نقد و بررسی
نقد The Kill Room | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب میان دو جهان «اتاق کشتار» بر برخورد دو قلمرو بنا شده است: جهان زیرزمینی جرم، که در آن خشونت و پولشویی مناسباتی روزمرهاند، و جهان هنر معاصر، که ارزش آثارش گاه بیش از آنکه به خود اثر وابسته باشد، از اعتبار هنرمند، زبان منتقدان و میل خریداران ثروتمند نیرو میگیرد. نقشهٔ پولشویی از راه یک گالری، راهی مناسب برای پیوند این دو جهان است؛ بهویژه وقتی آدمکشی بیتجربه در هنر، ناخواسته به نامی پرطرفدار در فضای پیشرو بدل میشود.
این ایده به فیلم امکان میدهد از یک سو موقعیتهایی کمیک و نامتعارف بسازد و از سوی دیگر پرسشی جدیتر را پیش بکشد: در بازاری که منزلت و قیمت میتوانند بهسرعت ساخته شوند، مرز میان اثر هنری، نمایش و فریب کجاست؟ مشکل آن است که فیلم بیش از آنکه این پرسش را بکاود، به جذابیت اولیهٔ آن تکیه میکند.
طرح داستان نوید هجویهای تیز و پرلایه میدهد، اما اجرا غالباً به همان شوخی مرکزی بازمیگردد: آدمکشی که آثارش را جدی میگیرند، بیآنکه از منشأ واقعی آنها خبر داشته باشند. روایت و ریتم ساختار فیلم بر زنجیرهای از سوءتفاهمها و فرصتطلبیها پیش میرود. پاتریس، گالریداری گرفتار تنگنای مالی، با گوردون، رئیس تبهکاران، وارد معاملهای میشود که راه درآمدی تازهای پیش پایش میگذارد.
رگی، آدمکش گروه، نیز از جایگاه معمول خود بیرون کشیده میشود و ناگهان در معرض توجه محافل هنری قرار میگیرد. هرچه این دو جهان بیشتر در هم میروند، پاتریس باید هم اعتبار تازهٔ هنری را حفظ کند و هم از پیامدهای پیوندش با دنیای جرم جان سالم به در ببرد. این مسیر در لحظات نخست سرگرمکننده است، اما ریتم فیلم یکنواخت نمیماند.
« مشکل آن است که فیلم بیش از آنکه این پرسش را بکاود، به جذابیت اولیهٔ آن تکیه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخشهایی با مکالمههای طولانی و واکنشهای کمیک پیش میروند، درحالیکه موقعیتهای بالقوه پرتنش فرصت کافی برای ایجاد تعلیق پیدا نمیکنند. روایت گاهی شتاب میگیرد تا به گره بعدی برسد و گاهی در شوخیها و رفتوآمد میان شخصیتها درجا میزند. حاصل، فیلمی است که ایدهٔ رواییاش از خود مسیر داستان منسجمتر و گیراتر به نظر میرسد.
هجویهٔ دنیای هنر فیلم دنیای هنر را فضایی میبیند که در آن شهرت، کمیابی، زبان تخصصی و میل به دیدهشدن میتوانند ارزشی مستقل از کیفیت مادی اثر بسازند. این نگاه برای کمدی جناییِ فیلم زمینهای مناسب فراهم میکند؛ بهخصوص در مواجههٔ میان کسی که چیزی از قواعد هنر نمیداند و مخاطبانی که حاضرند برای معنایی مبهم و نامطمئن هزینههای سنگین بپردازند.
از این منظر، سرگذشت رگی بهانهای است برای دستانداختن نظامی که گاه بیش از خود اثر، روایت پیرامون آن را میخرد. با این همه، هجو اغلب در سطح باقی میماند. فیلم به رفتارهای متظاهرانه و سخنان پرطمطراق اشاره میکند، اما کمتر نشان میدهد چه سازوکارهایی پشت تولید اعتبار و قیمت قرار دارند یا چرا این مناسبات برای آدمهای گوناگون جذاب و سودمند است.
نتیجه، بیشتر مجموعهای از کنایههای آشنا دربارهٔ هنر گرانقیمت است تا نقدی چندوجهی از بازار هنر. فیلم گاهی به این جهان میخندد، اما در ساختن تصویری دقیق و باورپذیر از آن چندان پیش نمیرود. بازیها و شخصیتها اوما تورمن در نقش پاتریس حضوری متمرکز و تماشایی دارد. شخصیت او میان اضطرار مالی، میل به حفظ جایگاه حرفهای و توانایی استفاده از موقعیتهای تازه گرفتار است.
« روایت گاهی شتاب میگیرد تا به گره بعدی برسد و گاهی در شوخیها و رفتوآمد میان شخصیتها درجا میزند. »
شخصیتها و اجرا
تورمن این تناقضها را با لحنی خشک و کنترلشده بازی میکند؛ لحنی که با فضای کمیک فیلم سازگار است و در عین حال اجازه میدهد پاتریس صرفاً قربانی اتفاقات نباشد. او زنی است که میکوشد از دل آشفتگی، راهی برای پیشبردن منافع خود پیدا کند. ساموئل ال. جکسون در نقش گوردون از کاریزمای آشنای خود بهره میبرد.
شوخطبعی، اعتمادبهنفس و تهدید نهفته در رفتار او، به صحنههای مشترکش با تورمن جان میدهد. این دو بازیگر میان شخصیتهایشان کششی سرگرمکننده میسازند؛ گوردون میتواند با کلامی آرام فشار بیاورد و پاتریس نیز در برابرش منفعل نمیماند. جو منگنیلو در نقش رگی، سویهای متفاوت از ماجرا را نمایندگی میکند: مردی که در منطق خشن جهان تبهکاران جا افتاده، اما در جایگاه هنرمند ناگهان به موضوع تفسیر و تحسین دیگران بدل میشود.
شخصیتپردازی و روابط نقطهضعف مهم فیلم آن است که شخصیتها گاه بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل. پاتریس و گوردون از جذابیت بازیگرانشان بهره میبرند، اما فیلمنامه فرصت محدودی برای واکاوی انگیزهها و دگرگونیهای درونی آنها فراهم میکند. رگی نیز میان نقش آدمکش و چهرهٔ هنری قرار میگیرد، اما این دوگانگی بیشتر به سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک بدل میشود تا کاوشی عمیق در هویت یا انتخابهای او.
شخصیتهای فرعی به گسترش فضای داستان کمک میکنند، ولی بسیاری از آنها چندان مجال نمییابند که از الگوهای آشنا فراتر بروند. در نتیجه، روابط فیلم در لحظات پراکنده جذاباند، اما پیوندهای عاطفی و انگیزههای متقابل بهاندازهای پرورده نمیشوند که همهٔ پیچیدگیهای طرح را به هم متصل کنند.
« او زنی است که میکوشد از دل آشفتگی، راهی برای پیشبردن منافع خود پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین کمبود باعث میشود بعضی اتفاقها بیشتر محصول نیاز فیلمنامه به حرکت باشد تا نتیجهٔ طبیعی تصمیمهای شخصیتها. لحن و طنز تلخ «اتاق کشتار» میان کمدی جنایی، هجو اجتماعی و تعلیق رفتوآمد میکند. این ترکیب بالقوه دلپذیر است: خشونتِ دنیای تبهکاران در کنار آداب پرزرقوبرق محافل هنری، تضادی میسازد که میتواند هم مضحک باشد و هم نگرانکننده.
فیلم گاه از همین تضاد سود میبرد؛ موقعیتهایی که در آنها رفتارهای مؤدبانه و زبان ظاهراً روشنفکرانه با واقعیت خشنِ پشت ماجرا برخورد میکنند، از بامزهترین لحظات اثرند. اما طنز تلخ بهندرت آنقدر دقیق و بیرحم میشود که هجویه را به نیروی اصلی فیلم بدل کند. بعضی شوخیها بیش از آنکه از شناخت شخصیتها یا موقعیت برآیند، به عجیببودن فرض داستان تکیه دارند.
از سوی دیگر، فیلم گاهی انتظار تعلیق دارد، اما لحظههای خطر را با همان لحن سبک اجرا میکند؛ بنابراین نه کمدی همیشه بهاندازهٔ کافی نیشدار میشود و نه تعلیق مجال دارد کاملاً اثر بگذارد. اجرا و جذابیت تماشایی فیلم بیش از آنکه بر جلوههای بصری پیچیده یا میزانسنهای چشمگیر تکیه کند، به بازیگران و فضای متضاد دو جهان خود متکی است.
محیط گالری، با تأکید بر اعتبار و عرضهٔ اثر، در برابر فضای معاملههای پنهانی و خشونتآمیز قرار میگیرد. این تقابل به داستان شکل میدهد، اما فیلم در استفادهٔ تصویری از آن چندان جسور نیست. میتوانست با زبان بصریِ سنجیدهتری تفاوت میان نمایش عمومی هنر و پنهانکاری جهان تبهکاران را برجسته کند؛ در عوض، بخش مهمی از بار سرگرمی بر دوش دیالوگها و چهرههای شناختهشده میافتد.
« لحن و طنز تلخ «اتاق کشتار» میان کمدی جنایی، هجو اجتماعی و تعلیق رفتوآمد میکند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، حضور تورمن و جکسون برای تماشاگرانی که از دیدن دو بازیگر کارکشته در یک کمدی جنایی لذت میبرند، خود امتیازی روشن است. فیلم هرگاه این دو را در موقعیتی پرتنش یا طعنهآمیز روبهروی هم قرار میدهد، انرژی بیشتری پیدا میکند. چنین لحظاتی نشان میدهند که هستهٔ سرگرمکنندهٔ اثر وجود دارد، هرچند همهٔ اجزای آن به یک اندازه پخته نیستند.
جمعبندی «اتاق کشتار» از ایدهای تازه و بازیگرانی برخوردار است که میتوانند حتی صحنههای معمولی را تماشایی کنند. پیوند هنر معاصر با پولشویی و جهان تبهکاران، زمینهای مناسب برای کمدی سیاه و هجویه فراهم میآورد؛ رابطهٔ پاتریس و گوردون نیز در بخشهایی از فیلم جذابیت و نیروی لازم را به روایت میبخشد.
بااینحال، فیلمنامه در پرورش شخصیتها و پیوند دادن لحنهای متفاوت به یک کلیت منسجم، به اندازهٔ ایدهٔ اولیه موفق نیست. فیلم در بهترین لحظاتش سرگرمکننده و نامتعارف است؛ اما طنز کماثر، ریتم ناهموار و نگاه نسبتاً سطحیاش به دنیای هنر مانع میشوند که به هجویهای واقعاً تیز یا جناییِ پرتعلیق تبدیل شود.
تماشاگرانی که به ترکیب کمدی جنایی با بازیهای پرجاذبه علاقه دارند، احتمالاً از آن لحظات خوشایندی خواهند یافت؛ کسانی که انتظار نقدی عمیق از بازار هنر یا شخصیتپردازی مفصل دارند، ممکن است احساس کنند فیلم فقط به سطح ایدهٔ جذابش نزدیک شده است.
« فیلم هرگاه این دو را در موقعیتی پرتنش یا طعنهآمیز روبهروی هم قرار میدهد، انرژی بیشتری پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه