نقد و بررسی
نقد Life | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی گذشته، نه زندگینامهای جامع «Life» ساختهٔ آنتون کوربین، بهجای آنکه زندگی جیمز دین را از آغاز تا پایان روایت کند، بر مقطعی محدود در سال ۱۹۵۵ تمرکز دارد: آشنایی بازیگر جوان با دنیس استاک، عکاسی که مأمور ثبت تصویر او برای مجلهٔ لایف شده است. مسیر سفر این دو از لسآنجلس به نیویورک و سپس ایندیانا، چارچوبی برای شکلگیری رابطهای فراهم میکند که هم حرفهای است و هم بهتدریج رنگی شخصی میگیرد.
فیلم بیش از پاسخدادن به پرسش «جیمز دین که بود؟» به این میپردازد که چگونه یک چهرهٔ مشهور در نگاه دوربین و عکاسش ساخته میشود. این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت آن. محدود بودن زمان روایت به فیلم اجازه میدهد جزئیات رابطه و فرایند عکاسی را برجسته کند؛ اما در عوض، تماشاگر ممکن است احساس کند بخشهایی از شخصیتها تنها اشاره میشوند و فرصت گسترش نمییابند.
فیلم در پی ساختن تصویری کامل و نهایی از دین نیست، بلکه به لحظههایی نزدیک میشود که او هنوز در آستانهٔ شهرت قرار دارد. شهرت بهمثابه میدان کشمکش یکی از مضمونهای محوری فیلم، تنش میان میل به شناختهشدن و ترس از بلعیدهشدن بهدست تصویر عمومی است. استاک برای پیشرفت حرفهای به عکسهایی نیاز دارد که سوژهاش را به شکلی متمایز نشان دهند؛ دین نیز در همان حال، از قالبی که صنعت سرگرمی برایش میسازد فاصله میگیرد.
دوربین در این میان وسیلهای خنثی نیست: هم میتواند لحظهای زنده را حفظ کند و هم آن را به کالایی قابلمصرف بدل سازد. فیلم از خلال همین دوگانگی، رابطهٔ عکاس و سوژه را پیچیدهتر از یک همکاری ساده نشان میدهد. استاک به تصویری نیاز دارد که بتواند به جهان عرضه کند، اما در مسیر نزدیکشدن به دین با انسانی روبهرو میشود که در قابهای تبلیغاتی بهسادگی جا نمیگیرد.
« این انتخاب، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد ظرفیت دراماتیک خوبی دارد و به اثر امکان میدهد دربارهٔ مرز میان هنر، تجارت و شهرت پرسشهایی طرح کند، بیآنکه آنها را به بحثی نظری و خشک تبدیل کند. رابرت پتینسون و دنیس استاک رابرت پتینسون از مؤثرترین عناصر فیلم است. او استاک را با نوعی بیقراری و خودمحوری همراه میکند، بیآنکه شخصیت را به آدمی یکبعدی فروبکاهد.
جاهطلبی عکاس، نیازش به تأیید و دشواریاش در برقراری رابطه در بازی پتینسون بهتدریج آشکار میشوند. حضور او در برابر دین نیز توازن جالبی پدید میآورد: استاک اغلب میخواهد دیگری را درک کند، اما همزمان میکوشد او را در قالبی حرفهای جای دهد. نکتهٔ مهم آن است که پتینسون از جذابکردن بیقیدوشرط شخصیت خودداری میکند.
استاک گاه ناخوشایند و حتی خودخواه به نظر میرسد، و فیلم از این جنبهها برای نشاندادن دشواری کار او بهره میبرد. همین انتخاب، بازی را باورپذیرتر میکند. در صحنههایی که گفتوگو جای کنش بیرونی را میگیرد، پتینسون با مکثها و واکنشهای کوچک، تنش رابطه را زنده نگه میدارد و به فیلم نیرویی میبخشد که در بخشهایی از روایت کمرنگ میشود.
جیمز دین و دشواری بازنمایی یک اسطوره بازآفرینی چهرهای چون جیمز دین از همان ابتدا با مسئلهای دشوار روبهروست: تماشاگر از پیش تصویری آشنا و افسانهای از او دارد و هر بازیگر ناگزیر با آن تصویر سنجیده میشود. دین دوهان در برخی لحظهها تلاش میکند بیثباتی، بازیگوشی و گریزپایی شخصیت را نشان دهد، اما این بازنمایی برای همهٔ مخاطبان قانعکننده نیست.
« رابرت پتینسون و دنیس استاک رابرت پتینسون از مؤثرترین عناصر فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
شباهت ظاهری و کیفیت صدا نیز، بهویژه در مقایسه با تصویر تثبیتشدهٔ دین، میتواند فاصلهای محسوس ایجاد کند. مشکل فقط تقلید صدا یا ظاهر نیست؛ مهمتر آن است که بازیگر بتواند نیرویی را منتقل کند که باعث شده یک انسان واقعی به شمایلی فرهنگی بدل شود. فیلم گاه دین را چنان دستنیافتنی نگه میدارد که شخصیت از درون کمتر گشوده میشود.
در نتیجه، برخی رفتارهای او بیشتر به نشانههایی از «جیمز دینِ مشهور» شباهت دارند تا واکنشهایی که از انسانی با تناقضها و نیازهای مشخص برمیآیند. با این همه، نارضایتی از انتخاب بازیگر نباید نقش او را در شکلدادن به کشمکش مرکزی اثر نادیده بگیرد؛ حضور دین دوهان در برابر استاک همچنان موتور مهمی برای پیشبرد رابطه است.
فیلمنامه و گفتوگوها فیلمنامهٔ لوک دیویس به گفتوگوها تکیهٔ چشمگیری دارد و در بهترین لحظات، مکالمهها حامل بیش از اطلاعات سادهاند. حرفزدن شخصیتها گاه شیوهای برای آزمودن یکدیگر است: استاک میخواهد به سوژه نزدیک شود، دین از تعریفشدن میگریزد، و هر دو در پسِ گفتوگوهای ظاهراً روزمره دربارهٔ انتخاب و استقلال خود چانه میزنند.
این کیفیت به بعضی صحنهها جان میدهد و اجازه میدهد تنش بدون حادثههای پرشمار شکل بگیرد. بااینحال، جذابیت دیالوگها همیشه به عمق عاطفی نمیانجامد. شخصیتها ممکن است جملههای درخشان یا کنایهآمیزی بر زبان بیاورند، اما تماشاگر همچنان در فاصلهای امن از آنها باقی بماند. فیلم گاهی بهجای آنکه احساس را از دل تجربهٔ شخصیتها بیرون بکشد، آن را در سطح گفتار و حالوهوا نگه میدارد.
« شباهت ظاهری و کیفیت صدا نیز، بهویژه در مقایسه با تصویر تثبیتشدهٔ دین، میتواند فاصلهای محسوس ایجاد کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
به همین دلیل، برخی مکالمات بهیادماندنیاند، اما پیوند احساسی لازم برای آنکه وزن کامل رابطه را منتقل کنند، همیشه شکل نمیگیرد. فضا، تصویر و ریتم حالوهوای بصری فیلم از امتیازهای اصلی آن است. فضای دههٔ پنجاه نه فقط با لباس و دکور، بلکه با نوعی حسِ فاصله، انتظار و تغییر ساخته میشود.
حرکت میان شهرهای مختلف به روایت گستره میدهد، اما مهمتر از جغرافیا، تفاوت فضاهاست: محیطهای شهری و حرفهای در برابر ریشههای خانوادگی و آرامش ظاهری ایندیانا قرار میگیرند. این جابهجایی، تفاوت میان چهرهٔ عمومی دین و زندگی خصوصی او را برجسته میکند. نگاه کارگردان به عکاسی نیز در اینجا اهمیت دارد.
عکسگرفتن صرفاً کاری جانبی نیست؛ خودِ فرایند دیدن و انتخابکردن بخشی از موضوع فیلم است. دوربین استاک به دنبال لحظهای است که از نمایش فاصله بگیرد، اما فیلم بهخوبی نشان میدهد که حتی صمیمیترین تصویر هم محصول انتخاب، زاویه و قصد عکاس است. این ایده در ترکیب با فضای آرام و گاه مالیخولیایی اثر، کیفیتی تأملبرانگیز پدید میآورد.
در مقابل، ریتم کمشتاب فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار درامی پرحادثه دارد، یکنواخت به نظر برسد. فاصلهٔ عاطفی و فرصتهای ازدسترفته مهمترین ضعف «Life» در فاصلهای است که میان تماشاگر و شخصیتها باقی میماند. فیلم دربارهٔ صمیمیت است، اما همیشه نمیتواند صمیمیت را به تجربهای ملموس تبدیل کند.
« فضا، تصویر و ریتم حالوهوای بصری فیلم از امتیازهای اصلی آن است. »
قوتها و کاستیها
رابطهٔ استاک و دین از نظر ایده ظرفیت فراوانی دارد: دو مرد جوان، هر یک گرفتار نیازهای حرفهای و شخصی، در سفری مشترک ناچار میشوند برداشتهایشان از یکدیگر را تغییر دهند. با این حال، گذار از همکاری به پیوند عاطفی در بعضی لحظهها بیش از آنکه حس شود، فهمیده میشود. این فاصله در شخصیتهای فرعی نیز دیده میشود.
آنان غالباً برای روشنکردن فشارهای صنعت سینما یا موقعیت اجتماعی دین حضور دارند، اما بهندرت به اندازهای پرورش مییابند که جهان داستان را مستقل و غنی کنند. نتیجه، فیلمی است که در جزئیات و فضا جذاب میماند، ولی گاهی از نیروی احساسی بالقوهٔ موضوع خود عقب مینشیند. همین کاستی توضیح میدهد چرا ممکن است تماشاگر بازیها یا دیالوگها را تحسین کند، اما در پایان احساس کند فیلم نتوانسته او را کاملاً با آدمهایش همراه سازد.
جمعبندی «Life» اثری دربارهٔ دوستی نامتعارف، آفرینش تصویر و هزینهٔ شهرت است؛ فیلمی که از زندگی جیمز دین نه یک روایت جامع، بلکه برشی محدود و حسابشده میسازد. بازی رابرت پتینسون، گفتوگوهای زنده و فضای دیداری گیرای اثر، آن را به تجربهای قابلتوجه بدل میکنند. در سوی دیگر، بازنمایی دین ممکن است برای مخاطبی که با چهره و صدای تاریخی او آشناست قانعکننده نباشد، و سردی عاطفی فیلم مانع از آن شود که رابطهٔ مرکزی به تمامی در جان تماشاگر بنشیند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخ قطعی دربارهٔ جیمز دین باشد، در پرسشی است که دربارهٔ نگاه مطرح میکند: وقتی انسانی در قاب یک عکس یا در روایت شهرت قرار میگیرد، چه چیزی از او حفظ میشود و چه چیزی از دست میرود؟ «Life» این پرسش را با ظرافت بصری و لحظههایی درخشان پیش میکشد، هرچند همیشه توان تبدیل آن به درامی تمامعیار را پیدا نمیکند.
« با این حال، گذار از همکاری به پیوند عاطفی در بعضی لحظهها بیش از آنکه حس شود، فهمیده میشود. »
ثبت دیدگاه