نقد و بررسی
نقد 2 Days in the Valley | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روزمرگی در سایهٔ جنایت «2 Days in the Valley» ساختهٔ John Herzfeld، فیلمی جنایی و کمدیسیاه است که بهجای دنبالکردن یک قهرمان یگانه، تماشاگر را میان آدمهایی میگرداند که ظاهراً زندگیهای جداگانهای دارند. قتل یک ورزشکار حرفهای، زنجیرهای از برخوردها را در درهٔ سن فرناندو به راه میاندازد؛ جایی که آدمکشها، مأموران پلیس، یک دلال هنری، پرستاری، دستیار او و فیلمسازی نومید در فاصلهای کوتاه به یکدیگر نزدیک میشوند.
فیلم در همین پیوندهای نامنتظر نیروی اصلی خود را مییابد: جنایت، بیش از آنکه مقصد روایت باشد، وسیلهای است برای کنار هم نشاندن شخصیتهایی که هر کدام درگیر شکست، میل یا خودفریبیاند. اثر در سال ۱۹۹۶ اکران شد و بازیگرانی چون James Spader، Danny Aiello، Charlize Theron و Jeff Daniels در آن حضور دارند.
روایت چندمسیره و لذتِ کنار هم چیدن فیلم با روایت خطی و ساده پیش نمیرود. هر مسیر، ابتدا گوشهای از جهان خود را نشان میدهد و بعد آرامآرام به مسیرهای دیگر راه پیدا میکند. این ساختار، حس کنجکاوی میآفریند: تماشاگر میخواهد بفهمد این آدمهای غریبه چه نسبتی با یکدیگر خواهند یافت و کدام جزئیات پراکنده سرانجام معنای تازهای پیدا میکنند.
لذت تماشای فیلم، تا اندازهای در همین کنار هم گذاشتن قطعات است؛ چیزی که اثر را از یک داستان جنایی معمولی جدا میکند. بااینحال، همان شگردی که به روایت جذابیت میدهد، گاه به نقطهضعفش بدل میشود. تعدد شخصیتها و رفتوآمد میان خطوط داستانی، انسجام را دشوار میکند. بعضی پیوندها طبیعی و خوشساخت به نظر میرسند؛ برخی دیگر بیش از آنکه از دل شخصیتها برآیند، حاصل نیاز فیلمنامه به رساندن همه به یک چهارراه مشترکاند.
« روایت چندمسیره و لذتِ کنار هم چیدن فیلم با روایت خطی و ساده پیش نمیرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تماشاگر میخواهد به تصادفهای پیدرپی تن بدهد و این خواسته همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. درهٔ سن فرناندو؛ حاشیهای نزدیک به رؤیا مکان فیلم صرفاً پسزمینه نیست. درهٔ سن فرناندو در اینجا فضایی است میان رؤیای موفقیت و واقعیت فرسودهٔ آن؛ جایی نزدیک به شهرت و ثروت، اما دور از دسترس کسانی که هر روز تصویر آن را میبینند.
شخصیتها در محاصرهٔ نشانههای کامیابی زندگی میکنند، ولی اغلب سهمشان از آن چیزی جز حسرت، رقابت و تلاش برای حفظ ظاهر نیست. همین فاصله، به فیلم حالوهوایی تلخ و گاه مضحک میدهد. در چنین جهانی، جنایت با امور پیشپاافتاده همنشین میشود. خشونت ناگهان وارد خانهها و موقعیتهای روزمره میشود، اما زندگی بهکلی از حرکت نمیایستد: آدمها همچنان نگران رابطهها، پول، جایگاه اجتماعی و تصویری هستند که از خود نشان میدهند.
این مجاورتِ بیتناسب، یکی از سرچشمههای طنز سیاه فیلم است؛ طنزی که از پوچیِ رفتارها تغذیه میکند، نه از شوخیهای جداافتاده. شخصیتها میان جذابیت و طرحوارگی از میان چهرههای متعدد فیلم، Lee با بازی James Spader حضوری سرد و مسلط دارد. جذابیت بازی او در آن است که تهدید را با آرامشی کنترلشده درمیآمیزد؛ گویی خشونت برای شخصیت نه فورانی ناگهانی، بلکه بخشی از نظمی شخصی و حسابشده است.
Spader به این نقش کیفیتی مرموز میدهد و از تبدیلشدن آن به تیپِ سادهٔ آدمکش جلوگیری میکند. در برابر او، Dosmo با بازی Danny Aiello وجهی انسانیتر و گاه غافلگیرکننده دارد. Aiello میان خشونت و آسیبپذیری تعادل برقرار میکند و شخصیتش را از قالب کلیشهایِ مجرم بیعاطفه بیرون میآورد.
« فیلم از تماشاگر میخواهد به تصادفهای پیدرپی تن بدهد و این خواسته همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. »
شخصیتها و اجرا
دیگر بازیگران نیز به فضای پرجمعیت فیلم رنگ میبخشند. Charlize Theron در نقش Helga تصویری یخزده و صریح از شریک جرم ارائه میکند و بازیگرانی چون Paul Mazursky، Marsha Mason و Glenne Headly به روایتهای فرعی وزن عاطفی میدهند. مشکل آنجاست که فیلم فرصت یکسانی برای پرورش همهٔ این آدمها ندارد.
برخی شخصیتها با رفتار یا جزئیاتی کوچک در ذهن میمانند، اما بعضی دیگر بیشتر کارکردی داستانی دارند تا زندگی مستقل. در نتیجه، گستردگی گروه بازیگران گاهی به بهای عمق شخصیتپردازی تمام میشود. کمدی سیاه؛ میان تلخی و تصنع فیلم پیوسته میان خشونت، شرمندگی، نومیدی و موقعیتهای مضحک جابهجا میشود.
در بهترین لحظهها، خنده از تضاد میان جدیت آدمها و بیمعناییِ گرفتاریهایشان بیرون میآید. شخصیتها حتی در وضعیتهای بحرانی نیز با غرور، خودخواهی یا نیاز به تأیید دستوپنجه نرم میکنند؛ همین ناتوانی در دیدن ابعاد مضحک رفتار خود، طنز فیلم را میسازد. اما این لحن همیشه یکدست نیست. بعضی شوخیها چنان آشکار برای خنداندن طراحی شدهاند که از تلخی طبیعی موقعیت فاصله میگیرند.
گاه فیلم درام را جدی میگیرد و بلافاصله با شوخیای پررنگ آن را میشکند؛ این تغییر میتواند سرزندگی ایجاد کند، اما در لحظههایی دیگر احساس میشود اثر هنوز تصمیم نگرفته با شخصیتهایش همدلی کند یا آنها را دست بیندازد. کمدی سیاه فیلم بنابراین جذاب است، اما همهٔ ضربههایش به هدف نمیخورند.
« دیگر بازیگران نیز به فضای پرجمعیت فیلم رنگ میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سایهٔ آثار همدوره «2 Days in the Valley» بهوضوح با موج فیلمهای جناییِ چندشخصیتی و پرشخصیتِ دههٔ نود همنشین است. مقایسه با آثار Robert Altman و Quentin Tarantino تقریباً اجتنابناپذیر میشود: گروهی از آدمهای نامتجانس، دیالوگهای تند، خشونت ناگهانی و شبکهای از برخوردهای غیرمنتظره.
بااینحال، فیلم صرفاً تقلیدی بیمایه نیست؛ علاقهاش به آدمهای حاشیهای و ناکام، و توجهش به فاصلهٔ میان رؤیای موفقیت و تجربهٔ واقعی، هویتی خاص به آن میبخشد. مسئله این است که اثر همیشه به اندازهٔ الگوهایش مطمئن نیست. جایی که فیلمهای چندروایتیِ موفق، هر برخورد را به جزئی از یک نگاه منسجم به جهان بدل میکنند، این اثر گاه به خودِ شلوغی و پیچیدگی اتکا میکند.
نتیجه لحظاتی خوشساخت و سرگرمکننده است، اما نه همیشه پیوندی عمیق میان شکل روایت و معنای آن. فیلم میخواهد هم سرگرم کند، هم به ناکامی و تنهایی آدمهایش نزدیک شود؛ این دو هدف گاهی همافزا هستند و گاهی در برابر یکدیگر قرار میگیرند. ریتم، تعلیق و پرداخت با وجود چندپارگی، فیلم نیروی رواییِ قابلتوجهی دارد.
آغاز داستان بهاندازهای پرسش برمیانگیزد که تماشاگر را به دنبالکردن مسیرهای مختلف ترغیب کند، و جابهجایی میان شخصیتها مانع از یکنواختی میشود. هر خط داستانی وعدهٔ نوع دیگری از بحران را میدهد: جنایت، رابطهٔ عاطفی، فرسودگی شغلی یا احساس شکست. این تنوع، ریتمی پرتحرک میسازد و به فیلم کمک میکند تا در قالب یک سرگرمی جنایی باقی بماند.
« مسئله این است که اثر همیشه به اندازهٔ الگوهایش مطمئن نیست. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، پرداخت همهٔ این مسیرها به یک اندازه رضایتبخش نیست. برخی روایتها مجال مییابند به شخصیتپردازی برسند، اما برخی دیگر بیشتر برای پیشبردن اتصال میان آدمها به کار میروند. همین تفاوت، باعث میشود بخشهایی از فیلم کاملتر از بخشهای دیگر به نظر برسند. بااینهمه، روایت در مجموع حس حرکت دارد و تماشاگر را با رشتهای از پرسشها و برخوردها همراه میکند، بیآنکه نیاز داشته باشد بر نمایش پیچشهای داستانی تکیه کند.
جمعبندی «2 Days in the Valley» فیلمی پرجنبوجوش و نابرابر است؛ اثری که قدرتش را از گروه بازیگران، فضای جناییِ آمیخته به طنز تلخ و شوقِ پیوند دادن زندگیهای پراکنده میگیرد. بازی James Spader و Danny Aiello بهویژه به فیلم مرکز ثقل میبخشد، و نگاهش به آدمهایی که در همسایگی موفقیت زندگی میکنند اما به آن نمیرسند، لایهای فراتر از سرگرمیِ صرف ایجاد میکند.
در مقابل، داستان گاهی بیش از حد شلوغ میشود، بعضی اتصالها تصنعیاند و کمدی سیاه همیشه طبیعی از کار درنمیآید. فیلم نه به انسجامی کامل میرسد و نه از تقلیدهای آشکارش کاملاً رها میشود؛ بااینحال، شخصیتهای بهیادماندنی و انرژی روایتش آن را به تجربهای تماشایی تبدیل میکنند.
« در عین حال، پرداخت همهٔ این مسیرها به یک اندازه رضایتبخش نیست. »
ثبت دیدگاه