نقد و بررسی
نقد The Veil | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای رازآلود و وعدهای بزرگ «حجاب» با هستهای روایی آغاز میشود که نوید میدهد ترس را از دل حافظه، ایمان و روایتهای ناقص بیرون بکشد. گذشتهای هولناک، بازماندهای که هنوز با خاطرهی کودکی دستوپنجه نرم میکند و گروهی مستندساز که برای ثبت حقیقت به محل حادثه بازمیگردند؛ اینها اجزایی آشنا هستند، اما در کنار هم ظرفیت ساختن فیلمی مؤثر دربارهی چگونگی شکلگیری اسطوره و سوءاستفاده از باور جمعی را دارند.
پرسش محوری نیز جذاب است: آیا بازگشت به گذشته میتواند حقیقت را روشن کند، یا فقط آدمها را دوباره درون همان کابوس گرفتار میسازد؟ مشکل آن است که فیلم بیش از آنکه این ایده را بپروراند، به آن تکیه میکند. زمینهی داستانی در آغاز کنجکاوی برمیانگیزد، اما روایت بهتدریج از ظرفیتهای روانشناختی و اخلاقی آن فاصله میگیرد و بیشتر به سمت سازوکارهای آشنای وحشت فراطبیعی میرود.
وعدهی راز، از همان ابتدا بزرگ است؛ تحقق آن اما به اندازهی وعدهاش منسجم و تأثیرگذار نیست. بازگشت به محل حادثه و ساختار روایت فیلم میان دو خط زمانی رفتوآمد میکند: بازگشت گروه مستندساز به محل زندگی فرقه و تصویری که از گذشته، از خلال اسناد و مواد ضبطشده، شکل میگیرد. این ساختار میتوانست روایتی چندلایه بسازد؛ هر مدرک تازه، برداشت پیشین را به چالش بکشد و تماشاگر را وادارد میان خاطره، تصویر و واقعیت تمایز بگذارد.
در بهترین لحظات، همین تقابل، حس ناامنی میآفریند: آنچه دیده میشود لزوماً توضیحدهندهی آن چیزی نیست که رخ داده است. با اینحال، پیوند میان بخشهای گذشته و حال همیشه روان نیست. مواد آرشیوی و حضور گروه فیلمبرداری گاه بیشتر نقش وسیلهای برای انتقال اطلاعات را دارند تا بخشی زنده از درام.
« مشکل آن است که فیلم بیش از آنکه این ایده را بپروراند، به آن تکیه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم فرصتهای خوبی برای بازی با اعتبار تصویر و مسئلهی تدوین و انتخاب دارد، اما چندان از آنها بهره نمیگیرد. در نتیجه، سازوکار روایی بیشتر شبیه مجموعهای از افشاگریهای پیاپی به نظر میرسد تا تحقیقی که واقعاً لایهبهلایه به حقیقت نزدیک میشود. سارا؛ حافظهای که تمام نمیشود سارا، بازماندهی کودکی که اکنون در بزرگسالی به محل واقعه بازمیگردد، مهمترین نقطهی عاطفی داستان است.
او هم راهنمای گروه است و هم شخصیتی رازآلود که گذشتهاش را بهسادگی در اختیار دیگران نمیگذارد. این دوگانگی میتوانست محور پیچیدهای برای فیلم باشد: زنی که میخواهد با خاطراتش مواجه شود، اما همزمان از آنها میترسد؛ کسی که از یک سو شاهد واقعه بوده و از سوی دیگر، بهسبب سن کم، شاید نتواند معنای آنچه دیده را کامل بازسازی کند.
لیلی رِیب نقش را با خویشتنداری و حضوری گیرا بازی میکند. او به جای آنکه همهچیز را با واکنشهای آشکار توضیح دهد، نوعی انقباض درونی به شخصیت میبخشد؛ انگار هر جمله و هر بازگشت به آن مکان، هزینهای روانی دارد. همین بازی، بهویژه در لحظاتی که سارا سکوت میکند یا از پاسخ مستقیم میگریزد، به فیلم عمق میدهد.
با این وجود، فیلمنامه به اندازهی بازی رِیب به شخصیت فرصت نمیدهد. انگیزههای سارا و نسبت او با گذشته گاهی بیش از آنکه از تحول روانی روشن و تدریجی برخیزند، تابع نیازهای صحنهاند. رهبری فرقه و سایهی کاریزما تصویر رهبر فرقه بر یکی از ترسهای ماندگار تکیه دارد: خطر گاه نه در هیولایی ناشناخته، بلکه در انسانی است که میتواند ترس و امید را همزمان به زبان بیاورد.
« فیلم فرصتهای خوبی برای بازی با اعتبار تصویر و مسئلهی تدوین و انتخاب دارد، اما چندان از آنها بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
رهبر «حجاب آسمان» میکوشد قدرت خود را از راه ترکیب اقتدار، نمایش و وعدههای رستگاری تثبیت کند. فیلم در این زمینه بهدرستی نشان میدهد که پیروان صرفاً با تهدید کنترل نمیشوند؛ احساس تعلق، وعدهی معنای بزرگتر و نیاز به پذیرفتهشدن نیز میتوانند در شکلگیری اطاعت نقش داشته باشند. توماس جین با حضوری کاریزماتیک، وجهی بهیادماندنی به این شخصیت میدهد.
بازی او گاه پررنگتر از لحن کلی فیلم است، اما همین شدت به رهبر فرقه حالوهوایی آشفته و تهدیدآمیز میبخشد. او در لحظههایی میتواند جذاب و در همان حال خطرناک به نظر برسد؛ ترکیبی که برای چنین نقشی ضروری است. با این همه، شخصیتپردازی او نیز گاه به نشانههای آشنای رهبر فرقه بسنده میکند و فیلم چندان به ریشههای نفوذش یا پیچیدگی رابطهاش با پیروان نمیپردازد.
اتمسفر، تصویر و لحظههای دلهره فضای فیلم سرد، تیره و کمنور است؛ فضایی که قرار است مکان متروک را به حافظهای زنده و تهدیدآمیز تبدیل کند. بازگشت به خانه و محوطهی فرقه، ظرفیت خوبی برای ساختن حس محصورشدگی دارد. ساختمانهای فرسوده، سکوتهای طولانی و حضور اشیایی که از گذشته باقی ماندهاند، گاه حس میدهند که مکان هنوز از آنچه در آن رخ داده جدا نشده است.
فیلم در برخی لحظهها با مکث و صداهای مبهم، اضطرابی آرام ایجاد میکند؛ اضطرابی که از انتظار برای ظهور چیزی نامعلوم نیرو میگیرد. اما این فضاسازی پیوستگی لازم را پیدا نمیکند. لحظههای ترس پراکندهاند و هر بار که فیلم به آستانهی تعلیق میرسد، یا به شوکی ناگهانی متوسل میشود یا به توضیحی روایی که از شدت ابهام میکاهد.
« رهبر «حجاب آسمان» میکوشد قدرت خود را از راه ترکیب اقتدار، نمایش و وعدههای رستگاری تثبیت کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، مکان به جای آنکه به حضوری مستقل و فراموشنشدنی تبدیل شود، بیشتر پسزمینهی رخدادها باقی میماند. فیلم حس وهم را میسازد، اما آن را برای مدتی کافی حفظ نمیکند تا به اضطرابی عمیق و ماندگار بدل شود. فیلمنامه و منطق شخصیتها ضعف اصلی «حجاب» در فاصلهی میان ایدهی اولیه و اجرای روایی آن آشکار میشود.
داستان چند مسیر جذاب را پیش میکشد، اما در بسط آنها شتابزده یا کمرمق عمل میکند. برخی اطلاعات دیرهنگام مطرح میشوند، بیآنکه زمینهی کافی برای اثرگذاریشان فراهم شده باشد؛ برخی موقعیتها نیز آنقدر بر تصادف و بیاحتیاطی متکیاند که باورپذیری رفتار شخصیتها را کم میکنند. این مشکل بهخصوص در تصمیمهای گروه مستندساز دیده میشود.
از آنها انتظار میرود در برابر نشانههای خطر واکنش نشان دهند، اما بارها ادامهدادن تحقیق یا ماندن در محل را به شکلی انتخاب میکنند که بیشتر برای پیشبردن داستان لازم است تا با شخصیتپردازیشان سازگار باشد. چنین تصمیمهایی تعلیق را تقویت نمیکنند؛ برعکس، تماشاگر را از موقعیت بیرون میآورند، زیرا به جای نگرانی برای سرنوشت شخصیتها، مشغول پرسیدن این میشود که چرا آنها چنین رفتاری دارند.
کندی روایت نیز مسئلهای دوگانه است. مکثها و تأخیرها میتوانستند بر وحشت تدریجی بیفزایند، اما وقتی اطلاعات تازه اندک است و شخصیتها تحول روشنی ندارند، کشآمدن صحنهها بیشتر به رکود میانجامد تا تعلیق. فیلم گاه به جای افزایش تدریجی فشار، یکباره سراغ رخدادهای پرتنش میرود؛ از همین رو، ضرباهنگ آن نه کاملاً آرام و حسابشده است و نه پرشتاب و پیوسته.
« در نتیجه، مکان به جای آنکه به حضوری مستقل و فراموشنشدنی تبدیل شود، بیشتر پسزمینهی رخدادها باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
وحشت فراطبیعی و فرصتهای ازدسترفته «حجاب» در نهایت میخواهد از گذشتهی فرقه پلی به سوی وحشتی فراطبیعی بسازد. این انتخاب بهخودیخود نامناسب نیست؛ باور به بازگشت مردگان یا تسخیر میتواند استعارهای از دوام ایدئولوژی و بازتولید خشونت باشد. اما فیلم در ایجاد پیوندی روشن میان این لایهی فراطبیعی و مضمونهای انسانیاش موفقیت کامل ندارد.
ایدههایی دربارهی ایمان، اطاعت و بازماندن زخمهای تاریخی مطرح میشوند، ولی بیشتر در حد ظرفیت بالقوه باقی میمانند. در نتیجه، عناصر وحشت گاهی به صورت قطعاتی جدا از هم ظاهر میشوند: صحنهای برای ایجاد شوک، نشانهای برای بالا بردن رازآلودگی و رخدادی که قرار است مسیر داستان را عوض کند.
این پراکندگی نمیگذارد ترس به جهان منسجم فیلم تبدیل شود. تماشاگر ممکن است با چند لحظهی مؤثر روبهرو شود، اما تجربهی کلی بیشتر یادآور فیلمی است که اجزای مناسب ژانر را در اختیار دارد و در کنار همنشاندنشان به انسجام لازم نمیرسد. جمعبندی «حجاب» فیلمی است با طرح اولیهی پرکشش و چند اجرای بازیگری که از سطح مادهی داستانی فراتر میروند.
لیلی رِیب به شخصیت سارا اندوه و راز میبخشد و توماس جین با کاریزمای نامتعارف خود، رهبر فرقه را به حضوری قابلتوجه تبدیل میکند. فضای تاریک و برخی لحظههای دلهرهآور نیز نشان میدهند که فیلم توانایی ساختن اتمسفری ناآرام را دارد. با اینحال، فیلمنامه نمیتواند این امتیازها را به تجربهای پیوسته و عمیق بدل کند.
« وحشت فراطبیعی و فرصتهای ازدسترفته «حجاب» در نهایت میخواهد از گذشتهی فرقه پلی به سوی وحشتی فراطبیعی بسازد. »
جمعبندی
روایت در بخشهایی کند میشود، رفتار شخصیتها گاه منطق درونی ندارد و عناصر ترسناک به جای آنکه یکدیگر را تقویت کنند، پراکنده باقی میمانند. فیلم بیش از آنکه اثری کاملاً پرداختشده باشد، طرحی جذاب است که اجرا نتوانسته همهی امکانهایش را محقق سازد؛ تجربهای که لحظههایی بهیادماندنی دارد، اما در مجموع از ظرفیت ایدهی خود عقب میماند.
ثبت دیدگاه