نقد و بررسی
نقد The Nun II | 2023
بازگشت به قلمرو تاریکی «The Nun II» دنبالهای است که بیش از آنکه بخواهد قواعد وحشت فراطبیعی را از نو بسازد، در پی گسترش قلمروی آشنای خود است. داستان در فرانسهٔ سال ۱۹۵۶ آغاز میشود؛ قتل خشونتبار یک کشیش، زنجیرهای از رخدادهای هولناک را به راه میاندازد و خواهر ایرن را بار دیگر به سوی نیرویی اهریمنی میکشاند. این بار، فیلم از همان ابتدا وعدهٔ تعقیبی فراتر از دیوارهای صومعه میدهد و فضای رواییاش را میان کلیساها، مدرسهای شبانهروزی و مکانهای کهنه و رازآلود میگستراند. مایکل چاوز فیلم را با تکیه بر نشانههای آشنای سینمای وحشت گوتیک پیش میبرد: معماری سنگین، راهروهای کمنور، سکوتهایی که به تهدید بدل میشوند و حضوری که گویی در حاشیهٔ قاب کمین کرده است. نتیجه، اثری است که در ساختن فضای اضطراب اغلب موفق عمل میکند، اما در بخشهایی از روایت، میان پیشروی داستان و مکثهای طولانی تعادل خود را از دست میدهد. فضا؛ مهمترین برگ برنده قدرت اصلی فیلم در طراحی فضای آن نهفته است. محیطهای کهنه و نیمهویران، پنجرههای بلند، نورهای محدود و بافت سرد بناها، جهانی میسازند که در آن خطر فقط از موجودی پنهان در تاریکی برنمیخیزد؛ خودِ مکان نیز گویی خصمانه و ناآرام است. این کیفیت بهویژه در سکانسهایی که شخصیتها در فضای مدرسه یا ساختمانهای مذهبی حرکت میکنند، به فیلم نیرویی ملموس میبخشد. تصویرسازی گوتیک اثر، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای تزئینی باشد، در شکلدادن به حس ناامنی نقش دارد. درها، راهروها و پنجرهها اغلب به قابهایی برای تهدید تبدیل میشوند و فیلم از انتظار تماشاگر برای دیدن آنچه در گوشهای پنهان مانده، بهره میگیرد. برخی لحظههای دلهرهآور نیز با استفاده از حرکت تصویر، سایه و ناگهان آشکارشدن تهدید، تأثیر قابلتوجهی پیدا میکنند. بااینحال، فیلم گاهی آنقدر به این تمهیدها تکیه میکند که تازگیشان کاهش مییابد. ترسهای مؤثر و غافلگیریهای آشنا «The Nun II» در خلق چند موقعیت ترسناک، مهارت دیداری خود را نشان میدهد. بازی با حاشیههای قاب و تبدیل اشیای عادی به منبع اضطراب، به برخی صحنهها کیفیتی بهیادماندنی میبخشد. فیلم میداند که وحشت فقط در نمایش مستقیم هیولا نیست؛ گاهی مکث کوتاه پیش از آشکارشدن خطر یا تردید دربارهٔ آنچه واقعاً دیدهایم، مؤثرتر از تصویر صریح است. اما این موفقیت پیوسته نیست. بخشی از ترسها بر الگوی آشنای نزدیکشدن شخصیت به تاریکی و جهش ناگهانی موجودی از دل آن استوارند؛ الگویی که هنوز میتواند مخاطب را غافلگیر کند، اما با تکرار، اثرش کمرنگ میشود. از همین رو، فیلم میان وحشت فضاساز و جامپاسکرهای متعارف در نوسان است. در لحظههایی که به تصویر و تعلیق فرصت تنفس میدهد، موفقتر است؛ هنگامی که صرفاً به صدای ناگهانی و ظهور ناگهانی تهدید متوسل میشود، تأثیرش گذراتر میماند. خواهر ایرن و بازی تائیسا فارمیگا تائیسا فارمیگا بار دیگر نقش خواهر ایرن را با وقاری آرام و حضوری باورپذیر ایفا میکند. او شخصیت را به قهرمانی صرفاً مصمم یا ترسان تقلیل نمیدهد؛ در بازیاش نوعی درونگرایی و آسیبپذیری دیده میشود که با جایگاه مذهبی و تجربهٔ پیشین ایرن تناسب دارد. همین ویژگی به تماشاگر امکان میدهد خطر را نه فقط در سطح حادثه، بلکه در نسبت با باور و ارادهٔ شخصیت دنبال کند. بااینهمه، فیلمنامه فرصت چندانی برای ژرفکردن شخصیت ایرن فراهم نمیآورد. بازی فارمیگا بیش از آنکه از تحول غنی شخصیت تغذیه کند، بار عاطفی بخشهایی از روایت را بر دوش میکشد. شخصیتهای دیگر نیز غالباً در حد کارکردهای داستانی باقی میمانند: همراهی برای پیشبرد تحقیق، شاهدی برای مواجهه با تهدید یا نقطهای برای افزایش خطر. حضور خواهر دبرا امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ ایمان و تردید را فراهم میکند، اما این مسیر نیز به اندازهای که ظرفیت دارد پرورش نمییابد.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ حرکت میان تعلیق و درنگ ساختار داستانی فیلم از یک تحقیق آغاز میشود و بهتدریج دامنهٔ تهدید را گسترش میدهد. این چارچوب برای ایجاد حس کشف و تعقیب مناسب است، اما پیوند میان بخشهای مختلف همیشه روان نیست. گاهی فیلم با شتاب از یک موقعیت خطرناک به موقعیتی دیگر میرسد و گاهی در توضیح زمینهها یا آمادهسازی صحنه، بیش از اندازه مکث میکند.
همین ناهمواری، ریتمی دوگانه پدید میآورد: فیلم در بخشهایی سرگرمکننده و پرتحرک است، اما در بخشهایی دیگر، کشدار به نظر میرسد. روایت همچنین به برخی قراردادهای شناختهشدهٔ مجموعهٔ «احضار» و ژانر وحشت فراطبیعی تکیه دارد. اسرار مذهبی، نیروی اهریمنی، سرنخهای پراکنده و رویارویی نهایی، اجزایی آشنا هستند که فیلم بیشتر آنها را با جلوهای تازه عرضه میکند تا آنکه معنای تازهای به آنها ببخشد.
« این چارچوب برای ایجاد حس کشف و تعقیب مناسب است، اما پیوند میان بخشهای مختلف همیشه روان نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، مسیر کلی داستان برای مخاطب آشنا با این گونه آثار چندان غافلگیرکننده نیست. فیلم گاهی اطلاعات را بیش از نیاز توضیح میدهد، بیآنکه این توضیحها الزاماً به پیچیدگی یا عمق بیشتر بینجامند. جایگاه فیلم در جهان «احضار» بهعنوان بخشی از جهانی سینمایی گستردهتر، «The Nun II» هم از پیوند با آثار پیشین سود میبرد و هم از محدودیتهای آن اثر میپذیرد.
تماشاگرانی که با شخصیتها و فضای کلی این مجموعه آشنایند، با سرعت بیشتری وارد ماجرا میشوند و نشانههای مشترک برایشان آشنا و دلپذیر خواهد بود. در مقابل، فیلم برای آنکه بهتنهایی اثری ماندگار باشد، به شخصیتپردازی و ایدههایی پروردهتر نیاز دارد. تمرکز بر والاک، چهرهای که از پیش به یکی از عناصر شاخص این جهان بدل شده، امکان بهرهگیری از تصویری هراسانگیز را فراهم میکند.
« در نتیجه، مسیر کلی داستان برای مخاطب آشنا با این گونه آثار چندان غافلگیرکننده نیست. »
شخصیتها و اجرا
حضور او در بسیاری از لحظهها از نظر بصری چشمگیر است، اما فیلم گاه به جای پرداختن به معنای تهدید، به خودِ ظاهر آن بسنده میکند. هیولا میتواند در قاب حضوری مؤثر داشته باشد، ولی ترس ماندگار زمانی شکل میگیرد که مخاطب نسبت به شخصیتها و سرنوشتشان احساس پیوند کند؛ نقطهای که فیلم در آن به اندازهٔ فضاسازی خود موفق نیست.
جمعبندی «The Nun II» اثری سرگرمکننده در قلمرو وحشت گوتیک است که بهترین لحظههایش را از فضا، طراحی صحنه و حضور تأثیرگذار تائیسا فارمیگا میگیرد. فیلم چند سکانس دلهرهآور و تصویرهای بهیادماندنی دارد و برای تماشاگر علاقهمند به جهان «احضار» میتواند تجربهای خوشساخت و پرحادثه باشد.
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، روایت ناهماهنگ، شخصیتپردازی کمعمق و اتکای مکرر به جامپاسکرهای آشنا، مانع از آن میشوند که اثر از محدودهٔ سرگرمی ژانری فراتر برود. در نهایت، فیلم بیش از آنکه داستانی تازه و عمیق دربارهٔ ایمان، شر یا ترس عرضه کند، تجربهای بصری و پرتعلیق فراهم میآورد. آنچه از آن در ذهن میماند، بیشتر فضای سرد و شبحگون و چند لحظهٔ مؤثر وحشت است تا پیچیدگی داستان یا تحول شخصیتها.
ثبت دیدگاه