نقد و بررسی
نقد Appendage | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از زیر پوست بیرون میآید فیلم «Appendage» ساختهٔ Anna Zlokovic از استعارهای روشن و درعینحال دیداری آغاز میکند: اگر اضطراب، خودبیزاری و صدای سرزنشگر درون آدم شکل جسمانی پیدا کنند، چه هیئتی خواهند داشت؟ هانا، طراح جوان مد، زیر فشار کار و تردیدهای شخصی به مرز فروپاشی میرسد و اندوهی که تا آن زمان درونش پنهان مانده، به موجودی زنده بدل میشود.
این موجود صرفاً عامل ترس نیست؛ صورت عریان همان فکرهایی است که هانا میکوشد از دیگران و حتی از خودش پنهان کند. جذابیت مقدماتی فیلم در آن است که رنج روانی را به تصویری ملموس تبدیل میکند، بیآنکه از همان ابتدا به زبان توضیحی و انتزاعی پناه ببرد. درد از بدن آغاز میشود، به راز بدل میگردد و سپس در زندگی روزمرهٔ هانا رخنه میکند.
بااینحال، استعاره از همان آغاز چنان آشکار است که فیلم بهندرت به مخاطب فرصت میدهد خودش معنای تصویر را کشف کند. اندیشهٔ مرکزی نیرومند است، اما شیوهٔ بیانش گاه بیش از اندازه صریح و توضیحگر میشود. هانا و فشارِ کاملبودن هانا تنها با یک هیولای بیرونی روبهرو نیست؛ مسئلهٔ اصلی، تصویری است که از خودش ساخته و هر روز با آن درگیر است.
محیط کاری رقابتی، نیاز به تأیید، نگرانی دربارهٔ استعداد و ترس از ناکامی، همگی در شکلگیری بحران او نقش دارند. حرفهٔ طراحی مد نیز انتخابی مناسب برای این داستان است: جهانی که در آن ظاهر، داوری دیگران و وسواس نسبت به جزئیات اهمیت فراوان دارند، میتواند انعکاس مناسبی برای فشارهای درونی شخصیت باشد.
« این موجود صرفاً عامل ترس نیست؛ صورت عریان همان فکرهایی است که هانا میکوشد از دیگران و حتی از خودش پنهان کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در نشاندادن فرسایش تدریجی هانا مؤثر است. او نه با یک حادثهٔ منفرد، بلکه زیر بار فشارهایی کوچک و پیدرپی از تعادل خارج میشود. از همین رو، مسئلهٔ او برای مخاطب قابلفهم میماند، حتی اگر شکل بروز آن به قلمرو خیالپردازی هولناک تعلق داشته باشد. Hadley Robinson در نقش اصلی، آسیبپذیری و اضطراب هانا را با حضوری کنترلشده منتقل میکند؛ بازی او کمک میکند فیلم از تبدیل شخصیت به صرفاً بهانهای برای نمایش هیولا فاصله بگیرد.
روایت، بااینهمه، در پرداخت برخی روابط پیرامون هانا فرصت چندانی برای ظرافت و پیچیدگی پیدا نمیکند. بدنهراسی و طراحی موجود مهمترین نیروی بصری فیلم در بازی با مرز میان بدن و ذهن نهفته است. هیولا، تجسمی از آن صدای درونی است که آدم را تحقیر میکند و هر لغزش را به مدرکی برای بیارزشی خود تبدیل میسازد.
ایده هنگامی کار میکند که فیلم این موجود را نه یک دشمن ناشناس، بلکه حضوری آشنا و آزاردهنده نشان میدهد؛ چیزی که از درون آمده و به همین دلیل نمیتوان بهآسانی از آن فاصله گرفت. طراحی موجود و جلوههای عملی، از امتیازهای برجستهٔ اثرند. ظاهر غریب و ملموس آن به فیلم هویت بصری میدهد و لحظاتی میآفریند که هم تهوعآورند و هم بهطرزی نامتعارف سرگرمکننده.
این بخش از تجربه، بهویژه برای تماشاگرانی که از بدنهراسی و جلوههای هیولایی لذت میبرند، احتمالاً از ماندگارترین عناصر فیلم خواهد بود. بااینحال، جذابیت طراحی همیشه با لحن صحنهها هماهنگ نیست؛ گاهی موجود آنقدر مضحک یا اغراقآمیز جلوه میکند که جدیت عاطفی موقعیت را تضعیف میسازد.
« فیلم در نشاندادن فرسایش تدریجی هانا مؤثر است. »
شخصیتها و اجرا
طنز سیاه و آشفتگی لحن «Appendage» میان ترس روانشناختی، بدنهراسی و کمدی سیاه رفتوآمد میکند. این آمیزه میتواند به داستان تازگی ببخشد: تماشاگر هم از وضعیت هانا نگران میشود و هم از نامتعارفبودن آن لبخندی تلخ بر لب میآورد. فیلم در بهترین لحظههایش، این دو واکنش را همزمان برمیانگیزد و از تناقض میان درد واقعی شخصیت و شکل غریب مصیبتش بهره میگیرد.
مشکل آن است که این توازن همیشه پایدار نمیماند. برخی صحنهها میخواهند هراسآور باشند، اما جلوهٔ کمابیش کارتونی موجود یا رفتارهای اغراقشدهٔ شخصیتها آنها را به سوی هجو میکشاند. در سوی دیگر، هنگامی که فیلم به درام جدی نزدیک میشود، شوخیهای تلخ و فضای نامتعارف گاه مانع شکلگیری تأثیر عاطفی عمیقتر میشوند.
حاصل، نه یک شکست کامل در تلفیق ژانرها، بلکه نوسانی است که انسجام تجربه را کم میکند. فیلم گاه چنان به عجیبوغریببودنش اعتماد دارد که از پرداخت دقیقتر تغییرات احساسی و روابط انسانی بازمیماند. روابطی که فشار را تشدید میکنند زندگی هانا در خلأ جریان ندارد؛ خانواده، محیط کار و نزدیکانش در ساختن فضای عاطفی داستان سهم دارند.
فیلم از این روابط برای نشاندادن فاصلهٔ میان آنچه هانا احساس میکند و آنچه به دیگران بروز میدهد استفاده میکند. هیولا نیز در همین فضای اجتماعی معنا پیدا میکند: نهفقط نماد اضطراب فردی، بلکه نشانهای از دشواری حرفزدن دربارهٔ آسیبپذیری در برابر کسانی که ممکن است قضاوت یا سرزنش کنند.
« طنز سیاه و آشفتگی لحن «Appendage» میان ترس روانشناختی، بدنهراسی و کمدی سیاه رفتوآمد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
باوجوداین، بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر به محرک بحران هانا شباهت دارند تا انسانهایی مستقل با انگیزهها و تناقضهای روشن. فشارهایی که از سوی آنان وارد میشود، گاه چنان مستقیم است که فیلم ظرافت روابط را فدای انتقال سریع پیام میکند. این ویژگی میتواند برای تماشاگرانی که از اغراق و رگههای هجوآمیز استقبال میکنند بخشی از لحن عمدی اثر باشد؛ برای دیگران، ممکن است حس کند همهٔ اطرافیان هانا تنها برای تشدید آشفتگی او در داستان حضور دارند.
ریتم و گسترش ایده فیلم زمانی گیراتر است که بر کشف تدریجی وضعیت هانا و پیوند میان هیولا و ذهن او تمرکز میکند. در این بخش، کنجکاوی مخاطب با ترس و طنزی ناآرام همراه میشود؛ هر نشانهٔ تازه به پرسشی دربارهٔ سازوکار این تجربه و تأثیرش بر زندگی شخصیت میانجامد. اما پس از آنکه ایدهٔ مرکزی تثبیت میشود، روایت همیشه نمیتواند با نیرویی برابر پیش برود.
بخشهایی از فیلم کند میشوند و برخی موقعیتها بیش از آنکه لایهای تازه به شخصیت بیفزایند، همان مضمون را دوباره تأکید میکنند. گسترش یک ایدهٔ کوتاه به فیلم بلند، به شخصیتپردازی و تحول روایی بیشتری نیاز دارد. در اینجا، فضای نامعمول و بازیهای بصری تا حدی خلأ را پر میکنند، اما نه بهطور کامل.
فیلم از نظر مفهومی ظرفیت بیشتری دارد: میتوانست دربارهٔ رابطهٔ خودپذیری با مسئولیتپذیری، یا تفاوت میان سرکوب افکار ناخوشایند و کنارآمدن با آنها، پرسشهایی پیچیدهتر مطرح کند. بااینحال، ترجیح میدهد پیام را آشکار و بیواسطه به مخاطب برساند؛ انتخابی که فهم داستان را آسان میکند، اما از عمق تأمل آن میکاهد.
« فشارهایی که از سوی آنان وارد میشود، گاه چنان مستقیم است که فیلم ظرافت روابط را فدای انتقال سریع پیام میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Appendage» فیلمی نامتعارف با هستهای استعاری جذاب است: اضطراب و خودبیزاری هانا نه در گفتوگوهای توضیحی، بلکه در قالب موجودی جسمانی و هراسانگیز مجسم میشوند. طراحی هیولا، جلوههای عملی و فضای آمیخته به طنز سیاه، به اثر شخصیت میبخشند؛ بازی Hadley Robinson نیز کمک میکند بحران هانا در مرکز روایت باقی بماند.
در مقابل، ریتم نابرابر، پیامگویی مستقیم و نوسان میان وحشت و کمدی از انسجام فیلم میکاهند. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از بدنهراسی، هیولاهای عجیب و کمدی نامتعارف استقبال میکنند و با فیلمهایی که مضمونشان را بیپرده عرضه میکنند کنار میآیند. اگر انتظار درامی روانشناختی با پرداخت ظریف و لحنی یکدست داشته باشید، ناپیوستگیهایش احتمالاً بیشتر به چشم خواهد آمد.
اما اگر ایدهٔ تجسمیافتن صدای سرزنشگر درونی برایتان جذاب است، فیلم دستکم تجربهای غریب و گاه بهیادماندنی فراهم میآورد؛ تجربهای که در اجرا به اندازهٔ ایدهاش قانعکننده نیست، اما بهسادگی هم از خاطر نمیرود.
« در مقابل، ریتم نابرابر، پیامگویی مستقیم و نوسان میان وحشت و کمدی از انسجام فیلم میکاهند. »
ثبت دیدگاه