نقد و بررسی
نقد DC's Stargirl | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که دوباره جان میگیرد «استارگرل» از دل یکی از آشناترین خیالپردازیهای ابرقهرمانی آغاز میشود: قهرمانان بزرگ شکست خوردهاند، ابزارهایشان باقی مانده و نسلی تازه باید تصمیم بگیرد با میراث آنان چه کند. کورتنی ویتمور، نوجوانی که زندگیاش با جابهجایی و خانوادهای تازه دگرگون شده، به عصای کیهانی دست مییابد و از خلال آن با گذشتهٔ پنهان ناپدریاش، پَت، آشنا میشود.
اما سریال این طرح آشنا را صرفاً بهانهای برای پوشیدن لباس قهرمانی نمیگیرد؛ پرسش اصلیاش این است که آیا میتوان میراثی را که از دیگران به ارث رسیده، به چیزی شخصی و زنده تبدیل کرد. این وجه میراثمحور، به روایت پیوندی میان گذشته و اکنون میدهد. نسل پیشین قهرمانان نه صرفاً نامهایی در کتاب تاریخ، بلکه حضوری سایهافکن در زندگی شهر و ساکنان آن دارند.
همین پیوند سبب میشود ماجراجویی کورتنی حالوهوایی نوستالژیک داشته باشد، بیآنکه کاملاً در حسرت دوران گذشته متوقف بماند. سریال یادآوری میکند که افسانهها زمانی معنا مییابند که نسل بعدی بتواند آنها را بازخوانی کند. کورتنی؛ قهرمانی با انگیزهای انسانی بریک بسینگر در نقش کورتنی، نیروی محرک سریال است.
او شخصیت را با آمیزهای از سرزندگی، جسارت و مهربانی شکل میدهد؛ نوجوانی که شور قهرمانشدن در او با میل صادقانه به کمککردن همراه است. کورتنی از آن قهرمانانی نیست که تنها بهواسطهٔ قدرت یا سرنوشت انتخابشده جذاب باشند. جذابیتش در این است که تصمیمهای بزرگ را با هیجان، اشتباه و گاه شتابزدگی میگیرد؛ همان ویژگیهایی که او را هم باورپذیر میکنند و هم در معرض پیامدهای واقعی قرار میدهند.
« این وجه میراثمحور، به روایت پیوندی میان گذشته و اکنون میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسیر شخصیت او نیز از خیالپردازی نوجوانانه فراتر میرود. کورتنی باید بیاموزد که قهرمانبودن تنها به معنای داشتن ابزار خارقالعاده یا پیروزی در نبرد نیست؛ مسئولیت، اعتماد و توان دیدن پیچیدگی دیگران نیز بخشی از این نقشاند. این رشد همیشه با ظرافت یکسانی نوشته نمیشود و گاه سریال برای رساندن شخصیت به نقطهٔ بعدی، میانبر میزند.
با اینحال، حضور پرانرژی بسینگر به بسیاری از لحظههای سادهتر جان میبخشد و کمک میکند کورتنی از قالب قهرمان نوجوانِ کلیشهای فاصله بگیرد. پیوند کورتنی و پَت؛ قلب عاطفی روایت رابطهٔ کورتنی و پَت، با بازی لوک ویلسون، یکی از محکمترین پایههای مجموعه است. در آغاز، میان آنها فاصلهای خانوادگی و عاطفی وجود دارد: کورتنی هنوز پَت را کاملاً بهعنوان پدر نمیپذیرد، و پَت نیز ناچار است میان محافظت از خانواده و مواجهه با گذشتهاش تعادل برقرار کند.
ورود رازهای قدیمی به زندگی روزمره، این رابطه را از تنشهای معمول خانوادگی به مسیری تازه میبرد. طنز آرام و واکنشهای زمینی پَت، در برابر شتاب و شور کورتنی تضادی دلنشین میسازد. او صرفاً راهنمایی برای توضیح قواعد جهان ابرقهرمانی نیست؛ شخصیتش با نگرانی، تردید و عاطفه شکل میگیرد و همین امر به صحنههای مشترکشان وزن میدهد.
گرمای این رابطه به سریال اجازه میدهد میان نبردهای پرزرقوبرق مکث کند و نشان دهد قهرمانی در زندگی خانوادگی چه معنایی پیدا میکند. اگر بخشهایی از داستان بیش از اندازه به الگوهای آشنا تکیه کنند، همین پیوند انسانی مانع از آن میشود که مجموعه به نمایش صرف قدرتها فروکاسته شود. گروه تازه و رازهای بلو ولی با گسترش داستان، کورتنی تنها نمیماند و مسیرش به سوی گردآوردن گروهی تازه از قهرمانان میرود.
« مسیر شخصیت او نیز از خیالپردازی نوجوانانه فراتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
این ایده ظرفیت دراماتیک مهمی دارد: هر عضو گروه با گذشته، ترسها و برداشت متفاوتی از عدالت روبهروست. در بهترین لحظهها، مجموعه بهجای آنکه شخصیتها را صرفاً به تواناییهایشان تقلیل دهد، نشان میدهد همکاری چگونه از دل تفاوت و بیاعتمادی شکل میگیرد. شهر بلو ولی نیز بهتدریج از یک پسزمینهٔ آرام و معمولی فراتر میرود.
آرامش ظاهری آن، با رازهایی که میان بزرگسالان و خانوادههای شهر پنهان ماندهاند، تضاد مییابد. تعلیق سریال از همین شکاف تغذیه میکند: بیننده میکوشد نشانهها را کنار هم بگذارد و بفهمد چه کسانی واقعاً قابلاعتمادند. این بازی رازآلود اغلب کشش خوبی ایجاد میکند، اما همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه پرداخت نمیشوند.
برخی بیشتر در خدمت پیشبرد معما یا کاملکردن ترکیب گروهاند تا آنکه فرصت یابند زندگی درونی مستقلی پیدا کنند. ریتم، تعلیق و پیچوخمهای روایی «استارگرل» بر ترکیبی از ماجراجویی نوجوانانه، راز خانوادگی و توطئهٔ ابرقهرمانی تکیه دارد. این ترکیب معمولاً مخاطب را به ادامهدادن ترغیب میکند؛ هر کشف، تصویری تازه از گذشته یا انگیزههای شخصیتها پیش میکشد.
سریال در ایجاد حس انتظار توانمند است و از تقابل میان زندگی روزمرهٔ مدرسه و تهدیدهای پنهان، تنشی سرگرمکننده میسازد. بااینحال، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست. بعضی خطهای داستانی بیش از اندازه مکث میکنند و پیشروی روایت کندتر از ظرفیت ایدههایش میشود. در سوی دیگر، برخی افشاگریها یا تقابلها چنان به الگوهای شناختهشدهٔ ژانر نزدیکاند که بیننده ممکن است زودتر از شخصیتها مسیرشان را حدس بزند.
« این ایده ظرفیت دراماتیک مهمی دارد: هر عضو گروه با گذشته، ترسها و برداشت متفاوتی از عدالت روبهروست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رازها معمولاً جذاباند، اما همیشه غافلگیرکننده نیستند. مجموعه در لحظههایی که به شخصیتپردازی و پیامدهای عاطفی رویدادها فرصت میدهد، از زمانی که صرف پیچیدهکردن نقشهها میکند موفقتر است. رنگ، تصویر و صحنههای اکشن از نظر بصری، سریال آگاهانه از تیرگیِ رایج در بسیاری از آثار ابرقهرمانی فاصله میگیرد.
رنگهای روشن، فضای شهر کوچک و طراحی چشمگیر عصای کیهانی، هویتی سرزنده به جهان آن میدهند. این انتخاب تنها جنبهٔ تزئینی ندارد؛ با شخصیت کورتنی و نگاه امیدوارانهٔ داستان همخوان است. در صحنههای اکشن نیز تحرک بدنی او و قابلیتهای عصا فرصتهایی برای حرکات نمایشی و قاببندیهای پرانرژی فراهم میکند.
بااینهمه، کیفیت جلوههای ویژه همیشه در سطح یکسانی باقی نمیماند. برخی لحظات از نظر بصری چشمنوازند، اما در مواردی محدودیتهای تولید بهروشنی دیده میشود و جلوهها به اندازهٔ فضای رنگارنگ و جاهطلبی داستان قانعکننده نیستند. این ناهماهنگی گاهی از قدرت صحنه میکاهد، بهخصوص هنگامی که اثر میخواهد لحظهای باشکوه یا خطرناک بسازد.
با وجود این ضعف، طراحی هنری و انرژی اجرایی مجموعه معمولاً اجازه نمیدهد کاستیهای فنی بر همهچیز سایه بیندازند. امید، مسئولیت و معنای قهرمانی زیر پوستهٔ سرگرمکنندهٔ مجموعه، اندیشهای ساده اما مؤثر جریان دارد: قهرمانی باید دیگران را نیز به کنش وادارد. کورتنی در آغاز، بیش از آنکه سیاستمدارانه یا حسابگرانه عمل کند، با اعتقاد به امکان بهترشدن جهان پیش میرود.
« رازها معمولاً جذاباند، اما همیشه غافلگیرکننده نیستند. »
قوتها و کاستیها
این خوشبینی گاه سادهانگارانه به نظر میرسد، اما سریال آن را نقطهٔ قوت شخصیت میداند؛ نیرویی که میتواند افراد ناهمگون را گرد هم آورد. البته «استارگرل» همیشه نمیتواند این مضمون را از شعار جدا کند. گاه تأکید بر امید و درستکاری آشکارتر از آن است که در رفتار و انتخابهای شخصیتها حل شود.
اما هر زمان که مجموعه امید را در قالب عمل، همدلی یا مسئولیتپذیری نشان میدهد، مضمونش اثرگذارتر میشود. در این لحظهها، قهرمانبودن نه امتیازی ویژه، بلکه تعهدی دشوار و مشترک جلوه میکند. جمعبندی «استارگرل» مجموعهای ابرقهرمانی پرجنبوجوش است که با قهرمان مرکزی دوستداشتنی، رابطهٔ گرم کورتنی و پَت، فضای رنگی و رازهای پیدرپی، تجربهای سرگرمکننده و خوشروح میسازد.
ضعفهایی چون افتوخیز ریتم، قابلپیشبینیشدن بعضی مسیرها، کمپرداختماندن شماری از شخصیتهای فرعی و جلوههای ویژهٔ ناهماهنگ، مانع از آن میشوند که همهٔ بخشهایش به یک اندازه درخشان باشند. بااینحال، مجموعه در بهترین لحظههایش یادآور میشود که قهرمانبودن فقط به قدرت و لباس وابسته نیست؛ گاهی از مهربانی، اعتماد و جرئتِ آغازکردن شکل میگیرد.
داوری این نقد بر روایت کلی سریال و ویژگیهای اصلی آن استوار است و رویدادهای پایانی یا پیچشهای مهم را فاش نمیکند.
« البته «استارگرل» همیشه نمیتواند این مضمون را از شعار جدا کند. »
ثبت دیدگاه