نقد و بررسی
نقد The Last Voyage of the Demeter | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دریچهای تازه به افسانهای آشنا «آخرین سفر دمتر» از گوشهای کموبیش مهجور در رمان «دراکولا»ی برام استوکر آغاز میشود: سفر دریایی کشتیای که محمولهاش را از کارپاتیا به لندن میبرد و خدمهاش بهتدریج درمییابند که چیزی هولناک در میان آنان پنهان شده است. فیلم بهجای بازگویی تمام افسانه دراکولا، این فصل محدود را به قصهای مستقل از محاصره و بقا تبدیل میکند.
انتخابی هوشمندانه است؛ زیرا کشتی، با راهروهای تنگ و فضای بستهاش، بستری طبیعی برای ساختن ترس و بیپناهی فراهم میآورد. بااینحال، فیلم فقط از نام مشهور دراکولا نیرو نمیگیرد. پرسش اصلی آن این است که چگونه میتوان در برابر تهدیدی ناشناخته دوام آورد، وقتی راه فرار بسته است و هر شب، خطر نزدیکتر میشود.
این ایده ظرفیت بالایی دارد و در بخشهایی بهخوبی به کار گرفته میشود؛ اما آشنایی مخاطب با سرنوشت کلی دمتر، از همان ابتدا بر تجربه تماشای فیلم سایه میاندازد. تعلیق بیش از آنکه بر «چه خواهد شد» استوار باشد، بر «چگونه رخ خواهد داد» تکیه میکند. کشتی بهمثابه جهان بسته مهمترین دستاورد فیلم، آفرینش فضای کشتی است.
دمتر در اینجا صرفاً وسیلهای برای انتقال شخصیتها نیست؛ خود به قلمرویی محصور و تهدیدآمیز بدل میشود. عرشه خیس و تاریک، انبارهای پر از صندوق، راهروهای کمنور و چوبهایی که زیر فشار دریا ناله میکنند، به اجزای فعال روایت تبدیل شدهاند. هر گوشه میتواند پناهگاه باشد یا دام، و هر صدای مبهمی ممکن است نشانه حضور چیزی در نزدیکی باشد.
« فیلم بهجای بازگویی تمام افسانه دراکولا، این فصل محدود را به قصهای مستقل از محاصره و بقا تبدیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی صحنه و تصویرپردازی، حس سنگینی و رطوبت سفر را ملموس میکنند. فیلم میکوشد مخاطب را در دل محیط قرار دهد، نه آنکه تنها منظرهای گوتیک پیش چشم او بگذارد. تاریکی در بسیاری از صحنهها کارکرد روایی دارد: بخشی از اطلاعات را پنهان میکند، نگاه را به سوی فضای بیرون قاب میکشاند و اجازه میدهد ترس از انتظار زاده شود.
در نتیجه، کشتی کمکم شبیه زندانی شناور میشود؛ زندانیای که دیوارهایش در برابر نیروی بیرونی محافظت نمیکنند. تعلیق، تکرار و ضرباهنگ ساختار فیلم بر تکرار حسابشده شب و روز بنا شده است. روز، فرصتی برای جستوجو، گفتوگو و یافتن توضیحی عقلانی فراهم میکند؛ شب، همان نظم را برهم میزند و ترس را به عرشه و کابینها میآورد.
این چرخه در آغاز مؤثر است و تماشاگر را به انتظار نشانه بعدی نگه میدارد. حضور تهدید نیز تدریجی آشکار میشود و فیلم، دستکم در بخش نخست، از نمایش زودهنگام و کامل آن پرهیز میکند. اما الگویی که ابتدا تعلیق میسازد، در میانه فیلم به تکرار نزدیک میشود. رویدادهای شبانه و واکنشهای روز بعد گاه چنان به هم شبیهاند که انتظار جای خود را به پیشبینی میدهد.
فیلم برای گسترش فضای وهمآلود زمان صرف میکند، اما همه این زمانها به تعمیق اضطراب یا پیشبرد کشمکش نمیانجامند. نتیجه آن است که بعضی بخشها کشدار به نظر میرسند و شدت ترس، بهجای آنکه پیوسته افزایش یابد، افتوخیز نامنظمی پیدا میکند. چهرههای گرفتار در کابوس گروه بازیگران، در مجموع، اجرای محکمی دارند و باورپذیری موقعیت را حفظ میکنند.
« طراحی صحنه و تصویرپردازی، حس سنگینی و رطوبت سفر را ملموس میکنند. »
شخصیتها و اجرا
کوری هاوکینز در نقش کلمنس، شخصیتی را به تصویر میکشد که دانش و خویشتنداریاش در برابر وضعیتی فراتر از فهم معمول قرار میگیرد. او میان اندیشه منطقی و ضرورت واکنش فوری حرکت میکند و همین تضاد، به حضورش در فیلم وزن میدهد. آیسلینگ فرانچوسی نیز در نقش آنا، هم آسیبپذیری و هم نیرویی درونی را به نمایش میگذارد؛ حضوری که راز و خطر را به قصه میافزاید.
لیام کانینگهام و دیوید دستمالچیان نیز در ساختن حالوهوای خدمه سهم دارند و بازیهایشان با فضای خشن و بدبینانه فیلم هماهنگ است. بااینهمه، شخصیتپردازی گروه در سطحی محدود باقی میماند. خدمه بیشتر بهعنوان مجموعهای از واکنشها و وظایف روایی شناخته میشوند تا انسانهایی با گذشته، پیوندها و ویژگیهای متمایز.
ازاینرو، وقتی خطر جان آنان را تهدید میکند، اهمیت موقعیت روشن است، اما تأثیر عاطفی آن همیشه به همان اندازه عمیق نیست. فیلم فرصت کافی برای شکلدادن به روابطی نمیدهد که فقدانشان واقعاً زخم بزند. دراکولا؛ حضوری که از سایه جان میگیرد پرداخت تدریجی به دراکولا یکی از امتیازهای مهم فیلم است.
موجودی که در آغاز بیشتر از طریق نشانهها، صداها و آثار حضورش حس میشود، ترسناکتر از تهدیدی است که بیدرنگ تمام ویژگیهایش آشکار شده باشد. فیلم از ابهام برای ساختن انتظار بهره میگیرد و اجازه میدهد تخیل تماشاگر بخشی از وحشت را کامل کند. این انتخاب همچنین با فضای کشتی سازگار است: هرچه دید محدودتر باشد، هر سایه معنایی تهدیدآمیزتر پیدا میکند.
« او میان اندیشه منطقی و ضرورت واکنش فوری حرکت میکند و همین تضاد، به حضورش در فیلم وزن میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، این دراکولا با تصویر اشرافی و فریبندهای که در برخی اقتباسها دیدهایم تفاوت دارد. تأکید فیلم بر وجه حیوانی، جسمانی و شکارگر اوست؛ چهرهای که با محیط خشن و تاریک داستان همخوانی دارد. این رویکرد به لحظات مواجهه هراس میبخشد، هرچند نمایش مستقیم موجود گاهی بخشی از رازآلودگی اولیه را میکاهد.
توازن میان پنهانماندن و آشکارشدن، در همه لحظهها یکسان موفق نیست، اما حضور دراکولا بهطور کلی موتور اصلی تعلیق باقی میماند. صدا، تصویر و خشونت فیلم در ساختن هراس به تصویر تنها متکی نیست. صداهای کشتی، صدای باد و دریا و سکوتهای ناگهانی، دامنه انتظار را گسترش میدهند. گاهی آنچه شنیده میشود، بیش از آنچه دیده میشود اثر میگذارد؛ زیرا صدای ناشناس، خطر را از محدوده قاب بیرون میبرد.
در کنار این طراحی صوتی، نورپردازی کمرمق و رنگهای سرد، جهان فیلم را از گرما و امنیت تهی میکنند. خشونت نیز بخشی از زبان بصری اثر است و با بیرحمی تهدید تناسب دارد. بااینحال، فیلم گاه میان وحشت روانی و نمایش مستقیم خشونت در نوسان است. هرگاه بر انتظار، صدای مبهم و محدودیت دید تکیه میکند، تأثیرگذارتر میشود؛ اما تکرار حملهها یا اتکای بیش از حد به لحظات ناگهانی، از تازگی برخی صحنهها میکاهد.
بهترین لحظات فیلم آنهایی هستند که تهدید را بهجای توضیحدادن، در فضای کشتی جاری میکنند. سرنوشت محتوم و پایان ناتمام دانستن اینکه دمتر سرانجام به لندن میرسد، در حالی که به لاشهای سوخته و متروک بدل شده، از آغاز نوعی اندوه تقدیرگرایانه میسازد. این آگاهی میتواند به سود فیلم باشد: هر موفقیت کوچک خدمه ناپایدار جلوه میکند و امید، از همان ابتدا شکننده است.
« در عین حال، این دراکولا با تصویر اشرافی و فریبندهای که در برخی اقتباسها دیدهایم تفاوت دارد. »
قوتها و کاستیها
اما همزمان، دامنه غافلگیری را محدود میسازد. فیلم باید تعلیق خود را از مسیر رخدادها و کیفیت مواجههها به دست آورد، نه از نتیجه کلی سفر؛ و این وظیفه را در همه لحظات با قدرت یکسان انجام نمیدهد. پایانبندی نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناتمام جلوه کند. روایت، پس از آنکه ماجرای کشتی را به سرانجام میرساند، دری را به سوی ادامهای بزرگتر باز میگذارد؛ تصمیمی که با ظرفیت محدود و فضای مستقل داستان چندان همافزا نیست.
بهجای آنکه تمام بار عاطفی سفر را در همان جهان بسته جمع کند، توجه را تا اندازهای به آیندهای بیرون از کشتی میبرد. این انتخاب، حس پایان را تضعیف میکند و از تلخی متمرکز ماجرا میکاهد. جمعبندی «آخرین سفر دمتر» اقتباسی است که از یک بخش محدود از افسانه دراکولا، فیلمی گوتیک و محصور درباره ترس در دل دریا میسازد.
فضای کشتی، طراحی بصری، صداسازی و حضور تدریجی تهدید، مهمترین نقاط قوت آن هستند. بازیگران نیز با اجرای سنجیده به باورپذیری موقعیت کمک میکنند، هرچند شخصیتها بهاندازه کافی فرصت نمییابند تا از کارکردهای روایی خود فراتر بروند. در برابر این امتیازها، ریتم کند و تکرارشونده، تأثیر عاطفی محدود مرگها و آگاهی از فرجام کلی سفر قرار دارد.
پایان نیز بهجای بستن کامل تجربه، تا حدی آن را معلق رها میکند. با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگرانی که از فضای دریاییِ تاریک، وحشت گوتیک و بازخوانیهای تازه از دراکولا لذت میبرند، تجربهای دیدنی و از نظر بصری بهیادماندنی فراهم میآورد؛ تجربهای که بیش از غافلگیری داستانی، بر حس محاصره و اضطراب تکیه دارد.
« اما همزمان، دامنه غافلگیری را محدود میسازد. »
ثبت دیدگاه