نقد و بررسی
نقد اهل ملکه: عشق و جنگ (Queen: Love and War) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت میان سوگ و قدرت «Queen: Love and War» از زخمی شخصی آغاز میکند و آن را به میدان سیاست میکشاند: کانگ اونبو در پی یافتن قاتل خواهر دوقلویش است و درمییابد که ورود به رقابت انتخاب ملکه میتواند راهی برای دسترسی به حقیقت باشد. این انگیزه، از همان ابتدا به قصه نیرویی روشن میدهد؛ قهرمان نه از سر سودای جاهطلبی، بلکه برای پاسخخواهی قدم به قلمرو خطر میگذارد.
اما سریال بهسرعت نشان میدهد که انتقام در دربار مسیری مستقیم ندارد. هر سرنخ، او را به شبکهای از مصلحتها، مناسبات قدرت و خواستههای متعارض نزدیکتر میکند. این ترکیبِ جستوجوی جنایتکار، رقابت برای تاجوتخت و شکلگیری رابطهای عاطفی، موتور اصلی روایت است. اثر میکوشد همزمان تماشاگر را با معمایی جنایی همراه کند، کشمکش سیاسی بسازد و ملودرام عاشقانهای پیش ببرد.
در بهترین لحظهها، این لایهها یکدیگر را تقویت میکنند: احساسات شخصیتها در خلأ شکل نمیگیرد و تصمیمهایشان پیامد سیاسی دارد. بااینحال، گاه تعداد بحرانها چنان زیاد میشود که هر خط داستانی فرصت کافی برای تثبیت و تعمیق نمییابد. دربار چوسان؛ صحنهای برای بازی قدرت دربار در این مجموعه صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ فضایی است که رفتار و سرنوشت شخصیتها را محدود میکند.
منزلت اجتماعی، پیوندهای خانوادگی و نزدیکی به پادشاه، هرکدام میتوانند به ابزار نفوذ یا تهدید بدل شوند. رقابت زنان برای انتخاب ملکه نیز از این منظر چیزی فراتر از مسابقهای عاشقانه است: جایگاه ملکه امکان اثرگذاری سیاسی میدهد، اما دستیابی به آن مستلزم عبور از قواعد سختگیرانه و مناسبات نابرابر قدرت است.
« اما سریال بهسرعت نشان میدهد که انتقام در دربار مسیری مستقیم ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از این موقعیت برای ساختن فضایی پرتنش بهره میگیرد. ظاهر آراسته و آیینمند دربار در تضاد با بدگمانی و محاسبهگری نهفته در آن قرار میگیرد؛ لبخندها همیشه نشانه صمیمیت نیستند و سکوتها میتوانند از تهدید یا پنهانکاری خبر دهند. این تضاد، به جهان داستان حالوهوایی ملودراماتیک و تماشایی میبخشد.
بااینحال، بازسازی تاریخی بیش از آنکه به جزئیات اجتماعی و سیاسی روزگار چوسان بپردازد، در خدمت ایجاد فضای قصه قرار میگیرد. بنابراین، اثر را بهتر است در درجه نخست یک درام تاریخیِ سرگرمکننده دانست، نه روایتی عمیق درباره تاریخ یا نهاد سلطنت. اونبو؛ قهرمانی با اراده و محدودیت کانگ اونبو مهمترین نقطه اتکای سریال است؛ زنی که برای رسیدن به هدفش ناچار میشود وارد محیطی شود که قواعد آن را دیگران تعیین کردهاند.
هوش و جسارت او در برابر فشارهای دربار، شخصیتش را از قالب قربانی صرف بیرون میآورد. او میکوشد موقعیت خود را بخواند، از فرصتها بهره ببرد و در برابر کسانی بایستد که انتظار دارند زنان در رقابت سلطنتی تنها مهرههایی خاموش باشند. بازی جین سهیون به این وجه از شخصیت قوت میبخشد. او در صحنههای احساسی، اندوه و آشفتگی درونی اونبو را بیآنکه به اغراق دائمی متوسل شود منتقل میکند؛ در لحظههای مقابله نیز حضوری محکم دارد.
همین دوگانگی میان آسیبپذیری و عزم، به قهرمان باورپذیری میدهد. بااینهمه، فیلمنامه همیشه به اندازه بازیگر برای پرداخت تدریجی شخصیت وقت نمیگذارد. گاهی اونبو باید در فاصلهای کوتاه از وضعیتی به وضعیتی دیگر برسد، بیآنکه مسیر روانی این دگرگونی بهقدر کافی گشوده شود. در نتیجه، ظرفیت شخصیتی او بیش از آنچه روایت به کار میگیرد به چشم میآید.
« سریال از این موقعیت برای ساختن فضایی پرتنش بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
عاشقانهای در سایه وظیفه رابطه اونبو و لی گیونگ از دل موقعیتی دشوار شکل میگیرد: یک سو، زنی که با هدفی پرمخاطره به دربار آمده؛ سوی دیگر، پادشاهی که در مرکز رقابتها و توطئهها قرار دارد. پیوند میان آنها جذابیت بالقوهای دارد، زیرا علاقهشان با اعتماد، مصلحت و خطر درهم تنیده است.
در چنین رابطهای، پرسش اصلی فقط این نیست که آیا دو شخصیت به یکدیگر دل میبندند؛ مسئله این است که آیا میتوانند میان خواسته شخصی و مسئولیت سیاسی تعادل برقرار کنند. لی گیونگ در مقام پادشاه، میان آرمانهای فردی و واقعیت قدرت گرفتار است. این موقعیت میتوانست بستری برای تحول عاطفی و سیاسیِ ظریفی باشد، اما روایت گاه بهجای مکث بر مراحل این تحول، از یک بحران به بحران بعدی میپرد.
به همین دلیل، شکلگیری عاشقانه در بخشهایی شتابزده احساس میشود. رابطه برای پیشبرد ملودرام کارآمد است، اما فرصت چندانی برای نشاندادن جزئیات آرامترِ صمیمیت، تردید یا اعتمادسازی ندارد. همین کمبود، از عمق عاطفی پیوند میکاهد؛ هرچند حضور بازیگران و موقعیتهای پرفشار همچنان کشش آن را حفظ میکند.
ضرباهنگ، دسیسه و گرههای روایی سریال میخواهد در هر مقطع، خطری تازه پیش روی شخصیتها بگذارد. این شتاب در آغاز به سود اثر عمل میکند: روایت بیدرنگ وارد میدان رقابت میشود و تماشاگر را با مجموعهای از رازها و تهدیدها روبهرو میسازد. دسیسههای درباری نیز فضای عدماطمینان میسازند؛ هیچکس کاملاً از پیامد انتخابهای خود مصون نیست و هر نزدیکی میتواند به آسیبپذیری تبدیل شود.
« پیوند میان آنها جذابیت بالقوهای دارد، زیرا علاقهشان با اعتماد، مصلحت و خطر درهم تنیده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما انباشت کشمکشها بهتدریج مسئلهساز میشود. داستان انتقام، بازی سیاسی و رابطه عاشقانه هرکدام انتظار دارند که توجه و زمان کافی دریافت کنند؛ در حالی که بعضی گرهها سریع معرفی یا حل میشوند و برخی پیوندهای علّی به روشنی لازم شکل نمیگیرند. حاصل، روایتی است که در لحظاتی پرحادثه و پرانرژی به نظر میرسد، اما گاه انسجامش را از دست میدهد.
برخی اتفاقها بیش از آنکه از تحول طبیعی شخصیتها برآیند، برای رساندن قصه به مرحله بعدی به کار گرفته میشوند. این کاستی، بهویژه در بخشهای پایانی، حس شتاب را تقویت میکند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات سرانجام داستان فاش شود. ملودرام بهمثابه امتیاز و محدودیت لحن اثر آشکارا ملودراماتیک است و از احساسات شدید، تهدیدهای بزرگ و تقابلهای روشن پرهیز نمیکند.
این انتخاب، برای تماشاگرانی که درام تاریخیِ پرحادثه میخواهند، جذابیت دارد. سریال از اندوه و دلبستگی تا بدگمانی و رقابت را با بیانی صریح پیش میبرد و در بسیاری از صحنهها نمیکوشد فاصلهای سرد میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کند. به همین دلیل، تجربه تماشا میتواند هیجانانگیز و عاطفی باشد، حتی اگر همه اجزای داستان از ظرافت یکسانی برخوردار نباشند.
همین شدتِ عاطفی، گاهی جای پیچیدگی را میگیرد. شخصیتهای فرعی و بازیگران باتجربه در برخی خطوط داستانی ظرفیت بیشتری برای پرداخت دارند، اما نقشآفرینیشان همیشه به عمقی متناسب با اهمیت موقعیت نمیرسد. حضور چهرههای متنوع به جهان دربار وسعت میدهد، ولی همه آنها به اندازه کافی مستقل و چندوجهی نمیشوند.
« اما انباشت کشمکشها بهتدریج مسئلهساز میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، بخشی از کشمکشها بیشتر کارکرد روایی دارند تا آنکه از شخصیتهایی با انگیزههای کاملاً پرورده برخیزند. جمعبندی «Queen: Love and War» در پیوند دادن عاشقانه، انتقام و دسیسههای سلطنتی، درامی پرکشش و خوشتماشا میسازد. نقطه قوت اصلی آن کانگ اونبو است: قهرمانی که هدفی شخصی دارد، اما برای پیگیری آن باید با ساختاری بزرگتر از خود روبهرو شود.
جین سهیون نیز با اجرای سنجیدهاش، به رنج و جسارت این شخصیت جان میدهد. فضای آراسته اما ناامن دربار و لحن ملودراماتیک اثر، جذابیت آن را برای علاقهمندان به درامهای تاریخی کرهای بیشتر میکند. در سوی دیگر، پراکندگی برخی کشمکشهای سیاسی، حفرههای روایی و شتاب رابطه عاشقانه مانع از آن میشود که همه ایدههای سریال به یک اندازه پخته شوند.
تحول شخصیتها گاه کوتاهتر از آن است که باورپذیری کامل پیدا کند و جمعکردن خطوط داستانی نیز در پایان حس تعجیل دارد. با این همه، اثر در مقام سرگرمیِ تاریخیِ آمیخته به راز، رقابت و احساس، کارکرد خود را حفظ میکند؛ مجموعهای که بیش از انسجام بینقص، بر هیجان و کشش عاطفی تکیه دارد و برای تماشاگرِ خواهان ملودرامی پرحادثه تجربهای دلپذیر فراهم میآورد.
« جین سهیون نیز با اجرای سنجیدهاش، به رنج و جسارت این شخصیت جان میدهد. »
ثبت دیدگاه