نقد و بررسی
نقد The Nutty Professor | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ دگرگونی و هویت «The Nutty Professor» ساختهٔ تام شادیاک، در ظاهر کمدیای دربارهٔ دانشمندی است که با سرمی آزمایشی به هیئتی متفاوت بدل میشود؛ اما نیروی اصلی فیلم از پرسشی فراتر میآید: آیا میتوان با تغییر ظاهر، از ناامنیها و محدودیتهای درونی گریخت؟ شرمن کلامپ، استاد ژنتیک مهربان و بااستعداد، در محیط دانشگاهی و زندگی شخصی خود با تصویری از خویش روبهرو است که به گمانش مانع پذیرفتهشدن او میشود.
دلباختگیاش به کارلا پرتی و امید به جلب توجه او، محرکی میشود برای آزمایش سرمی که قرار است وزنش را کاهش دهد و در عمل، شخصیتی تازه به نام بادی لاو را پدید میآورد. این دگرگونی زمینهٔ شوخیهای فراوان را فراهم میکند، اما همزمان شکافی میان آنچه شرمن هست و آنچه تصور میکند باید باشد میسازد.
فیلم بازسازی اثری با همین نام از سال ۱۹۶۳ است و از الگوی آشنای شخصیت دوگانه بهره میگیرد؛ الگویی که در اینجا نه با لحن هراسآور، بلکه در قالب کمدی و موقعیتهای روزمره بازآفرینی میشود. نتیجه، آمیزهای از داستان عاشقانه، کمدی بدنی و خیالپردازی علمی است. فیلم بیش از آنکه بخواهد دربارهٔ علم و پیامدهای واقعی دستکاری ژنتیکی تأمل کند، از فرض علمی خود همچون موتور روایی استفاده میکند تا تضاد میان شرمن و بادی را به صحنه بیاورد.
ادی مورفی و بازی با چند چهره مرکز ثقل فیلم، بیتردید بازی ادی مورفی است. او تنها نقش شرمن و بادی را بر عهده ندارد، بلکه در قالب چند عضو خانوادهٔ کلامپ نیز ظاهر میشود. این چندنقشیبودن صرفاً نمایش مهارت در تغییر صدا و ظاهر نیست؛ مورفی برای هر شخصیت ریتم گفتار، حالت بدن و نوعی حضور کمدی جداگانه میسازد.
« نتیجه، آمیزهای از داستان عاشقانه، کمدی بدنی و خیالپردازی علمی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شرمن با مکثها و دستپاچگیاش چهرهٔ مردی است که پیشاپیش خود را در معرض قضاوت میبیند؛ بادی، در سوی مقابل، با اعتمادبهنفس نمایشی و میل به سلطه وارد میشود و فضا را به سود خود تصاحب میکند. جذابیت اجرا در آن است که تماشاگر میتواند پیوند میان این دو را حس کند، بیآنکه تفاوتشان از میان برود.
بادی فقط نسخهای خوشاندامتر از شرمن نیست؛ او تجسم تصویری اغراقشده از خصوصیاتی است که شرمن شاید در خود سرکوب کرده باشد: جسارت، خودنمایی و بیاعتنایی به داوری دیگران. همین فاصله، ظرفیت کمدی میآفریند و در عین حال، پرسش اخلاقی داستان را زنده نگه میدارد: اگر اعتمادبهنفس با تحقیر دیگران همراه شود، آیا واقعاً رهاییبخش است؟
فیلم پاسخ را در تقابل رفتار این دو شخصیت جستوجو میکند. بدن، نگاه دیگران و خنده کمدی فیلم اغلب از بدن، خوردن، صداهای جسمانی و موقعیتهای شرمآور سرچشمه میگیرد. بعضی از این لحظهها بیپرده و عامدانه زمختاند و تماشاگر را به خندهای غریزی دعوت میکنند، نه به تأملی ظریف. چنین رویکردی با انرژی پرهیاهوی فیلم سازگار است، اما همیشه به یک اندازه کارآمد نیست.
گاه شوخیها چنان بر اغراق تکیه میکنند که فرصت پرداختن به احساس پیچیدهتر شرمن از دست میرود؛ و تکرار یک نوع شوخی میتواند اثر نخستینش را کاهش دهد. این مسئله در فیلمی که موضوع مرکزیاش تصویر بدنی و پذیرش خویشتن است، اهمیتی ویژه دارد. اثر از یک سو به رنج شرمن در برابر نگاه داورانهٔ دیگران نزدیک میشود و از سوی دیگر، خود گاهی همان بدن را موضوع خنده قرار میدهد.
« جذابیت اجرا در آن است که تماشاگر میتواند پیوند میان این دو را حس کند، بیآنکه تفاوتشان از میان برود. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی میتواند تجربهٔ تماشاگر را پیچیده کند: آیا خنده متوجه موقعیت و فشار اجتماعی است یا متوجه خود شرمن؟ فیلم همیشه مرز این دو را روشن نمیکند. با این همه، در لحظات صمیمانهتر، آشکار میشود که مسئله فقط وزن نیست؛ مسئله، این باور دردناک است که دوستداشتنیبودن باید با دگرگونی ظاهر به دست آید.
کارلا و جهان پیرامون شرمن کارلا، با بازی جادا پینکت، برای شرمن حضوری مهم و عاطفی دارد. علاقهٔ او به کار علمی شرمن، رابطه را از قالب دلباختگی یکطرفهٔ معمول فراتر میبرد و نشان میدهد که شخصیت اصلی پیش از پیدایش بادی نیز توانایی جلب احترام و علاقه را دارد. با این حال، کارلا بیشتر در مقام نیرویی آرام و حمایتگر در مسیر داستان حضور دارد تا شخصیتی با کشمکش مستقل و گسترده.
ازاینرو، فیلم گاه فرصت گسترش دیدگاه او را از دست میدهد و توجه خود را دوباره به دگرگونیهای شرمن معطوف میکند. همین نابرابری در پرداخت برخی شخصیتهای فرعی نیز دیده میشود. اعضای خانوادهٔ کلامپ و چهرههای دانشگاهی، هر یک به نوعی بر فضای کمیک اثر میافزایند، اما همه به یک اندازه از عمق روایی برخوردار نیستند.
این شخصیتها بیش از آنکه مسیرهای مستقل داشته باشند، به کارکردهای کمدی و عاطفی خدمت میکنند. با وجود این، حضور خانواده به فیلم گرمایی میبخشد که آن را از نمایش صرفِ بدلشدن شرمن به بادی دور میکند. در میان شوخیها، احساس تعلق و آشنایی خانوادگی یادآور میشود که شرمن تنها نیست؛ هرچند خود گاهی چنین میپندارد.
« این دوگانگی میتواند تجربهٔ تماشاگر را پیچیده کند: آیا خنده متوجه موقعیت و فشار اجتماعی است یا متوجه خود شرمن؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گریم، جلوهها و ساخت جهان فیلم گریم و جلوههای تصویری نقشی اساسی در باورپذیرشدن چندنقشی مورفی دارند. تغییرهای ظاهری فقط وسیلهای برای خنداندن نیستند؛ آنها به فیلم امکان میدهند دگرگونی شرمن را به تجربهای دیداری تبدیل کند. تفاوت میان بدنها و چهرهها، همراه با بازی فیزیکی مورفی، به تماشاگر کمک میکند شخصیتهای گوناگون را از هم بازشناسد و در عین حال، مهارت بازیگر را در ساختن هر یک دریابد.
کار گریم فیلم در جوایز اسکار نیز مورد توجه قرار گرفت و جایزهٔ بهترین گریم را به دست آورد. فضای دانشگاهی و آزمایشگاهی فیلم نیز بهاندازهای شکل میگیرد که قصه را پیش ببرد، بیآنکه بخواهد به واقعگرایی علمی سختگیرانه وفادار بماند. سرم، بیشتر یک تمهید داستانی است تا موضوعی برای بررسی علمی؛ اهمیتش در آن است که خواستهٔ درونی شرمن را به شکلی بیرونی و نمایشی مجسم میکند.
این انتخاب با لحن کمدی اثر سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار علمیتخیلی منسجمتری دارند، سادهانگارانه به نظر برسد. ریتم، لحن و محدودیتهای کمدی ریتم فیلم در بهترین بخشهایش از برخورد شخصیتها و تغییر ناگهانی موقعیتها جان میگیرد. حضور بادی، صحنهها را پرتحرکتر میکند و انرژی اجرایی مورفی اجازه نمیدهد فیلم بهسادگی از حرکت بایستد.
بااینحال، لحن اثر همیشه یکدست نیست. شوخیهای بدنی، فضای عاشقانه و مضمون پذیرش خویشتن گاهی در کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه کاملاً در یک مسیر هماهنگ شوند. به همین سبب، بخشهایی از فیلم ممکن است کندتر یا نامتوازنتر از لحظات کمدی پرانرژی آن احساس شوند. محدودیت دیگر، وابستگی داستان به مجموعهای از اغراقها و تکرارهای کمیک است.
« گریم، جلوهها و ساخت جهان فیلم گریم و جلوههای تصویری نقشی اساسی در باورپذیرشدن چندنقشی مورفی دارند. »
قوتها و کاستیها
گاهی فیلم بهجای آنکه از پیامدهای روانی دگرگونی شرمن بیشتر پرده بردارد، به یک موقعیت خندهآور تازه میپرد. این شتاب، از عمق درام میکاهد؛ بهویژه آنجا که ظرفیت بالقوهٔ داستان برای پرداختن به شرم، عزتنفس و فشار معیارهای ظاهری آشکار میشود. در نتیجه، فیلم به اثری کاملاً متوازن بدل نمیشود، اما اجرا و گرمای عاطفیاش بارها آن را از سطح یک رشته شوخی پراکنده فراتر میبرند.
جمعبندی «The Nutty Professor» کمدیای پرانرژی و گاه بیپرواست که دستاورد اصلیاش را در اجرای چندگانهٔ ادی مورفی و تواناییاش در بخشیدن هویتهای متمایز به شخصیتهای گوناگون مییابد. گریم خلاقانه، فضای خانوادگی صمیمانه و تضاد میان شرمن و بادی به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند. در سوی دیگر، برخی شوخیها بیش از اندازه به اغراق و تکرار وابستهاند، شخصیتهای فرعی مجال رشد کافی نمییابند و ریتم اثر همیشه هماهنگ نیست.
با این همه، فیلم در دل کمدی عامهپسند خود پرسشی انسانی حفظ میکند: اگر کسی برای پذیرفتهشدن به نسخهای دیگر از خود بدل شود، آیا واقعاً به آنچه میخواهد نزدیکتر شده است؟ اثر این پرسش را با ظرافتی یکدست نمیپروراند، اما به لطف بازی مورفی و گرمایی که زیر هیاهوی شوخیها جریان دارد، آن را از یاد نمیبرد.نتیجه، فیلمی سرگرمکننده با لحظاتی صمیمانه است که کامیابیاش کمتر از پیچیدگی داستان و بیشتر از نیروی بازیگری و تخیل بصریاش سرچشمه میگیرد.
« گاهی فیلم بهجای آنکه از پیامدهای روانی دگرگونی شرمن بیشتر پرده بردارد، به یک موقعیت خندهآور تازه میپرد. »
ثبت دیدگاه