نقد و بررسی
نقد 2 Hearts | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو داستان، یک پیوند پنهان «دو قلب» فیلمی رمانتیک و ملودراماتیک است که دو رابطه را در دو زمان و فضای جداگانه دنبال میکند: کریس و سَم، دانشجویانی که در آغاز جوانی به یکدیگر دل میبندند، و خورخه و لزلی، زوجی که آشناییشان به سالهای پیشتر بازمیگردد. فیلم از ابتدا سرنخهایی میچیند تا این دو خط روایی را به هم نزدیک کند؛ راز مرکزی را آشکار نمیسازد، اما نوید میدهد که جدایی ظاهری شخصیتها دوام نخواهد داشت.
«دو قلب» بر پایهٔ رویدادهای واقعی ساخته شده و همین پشتوانه، بار احساسی ماجرا را بیشتر میکند. عنوان فیلم، افزون بر اشاره به دو زوج و دو مسیر عاشقانه، تصویری از تپشهای زندگی و امکان پیوند میان آدمهایی است که گمان میکنند سرنوشتشان مستقل از یکدیگر رقم میخورد. فیلم از این ایده برای ساختن روایتی دربارهٔ عشق، بیماری، بخشش و تأثیر تصمیمهای فردی بهره میگیرد.
بااینحال، همانقدر که نیت قصه روشن و انسانی است، شیوهٔ بیانش گاه بهجای اعتماد به تماشاگر، احساسات را با تأکید مستقیم به او منتقل میکند. ساختار روایی و کشش داستان نقطهٔ قوت ساختار فیلم، رفتوآمد میان دو رابطه است. هر بار که روایت از جوانی پرشور کریس و سَم فاصله میگیرد و به زندگی خورخه و لزلی میرسد، رنگوبوی عاطفی دیگری پیدا میکند: یکی سرشار از کشف و امید است و دیگری با تجربه، آسیبپذیری و آگاهی از شکنندگی زندگی همراه میشود.
این تقابل به فیلم امکان میدهد که مفهوم عشق را فقط در هیجان آغاز رابطه خلاصه نکند و آن را در مراقبت و همراهی طولانیمدت نیز بجوید. در عین حال، حفظ تعادل میان این دو مسیر آسان نیست. پیوند میان داستانها قرار است موتور تعلیق باشد، اما گاهی خودآگاهی فیلم نسبت به راز مرکزی، آن را بیش از حد برجسته میکند.
« دو قلب» بر پایهٔ رویدادهای واقعی ساخته شده و همین پشتوانه، بار احساسی ماجرا را بیشتر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی نشانهها چنان آشکار در مسیر روایت قرار میگیرند که تماشاگر ممکن است زودتر از شخصیتها به حدسهایی برسد. پیچش داستانی برای بخشی از مخاطبان غافلگیرکننده است؛ برای برخی دیگر، روند کاشت سرنخها پیشبینیپذیری را افزایش میدهد. جذابیت فیلم، بنابراین، کمتر به پنهانکاری کامل و بیشتر به دیدنِ معنای تازهٔ رابطهٔ دو داستان وابسته است.
عشق در دو دورهٔ زندگی رابطهٔ کریس و سَم با حالوهوایی سبکتر و جوانانهتر شکل میگیرد. آشنایی دانشگاهی، شوخیها و نزدیکشدن تدریجی آنها به یکدیگر، به فیلم فرصت میدهد از فضای سنگینتر فاصله بگیرد. حضور سَم نیز صرفاً در جایگاه معشوق باقی نمیماند؛ شور و سرزندگی او به رابطه انرژی میدهد و به کریس کمک میکند تصویری روشنتر از آیندهٔ خود ببیند.
بااینحال، این بخش گاهی بیش از آنکه لحظههای کوچک و نامنظم دلبستگی را بکاود، در پی ساختن تصویری آرمانی از عشق است. در سوی دیگر، رابطهٔ خورخه و لزلی با تاریخ مشترک، تعهد و آگاهی از محدودیتهای زندگی تعریف میشود. این زوج ظرفیت عاطفی پررنگتری دارد، زیرا صمیمیتشان در پیوند با نگرانی و مراقبت معنا مییابد.
بازیهای اَدان کانتو و رادا میچل میکوشند میان شور عاشقانه و آسیبپذیری پنهان شخصیتها تعادل برقرار کنند. گاهی فیلم با شتاب از جاذبهٔ نخستین به پیوندی عمیق میرسد، اما حضور این دو بازیگر به رابطه گرما و ثبات میبخشد. بازیها و شخصیتپردازی جیکوب الوردی در نقش کریس، جذابیت و بیقراری جوانی را به نمایش میگذارد؛ بازی او در لحظههایی که فیلم بهجای گفتار مستقیم به واکنشهای چهره و سکوت تکیه میکند، مؤثرتر است.
« برخی نشانهها چنان آشکار در مسیر روایت قرار میگیرند که تماشاگر ممکن است زودتر از شخصیتها به حدسهایی برسد. »
شخصیتها و اجرا
تیرا اسکوبی نیز سَم را با انرژی و گرمایی همراه میکند که از یکنواختشدن بخشهای عاشقانه جلوگیری میکند. رابطهٔ این دو در بهترین لحظاتش از توجههای ساده و شوخیهای روزمره نیرو میگیرد، نه صرفاً از اعلامهای بزرگ عاطفی. بااینحال، شخصیتپردازی همهجا به یک اندازه بسط نمییابد. بعضی نقشها بیشتر حامل ایدههایی چون امید، فداکاری یا ایماناند تا انسانهایی با تناقضها و خواستههای مستقل.
این مسئله در درامهایی که بر رخدادهای واقعی تکیه دارند اهمیت ویژهای دارد: تماشاگر باید هم با معنای بزرگ ماجرا ارتباط بگیرد و هم شخصیتها را فراتر از کارکرد نمادینشان بشناسد. «دو قلب» گاه در بخش نخست موفقتر از بخشهای سنگینتر خود است؛ جایی که فضای عادیتر زندگی اجازه میدهد افراد ملموستر به نظر برسند.
کارگردانی، تصویر و موسیقی لنس هول روایت را با لحنی روشن و دسترسپذیر پیش میبرد. فیلم بهجای تجربهگرایی بصری، بر مناظر خوشنما، قاببندیهای آشنا و موسیقی عاطفی تکیه دارد تا حس رمانتیک اثر را تقویت کند. این انتخاب با هدف ساختن یک درام عامهپسند سازگار است، اما کمتر به خلق جهانی تصویری میانجامد که در ذهن بماند.
زیبایی مکانها گاه کارکردی تزئینی پیدا میکند و فاصلهای میان ظاهر چشمنواز فیلم و واقعیت تلخ موقعیتهای داستانی به وجود میآورد. موسیقی نیز اغلب احساساتی را که تصویر و بازیگران پیشتر منتقل کردهاند، دوباره برجسته میکند. این تأکید در لحظههای حساس میتواند برای مخاطبی که آمادهٔ همراهی با ملودرام است اثرگذار باشد؛ اما هنگامی که موسیقی و اجرا همزمان بر شدت عاطفه میافزایند، مجال تفسیر شخصی کمتر میشود.
« تیرا اسکوبی نیز سَم را با انرژی و گرمایی همراه میکند که از یکنواختشدن بخشهای عاشقانه جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بهندرت به سکوت یا ابهام اعتماد میکند و گاهی هر لحظه را چنان نشانهگذاری میکند که تماشاگر فرصت نمییابد خودش به احساس صحنه برسد. احساسگرایی، ایمان و واقعگرایی مسئلهٔ اصلی «دو قلب» نبودِ احساس نیست، بلکه فراوانی و صراحت آن است. فیلم از موضوعهایی چون بیماری، فقدان، امید و بخشش استفاده میکند؛ موضوعهایی که خود بهاندازهٔ کافی بار عاطفی دارند.
اما در بعضی صحنهها، گفتوگوهای توضیحی و تأکیدهای موسیقایی، احساس را از تجربهٔ شخصیتها جدا میکنند و به پیام آشکار بدل میسازند. نتیجه آن است که برخی بخشها بیش از آنکه اندوه را بهآرامی در مخاطب بنشانند، آشکارا میکوشند اشک او را برانگیزند. لحن معنوی فیلم نیز بخشی از همین انتخاب است.
برای مخاطبی که با نگاه امیدوارانه و ایمانمحور آن همراه باشد، این لحن میتواند به روایت معنا و تسلی ببخشد. برای مخاطبی دیگر، گاه از دل موقعیتها بهطور طبیعی برنمیآید و به توضیحی آماده برای رنج تبدیل میشود. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای ماندن در پیچیدگی فقدان و تصمیم دشوار، سریعتر به سوی پیام الهامبخش حرکت میکند.
از سوی دیگر، پیوند با ماجرایی واقعی وزن اخلاقی روایت را افزایش میدهد؛ اما واقعیتِ پشت قصه بهتنهایی جای ظرافت در پرداخت را نمیگیرد. تجربهٔ تماشای فیلم «دو قلب» بیش از آنکه برای مخاطبِ خواهان ملودرامی پیچیده یا واقعگرایی سرد ساخته شده باشد، برای کسی مناسب است که از داستان عاشقانهٔ احساسی و امیدبخش استقبال میکند.
« احساسگرایی، ایمان و واقعگرایی مسئلهٔ اصلی «دو قلب» نبودِ احساس نیست، بلکه فراوانی و صراحت آن است. »
قوتها و کاستیها
فیلم با وجود لحظات قابلپیشبینی، کشش خود را از اتصال تدریجی دو خط داستانی و از معنایی میگیرد که این اتصال به عشق و بخشندگی میدهد. تماشاگرانی که با روایتهای صریحاً عاطفی ارتباط میگیرند، احتمالاً با آن همراه میشوند؛ کسانی که از اشکگیری آشکار یا پیامگویی مستقیم پرهیز دارند، ممکن است آن را اغراقآمیز بیابند.
اثر همچنین تلخی موضوعاتش را پنهان نمیکند. تماشای آن میتواند اندوهبار باشد، اما تمام تجربه به اندوه فروکاسته نمیشود: فیلم میکوشد نشان دهد اثر یک زندگی ممکن است از مرزهای آشنایی شخصی فراتر برود. در بهترین لحظهها، این اندیشه نه در قالب شعار، بلکه از راه توجه آدمها به یکدیگر منتقل میشود.
جمعبندی «دو قلب» در هستهٔ خود داستانی دربارهٔ عشق و تأثیر ماندگار انتخابی فداکارانه است؛ روایتی که دو رابطه را بهتدریج به هم پیوند میزند و از واقعیتِ الهامبخش خود نیروی عاطفی میگیرد. بازیهای گرم، لحظههای صمیمانه و ساختار دوگانهٔ قصه، فیلم را برای مخاطب علاقهمند به ملودرامهای عاشقانه دیدنی میکنند.
در برابر، شخصیتپردازی گاه کمعمق، سرنخگذاری نسبتاً آشکار و اصرار بر برانگیختن احساسات، مانع از آن میشوند که اثر بهتمامی از دام کلیشههای ژانر بیرون بیاید. فیلمی است که ممکن است قلب مخاطب را بفشارد، اما بیشتر بهسبب صداقت نیت و موضوعش در یاد بماند تا بهسبب ظرافت سینماییاش.
« اثر همچنین تلخی موضوعاتش را پنهان نمیکند. »
ثبت دیدگاه