نقد و بررسی
نقد Laggies | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بحرانِ بزرگسالیِ بهتعویقافتاده «Laggies» ساختهٔ لین شلتون، کمدیدرامی است دربارهٔ لحظهای که بزرگسالی دیگر مفهومی دوردست نیست، اما آدم هنوز خود را آمادهٔ ورود به آن نمیبیند. مگان، زنی بیستوهشتساله، از بیرون در نقطهای ایستاده که جامعه برایش نقشهای آشنا ترسیم کرده است: شغل، رابطهای پایدار، ازدواج و آیندهای قابل پیشبینی.
اما درون او نه شوقی برای این مسیر هست و نه طرحی جایگزین. هنگامی که دوستپسر دیرپایش پیشنهاد ازدواج میدهد، واکنش مگان بیش از آنکه پاسخی به خودِ پیشنهاد باشد، نشانهٔ هراسی عمیقتر است: او نمیداند چه میخواهد، و از اینکه دیگران ظاهراً میدانند، احساس عقبماندگی میکند. فیلم این وضعیت را بهجای بحرانی پرهیاهو، با نوعی رخوت روزمره نمایش میدهد.
مگان نه قهرمانی آرمانخواه است و نه شورشی آگاه؛ بیشتر کسی است که به تعویق انداختن را به انتخاب کردن ترجیح داده. همین ویژگی، در آغاز، او را آشنا و قابل لمس میکند. بلاتکلیفیاش نه با گفتارهای فلسفی، بلکه از خلال رفتارهای کوچک، سکوتها و گریزهایش شکل میگیرد. مسئلهٔ او صرفاً نداشتن شغل مناسب نیست؛ مسئله این است که هنوز نتوانسته تصویری از آینده را بهعنوان آیندهٔ خودش بپذیرد.
« اما درون او نه شوقی برای این مسیر هست و نه طرحی جایگزین. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گریز به جهانی کوچکتر گریز مگان به خانهٔ آنیکا، نوجوان شانزدهساله، ایدهٔ مرکزی فیلم را به موقعیتی نامتعارف بدل میکند. مگان برای مدتی از جهان همسنوسالانش فاصله میگیرد و به جمعی پناه میبرد که هنوز با مسئولیتهای بزرگسالی روبهرو نشدهاند. این جابهجایی، در سطح دراماتیک، فرصتی فراهم میآورد تا تضاد میان دو مرحلهٔ زندگی دیده شود: آنیکا در آستانهٔ ورود به بزرگسالی است و مگان، با وجود عبور از مرز سنی آن، میکوشد در فضای نوجوانی مکث کند.
این رابطه گاه صمیمانه و حتی دلگرمکننده است، اما همواره اندکی ناهموار باقی میماند. دوستی میان زنی بزرگسال و نوجوانی که بهتازگی شناخته، از نظر عاطفی و اجتماعی پرسشبرانگیز است؛ فیلم نیز نمیتواند همیشه این پرسش را بهدرستی مهار کند. مگان گاهی برای آنیکا نقش راهنما را بازی میکند و گاهی خود از او پناه میگیرد؛ همین جابهجایی، ظرفیت طنز و تأمل دارد، اما مرزهای رابطه را نیز مبهم میسازد.
در نتیجه، آنچه باید استعارهای روشن از فرار مگان باشد، بعضی وقتها به موقعیتی معذبکننده تبدیل میشود. بازیها و نیروی شخصیتها بخش مهمی از جذابیت فیلم به بازیگرانش وابسته است. کیرا نایتلی در نقش مگان، بیقراری را با ظرافتی کمادعا پیش میبرد. او شخصیت را نه به چهرهای خودخواه و کودکصفت فرو میکاهد و نه تلاش میکند رفتارش را کاملاً توجیه کند.
« این رابطه گاه صمیمانه و حتی دلگرمکننده است، اما همواره اندکی ناهموار باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
در بازی او، نوعی فاصله میان آنچه مگان میگوید و آنچه از انجامش میترسد وجود دارد؛ همین فاصله به شخصیت عمق میدهد و کمک میکند تماشاگر در عین انتقاد از انتخابهایش، وضعیتش را بفهمد. کلویی گریس مورتز نیز آنیکا را صرفاً وسیلهای برای تحول مگان نمیکند. او به شخصیت نوجوانش سرزندگی و آسیبپذیری میبخشد، هرچند فیلمنامه فرصت کافی برای گسترش کامل او فراهم نمیآورد.
برجستهترین حضور، بااینحال، از آنِ سم راکول در نقش کریگ است. بازی او ترکیبی از خستگی، شوخطبعی و احتیاط عاطفی دارد؛ شخصیتش میتواند خشک و طعنهزن باشد، بیآنکه به تیپی سرد و بیروح بدل شود. راکول با مکثها و واکنشهای سنجیده، به صحنههایی که ممکن است بر اثر پیشبینیپذیری کمجان شوند، جان میدهد.
طنزی گرم، با عمقی محدود «Laggies» از آن دسته کمدیهاست که به تحقیر شخصیتهایش متکی نیست. طنزش بیشتر از ناسازگاری موقعیتها و از تلاش آدمهایی برای پنهان کردن سردرگمیشان زاده میشود. فیلم حالوهوایی راحت و دلنشین دارد و در میان لحظات سبک، چند صحنهٔ صمیمی میسازد که بهسادگی در خاطر میمانند.
« کلویی گریس مورتز نیز آنیکا را صرفاً وسیلهای برای تحول مگان نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گرما با نگاه همدلانهٔ کارگردان به مگان تقویت میشود؛ حتی وقتی او تصمیمی ناپخته میگیرد، فیلم بهسرعت او را به موضوع تمسخر تبدیل نمیکند. اما همین نرمی گاهی به بیخطر شدن درام میانجامد. فیلم ایدههایی دربارهٔ تعهد، استقلال، دوستی و توقعهای اجتماعی مطرح میکند، ولی معمولاً پیش از آنکه پیامدهایشان را جدی بررسی کند، به موقعیت بعدی میرود.
برخی تصمیمها که میتوانستند تنش اخلاقی یا عاطفی پدید آورند، با آسانی از سر راه کنار زده میشوند. بنابراین کمدی خوشمشرب فیلم هم امتیاز آن است و هم محدودیتش: فضا را دلپذیر نگه میدارد، اما اجازه نمیدهد همهٔ تعارضها به اندازهٔ لازم سنگین شوند. فیلمنامه و شخصیتهای پیرامونی هستهٔ داستان ظرفیت قابلتوجهی دارد، ولی فیلمنامه همیشه نمیداند کدام مسیر را باید در مرکز نگه دارد.
بحران مگان بهتنهایی میتواند محور یک مطالعهٔ شخصیتی دقیق باشد؛ در کنار آن، داستان آنیکا، خانوادهٔ مگان و رابطهٔ قدیمی او نیز وارد روایت میشوند. این شاخهها گاهی به جهان فیلم بافت میبخشند، اما گاهی پراکندگی ایجاد میکنند و از فرصت پرداخت عمیقتر میکاهند. مشکل بهویژه در شخصیتهای پیرامونی دیده میشود.
« اما همین نرمی گاهی به بیخطر شدن درام میانجامد. »
قوتها و کاستیها
بعضی از آنها بیشتر نمایندهٔ یک شیوهٔ زندگی یا قضاوت دربارهٔ مگاناند تا انسانهایی با انگیزههای پیچیده و مستقل. ازاینرو، کشمکش اصلی گاه بیش از آنکه از برخورد واقعی شخصیتها زاده شود، به پیشبرد روایی وابسته میماند. فیلم در ترسیم حس ماندن درجا موفقتر از توضیح چرایی و پیامدهای آن است؛ در نتیجه، ایدهٔ آغازین از اجرا نیرومندتر به نظر میرسد.
ریتم و پایانبندی ریتم فیلم عمدتاً سبک و روان است و با لحن کمدیدرام آن تناسب دارد. تماشاگر برای دنبال کردن موقعیتها به دشواری نمیافتد و بازیها پیوند میان بخشهای مختلف را حفظ میکنند. بااینحال، در نیمهٔ پایانی، شتاب روایت آشکارتر میشود. مسائلی که نیازمند مکث، گفتوگو یا تغییر تدریجیاند، گاهی با سرعتی بیش از حد جمع میشوند.
این فشردگی از تأثیر عاطفی بعضی لحظات میکاهد و باعث میشود تصمیمهای مهم، بیش از آنکه حاصل تحول درونی باشند، محصول ضرورت رسیدن داستان به جمعبندی به نظر برسند. پایانبندی، بیآنکه جزئیاتش را فاش کند، از همین مشکل رنج میبرد. مسئله این نیست که فیلم باید پاسخ قطعی و سادهای برای زندگی مگان عرضه کند؛ چنین پاسخی با مضمون بلاتکلیفی ناسازگار میبود.
« ازاینرو، کشمکش اصلی گاه بیش از آنکه از برخورد واقعی شخصیتها زاده شود، به پیشبرد روایی وابسته میماند. »
جمعبندی
مشکل آن است که جمعبندی بعضی موضوعها به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود و بخشی از تنشهای مهم، پیش از آنکه واقعاً حلوفصل شوند، کنار گذاشته میشوند. حاصل، پایانی است که میخواهد گرم و امیدوارکننده باشد، اما برای همهٔ مسیرهایی که گشوده، قانعکننده نیست. جمعبندی «Laggies» فیلمی دوستداشتنی و نابرابر است؛ اثری که در ثبت حس سردرگمیِ آغاز بزرگسالی، انتخاب بازیگران و ساختن فضایی صمیمی موفق عمل میکند، اما در پرداخت پیامدهای تصمیمها و انسجام روایی به اندازهٔ ایدهاش پیش نمیرود.
کیرا نایتلی مگان را انسانی میسازد که میتوان رفتارهایش را نقد کرد، بیآنکه از فهمیدن او دست کشید، و سم راکول با حضوری مؤثر و ظریف از نقاط قوت اصلی فیلم است. تماشاگرانی که به کمدیدرامهای شخصیتمحور و روایتهای آرام دربارهٔ نرسیدن به تصویری از زندگی علاقه دارند، احتمالاً از لحظات گرم و آشنای فیلم لذت میبرند.
بااینهمه، رابطهٔ نامتعارف مگان و نوجوانها، شخصیتهای فرعی کمپرداخت و جمعبندی شتابزده مانع میشوند اثر به کاوشی کاملاً پخته در بحران هویت بدل شود. فیلم در فهم احساسیِ گمگشتگی موفقتر است تا در تبدیل آن به روایتی منسجم و ماندگار.
« حاصل، پایانی است که میخواهد گرم و امیدوارکننده باشد، اما برای همهٔ مسیرهایی که گشوده، قانعکننده نیست. »
ثبت دیدگاه