نقد و بررسی
نقد تاپ گیر: آخرالزمان (Top Gear: Apocalypse) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان پس از فاجعه؛ بهانهای برای بازی با خودرو «تاپ گیر: آخرالزمان» از همان آغاز، آخرالزمان را نه بهمثابه موضوعی برای سوگواری یا تأملی جدی دربارهٔ فروپاشی تمدن، بلکه همچون صحنهای برای نمایش و شوخی در نظر میگیرد. جهانی که زیر سایهٔ زمستان هستهای یا برخورد یک دنبالهدار قرار گرفته، در این برنامه بیش از آنکه محل زوال انسان باشد، پیست مسابقهای وسیع و ویران برای خودروهاست.
همین جابهجایی لحن، مبنای اصلی جذابیت اثر را میسازد: فاجعهای عظیم در پسزمینه قرار میگیرد تا پرسشی ساده و خودمانی پیش کشیده شود؛ اگر همهچیز از میان برود، با چه خودرویی باید به راه افتاد؟ این ایده به برنامه امکان میدهد فضای آشنای رقابتهای خودرویی را از جاده و پیست معمول بیرون بکشد و به قلمرویی آشفتهتر ببرد.
رانندگی روزمره، مسابقه میان بازماندگان و آزمون خودروهای مسلح، هرکدام صورت متفاوتی از همین خیالاند. اثر میکوشد با پیوند زدن امر فاجعهبار به سرگرمی، نوعی طنز اغراقآمیز بسازد؛ طنزی که جهان را به پایان میرساند، اما هنوز برای انتخاب خودرو و تعیین برنده وقت دارد. روایت اپیزودیک و ریتم برنامه ساختار اثر بیشتر بر مجموعهای از بخشها و چالشهای مستقل تکیه دارد تا بر روایتی پیوسته با شخصیتپردازی یا قوس دراماتیک.
« رانندگی روزمره، مسابقه میان بازماندگان و آزمون خودروهای مسلح، هرکدام صورت متفاوتی از همین خیالاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر بخش موقعیتی تازه پیش میکشد و سپس آن را بهانهای برای رانندگی، رقابت یا نمایش بدلکاری میکند. بنابراین، پیوند میان قسمتها عمدتاً از جنس فضای مشترک و لحن است، نه از جنس تحول داستانی. این شیوه با ماهیت سرگرمیمحور «تاپ گیر» سازگار است، اما در عین حال میتواند احساس پراکندگی ایجاد کند؛ گویی برنامه از یک ایدهٔ مرکزی، چندین بازی جداگانه بیرون میکشد، بیآنکه همیشه نیازی باشد همهٔ آنها به یکدیگر وابسته باشند.
هرگاه چالش بهسرعت به کنش میرسد، ریتم اثر جان میگیرد. مخاطب فرصت چندانی برای انتظار ندارد و برنامه مدام با تصویر تازه، مسابقهای دیگر یا خطری نمایشی او را به بخش بعدی میبرد. بااینحال، همین شتاب در قسمتهایی که بر بازیهای حدسزدنی و میانپردههای طولانیتر تکیه دارند، افت میکند.
آنجا که ایده بهتنهایی برای خنده یا تعلیق کافی نیست، زمان بیشتر به زیان برنامه تمام میشود و ضرباهنگ روان آن را مختل میکند. طنز میان فاجعه و خودنمایی طنز اثر از تضاد میان عظمت فاجعه و کوچکی دغدغههای مجریان نیرو میگیرد. در حالی که تصویر از جهانی ویرانشده سخن میگوید، توجه برنامه بار دیگر به مصرف سوخت، توانایی خودرو و پیروزی در رقابت بازمیگردد.
« هر بخش موقعیتی تازه پیش میکشد و سپس آن را بهانهای برای رانندگی، رقابت یا نمایش بدلکاری میکند. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد ذاتاً ظرفیت کمیک دارد: پایان جهان هم نمیتواند علاقه به ماشین را خاموش کند. پرسش دربارهٔ آخرین رانندگی و انتخاب خودرو در شرایط کمبود سوخت نیز همین شوخی را از مسیر خیالپردازی خودرویی پیش میبرد. اما این لحن همیشه به یک اندازه موفق نیست. شوخیهایی که از موقعیت و کنش بیرون میآیند، معمولاً طبیعیتر و مؤثرترند؛ در مقابل، بعضی لحظهها به اغراق آشکار یا اصرار بر خنده متکی میشوند.
نتیجه گاهی بهجای رهاییبخشی، معذبکننده است؛ نه به این دلیل که موضوع آخرالزمان ذاتاً سنگین است، بلکه چون شوخی بیش از اندازه بر نمایش خودِ شوخی تکیه میکند. اثر در بهترین لحظههایش میفهمد که یک موقعیت بصری نامعقول، از توضیح و تأکید بیشتر بامزهتر است؛ در لحظههای ضعیفتر، این خویشتنداری را از دست میدهد.
خودروها، مسابقهها و لحظههای پرتحرک ستون اصلی سرگرمی برنامه، خودروها و نحوهٔ بهکارگیری آنها در موقعیتهای غیرعادی است. جذابیت فقط به سرعت یا قدرت ماشینها محدود نمیشود؛ اهمیت دارد که خودرو چگونه تغییر شکل میدهد، چه نقشی در چالش پیدا میکند و در دل چشمانداز ویرانشده چه جلوهای میسازد.
« این تضاد ذاتاً ظرفیت کمیک دارد: پایان جهان هم نمیتواند علاقه به ماشین را خاموش کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رقابت با تنها دو رانندهٔ زنده و گذر از آزمون خودروهای مسلح، از دل همان منطق نمایشی بیرون میآیند: محدودیت و خطر باید به شکل یک بازی قابلتماشا درآیند. نبرد خودروهای کنترلی از نمونههای موفقتر این رویکرد است، زیرا هم عنصر رقابت دارد و هم امکان بازیگوشی تصویری. اندازهٔ کوچک وسایل و خشونت نمایشی برخوردها، تضادی کمیک میآفریند که بینیاز از توضیح طولانی است.
بدلکاریها نیز، هنگامی که درست در خدمت ایده قرار میگیرند، انرژی برنامه را بالا میبرند. بااینهمه، فراوانی انفجار و برخورد بهتنهایی تضمینکنندهٔ جذابیت نیست؛ اگر چالش پیش از آغاز، پایان خود را آشکار کرده باشد، تماشاگر بیشتر شاهد اجرای یک نمایش خواهد بود تا تعلیق یک رقابت. تصویر و صدا؛ انرژیِ جهان ویران تدوین پرتحرک، نماهای چشمنواز و موسیقی پرانرژی به برنامه کمک میکنند تا خیال آخرالزمانیاش را به تجربهای دیداری بدل کند.
محیطهای ویران و خودروهای برجسته در قاب، بیش از آنکه بازتاب واقعگرایانهٔ یک فاجعه باشند، همچون صحنهآراییِ ماجراجویی عمل میکنند. دوربین به ماشینها فرصت میدهد که در قاب دیده شوند و تدوین نیز با برشهای سریع، رویدادها را به زنجیرهای از حرکت و برخورد پیوند میزند. این انتخاب، با ماهیت برنامه سازگار است: قرار نیست تماشاگر برای مدت طولانی در سکون جهان پس از فاجعه بماند؛ قرار است از آن عبور کند.
« نبرد خودروهای کنترلی از نمونههای موفقتر این رویکرد است، زیرا هم عنصر رقابت دارد و هم امکان بازیگوشی تصویری. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز به همین حرکت شتاب میدهد و به صحنهها حالوهوایی پرشور میبخشد. در نتیجه، تصویر و صدا بیشتر از آنکه برای ساختن حس هراس به کار روند، برای حفظ شور و خنده طراحی شدهاند. همین امر مرز میان اثر آخرالزمانی و نمایش سرگرمکنندهٔ خودرو را روشن میکند؛ عنوان از فاجعه خبر میدهد، اما فرم مدام مخاطب را به بازی دعوت میکند.
غیبت عناصر آشنای مجموعه برای مخاطبی که «تاپ گیر» را با ترکیب شناختهشدهٔ مجریان و فضای استودیویی آن به خاطر میآورد، تفاوتهای این برنامه میتواند محسوس باشد. غیبت جرمی کلارکسون و نبود فضای استودیویی، از آن دسته تغییرهایی است که فقط یک نام یا مکان را از تصویر حذف نمیکند؛ بلکه بر ریتم شوخیها و حس آشنایی مخاطب اثر میگذارد.
در مجموعهای که بخش مهمی از جذابیتش از اصطکاک میان شخصیتها و واکنشهایشان شکل میگیرد، تغییر ترکیب مجریان میتواند بخشی از آن شیمی آشنا را کمرنگ کند. این نکته لزوماً به معنای شکست برنامه نیست. جهان ویرانشده، چالشهای نمایشی و ساختار مستقل بخشها به اثر هویتی جداگانه میدهند؛ بااینحال، برای بینندهای که در پی همان توازن همیشگی میان گفتوگوی استودیویی، شوخی شخصیتمحور و بررسی خودروست، این تجربه ممکن است کمی کمرمقتر جلوه کند.
« موسیقی نیز به همین حرکت شتاب میدهد و به صحنهها حالوهوایی پرشور میبخشد. »
جمعبندی
اثر در عوض میکوشد خلأ آشنایی را با تحرک تصویری و ایدههای بزرگتر جبران کند، اما این جبران در همهٔ بخشها یکسان موفق نیست. جمعبندی «تاپ گیر: آخرالزمان» تجربهای سرگرمکننده و پرجنبوجوش است که از ایدهای روشن بهره میگیرد: پایان جهان را به بستری برای خیالپردازی خودرویی و رقابتهای نامعمول تبدیل کند.
بهترین لحظههایش از برخورد میان فضاهای ویران، خودروهای چشمگیر و موقعیتهای مضحک پدید میآیند؛ بهویژه هنگامی که یک چالش ساده، با اجرای بصری خلاقانه به رویدادی تماشایی بدل میشود. تدوین و موسیقی نیز به حفظ انرژی اثر کمک میکنند. در برابر این امتیازها، میانپردههای کشدار، شوخیهای نامتوازن و فاصله گرفتن از ترکیب آشنای مجموعه، گاه از انسجام و گیرایی برنامه میکاهند.
اثر نه میخواهد تصویری جدی از پایان تمدن ارائه کند و نه در همهٔ لحظهها طنزش را به یک اندازه دقیق نگه میدارد. ارزش آن بیشتر در جسارت ایده و سرگرمیِ چالشهایش است: نمایشی خودرویی که از آخرالزمان، بهجای مرثیه، زمین بازی میسازد.
« تدوین و موسیقی نیز به حفظ انرژی اثر کمک میکنند. »
ثبت دیدگاه