نقد و بررسی
نقد دروازه سوار شدن (Boarding Gate) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری در میانهٔ گسست «Boarding Gate» ساختهٔ اولیویه آسایاس، بیش از آنکه تریلری متعارف با مسیری روشن از انگیزه تا تعقیب و گرهگشایی باشد، تجربهای ناآرام از زیستن در جهانی بیثبات است؛ جهانی که در آن آدمها، پول، میل و خشونت پیوسته میان مرزها جابهجا میشوند. فیلم با هستهای آشنا آغاز میکند: ساندرا، زنی جسور و رازآلود، به مایلز رنبرگ نزدیک میشود؛ رابطهای که در پسِ ظاهر عاطفی و اغواگرانهاش، نقشهای جنایی نهفته است.
اما آسایاس از این موقعیت برای ساختن معمایی خوشساخت و کلاسیک بهره نمیبرد. او مخاطب را در فضایی میاندازد که اطلاعات ناقصاند، اعتماد دوام نمیآورد و مسیر داستان بارها از انتظارهای تثبیتشده منحرف میشود. این انتخاب هم نقطهٔ تمایز فیلم است و هم سرچشمهٔ مهمترین دشواری آن. «دروازهٔ پرواز» کمتر میکوشد همهچیز را توضیح دهد و بیشتر میخواهد حسِ سردرگمی و ناامنی را به تجربهای سینمایی بدل کند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای دنبالکردن زنجیرهای شفاف از علت و معلول، خود را در میان رفتوآمدهای ناگهانی، روابط مبهم و تهدیدهایی بیابد که شکل نهاییشان روشن نیست. ساندرا؛ محورِ لغزان روایت آسیا آرجنتو نیروی گریزناپذیر فیلم است. ساندرا با اطمینان و جسارتی که گاه به سردی نزدیک میشود، وارد موقعیتها میشود؛ اما این اطمینان هرگز به معنای تسلط کامل او بر اوضاع نیست.
آرجنتو در چهره و حرکات شخصیت، نوعی آمادگی دائمی برای واکنش پدید میآورد: انگار ساندرا همیشه یک لحظه زودتر از خطر باخبر است، ولی نه آنقدر زود که بتواند از آن بگریزد. همین فاصله میان هوشیاری و درماندگی، شخصیت را از قالب زن اغواگرِ ساده بیرون میآورد. بازی او متکی به توضیحدادن احساسات نیست.
« اما آسایاس از این موقعیت برای ساختن معمایی خوشساخت و کلاسیک بهره نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تغییر لحن، مکث و زبان بدن گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ آنچه ساندرا میخواهد یا از آن میترسد اطلاع میدهند. او همزمان میتواند بازیگرِ نقشهای حسابشده باشد و انسانی گرفتار در وضعیتی که پیوسته از کنترلش میگریزد. فیلم عمداً اجازه نمیدهد این دو سوی شخصیت به تصویری کاملاً یکدست تبدیل شوند؛ ساندرا را باید از خلال تناقضهایش شناخت، نه از راه شرححال یا اعترافهایی که همهٔ ابهامها را برطرف کنند.
در برابر او، مایلز با بازی مایکل مدسن حضوری سنگین و تهدیدآمیز دارد. رابطهٔ میان این دو از آغاز بر کشاکشی میان میل، سلطه و خاطره بنا شده است. جذابیت و خطر در صحنههای مشترکشان از هم جداشدنی نیستند؛ اما فیلم بیش از آنکه به عمق روانشناختی هر دو بپردازد، بر تنش جسمانی و قدرتنمایی میانشان تکیه میکند.
این تمرکز گاهی رابطه را زنده و پیشبینیناپذیر میسازد و گاهی جای خالی شناخت دقیقتر از شخصیتها را آشکار میکند. رابطهها در قلمرو معامله در جهان فیلم، صمیمیت بهندرت از محاسبه جداست. آدمها یکدیگر را میخواهند، اما خواستن در اینجا اغلب با بهرهبرداری، بدهی یا تهدید درهم میآمیزد.
نقشهای که ساندرا را به مایلز پیوند میدهد، رابطهٔ او با لستر و حضور سو در پشتصحنه، شبکهای میسازند که در آن هر پیوند انسانی بالقوه میتواند پوششی برای معاملهای دیگر باشد. فیلم این مناسبات را نه با خطابه، بلکه از راه موقعیتها و رفتارها پیش میبرد: گفتوگوهایی که همچون چانهزنیاند و لحظههای صمیمیتی که در سایهٔ سوءظن شکل میگیرند.
« تغییر لحن، مکث و زبان بدن گاه بیش از دیالوگها دربارهٔ آنچه ساندرا میخواهد یا از آن میترسد اطلاع میدهند. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه با فضای اقتصادی و بینالمللی داستان همخوان است. سرمایه، کالا و اطلاعات از مرزها عبور میکنند و شخصیتها نیز، بهنوعی، در همین جریان گرفتارند. بدن ساندرا، وفاداری لستر و نفوذ مایلز همگی در مناسبات قدرت ارزش پیدا میکنند؛ ارزشهایی که نه ثابتاند و نه بیخطر. از این منظر، فیلم به تریلری دربارهٔ خیانت محدود نمیماند: خیانت صورت شخصیترِ جهانی است که در آن هرکس میتواند همزمان شریک، ابزار یا مانع دیگری باشد.
با این حال، این مضمون بیش از آنکه از خلال گفتوگویی منسجم بسط یابد، در بافت موقعیتها و لحن سرد روایت حس میشود. پاریس و هنگکنگ؛ دو چهرهٔ بیقراری جابهجایی میان پاریس و هنگکنگ، صرفاً تغییری در پسزمینه نیست. پاریس در فیلم فضایی برای شکلگیری روابط پیشین، بدهیها و بازیهای قدرت است؛ شهری که در آن شخصیتها ظاهراً میدانند با چه کسانی طرفاند، اما این آشنایی نیز امنیتی واقعی فراهم نمیکند.
هنگکنگ، در سوی دیگر، با ریتمی شتابزدهتر و با حس بیگانگی همراه میشود. ورود به آنجا به معنای آغاز دوباره نیست؛ گذشته همراه ساندرا میآید و خطر، با چهرههایی تازه، ادامه پیدا میکند. این دوگانه به فیلم حالوهوایی فرامرزی میدهد و جهان آن را از محدودهٔ یک محله یا شبکهٔ جنایی محلی بیرون میبرد.
شخصیتها در مکانهایی حضور دارند که گویی هر لحظه ممکن است ترکشان کنند؛ هتل، خیابان، دفتر و فضاهای گذرا به جای خانه و پناهگاه مینشینند. عنوان فیلم نیز با همین منطق همآواست: «دروازهٔ پرواز» وعدهٔ عبور میدهد، اما عبور الزاماً به رهایی نمیانجامد. رفتن به نقطهای دیگر ممکن است فقط شکل تازهای از گرفتارشدن باشد.
« این نگاه با فضای اقتصادی و بینالمللی داستان همخوان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته این جابهجایی همیشه به پیوند دراماتیک روشنی نمیانجامد. نیمههای مکانی متفاوت فیلم گاهی چنان از هم گسسته به نظر میرسند که تغییر جغرافیا، شتابی تازه به روایت میدهد بیآنکه همهٔ رشتههای قبلی را به اندازهٔ کافی محکم به خود ببندد. با این حال، همین گسست با تجربهٔ بیثبات شخصیت اصلی و جهانِ در حال گردش فیلم تناسب دارد.
تصویر و صدا؛ تعلیق بدون اطمینان فضای بصری «دروازهٔ پرواز» سرد، ناآرام و پیوسته در حال جابهجایی است. دوربین بهندرت اجازه میدهد محیط به منظرهای امن و قابلاستقرار بدل شود. حرکتها و قاببندیها اغلب حسِ حضور در میانهٔ ماجرا را تقویت میکنند: تماشاگر به شخصیتها نزدیک است، اما نزدیکی به معنای فهم کامل نیست.
تصویر، بهجای آنکه نقشهای مطمئن از فضا ارائه کند، گاه بر پراکندگی و ناپایداری آن تأکید میگذارد. تعلیق فیلم نیز از همین کیفیت تغذیه میکند. خطر همیشه به شکل حادثهای آشکار ظاهر نمیشود؛ اغلب پیش از وقوع، در لحن مکالمه، سکوت میان دو جمله یا نگاهِ محتاطانهای که پاسخی قطعی نمیدهد حضور دارد.
این روش برای ساختن اضطراب مؤثر است، زیرا مخاطب را وادار میکند به جزئیات رفتاری توجه کند. اما تعلیقِ مبتنی بر ابهام، اگر بیش از اندازه کش پیدا کند، ممکن است نیروی خود را از دست بدهد. فیلم در برخی بخشها میان رازآلودگی ثمربخش و کمبود اطلاعات لازم برای درگیری عاطفی مرزی باریک را طی میکند.
« البته این جابهجایی همیشه به پیوند دراماتیک روشنی نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و دیالوگ؛ میان انرژی و فرسایش گفتوگوهای فیلم از مهمترین ابزارهای نمایش رابطهها هستند. شخصیتها با حرفزدن، اطلاعات میدهند و پنهان میکنند؛ گاهی سخنشان به معاشقهای خصمانه شباهت دارد و گاهی به مذاکرهای که موضوع واقعیاش گفته نمیشود. چنین دیالوگهایی میتوانند تنش را بدون اتکا به کنش آشکار حفظ کنند و به فیلم کیفیتی نامتعارف ببخشند.
در لحظههای موفق، زیرمتن از خود کلمات مهمتر میشود و تماشاگر درمییابد که مسئله تنها آنچه گفته میشود نیست، بلکه آن چیزی است که طرفین از گفتنش طفره میروند. اما همین رویکرد گاه به کندی میانجامد. برخی گفتوگوها طولانیاند، بیآنکه به همان اندازه شخصیتها را روشنتر کنند یا تنش را به مرحلهٔ تازهای برسانند.
روایت نیز در بخشهایی پراکنده و دشوارفهم میشود؛ نه فقط به سبب پیچیدگی نقشهها، بلکه به دلیل آنکه انگیزههای بعضی شخصیتها بهقدر کافی شکل نمیگیرند. ابهام در این فیلم انتخابی سبکی است، اما انتخاب سبکی هر بار به نتیجهٔ دراماتیک نمیرسد. گاهی سردرگمی مخاطب، بهجای آنکه بازتابی معنادار از آشوب جهان داستان باشد، صرفاً فاصلهای میان او و شخصیتها ایجاد میکند.
جمعبندی «Boarding Gate» تریلری نامتعارف و آگاهانه ناآرام است؛ فیلمی که بیش از نظم معمایی، به حرکت، فضا و حسِ گرفتارشدن در شبکهای از قدرت و منفعت علاقه دارد. آسیا آرجنتو با بازی پرانرژی و ظریف خود مرکز ثقل اثر میشود و فضای سرد آن، همراه با رفتوآمد میان پاریس و هنگکنگ، حس خطر را تا پایان حفظ میکند.
« ریتم و دیالوگ؛ میان انرژی و فرسایش گفتوگوهای فیلم از مهمترین ابزارهای نمایش رابطهها هستند. »
جمعبندی
در مقابل، روایت پراکنده، دیالوگهای گاه فرساینده و پرداخت ناکافی انگیزهها مانع میشوند که همهٔ ایدههای فیلم به درامی کاملاً منسجم بدل شوند. ارزش فیلم را باید در همین کشمکش جست: میان تریلری که وعدهٔ گرهگشایی میدهد و اثری که از پاسخگویی کامل سر باز میزند؛ میان شخصیتهایی که یکدیگر را به ابزار بدل میکنند و جهانی که خود نیز انسانها را در گردش بیپایان معاملهها میبلعد.
نتیجه، فیلمی است که ممکن است بیش از آنکه رضایت روایی فراهم آورد، در ذهن تماشاگر به صورت حالوهوایی از بیاعتمادی، جابهجایی و خطر باقی بماند.
ثبت دیدگاه