نقد و بررسی
نقد Cold War | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و خلوت «Cold War» ساختهٔ Paweł Pawlikowski، داستان عاشقانهای است که از دل ویرانههای پس از جنگ آغاز میشود، اما بهتدریج از یک روایت تاریخیِ گسترده فاصله میگیرد و به مطالعهای فشرده دربارهٔ دو انسان بدل میشود: ویکتور، موسیقیدانی آرام و حسابگر، و زولا، خوانندهای بااستعداد، سرکش و پیشبینیناپذیر.
آشنایی آنها در لهستانی شکل میگیرد که هنوز زخم جنگ را بر تن دارد و اکنون زیر فشار نظم سیاسی تازه، میکوشد برای خود هویتی جمعی بسازد. موسیقی و رقص در این فضا هم ابزار حفظ میراثاند و هم وسیلهای برای نمایش و جهتدهی سیاسی. فیلم از تاریخ بهعنوان زمینه استفاده میکند، نه موضوعی که بخواهد آن را با شرح و جزئیات توضیح دهد.
رخدادهای سیاسی بیشتر در تغییر مسیر زندگی شخصیتها و محدود شدن انتخابهایشان محسوساند. در نتیجه، تماشاگر با تصویرهایی از جابهجایی، مهاجرت و دوری روبهرو میشود، بیآنکه اثر به روایت جامع و آموزشی از دوران جنگ سرد تبدیل شود. این انتخاب با تمرکز خصوصی و عاطفی فیلم سازگار است، هرچند ممکن است برای کسانی که انتظار دارند زمینهٔ سیاسی روشنتر و پیوستهتر باشد، اندکی کمتوضیح به نظر برسد.
عشقی بر پایهٔ ناسازگاری جاذبهٔ اصلی فیلم در رابطهای است که بهسادگی در قالب عشقی آرمانی یا روایتی متعارف از وصال و جدایی نمیگنجد. ویکتور و زولا به هم کشیده میشوند، اما تفاوت در منش، خواستهها و شیوهٔ مواجههشان با جهان، نزدیکی را به میدان کشمکش بدل میکند. هر یک گویی راهی متفاوت برای رهایی میجوید: یکی در اندیشهٔ رفتن و ساختن زندگیای دیگر، و دیگری در پیوند با آنچه در لحظه برایش زنده و ملموس است.
« موسیقی و رقص در این فضا هم ابزار حفظ میراثاند و هم وسیلهای برای نمایش و جهتدهی سیاسی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین اختلاف، هم سرچشمهٔ تنش است و هم نیرویی که رابطه را از سکون بیرون میآورد. فیلم از توضیح دادن همهٔ انگیزهها پرهیز میکند و بهجای آن، رابطه را در نگاهها، مکثها، مشاجرهها و دیدارهای ناپایدار میسازد. این خویشتنداری به عشق میان آن دو کیفیتی رازآلود میدهد: پیوندی که گاه از بیرون نامعقول و حتی فرساینده مینماید، اما برای خود شخصیتها ظاهراً از منطق روزمره پیروی نمیکند.
بااینحال، همین فاصلهگذاری ممکن است برای برخی تماشاگران مانع همدلی شود. اگر نشانههای عاطفیِ میان دو شخصیت برای مخاطب کافی نباشد، شور رابطه بیشتر ادعا میشود تا آنکه بهتمامی تجربه شود. دو بازی، دو نیروی متضاد Joanna Kulig در نقش زولا، حضوری پرجنبوجوش و چندلایه دارد. او شخصیت را به مجموعهای از صفات ساده مانند سرکشی یا جذابیت فرو نمیکاهد؛ در رفتارش هم اعتمادبهنفس دیده میشود و هم بیثباتی، هم میل به استقلال و هم نیاز به تعلق.
این تضادها در بازی او از راه تغییرات کوچک در صدا، نگاه و حالت بدن آشکار میشوند. اجرای آواز نیز فقط نمایش توانایی نیست؛ بخشی از شخصیتپردازی زولاست، راهی برای ابراز خود و گاه پناهگاهی در برابر فشارهایی که زندگی بر او تحمیل میکند. Tomasz Kot در نقش ویکتور با بازیای کمتحرکتر و مهارشدهتر، نقطهٔ مقابل او را میسازد.
سکوتها و خویشتنداریاش به شخصیت کیفیتی درونگرا میبخشند، بیآنکه او را کاملاً خوانا کنند. تقابل این دو بازیگر، رابطه را باورپذیرتر میسازد: یکی بیشتر به چشم میآید و دیگری اغلب احساساتش را پشت سکوت پنهان میکند. فیلم بهجای تکیه بر گفتوگوهای توضیحی، اجازه میدهد بازیگران معنای فاصله و نزدیکی را با جزئیات ظریف منتقل کنند.
« همین اختلاف، هم سرچشمهٔ تنش است و هم نیرویی که رابطه را از سکون بیرون میآورد. »
شخصیتها و اجرا
همین ظرافت، در صحنههایی که داستان کمگفتار میشود، اهمیت ویژهای پیدا میکند. موسیقی؛ حافظهای که تغییر میکند موسیقی در «Cold War» تزئین صحنهها نیست؛ یکی از ستونهای اصلی روایت است. آوازها و اجراهای گروهی ابتدا به شکلی از بازشناسی فرهنگی و گردآوری میراث مردمی پیوند میخورند، اما همین هنر بهمرور در معرض اقتضائات قدرت و نمایش عمومی قرار میگیرد.
از این راه، فیلم نشان میدهد چگونه یک ترانه میتواند معنای خود را عوض کند: آنچه در آغاز از دل تجربهٔ مردم برآمده، ممکن است بعدها در قالبی رسمی و کنترلشده بازآرایی شود. موسیقی همچنین میان زندگی خصوصی شخصیتها و تاریخ بیرونی پلی میزند. لحن و سبک اجرا در گذر زمان تغییر میکند و با جابهجایی مکانها، حالوهوای رابطه نیز دگرگون میشود.
آواز گاه جای گفتوگویی را میگیرد که شخصیتها قادر به انجامش نیستند؛ گاه نیز فاصلهای را آشکار میکند که دیگر بهآسانی پرشدنی نیست. این پیوند میان صدا و روایت از نقاط قوت اثر است، زیرا زمان را نه فقط با رویدادها، بلکه با تحول شنیداری و عاطفی آن بازنمایی میکند. تصویرهای محصور و سیاهوسفید تصویربرداری سیاهوسفید فیلم، بیش از آنکه بازسازی نوستالژیک گذشته باشد، به جهان اثر نظم و فشردگی میبخشد.
قابهای دقیق و غالباً خلوت، شخصیتها را در فضایی محدود قرار میدهند؛ گویی تاریخ، جغرافیا و حتی رابطهٔ عاطفی مجال چندانی برای حرکت آزادانه به آنها نمیدهد. ترکیببندیها بهجای آنکه فقط زیبایی بصری تولید کنند، بر تنهایی و فاصله نیز تأکید دارند. چهرهها، پنجرهها و چشماندازها با دقتی سنجیده در قاب مینشینند و تصویر را به سطحی برای خواندن وضعیت روانی شخصیتها تبدیل میکنند.
« همین ظرافت، در صحنههایی که داستان کمگفتار میشود، اهمیت ویژهای پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فرم قاب و انتخاب نسبت تصویر نیز حس محصور بودن را تقویت میکند. جهان فیلم در چشماندازهای باز هم اغلب آزاد و بیمرز به نظر نمیرسد؛ شخصیتها درون قابهایی فشرده جای میگیرند و گویی راه خروج از وضعیت خود را نمییابند. این سبک بصری چشمنواز است، اما کارکردش صرفاً زیبایی نیست: سکون تصویر با بیقراری رابطه در تنش قرار میگیرد.
تماشاگر ممکن است از هر فریم لذت بصری ببرد، اما همین تأکید بر ترکیببندی گاه فاصلهای میان زیبایی صحنه و فوریت درام ایجاد میکند. پرشهای زمانی و هزینهٔ ایجاز روایت با پرشهایی در زمان پیش میرود و بهجای دنبال کردن همهٔ مراحل زندگی دو شخصیت، لحظههایی را انتخاب میکند که رابطه در آنها شکل تازهای به خود میگیرد.
این ایجاز به فیلم امکان میدهد طی سالهایی طولانی حرکت کند و از شرح مکررات بپرهیزد. اما در مقابل، میان بعضی فصلها خلأهایی باقی میماند: تغییرهای مهم در احساسات یا تصمیمها گاه تنها از روی رفتار کنونی شخصیتها حدس زده میشوند. این روش ممکن است تماشاگر را به مشارکت فعال در ساختن پیوندهای روایی دعوت کند، ولی برای برخی، احساس ناتمامبودن یا گسست ایجاد خواهد کرد.
ریتم کند فیلم نیز با همین شیوهٔ روایت همراه است. اثر بیش از آنکه بر حادثه و تعلیق تکیه کند، به مکث، تکرار و حالوهوا اهمیت میدهد. بعضی صحنهها مجال مییابند تا در سکون خود باقی بمانند، و همین میتواند تجربهای تأملی بسازد؛ اما اگر تماشاگر درگیر رابطه نشده باشد، این مکثها احتمال دارد کشدار به نظر برسند.
« فرم قاب و انتخاب نسبت تصویر نیز حس محصور بودن را تقویت میکند. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، سرعت فیلم صرفاً مسئلهای فنی نیست: میزان اثرگذاری آن به این وابسته است که آیا تماشاگر توانسته در فاصلههای زمانی روایت، پیوندی عاطفی با شخصیتها بسازد یا نه. میان شکوه بصری و دسترسپذیری عاطفی «Cold War» از آن فیلمهایی است که زیبایی صوریاش بهراحتی به چشم میآید، اما اثر عاطفیاش برای همه یکسان عمل نمیکند.
برای گروهی از تماشاگران، قابها، موسیقی و رابطهٔ پرآشوب دو شخصیت تجربهای بهیادماندنی میسازند؛ برای گروهی دیگر، فاصلهگذاری روایت و کمبود پیوندهای توضیحی مانع از آن میشود که این زیبایی به درگیری عاطفی تبدیل شود. این دو واکنش با یکدیگر تناقض ندارند: فیلم میتواند از نظر بصری و موسیقایی مسحورکننده باشد و در همان حال، از نظر داستانی برای بخشی از مخاطبان دسترسناپذیر بماند.
به همین دلیل، میزان تأثیرگذاری لحظههای عاطفی به نحوهٔ دریافت مخاطب از رابطه بستگی دارد. فیلم برای برانگیختن احساس، کمتر به گفتارهای آشکار و بیشتر به تلخیص، تکرار و فاصله تکیه میکند. اگر این زبان سینمایی با تماشاگر همنوا شود، سکوتها و بازگشتها معنایی انباشته پیدا میکنند. اگر نه، همان عناصر ممکن است به سردی یا کمعمقی تعبیر شوند.
فیلم در این انتخابها قاطع است، اما هر انتخاب فرمیِ قاطع، بخشی از مخاطبان را نیز از خود دور میکند. جمعبندی «Cold War» عاشقانهای تاریخی و فشرده است که نیروی خود را از برخورد دو شخصیت ناسازگار، موسیقیِ دگرگونشونده و تصویرهای سنجیده میگیرد. بازیهای ظریف Joanna Kulig و Tomasz Kot، رابطهای پرتنش را بدون توضیحگویی مداوم زنده نگه میدارند و سیاهوسفیدِ چشمنواز فیلم، جهان عاطفی آن را به زبانی دیداری تبدیل میکند.
« به همین دلیل، میزان تأثیرگذاری لحظههای عاطفی به نحوهٔ دریافت مخاطب از رابطه بستگی دارد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، پرشهای زمانی و ریتم آرام ممکن است پیوند با قصه را دشوار کنند و نگذارند هر تماشاگر به اندازهٔ لازم به سرنوشت شخصیتها نزدیک شود. این اثر بیش از آنکه روایتی متعارف از عشقی پرحادثه باشد، مطالعهای موجز دربارهٔ کشش، جدایی و ناتوانی انسانها در گریز از گذشته و یکدیگر است.
ارزش آن در یکدستی و جسارت فرم، و در تواناییاش برای آمیختن سیاست با زندگی خصوصی نهفته است؛ اما میزان تأثیر عاطفیاش به صبر و همراهی تماشاگر وابسته میماند.
ثبت دیدگاه