نقد و بررسی
نقد Andhadhun | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری که از همان ابتدا حقیقت را لغزنده میکند «Andhadhun» ساختهٔ Sriram Raghavan، در ظاهر داستان پیانیستی نابیناست که پس از ورود به خانهٔ یک ستارهٔ بازنشستهٔ سینما، گرفتار زنجیرهای از رویدادهای جنایی میشود. اما این طرح فقط نقطهٔ شروع است؛ فیلم خیلی زود پرسشهایی دربارهٔ دیدن، دانستن و قابلاعتمادبودن روایت پیش میکشد.
عنوان اثر نیز حالتی از آشفتگی و بیقاعدگی را تداعی میکند؛ وضعیتی که هم بر سرنوشت شخصیتها سایه میاندازد و هم شیوهٔ روایت را شکل میدهد. فیلم از مخاطب نمیخواهد صرفاً معمایی را حل کند، بلکه او را وامیدارد بارها برداشتهایش را بازنگری کند. هر اطلاعات تازه ممکن است معنای صحنهای پیشین را تغییر دهد و هر شخصیت، زیر نقابی از اطمینان یا بیگناهی، امکان دیگری را پنهان کند.
همین بازی با دانستههای تماشاگر، ستون اصلی جذابیت فیلم است. شروع آرام و چیدمان جهان داستان آغاز فیلم با شتابی حسابشده پیش نمیرود. آکاش و زندگی روزمرهاش معرفی میشوند و فیلم برای بناکردن فضای خود مکث میکند. این آرامش در قیاس با اتفاقهای بعدی ممکن است در ابتدا اندکی کند به نظر برسد، بهویژه برای تماشاگرانی که از همان دقایق نخست انتظار تعلیق پرشتاب دارند.
بااینحال، این بخش صرفاً مقدمهای کشدار نیست: فیلم در همین زمان، جزئیاتی دربارهٔ شخصیت اصلی و شیوهٔ ادراک او میکارد که در ادامه اهمیت پیدا میکنند. ورود آکاش به خانهٔ ستارهٔ سینما، مسیر روایت را بهتدریج عوض میکند. از این نقطه، فیلم میان واقعیت روزمره و وضعیتی نامطمئن حرکت میکند؛ وضعیتی که در آن حضور داشتن در یک صحنه لزوماً به معنای درک کامل آن نیست.
« فیلم از مخاطب نمیخواهد صرفاً معمایی را حل کند، بلکه او را وامیدارد بارها برداشتهایش را بازنگری کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شروع آهسته، در نتیجه، نوعی تنظیم نگاه است: تماشاگر را به شنیدن، مشاهدهٔ جزئیات و اعتماد نکردن فوری به نخستین برداشت دعوت میکند. روایت چندلایه و منطق پیچشها فیلمنامه، مهمترین موتور حرکت «Andhadhun» است. پیچشها فقط برای غافلگیرکردن به کار نمیروند؛ اغلب با تغییر اطلاعات، جایگاه شخصیتها را در ذهن تماشاگر جابهجا میکنند.
فیلم مدام راههای تازهای پیش پای قصه میگذارد و از این راه، پیشبینی مسیر بعدی را دشوار میسازد. تماشاگر نهفقط میپرسد «بعد چه میشود؟»، بلکه باید بسنجد «آنچه تا اینجا دیدهام، دقیقاً چه معنایی داشته است؟» این شیوه، فیلم را پرکشش و سرگرمکننده میکند، اما بیهزینه نیست. گاه شمار پیچشها و شدت نامتعارف رخدادها چنان بالا میرود که پیوندهای علّی داستان کمی سست به نظر میرسند.
برخی اتفاقها از مرز واقعنمایی عبور میکنند و به قلمرو طنز سیاه و اغراق نزدیک میشوند. برای مخاطبی که انتظار دارد هر تحول با منطق کاملاً محتمل توجیه شود، این انتخاب ممکن است آزاردهنده باشد؛ اما اگر فیلم را در مقام کمدی جناییِ هجوآمیز ببینیم، اغراق بخشی از لحن آن است. آکاش؛ میان اجرا و ادراک Ayushmann Khurrana نقش آکاش را با مهار و توجه به جزئیات اجرا میکند.
بازی او بر حرکتهای کوچک، مکثها و واکنشهای گاه مبهم تکیه دارد؛ انتخابی متناسب با شخصیتی که دیگران از ظاهر و رفتار او برداشتهایی میسازند، اما خود نیز همیشه آنچه را میداند آشکار نمیکند. آکاش در مرکز معما قرار دارد، ولی فیلم او را به راهنمای مطمئن تماشاگر تبدیل نمیکند. فاصلهای میان آنچه میبیند، آنچه میفهمد و آنچه میگوید باقی میماند.
« روایت چندلایه و منطق پیچشها فیلمنامه، مهمترین موتور حرکت «Andhadhun» است. »
شخصیتها و اجرا
این ابهام به بازی نقش نیرویی دوگانه میدهد: از یک سو، مخاطب را به همدلی با او نزدیک میکند؛ از سوی دیگر، اجازه نمیدهد اعتمادش به او کامل و بیچونوچرا باشد. اجرای Khurrana در صحنههای کمتحرک و پرتنش به یک اندازه مؤثر است و در کنار موسیقی پیانو، هویت هنری شخصیت را از یک ویژگی تزئینی فراتر میبرد.
سیمی و نیروی بازیگری تابو Tabu در نقش سیمی، حضوری مغناطیسی دارد. بازی او در شکلدادن به لحن فیلم نقشی اساسی ایفا میکند: ظرافت و آرامش ظاهری شخصیت، پیوسته با تهدیدی پنهان همراه است. سیمی شخصیتی نیست که بتوان او را با یک صفت ساده توضیح داد؛ جذابیت نقش از همین فاصله میان چهرهٔ بیرونی و انگیزههای ناخواناست.
Tabu با تغییرهای ظریف در نگاه و لحن، این بیثباتی را به حضوری محسوس تبدیل میکند. Radhika Apte نیز در جایگاهی متفاوت، تعادل انسانیتری به جهان پرآشوب فیلم میآورد. نقش او کمتر در مرکز جنایت و بازیهای فریب قرار دارد، اما حضورش به روایت امکان میدهد میان تنش و لحظههای روزمره جابهجا شود.
بازیگران مکمل نیز به فضای نامطمئن اثر کمک میکنند؛ هرکدام با خلق شخصیتی که میتواند بهسرعت از حاشیه به بخشی تعیینکننده از ماجرا بدل شود. ریتم، تدوین و موسیقی پس از مقدمه، ریتم فیلم جان میگیرد و رشتهٔ رخدادها با نظمی پرتحرک دنبال میشود. تدوین در حفظ تعلیق سهم مهمی دارد: صحنهها اطلاعات را بهاندازهای آشکار میکنند که کنجکاوی برانگیخته شود، اما معمولاً پاسخ نهایی را به تأخیر میاندازند.
« سیمی و نیروی بازیگری تابو Tabu در نقش سیمی، حضوری مغناطیسی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییر لحن میان تعلیق، کمدی سیاه و خشونت نیز از عوامل اصلی تازگی فیلم است. این جابهجاییها همیشه کاملاً هموار نیستند، ولی به جهان اثر حس بیثباتی میبخشند. موسیقی پیانو در «Andhadhun» فقط تزئین صحنهها نیست. پیانو هم با حرفهٔ آکاش پیوند دارد و هم به فیلم امکان میدهد میان سکون و آشوب، آهنگی روایی بسازد.
موسیقی و طراحی صدا در جاهایی که دیدن و دانستن مسئلهساز میشود، اهمیت ویژهای پیدا میکنند: گاهی آنچه شنیده میشود بهاندازهٔ آنچه دیده میشود راهگشاست، و گاه هر دو میتوانند گمراهکننده باشند. این پیوند حسی، حالوهوای فیلم را پس از پایان نیز در ذهن نگه میدارد. طنز سیاه و نگاه اخلاقی «Andhadhun» در کنار هیجان جنایی، تصویری تلخ و مضحک از رفتار انسان در موقعیت خطر ترسیم میکند.
شخصیتها در برابر بحران، الزاماً در پی حقیقت یا عدالت نیستند؛ بسیاری بیش از هر چیز به حفظ منافع و نجات خود میاندیشند. از این منظر، فیلم تنها معمایی دربارهٔ یک قتل نیست، بلکه آزمایشی دربارهٔ اخلاق در شرایطی است که اعتماد از میان رفته و هرکس میتواند روایت خودش را بسازد. طنز سیاه اثر از همین شکاف میان جدیت موقعیت و واکنشهای گاه مضحک شخصیتها پدید میآید.
فیلم میتواند در یک لحظه مخاطب را مضطرب کند و در لحظهای دیگر، با بیپروایی یک موقعیت، او را به خنده وادارد. این ترکیب یکی از امتیازهای مهم فیلم است؛ هرچند گاهی اغراق در رخدادها، بهجای ژرفترکردن مضمون، صرفاً بر شگفتی تکیه میکند. محدودیتها و تجربهٔ تماشاگر مهمترین کاستی فیلم همان ویژگیای است که بخش بزرگی از جذابیتش را میسازد: انباشت پیچشها.
« تغییر لحن میان تعلیق، کمدی سیاه و خشونت نیز از عوامل اصلی تازگی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
وقتی هر مسیر به پیچ تازهای میرسد، ممکن است برخی گرهها بیش از اندازه پیچیده شوند یا مخاطب احساس کند روایت برای ادامهٔ غافلگیری، از منطق درونی خود فاصله گرفته است. در چنین لحظاتی، فیلم بهجای آنکه فرصت دهد پیامدهای یک رخداد رسوب کنند، با رخدادی تازه توجه را به سوی خود میکشد. بااینهمه، این لغزشها تجربهٔ کلی را از میان نمیبرند.
«Andhadhun» چنان بر کنجکاوی و تغییر مداوم چشمانداز تکیه دارد که حتی تماشاگرانی که با بعضی انتخابهای داستانی کنار نمیآیند، احتمالاً همچنان پیگیر سرنوشت شخصیتها میمانند. فیلم بیش از آنکه اثری واقعگرایانه باشد، نمایشی حسابشده از فریب، بقا و بیثباتی حقیقت است. جمعبندی «Andhadhun» تریلری خوشساخت و بازیگوش است که با تکیه بر فیلمنامهای پرپیچوخم، بازیهای قدرتمند و موسیقی پیانو، تماشاگر را در جهانی لغزان و نامطمئن نگه میدارد.
شروع آرام آن شاید نیازمند کمی صبر باشد و بعضی چرخشهای داستانی ممکن است بیش از حد نامحتمل جلوه کنند؛ اما فیلم پس از استقرار فضای خود، ریتمی پرتحرک و جذاب پیدا میکند. ارزش اصلی اثر در آن است که صرفاً معما طرح نمیکند، بلکه اعتماد ما به آنچه دیدهایم و شنیدهایم را نیز به پرسش میگیرد.
پایان و طنین باقیماندهٔ آن، بدون نیاز به افشای رازهای داستان، نشان میدهند چرا فیلم پس از تماشا همچنان ذهن را به بازنگری وامیدارد.
« بااینهمه، این لغزشها تجربهٔ کلی را از میان نمیبرند. »
ثبت دیدگاه