نقد و بررسی
نقد هیبرناتوس (Hibernatus) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای بر مرز دو زمان «Hibernatus» ساختهٔ Édouard Molinaro، کمدیای استوار بر برخورد دو جهان: مردی که از یخ بیرون آورده شده، گمان میکند هنوز در آغاز قرن زندگی میکند؛ خانوادهاش نیز میکوشد با ساختن تصویری ساختگی از گذشته، او را از مواجهه ناگهانی با زمان حال دور نگه دارد. از همین فرض ساده، زنجیرهای از ملاحظات خانوادگی، مصلحتسنجی و آشفتگی پدید میآید.
فیلم، بیآنکه به پیچیدگی علمی یا فلسفیِ سفر در زمان تظاهر کند، از این شکاف تاریخی بهره میگیرد تا آداب اجتماعی، تعارفها و خودفریبیهای روزمره را به میدان طنز بیاورد. جذابیت بنیادین ایده در این است که مسئله فقط توضیح دادن جهان جدید به مردی از گذشته نیست؛ اطرافیان نیز ناچارند برای حفظ آرامش او، خود را در نقشهایی تازه جا بزنند و خانه را به صحنهای نمایشی بدل کنند.
این تمهید به فیلم امکان میدهد از یک موقعیت علمیتخیلی، کمدیِ خانوادگی بسازد. پرسش اصلی نیز بهتدریج از «چگونه حقیقت را پنهان کنیم؟» فراتر میرود و به این میرسد که تا چه اندازه میتوان زندگی را بر پایهٔ دروغی مصلحتآمیز اداره کرد. خانه بهمثابه صحنهٔ نمایش یکی از بامزهترین تمهیدهای فیلم، بازسازی گذشته در دل خانه است.
اعضای خانواده باید با دقت مراقب رفتار، پوشش و فضای پیرامون باشند تا تصویری باورپذیر از دوران قدیم بسازند؛ اما همین مراقبت افراطی، خود سرچشمهٔ موقعیتهای مضحک میشود. خانه دیگر صرفاً محل سکونت نیست، بلکه صحنهای است که هرکس در آن نقشی بر عهده دارد و کوچکترین لغزش میتواند بساط نمایش را برهم بزند.
« از همین فرض ساده، زنجیرهای از ملاحظات خانوادگی، مصلحتسنجی و آشفتگی پدید میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخش از کمدی فیلم بر تضاد میان ظاهر آراسته و آشفتگی پشت صحنه بنا شده است. شخصیتها میخواهند همهچیز طبیعی جلوه کند، اما تلاششان برای طبیعی بودن، بیش از هر چیز مصنوعی به نظر میرسد. شوخیِ «جا زدن خانه بهجای جهان قدیمی» در همین منطق موفق است: فیلم از محدودیت فضا سود میبرد و محیط آشنای خانه را به دستگاهی برای تولید سوءتفاهم بدل میکند.
البته این ایده ظرفیتهایی بیش از آنچه فیلم به کار میگیرد دارد؛ بعضی موقعیتها با تکرار همان سازوکار، نیروی غافلگیرکنندگی خود را از دست میدهند. لویی دو فونس و هنر واکنش ستون اصلی انرژی فیلم، حضور لویی دو فونس در نقش هوبرت است. او بیش از آنکه به شوخیهای کلامی متکی باشد، با چهره، مکث، تغییر ناگهانی لحن و حرکات تند بدن خنده میآفریند.
نگاههای نگران و لبخندهای اجباریاش گویی همزمان میگویند که نقشه در آستانهٔ شکست است و او هنوز میخواهد وانمود کند همهچیز تحت کنترل قرار دارد. همین فاصله میان ادعای تسلط و آشفتگی واقعی، امضای کمیک بازی اوست. هوبرت شخصیتی بینقص یا همیشه دوستداشتنی نیست؛ گاه خودخواه، شتابزده و گرفتار منفعتطلبی است.
اما دو فونس همین ضعفها را به موتور کمدی تبدیل میکند. او در واکنش به بحرانها چنان شدت میگیرد که کوچکترین مشکل نیز در نظرش به فاجعهای تمامعیار بدل میشود. البته این بازی پرانرژی همیشه به یک اندازه جواب نمیدهد. در صحنههایی که متن به اندازهٔ کافی موقعیت نمیسازد، اداهای بازیگر نمیتوانند بهتنهایی خلأ را پُر کنند؛ اما هرگاه کنش و بازی به هم میرسند، حضور او به فیلم جان میبخشد.
« این بخش از کمدی فیلم بر تضاد میان ظاهر آراسته و آشفتگی پشت صحنه بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و مناسبات خانوادگی در کنار دو فونس، کلود ژنساک در نقش ادِمه حضوری متین و کنترلشده دارد؛ آرامشی که در تقابل با بیقراری هوبرت، تعادل صحنهها را حفظ میکند. برنار آلان نیز برای نقش پل فورنیه، مردی که از گذشته به زمان حال پرتاب شده، به کیفیتی سادهدلانه و باورپذیر نیاز دارد.
اهمیت این شخصیت در آن است که صرفاً وسیلهای برای شوخی نیست: او انسانی است که جهان آشنایش ناگهان از میان رفته، هرچند خود هنوز از این گسست آگاه نیست. فیلم گاهی این ظرفیت عاطفی را لمس میکند، اما معمولاً زودتر از آنکه در آن مکث کند، به سوی شوخی بعدی میرود. مایکل لونسدیل و دیگر بازیگران نقشهای مکمل، فضای جمعی ماجرا را شکل میدهند و به کشمکش خانوادگی بُعدی اجتماعی میبخشند.
با این حال، تمرکز روایت بهروشنی بر هوبرت و واکنشهای او قرار دارد؛ ازاینرو شخصیتهای پیرامونی کمتر فرصت مییابند به موجوداتی مستقل و پیچیده بدل شوند. این انتخاب برای یک کمدی موقعیت قابلفهم است، ولی دامنهٔ عاطفی فیلم را محدود میکند. ریتم، ساختار و فراز و فرود خنده نیمهٔ نخست فیلم با معرفی وضعیت و چیدن مقدمات میگذرد.
این بخش برای روشن شدن قواعد بازی ضروری است، اما توضیح و آمادهسازی آن اندکی طولانی احساس میشود. فیلم ابتدا باید مخاطب را با مسئلهٔ خانوادگی و ضرورت پنهانکاری همراه کند؛ در نتیجه، تا وقتی موقعیت مرکزی به شکل کامل فعال شود، ریتم چندان تند و سرزنده نیست. پس از آن، دست فیلم برای استفاده از تضاد میان گذشته و زندگی مدرن بازتر میشود و ماجرا جان بیشتری میگیرد.
« فیلم گاهی این ظرفیت عاطفی را لمس میکند، اما معمولاً زودتر از آنکه در آن مکث کند، به سوی شوخی بعدی میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شتاب گرفتن داستان به معنای خندهٔ پیوسته نیست. فیلم از مجموعهای از شوخیهای کلامی، واکنشهای بدنی و سوءتفاهمها بهره میبرد، اما کیفیت این لحظهها یکدست نیست. برخی شوخیها بهسبب زمینهچینی خوب و واکنشهای دو فونس اثر میگذارند؛ برخی دیگر یا بیش از حد کش میآیند یا پیش از رسیدن به نقطهٔ اوج، تمام میشوند.
بنابراین «Hibernatus» بیشتر کمدیای است که گاه لبخند و خندهٔ واقعی برمیانگیزد تا اثری که از آغاز تا پایان با ضرباهنگی کوبنده پیش برود. طنزِ پنهانکاری و اضطرابِ مدرنشدن زیر لایهٔ سرگرمکنندهٔ فیلم، تأملی ساده اما ثمربخش دربارهٔ تغییر زمانه دیده میشود. پل فورنیه گذشته را نه بهعنوان مجموعهای از تاریخها، بلکه بهصورت واقعیتی زنده و حاضر تجربه میکند؛ خانواده، در مقابل، میکوشد گذشته را به دکوری قابلکنترل تبدیل کند.
این تقابل، طنز موقعیت را به پرسشی دربارهٔ حافظه و هویت پیوند میدهد: اگر همهٔ نشانههای پیرامونی تغییر کرده باشند، چه چیزی از زندگی پیشین باقی میماند؟ فیلم پاسخ را با لحنی سنگین عرضه نمیکند و بیش از آنکه به پیامدهای روانیِ بیدار شدن در جهانی ناآشنا بپردازد، از دشواریهای عملیِ پنهان کردن حقیقت استفاده میکند.
از اینرو بُعد انسانی ایده گاهی پشت ترفندهای کمدی پنهان میماند. بااینحال، همین شکاف میان تجربهٔ فردی و نمایش خانوادگی، به اثر طعمی فراتر از یک سلسله شوخی میدهد: اطرافیان برای محافظت از او حقیقت را عقب میاندازند، اما این محافظت بهتدریج به بحرانی برای خودشان تبدیل میشود. کارگردانی و محدودیتهای اجرایی Édouard Molinaro فیلم را در قالبی جمعوجور و متکی بر موقعیت پیش میبرد.
« بااینحال، شتاب گرفتن داستان به معنای خندهٔ پیوسته نیست. »
قوتها و کاستیها
تأکید اصلی بر بازیگران، گفتوگوها و میزانسنهای روشن است؛ تماشاگر بهسادگی درمییابد چه کسی چه چیزی را پنهان میکند و خطر افشای ماجرا از کجا میآید. این شفافیت به کمدی کمک میکند، زیرا شوخیها معمولاً از فهم تفاوت میان آنچه персонажها میدانند و آنچه میگویند شکل میگیرند. بااینهمه، اجرای بصری چندان جسورانه نیست و فیلم بیش از آنکه با زبان تصویر غافلگیر کند، به متن و بازی تکیه دارد.
این انتخاب برای قصهای خانوادگی و نمایشی کارآمد است، اما محدودیتهایی نیز ایجاد میکند. وقتی یک موقعیت بهاندازهٔ کافی خندهدار از کار درنمیآید، فیلم ابزار فرمیِ تازهای برای دگرگون کردن آن در اختیار ندارد. به همین دلیل، بعضی صحنهها میان شوخی مؤثر و تکرارِ همان شوخی معلق میمانند.
حاصل، اثری منظم و خوشتماشا است، نه کمدیای که از نظر ساختار یا تصویر به تجربهای کاملاً نامتعارف بدل شود. جمعبندی «Hibernatus» بر ایدهای خیالانگیز و خوشساخت بنا شده و از برخورد گذشته با اکنون، موقعیتهای خانوادگیِ سرگرمکنندهای میسازد. مهمترین امتیاز آن، بازی پرتحرک لویی دو فونس و لحظههایی است که نمایش ساختگیِ گذشته در خانه به آشفتگی و سوءتفاهم میانجامد.
در سوی دیگر، کندی نسبی آغاز، نوسان ریتم و شوخیهایی که همیشه به هدف نمیرسند، مانع از آن میشوند که فیلم به کمدیای پیوسته و فراموشنشدنی تبدیل شود. با وجود این، اثر برای تماشاگر علاقهمند به کمدیهای فرانسوی و بازیهای بدنیِ دو فونس تجربهای دلپذیر فراهم میکند. «Hibernatus» بیش از آنکه شاهکاری بیوقفه خندهدار باشد، فیلمی بانمک و مبتنی بر یک تمهید مرکزیِ هوشمندانه است؛ اثری که بهترین لحظههایش را از تضاد میان نقشههای حسابشدهٔ خانواده و نیروی مهارنشدنیِ واقعیت میگیرد.
« این انتخاب برای قصهای خانوادگی و نمایشی کارآمد است، اما محدودیتهایی نیز ایجاد میکند. »
ثبت دیدگاه