نقد و بررسی
نقد Ladyhawke | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از جدایی نیرو میگیرد «Ladyhawke» از ایدهای ساده اما پرظرفیت آغاز میکند: دو دلداده گرفتار نفرینیاند که حضور انسانیشان را به دو نوبت ناسازگار از شبانهروز محدود میکند. ناوار شبها گرگ میشود و ایزبو روزها شاهین؛ در نتیجه، عشق آنان نه با فقدان احساس، بلکه با ناممکنشدن دیدار جسمانی تعریف میشود.
این تمهید، افسانه را از سطح ماجرایی درباره طلسم و جادو فراتر میبرد و به استعارهای درباره فاصله، اشتیاق و زمان بدل میکند. دو شخصیت در جهانی مشترک زندگی میکنند، اما هرگز نمیتوانند آن جهان را همزمان و در هیئت انسانی تجربه کنند. فیلیپ گاستون، دزد جوانی که به همراه ناوار وارد این ماجرا میشود، نقطه ورود مخاطب به این جهان است.
او ناظر و همراهی است که میتواند میان دو عاشق پیوندی هرچند محدود برقرار کند و در عین حال، ماجرا را از سنگینی تراژدی محض دور نگه دارد. حضورش به قصه ضرباهنگی ماجراجویانه میدهد، هرچند همین انتخاب، گاه تمرکز را از رابطه مرکزی فیلم میگیرد. روایت بهجای آنکه تمام ظرفیت احساسی نفرین را بکاود، بخشی از انرژی خود را صرف فرارها، تعقیبها و رویارویی با قدرت سیاسی حاکم میکند.
عاشقانهای در غیاب هسته عاطفی فیلم در چیزی است که نمیتواند به نمایش مستقیم درآید: نزدیکیِ کامل دو انسان. ناوار و ایزبو یکدیگر را دوست دارند، اما عشقشان در بیشتر لحظات به نگاه، انتظار و یادآوری محدود میشود. طلوع و غروب، بهجای آنکه صرفاً نشانههایی برای گذر زمان باشند، همچون مرزهایی بیرحم عمل میکنند؛ لحظههایی کوتاه که امید را میسازند و همانقدر زود از میان میبرند.
« دو شخصیت در جهانی مشترک زندگی میکنند، اما هرگز نمیتوانند آن جهان را همزمان و در هیئت انسانی تجربه کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این محدودیت برای ساختن تصویری شاعرانه بهره میگیرد، بیآنکه مدام به توضیح عاطفه شخصیتها متوسل شود. این شیوه گاهی مؤثرتر از گفتوگوهای پرشور است. سکوت میان دو شخصیت، خود به بخشی از زبان رابطه بدل میشود و فاصلهای که نفرین تحمیل کرده، در میزانسن و زمانبندی دیدارها بازتاب مییابد.
بااینحال، فیلم همیشه تا ژرفای ممکن در این ایده پیش نمیرود. امکانهای دراماتیکِ ارتباط غیرمستقیم و زندگی در جدایی میتوانستند بیش از این گسترش یابند؛ روایت در برخی بخشها بهسرعت از تأمل بر وضعیت عاشقان به پیشبرد نقشه و حرکت داستان بازمیگردد. با وجود این، همین تصور مرکزی به «Ladyhawke» هویتی میدهد که بهآسانی فراموش نمیشود.
بازیگران و تعادل میان لحنها Rutger Hauer در نقش ناوار، خشونت و اندوه را در کنار هم نگه میدارد. شخصیت او مردی است که خشمش فقط از ستم سیاسی سرچشمه نمیگیرد؛ در پس آن، رنجی خصوصی و مداوم نهفته است. Hauer با کمگویی و حضوری سنگین، این رنج را ملموس میکند و اجازه نمیدهد ناوار صرفاً به قهرمان شمشیرزنِ یک قصه عامهپسند تقلیل یابد.
Michelle Pfeiffer نیز به ایزبو وقار و لطافتی میبخشد که با وضعیت اسارتبار او سازگار است. او در نقش زنی که بخشی از وجودش به پرندهای شکاری بدل میشود، نه فقط معشوقی دستنیافتنی، بلکه حضوری مستقل و قابلتوجه میآفریند. در مقابل، Matthew Broderick با بازی پرجنبوجوش و لحن شوخ خود، نقش فیلیپ را از فضای جدیتر اثر جدا میکند.
« فیلم از این محدودیت برای ساختن تصویری شاعرانه بهره میگیرد، بیآنکه مدام به توضیح عاطفه شخصیتها متوسل شود. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد میتواند برای برخی تماشاگران خوشایند باشد: شوخیها به قصه فرصتی برای تنفس میدهند و فیلیپ را به شخصیتی زنده و زمینی تبدیل میکنند. اما برای گروهی دیگر، همین لحن بهطرزی محسوس با جهان اسطورهای و تلخ ناوار و ایزبو همنشین نمیشود. گاه چنین به نظر میرسد که فیلم میان دو قرارداد متفاوت مردد است: افسانهای عاشقانه و تاریک، و ماجرایی پرتحرک با قهرمانی بذلهگو.
این ناهماهنگی، هم منبع جذابیت فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن. جهان بصری و جغرافیای افسانه یکی از مهمترین داراییهای فیلم، چشماندازهای طبیعی و معماری سنگی آن است. جنگلها، دژها، راههای کوهستانی و فضاهای سرد و خالی، جهانی را میسازند که هم واقعنماست و هم به قلمرو قصههای پریان تعلق دارد.
فیلم برای آفرینش حس افسانهای، تنها به جلوههای جادویی تکیه نمیکند؛ خودِ طبیعت در اینجا نیرویی روایی دارد. گستردگی مناظر، کوچکی انسانها را در برابر سرنوشتشان برجسته میکند و قلعهها و بناهای کهن، قدرتی را مجسم میسازند که از فرد فراتر میرود. تصویربرداری Vittorio Storaro نیز به فیلم کیفیتی رؤیایی میدهد.
نورهای نرم و رنگهای غروبگون، بهویژه در لحظات گذار میان روز و شب، با مضمون اصلی اثر پیوند پیدا میکنند. این زیبایی بصری صرفاً آرایش صحنه نیست؛ زمان و نور در شکلدادن به احساس فیلم نقش دارند. در عین حال، ترکیب فضای قرونوسطایی با انتخابهای موسیقایی و لحن متفاوت فیلیپ، مانع از آن میشود که جهان فیلم کاملاً یکدست باشد.
« اما برای گروهی دیگر، همین لحن بهطرزی محسوس با جهان اسطورهای و تلخ ناوار و ایزبو همنشین نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Ladyhawke» بیشتر افسانهای شخصی و سینمایی است تا بازسازی تاریخی؛ ارزشش نیز در همین تخیل آزاد، نه در وفاداری مستندگونه به دورهای مشخص، نهفته است. موسیقی؛ ناسازگاری یا امضای فیلم؟ موسیقی Andrew Powell، با تولید Alan Parsons، از بحثبرانگیزترین عناصر فیلم است. بهجای تکیه کامل بر ارکستراسیون سنتی یا رنگآمیزی موسیقایی متناسب با تصور رایج از قرونوسطی، اثر به سراغ سینثسایزر و بافتهای راکگونه میرود.
این انتخاب گاهی تضادی آشکار با شمشیرها، اسبها و دژهای سنگی ایجاد میکند. اگر تماشاگر انتظار موسیقی حماسیِ ارکسترال داشته باشد، صداها ممکن است از جهان داستان بیرون بزنند و حالوهوای صحنه را مختل کنند. اما این ناهمخوانی را نمیتوان تنها یک خطا دانست. موسیقی، فیلم را به زمانه تولیدش پیوند میزند و به آن رنگی میدهد که از بسیاری از فانتزیهای همدورهاش متمایزش میکند.
آنچه برای یک تماشاگر ناهنجار و تاریخگذشته جلوه میکند، برای دیگری جسورانه، پرانرژی و حتی بهطرزی عجیب مناسب است؛ گویی فیلم میخواهد افسانهای کهن را با حساسیت پاپِ دهه هشتاد بازگو کند. موسیقی در همه لحظات به تصویر خدمت نمیکند، اما همین اصطکاک به اثر شخصیت میبخشد. شنونده ممکن است گاه از پیوند صدا و تصویر بیرون بیفتد، اما بعید است موسیقی فیلم را با اثری دیگر اشتباه بگیرد.
ریتم، تعلیق و محدودیتهای روایت روایت فیلم در مسیر خود از لحظات پرکشش و صحنههای دیدنی بهره میبرد، اما ریتمش همیشه استوار نیست. برخی دوئلها و بخشهای حرکتی بیش از اندازه امتداد مییابند و در میانه داستان، پیشروی درام کند میشود. تعلیق نیز بیشتر بر امید به رفع نفرین و سرنوشت عاشقان تکیه دارد تا بر غافلگیریهای روایی پیاپی.
« موسیقی Andrew Powell، با تولید Alan Parsons، از بحثبرانگیزترین عناصر فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با ماهیت افسانهای اثر سازگار است، ولی گاهی باعث میشود سفر شخصیتها از نظر احساسی پرثمرتر از نظر روایی به نظر برسد. در سوی دیگر، فیلم از همین مکثها برای ساختن فضایی تأملی استفاده میکند. همه لحظات قرار نیست به رویدادی تازه یا تغییر مسیری ناگهانی بینجامند؛ گاهی انتظار و تکرار، بخشی از تجربه نفرین است.
مسئله آنجاست که فیلم همیشه میان مکث شاعرانه و کشآمدن صحنه مرز روشنی نمیگذارد. تماشاگرانی که بیشتر به تصویر، فضا و رابطه عاشقانه توجه دارند، ممکن است از این آرامش لذت ببرند؛ کسانی که ماجرایی تند و پیوسته میخواهند، احتمالاً در بخشهایی احساس کندی خواهند کرد. جمعبندی «Ladyhawke» فیلمی بینقص و یکپارچه نیست، اما ترکیب کمنظیر عناصرش به آن ماندگاری میدهد: عاشقانهای بر پایه جدایی، جهانی بصری خیالانگیز، بازیهای بهیادماندنی و موسیقیای که میان ناهماهنگی و امضای شخصی در نوسان است.
تضاد میان جدیت ناوار و ایزبو با شوخطبعی فیلیپ، و برخورد موسیقی مدرن با فضای قرونوسطایی، ممکن است برای برخی مخاطبان شکافهایی در لحن ایجاد کند؛ برای دیگران، همین ویژگیها بخشی از جذابیت نامتعارف اثر خواهند بود. قدرت اصلی فیلم در تصویر مرکزی آن نهفته است: دو انسان که در یک جهان مشترک اسیر زمانبندیایاند که پیوسته از دیدار کاملشان جلوگیری میکند.
این ایده، هم ظرفیت یک ماجرای فانتزی را دارد و هم بار یک تراژدی عاشقانه را. «Ladyhawke» با وجود افتوخیزهای ریتم و ناهماهنگیهای لحنی، موفق میشود از این هسته تصویری و احساسی، افسانهای بسازد که طنینش بیش از خودِ پیرنگ در خاطر میماند.
« در سوی دیگر، فیلم از همین مکثها برای ساختن فضایی تأملی استفاده میکند. »
ثبت دیدگاه