نقد و بررسی
نقد مدرسه موریم (Moorim School) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مدرسهای بیرون از نظم آشنا «Moorim School» از ایدهای برخوردار است که درام مدرسهای را از مسیر معمولش منحرف میکند: مدرسه در اینجا نه کارخانهٔ نمرهسازی، بلکه مکانی برای آموختن فضیلتهایی چون صداقت، ایمان، فداکاری و ارتباط است. آموزگاران و دانشآموزان از پیشینههای گوناگون میآیند و هرکدام با مسئلهای شخصی پا به این محیط میگذارند.
چنین چارچوبی به سریال امکان میدهد همزمان از بلوغ فردی، رفاقت، رقابت و رازهای گذشته سخن بگوید؛ و در کنار آن، عناصر فانتزی و هنرهای رزمی را وارد فضای مدرسه کند. این مجموعهٔ کرهای در سال ۲۰۱۶ ساخته شده و شانزده قسمت دارد؛ ترکیب ژانری آن نیز درام، اکشن، فانتزی و عاشقانه است. اما همین گستردگی، هم سرچشمهٔ جذابیت سریال است و هم منشأ لغزشهایش.
«Moorim School» میخواهد داستانی دربارهٔ نوجوانانی در جستوجوی هویت باشد، ماجرایی رازآلود دربارهٔ گذشته و قدرت، و اثری رزمی با صحنههای پرتحرک. این خواستهها گاه به شکلی دلنشین در هم میآمیزند، اما همیشه به یک اندازه پرداخت نمیشوند. حاصل، سریالی است که بیش از آنکه در هر لحظه کاملاً منسجم باشد، با شور و حال خاص جهان خود تماشاگر را دعوت به همراهی میکند.
جهان داستان و نیروی خیال مهمترین امتیاز مجموعه، فضای متمایز آن است. مدرسهٔ موریم در دل طبیعت و دور از زندگی روزمره قرار دارد؛ محوطهٔ جنگلی و رازآلودش به داستان حسی از انزوا و افسانه میدهد. این محیط صرفاً پسزمینهای زیبا نیست: فاصلهاش از جهان بیرون، ورود به مرحلهای تازه از زندگی را تداعی میکند؛ جایی که شخصیتها ناچارند از عادتها و تصورات پیشین خود فاصله بگیرند و با بخشهای ناشناختهٔ وجودشان روبهرو شوند.
« آموزگاران و دانشآموزان از پیشینههای گوناگون میآیند و هرکدام با مسئلهای شخصی پا به این محیط میگذارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طبیعت در اینجا به بخشی از لحن روایت بدل میشود و آن حس «مدرسهای متفاوت» را تقویت میکند. در کنار فضا، ایدهٔ پیوند میان آموزش، انضباط رزمی و رشد اخلاقی نیز ظرفیت دارد. مبارزه در منطق مطلوب داستان قرار است فقط نمایش توان جسمانی نباشد، بلکه راهی برای شناخت خویشتن و مسئولیتپذیری باشد.
همین نگاه، به مجموعه هویتی فراتر از یک قصهٔ سادهٔ مدرسهای میدهد. بااینحال، جهان فانتزی سریال به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش شرح و بسط نمییابد. قواعد و رازهای آن گاهی بیشتر به ابزار پیشبرد ماجرا شباهت دارند تا بخشی کامل و باورپذیر از جهانی مستقل؛ ازاینرو، برخی رخدادها به جای آنکه حاصل منطقی جهان داستان به نظر برسند، برای رسیدن روایت به نقطهٔ بعدی رخ میدهند.
شخصیتها و مسیر دگرگونی هستهٔ احساسی سریال در شخصیتهایی قرار دارد که با زخمها، محرومیتها و خصلتهای ناپختهٔ خود به مدرسه میآیند. درام میکوشد نشان دهد که دگرگونی اخلاقی نه با یک سخنرانی، بلکه در تعامل با دیگران شکل میگیرد: در رقابت، سوءتفاهم، همکاری و آزمون وفاداری. از این جهت، رابطههای دوستانه و شکلگیری اعتماد میان دانشآموزان از مؤثرترین بخشهای مجموعه است.
رفاقت در «Moorim School» صرفاً حاشیهای شیرین نیست؛ گاه به نیرویی بدل میشود که شخصیتها را وامیدارد مسئولیت انتخابهایشان را بپذیرند. نقشآفرینیهای جوان مجموعه نیز در همین زمینه اهمیت دارند. بازیگران اصلی به شخصیتهایی که گاه در نوشتار به تیپهای آشنای درام نوجوانانه نزدیک میشوند، گرما و آسیبپذیری میبخشند.
« طبیعت در اینجا به بخشی از لحن روایت بدل میشود و آن حس «مدرسهای متفاوت» را تقویت میکند. »
شخصیتها و اجرا
بهویژه رابطههایی که از دل دوستی رشد میکنند، از شتابزدگی فاصله میگیرند و بهتدریج صمیمیت مییابند. این وجه، لحظههایی میسازد که تماشاگر را به سرنوشت شخصیتها وابسته میکند، حتی هنگامی که مسیر کلی داستان چندان استوار نیست. در مقابل، بعضی شخصیتهای فرعی یا انگیزههایشان آنقدر دقیق پرداخت نمیشوند که واکنشها و تصمیمهایشان همیشه طبیعی جلوه کند.
دوستی، وفاداری و احساسات سریال در تصویر کردن دوستی، بیش از آنکه به گفتوگوهای نظری دربارهٔ ارزشهای انسانی تکیه کند، از موقعیتهای مشترک بهره میبرد. تمرین، رقابت، خطر و زندگی جمعی زمینههایی فراهم میکنند که در آنها شخصیتها یکدیگر را میآزمایند. این رویکرد گاه سادهانگارانه است، اما برای مخاطبی که از درامهای نوجوانانه انتظار پیوند عاطفی و رشد تدریجی دارد، کارکرد خود را حفظ میکند.
وفاداری نیز در این جهان مفهومی ثابت و آماده نیست؛ شخصیتها باید آن را در برابر ترس، حسادت و منفعت شخصی بازتعریف کنند. رگهٔ عاشقانهٔ داستان در کنار این روابط قرار میگیرد و در بهترین لحظههایش از دل آشنایی و رفاقت سر برمیآورد، نه از کششی ناگهانی و بیزمینه. بااینحال، گاهی تنشهای عاطفی به الگوهای آشنای مثلث عشقی و سوءتفاهم نزدیک میشوند.
این کلیشهها بهتنهایی آسیبزننده نیستند، اما وقتی با رازهای متعدد و خطهای فرعی همزمان میشوند، از فرصت تعمیق رابطهها میکاهند. مجموعه در لحظات صمیمی خود موفقتر است تا هنگامی که میکوشد هر رابطه را به چرخدندهای برای پیشبرد راز بزرگتر داستان بدل کند. اکشن و شیوهٔ اجرا برای اثری که هنرهای رزمی را در مرکز هویت خود قرار داده، کیفیت اجرا اهمیت ویژهای دارد.
« بهویژه رابطههایی که از دل دوستی رشد میکنند، از شتابزدگی فاصله میگیرند و بهتدریج صمیمیت مییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Moorim School» در این زمینه نوسان محسوسی نشان میدهد. ایدهٔ تمرین و مبارزه با جهان داستان تناسب دارد، اما طراحی و تدوین برخی صحنهها چنان روان و دقیق نیست که هیجان مطلوب را پدید آورد. گاه حرکتها وزن و پیوستگی لازم را ندارند و تدوین، به جای آنکه مسیر کنش را روشن کند، آن را پراکنده میسازد.
در نتیجه، صحنههایی که باید قدرت و مهارت شخصیتها را نشان دهند، همیشه به اندازهٔ کافی قانعکننده یا پرتنش نیستند. این کاستی فقط فنی نیست؛ به بیان دراماتیک مجموعه نیز مربوط میشود. وقتی مبارزه قرار است بازتاب کشمکش درونی شخصیت باشد، اجرای نامطمئن میتواند از معنای آن بکاهد. بااینحال، حضور هنرهای رزمی همچنان رنگی متفاوت به فضای مدرسه میدهد و از تکرار کامل قالبهای معمول داستانهای دانشآموزی جلوگیری میکند.
مسئله این است که ایدهٔ جذاب، همیشه با اجرایی همسنگ همراه نشده است. تماشاگر میتواند از مفهوم کلی و حالوهوای رقابت لذت ببرد، اما بهتر است انتظار اکشنی صیقلی و دقیق نداشته باشد. فیلمنامه، ریتم و کاستیها بزرگترین مانع در برابر انسجام سریال، فیلمنامهای است که گاه میان رازآلودگی و توضیحدادن افراطی نوسان میکند.
برخی گرهها بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند و بعضی رخدادها نیز با منطق یا رفتارهایی همراهاند که بهآسانی پذیرفته نمیشوند. این حفرهها بیش از آنکه کنجکاوی سازنده ایجاد کنند، گاهی توجه تماشاگر را از شخصیتها به پرسش دربارهٔ پیوستگی روایت میبرند. کلیشههای فانتزی نیز به همین مشکل دامن میزنند: عناصر رازآمیز حضور دارند، اما همیشه بهقدر کافی تازه یا پرورده نیستند تا از قالبهای آشنا فراتر روند.
« Moorim School» در این زمینه نوسان محسوسی نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
فلشبکهای تکراری از دیگر مشکلات ریتم هستند. بازگشت پیدرپی به گذشته، اگر اطلاعات تازه یا معنای عاطفی متفاوتی به صحنه بدهد، میتواند لایههای شخصیت را آشکار کند؛ اما در اینجا تکرار گاه به جای تعمیق، روایت را متوقف میکند. مخاطب بارها به اطلاعاتی بازمیگردد که پیشتر دریافت کرده و همین امر از شتاب داستان میکاهد.
در یک مجموعهٔ شانزدهقسمتی، این مکثها بهخصوص محسوساند، زیرا روایت همزمان چند خط داستانی و راز را پیش میبرد. جمعبندی «Moorim School» اثری ناهموار اما صاحبهویت است: سریالی که تخیل مدرسهای، هنرهای رزمی، راز و دوستی را در کنار هم مینشاند و از این راه جهانی متفاوت میسازد. فضای جنگلی و گوشهگیر مدرسه، مسیر رشد شخصیتها و لحظههای صمیمانهٔ رفاقت، از دلایل اصلی جذابیت آناند.
در سوی دیگر، فیلمنامه با حفرهها و کلیشههایش، فلشبکهای پرتکرار و صحنههای اکشن کمرمق، مانع از آن میشود که ایدهٔ اولیه به اثری کاملاً پخته بدل شود. ارزش تماشای مجموعه، در نهایت، به میزان آمادگی مخاطب برای پذیرفتن این نوسان بستگی دارد. اگر انتظار روایتی دقیق، اکشنی ممتاز و جهانی فانتزی با قواعدی بینقص وجود داشته باشد، کاستیها آشکار خواهند بود.
اما اگر جاذبهٔ اصلی را در فضای نامتعارف، پیوندهای انسانی و مسیر یافتن خود بدانیم، «Moorim School» لحظههایی دلنشین و سرگرمکننده عرضه میکند؛ لحظههایی که نشان میدهند حتی در داستانی پرلغزش، شخصیتها و رفاقتهایشان میتوانند نیرویی ماندگار داشته باشند.
« فلشبکهای تکراری از دیگر مشکلات ریتم هستند. »
ثبت دیدگاه