نقد و بررسی
نقد تعقیبگر زمانها (Timestalker) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چرخهای عاشقانه با چاشنی مرگ فیلم «Timestalker» ساختهٔ آلیس لو، کمدیـفانتزی نامتعارفی است که عشق را نه بهمثابه نیرویی رهاییبخش، بلکه همچون عادتی دیرپا و گاه ویرانگر به تصویر میکشد. اگنس بارها به مردی دل میبندد که انتخاب مناسبی برای او نیست؛ هر بار این دلبستگی به سرانجامی تلخ میرسد و او در دورهای دیگر، با زندگی و پیکری تازه، دوباره در معرض همان الگو قرار میگیرد.
فیلم از همین ایدهٔ ساده اما بارور، هم موقعیتهای کمیک میسازد و هم پرسشی جدیتر پیش میکشد: آیا تجربه واقعاً به انسان درس میدهد، یا آدمی میتواند همان خطا را بارها با چهرهای تازه تکرار کند؟ جذابیت آغازین فیلم در این است که مفهوم تناسخ را از قلمرو رازآلود و متافیزیکی بیرون میآورد و به عرصهای روزمره، آشنا و حتی خجالتآور میکشاند.
تکرار انتخاب نادرست در عشق، از آن رو مضحک است که مخاطب معمولاً فاصلهٔ میان رفتار شخصیت و نتیجهٔ آن را میبیند؛ اما خود او، اسیر امید و خیال، از دیدن این فاصله ناتوان میماند. فیلم این شکاف میان آگاهی تماشاگر و نابینایی اگنس را به سرچشمهٔ بخش مهمی از طنزش بدل میکند. روایت و بازی با زمان ساختار فیلم از جابهجایی میان دورههای تاریخی نیرو میگیرد.
تغییر زمان، تنها فرصتی برای نمایش لباسها و فضاهای تازه نیست؛ هر بازگشت به زندگی دیگر، حلقهای تازه به زنجیر تکرار میافزاید و نشان میدهد که تغییر ظاهر جهان لزوماً به تغییر درونی آدمها نمیانجامد. ایدهٔ اصلی از این جهت ظرفیت زیادی دارد: عشق، انتظار و خودفریبی میتوانند در هر دوره با واژگان و آداب متفاوتی ظاهر شوند، اما هستهٔ رفتاریشان پابرجا بماند.
« فیلم این شکاف میان آگاهی تماشاگر و نابینایی اگنس را به سرچشمهٔ بخش مهمی از طنزش بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این قطعههای زمانی را به شکلی روان و روشن به هم پیوند دهد. گذار از یک دوره به دورهٔ دیگر گاهی بیش از آنکه حس یک الگوی روایی سنجیده را ایجاد کند، اثری تکهتکه و پراکنده بر جای میگذارد. هر بخش ممکن است بهتنهایی سرگرمکننده یا کنجکاویبرانگیز باشد، اما ارتباط عاطفی و علّی آن با بخشهای دیگر بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
در نتیجه، مخاطب گاه بیش از آنکه درگیر مسیر تحول اگنس شود، سرگرم کنار هم گذاشتن قطعههای پراکندهٔ روایت میماند. این آشفتگی با روحیهٔ نامتعارف فیلم بیارتباط نیست. «Timestalker» آشکارا میل دارد از نظم معمول کمدی عاشقانه فاصله بگیرد و با جهشهای زمانی، برخوردهای ناگهانی و موقعیتهای نامنتظر، حس بیثباتی بسازد.
مشکل آنجاست که بیقاعدگیِ آگاهانه و سردرگمیِ روایی همیشه از هم قابل تشخیص نیستند. فیلم در بهترین لحظهها از گسستها برای ساختن طنز و شگفتی استفاده میکند؛ در لحظههای کماثرتر، همین گسستها مانع انباشتهشدن احساس و معنا میشوند. اگنس و تکرار انتخاب مرکز ثقل فیلم، اگنس است؛ شخصیتی که هم میتوان به او خندید و هم از سماجت و درماندگیاش اندوهگین شد.
او صرفاً قربانی بداقبالی نیست؛ گرفتاریاش به شیوهای که عشق را میفهمد و به نشانههایی که برای خود میسازد نیز مربوط است. فیلم با طنز تلخ خود نشان میدهد که گاهی آدمی نه از کمبود فرصت، بلکه از ناتوانی در بازنگریِ خواستههایش آسیب میبیند. اگنس بارها به همان نوع امید بازمیگردد، حتی وقتی جهان پیرامونش شواهد کافی برای تردید فراهم کرده است.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند این قطعههای زمانی را به شکلی روان و روشن به هم پیوند دهد. »
شخصیتها و اجرا
آلیس لو در نقش اگنس، میان حماقت دلنشین و تلخی پنهان تعادل برقرار میکند. بازی او شخصیت را به کاریکاتوری صرف بدل نمیسازد؛ پشت رفتارهای مضحک، نوعی آسیبپذیری دیده میشود که اجازه میدهد تماشاگر تنها از فاصلهای امن به او نخندد. بااینهمه، تکرار مکرر همان بداقبالیها سرانجام از ظرفیت شخصیت میکاهد.
الگویی که در ابتدا نیرویی کمیک دارد، وقتی بیش از اندازه تکرار میشود، بهجای آنکه معنای تازهای پیدا کند، ممکن است صرفاً کشدار به نظر برسد. در همین نقطه، فیلم با دشواری مهمی روبهرو میشود: برای آنکه تکرار معنادار باشد، هر دور باید تغییری در ادراک شخصیت یا برداشت ما از او پدید آورد.
«Timestalker» گاه این دگرگونی را بهخوبی القا میکند، اما در بخشهایی از راه، تکرار بیشتر به بازگوییِ یک شوخی شباهت پیدا میکند تا گامی تازه در تحول اگنس. حاصل، نوسانی میان تأمل روانشناختی و تکرار کمیک است؛ نوسانی که همهٔ مخاطبان را به یک اندازه با خود همراه نمیکند. کمدی؛ میان خنده و مکث طنز فیلم از کنار هم نشاندن عشق رمانتیک و خشونت، آرمانگرایی و واقعیت، و احساسات بزرگ و موقعیتهای زمخت نیرو میگیرد.
مرگ و ناکامی در این جهان نه با وقاری تراژیک، بلکه با بیپروایی و گاه لحنی خشک و غافلگیرکننده عرضه میشوند. همین برخورد نامتجانس میتواند لحظههایی واقعاً بامزه بسازد؛ گویی فیلم عمداً از شکوه مرسوم روایت عاشقانه فاصله میگیرد تا نشان دهد خیالپردازیِ عاشقانه چگونه در برابر واقعیت مضحک و بیرحم میشود.
« آلیس لو در نقش اگنس، میان حماقت دلنشین و تلخی پنهان تعادل برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شوخیها همیشه به هدف نمیرسند. بخشی از طنز بر تکرار موقعیتها تکیه دارد و وقتی موقعیت پیشتر برای تماشاگر روشن شده، بازگشت دوباره به همان الگو ممکن است تازگی خود را از دست بدهد. شماری از مکثها و صحنهها نیز چنان کش میآیند که انرژی کمیک فروکش میکند. فیلم گاهی از تماشاگر انتظار دارد با جهان عجیب خود همراه شود، اما برای حفظ این همراهی، همیشه ضرباهنگی بهاندازهٔ کافی چابک در اختیار ندارد.
بااینحال، شوخیهای ناموفق را نباید با فقدان شخصیت طنزآمیز یکی دانست. لحن فیلم جسورانه و بازیگوش است و لحظههای کامیابیاش از آن رو بهیادماندنیاند که از پیشبینیپذیری میگریزند. این اثر بیش از آنکه یک کمدی یکدست باشد، مجموعهای از برخوردهای طنزآلود و تجربههای لحنی است؛ کیفیتی که هم سرچشمهٔ سرزندگی آن است و هم علت ناهماهنگیاش.
فضا، لباس و طراحی جهان یکی از امتیازهای آشکار فیلم، جذابیتی است که از تفاوت دورههای تاریخی به دست میآورد. لباسها، مدل موها و جزئیات ظاهری، هر زندگی را صاحب نشانهای متمایز میکنند و به فیلم امکان میدهند بدون آنکه از ایدهٔ مرکزی خود دور شود، حالوهوایی تازه بسازد. این تغییرات بصری بهویژه در کنار ثابتماندن الگوی عاطفی اگنس معنایی پیدا میکنند: جهان پوست میاندازد، اما عادتهای انسانی دیرتر تغییر میکنند.
طراحی دورهها صرفاً آرایهای تزیینی نیست؛ بخشی از لذت تماشای فیلم به همین تفاوتهای دیداری وابسته است. پوششها و فضاها به هر مقطع هویت میدهند و تنوع لازم را برای روایتی فراهم میکنند که پیوسته به یک مضمون بازمیگردد. البته این جذابیت بصری گاه بیش از خود پیوندهای روایی به چشم میآید.
« شماری از مکثها و صحنهها نیز چنان کش میآیند که انرژی کمیک فروکش میکند. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که داستان میان دورهها بهسرعت جابهجا میشود، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه فرصت کند پیامدهای عاطفی یک مرحله را جذب کند، درگیر محیط و ظاهر مرحلهٔ بعد شود. این ویژگی با مقیاس و حالوهوای خاص اثر نیز سازگار است. فیلم نه میکوشد جهانهای تاریخی خود را با واقعگرایی عظیم و پرجزئیات بازسازی کند، نه همهچیز را به فانتزیِ صیقلی بدل میسازد.
نوعی آشکارگی و بازیگوشی در ساخت جهان وجود دارد که به اثر شخصیت میدهد. برای برخی، این کیفیت دلپذیر و خلاقانه است؛ برای برخی دیگر، ممکن است حس کمپیرایگی یا ناهماهنگی ایجاد کند. در هر دو حالت، ظاهر فیلم از مهمترین ابزارهای آن برای ساختن هویت مستقل است. مضمون عشق و امکان رهایی در لایهٔ زیرین، «Timestalker» دربارهٔ تناسخ به معنای صرفاً داستانی نیست؛ دربارهٔ تکرار الگوهاست.
فیلم میپرسد آیا انسان میتواند از تجربهٔ گذشته چیزی بیاموزد، اگر در هر بار بازگشت همچنان به همان خیال پناه ببرد؟ عشق در اینجا هم نیرویی پرشور است و هم مجوزی که شخصیت برای نادیدهگرفتن واقعیت به خود میدهد. اگنس میخواهد عشق را نشانهای از سرنوشت بداند، اما فیلم با لحنی کمیک فاصلهٔ میان سرنوشتباوری و انتخابهای شخصی را آشکار میکند.
این نگاه، بهویژه در برخورد با تصویر آرمانیِ عشق، ظرفیت انتقادی دارد. داستان یادآوری میکند که شیفتگی بهتنهایی رابطه نمیسازد و شدت احساس نیز تضمینی برای درستی انتخاب نیست. بااینحال، فیلم گاه بهجای گسترش این اندیشه در رابطهها و پیامدهای آن، دوباره به چرخهٔ موقعیتهای کمیک بازمیگردد.
« این ویژگی با مقیاس و حالوهوای خاص اثر نیز سازگار است. »
جمعبندی
بنابراین، مضمون از ایدهای جذاب و قابل تأمل آغاز میشود، اما همهٔ فرصتهایش را برای ژرفترشدن به کار نمیگیرد. جمعبندی «Timestalker» فیلمی است با تخیلی پرجنبوجوش و هویتی آشکارا نامتعارف. ایدهٔ زنی که بارها در دورههای گوناگون به الگوی عاشقانهای مشابه بازمیگردد، زمینهای تازه برای آمیختن کمدی، فانتزی و طنز تلخ فراهم میکند.
بازی آلیس لو، تنوع لباسها و حالوهوای تاریخی و چند شوخی موفق، به فیلم جاذبهای میبخشند که آن را از کمدی عاشقانهٔ معمول جدا میکند. در سوی دیگر، روایت پراکنده، پیوند نهچندان محکم میان دورهها و طولانیشدن چرخهٔ بداقبالیها از نیروی اثر میکاهند. شوخیها نیز به یک اندازه کارآمد نیستند و ریتم فیلم گاهی میان شتاب و سکون سرگردان میماند.
حاصل، اثری نابرابر اما صاحب شخصیت است: فیلمی که ممکن است برای مخاطبی شیفتهٔ کمدیهای عجیب و ساختارشکن سرگرمکننده باشد و برای تماشاگر دیگری بیش از حد آشفته یا تکراری جلوه کند. ارزش اصلی آن در جسارت ایده و لحظههایی است که از دل این آشفتگی، طنزی تیز و نگاهی کنجکاو به تکرار انتخابهای انسانی پدید میآورند.
« بنابراین، مضمون از ایدهای جذاب و قابل تأمل آغاز میشود، اما همهٔ فرصتهایش را برای ژرفترشدن به کار نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه