نقد و بررسی
نقد Happy | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخوردی تصادفی، پرسشی آشنا «Happy» با هستهای روایی ساده اما پرظرفیت آغاز میشود: فلوران، جوانی بیستوسهساله از خانوادهای مرفه در پاریس، در تابستان با آلسیا، دختر آمریکاییِ سرگشتهای که در شهر راه خود را گم کرده، روبهرو میشود. از این آشنایی، سفری شکل میگیرد که قرار است بیش از آنکه مقصدی جغرافیایی داشته باشد، به کشف درونی دو شخصیت بینجامد.
فلوران رؤیای بازگشت به آمریکا را در سر دارد و آلسیا نیز با گذشته و خواستههایی روبهروست که هنوز برایش صورت روشنی نیافتهاند. سفر آنها از پاریس به سوی نرماندی، فرصت میدهد که تفاوتهای فرهنگی، طبقاتی و عاطفیشان در کنار میل به نزدیکی آشکار شود. جذابیت اولیهی فیلم از همین نامعلومی میآید: دو آدم جوان، در لحظهای از تردید، کنار هم قرار میگیرند و شاید بتوانند در دیگری چیزی را ببینند که در خودشان نمییابند.
بااینحال، «Happy» بیش از آنکه این امکان را به داستانی منسجم تبدیل کند، گاه در آستانهی کشف باقی میماند. فیلم وعدهی تحول میدهد، اما همیشه نمیتواند آن را به تجربهای نمایشی و ملموس بدل سازد. پاریس و جاده؛ فضاهایی با ظرفیت عاطفی پاریس در فیلم صرفاً پسزمینهای آشنا برای یک رابطهی تابستانی نیست.
خیابانها و رفتوآمدهای شهری، حس گذرا و بیقرارِ زندگی جوانانه را تقویت میکنند؛ گویی شخصیتها در میان مکانهایی که هر روز از آنها عبور میکنند، به دنبال امکان تازهای برای زیستناند. سپس حرکت به سوی نرماندی، ریتمی دیگر به روایت میبخشد. جاده و برخوردهای اتفاقی، فضای بیشتری برای گفتوگو و مشاهده فراهم میکنند و رابطهی فلوران و آلسیا را از محدودهی آشنایی نخستین بیرون میبرند.
« بااینحال، «Happy» بیش از آنکه این امکان را به داستانی منسجم تبدیل کند، گاه در آستانهی کشف باقی میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخشها از دلنشینترین لحظههای فیلم را میسازند. سفر، با رهایی موقت از خانه و قواعد روزمره، بستری مناسب برای آزمودن هویت است؛ آدمها در حرکت، گاه راحتتر از سکون دربارهی خودشان سخن میگویند. اما فیلم همیشه از این ظرفیت بهرهی کامل نمیگیرد. مناظر و موقعیتها گاه بیش از آنکه در پیشبرد شخصیتها نقش داشته باشند، حالوهوایی لطیف و خوشتماشا میسازند.
همین لطافت نیز دوگانه است: از یک سو به فیلم آرامش و جذابیت بصری میدهد و از سوی دیگر، در لحظاتی جای حرکت دراماتیک را میگیرد. هویت، آزادی و میراث تربیت یکی از محورهای مهم «Happy» میل به رهایی از گذشته و تربیت خانوادگی است. فلوران در طبقهای مرفه رشد کرده، اما برخورداری از امکانات بهتنهایی مسیر زندگی را برای او روشن نکرده است.
رؤیای آمریکا در ذهنش تنها اشتیاقی جغرافیایی نیست؛ میتواند نشانهی میل به بازآفرینی خویش، دور شدن از انتظارهای آشنا و یافتن معنایی مستقل باشد. آلسیا نیز در موقعیتی قرار دارد که باید نسبت خود را با آینده و انتخابهای شخصیاش بازبینی کند. فیلم همچنین به تردیدهای شغلی و جنسی شخصیتها اشاره میکند و میکوشد هویت را نه حقیقتی ازپیشساخته، بلکه چیزی در حال شکلگیری نشان دهد.
این نگاه، بالقوه میتوانست به اثری ظریف دربارهی جوانی و ناتمامی بدل شود؛ دربارهی فاصلهی میان آنچه از آدم انتظار میرود و آنچه خود میخواهد. بااینهمه، طرح چندین دغدغه در زمانی محدود، گاهی مانع تعمیق هرکدام میشود. موضوعها معرفی میشوند، اما همیشه فرصت نمییابند از سطح اشاره فراتر روند و به کشمکشی کامل برسند.
« این بخشها از دلنشینترین لحظههای فیلم را میسازند. »
شخصیتها و اجرا
روایت غیرخطی؛ تعلیق بیفرجام «Happy» از رفتوبرگشتهای زمانی برای تنظیم روایت استفاده میکند. این جابهجاییها در آغاز پرسشی در ذهن مخاطب میسازند: چرا بعضی لحظهها زودتر از جایگاه زمانیشان دیده میشوند و این قطعههای پراکنده قرار است چه تصویری را کامل کنند؟ شیوهی روایت، به فیلم نوعی تعلیق میدهد و تماشاگر را به کنار هم گذاشتن نشانهها فرامیخواند.
در این معنا، فلشبکها با وضعیت روانی شخصیتها هم تناسب دارند؛ گذشته هنوز تمام نشده و بر تصمیمهای اکنون سایه میاندازد. مشکل آنجاست که انتظار برآمده از این ساختار، به اندازهی کافی پاسخ نمیگیرد. تکرار بعضی بازگشتها به گذشته، بهجای آنکه هر بار لایهای تازه آشکار کند، گاه احساس توقف ایجاد میکند.
فیلم ظاهراً مخاطب را به انتظار کشفی مهم نگه میدارد، اما در نهایت، خودِ این انتظار از محتوای روشنکنندهی صحنهها پررنگتر میشود. در نتیجه، فرم غیرخطی همزمان نقطهی قوت و ضعف اثر است: به روایت کشش میدهد، اما اگر معنا و تحول تازهای به همراه نیاورد، به آرایشی روایی بدل میشود که بیش از اندازه بر وعدهی خود تکیه دارد.
شخصیتپردازی و بازیها فلوران در آغاز ممکن است شخصیتی دور از دسترس یا کمجاذبه به نظر برسد؛ جوانی که امتیازهای اجتماعیاش نتوانستهاند پرسشهای درونیاش را حل کنند. بازی جردن گلدنادل نیز بهتدریج بهتر با این وجه از شخصیت جور میشود. هرچه فیلم پیش میرود، تردید و ناپختگی فلوران بیشتر به چشم میآید و حضورش از یک تیپ اجتماعی فراتر میرود.
« روایت غیرخطی؛ تعلیق بیفرجام «Happy» از رفتوبرگشتهای زمانی برای تنظیم روایت استفاده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تغییر تدریجی، یکی از امتیازهای بازی اوست، هرچند فیلمنامه همیشه مواد کافی برای شکلدادن به تحولی پرقدرت در اختیارش نمیگذارد. ایزابل رایان در نقش آلسیا، شخصیتی را مجسم میکند که جذابیتش تا حدی از ناآشنایی و پیشبینیناپذیری میآید. آلسیا صرفاً نیرویی برای تغییر فلوران نیست؛ او نیز درگیر انتخابها و ابهامهای خودش است، اما فیلم گاه بیش از آنکه به تجربهی مستقل او نزدیک شود، از حضورش برای پیشبردن مسیر فلوران استفاده میکند.
همین نابرابری در پرداخت، رابطهی میان دو شخصیت را از پیچیدگی بالقوهاش محروم میسازد. بازیها در مجموع لحظاتی از صمیمیت دارند، اما نوسان در لحن و ضعف برخی صحنهها، پیوند عاطفی را همواره به اندازهی لازم باورپذیر نمیکند. خطوط داستانی ناتمام و مسئلهی ریتم فیلم چندین مسیر داستانی و پرسش شخصیتی را پیش میکشد، اما شماری از آنها در ادامه کمرنگ یا رها میشوند.
این پراکندگی بهویژه زمانی مسئلهساز میشود که مخاطب میبیند هر خط تازه میتواند به دریچهای برای شناخت بهتر شخصیتها تبدیل شود، ولی روایت بهسرعت از آن عبور میکند. حاصل، داستانی است که گاهی بیش از آنکه پیش برود، در حال پیشنهاد دادن مسیرهای ممکن است. ریتم نیز از همین بیتمرکزی اثر میپذیرد.
لحظههای سفر و معاشرت، با وجود جذابیت فضاییشان، همیشه به تنش یا دگرگونی تازهای منتهی نمیشوند. سکون در یک درام آرام لزوماً عیب نیست؛ مکث میتواند به تماشاگر مجال اندیشیدن بدهد. اما مکث زمانی کار میکند که در زیر سطح آن، رابطه یا شخصیت در حال تغییر باشد. در «Happy»، برخی صحنهها چنان امتداد مییابند که بهجای تأمل، احساس کشآمدن و بیهدفی پدید میآورند.
« ایزابل رایان در نقش آلسیا، شخصیتی را مجسم میکند که جذابیتش تا حدی از ناآشنایی و پیشبینیناپذیری میآید. »
قوتها و کاستیها
همین فاصله میان ظرفیت ایده و اجرای آن، تجربهی تماشا را ناهموار میکند. جمعبندی «Happy» فیلمی است با طرحی گیرا: دو جوان در لحظهای از سردرگمی به هم میرسند، از پاریس به جاده میزنند و در برخورد با یکدیگر میکوشند تصویری تازه از خود بسازند. فضای تابستانی، پاریسگردی و حرکت به سوی نرماندی، حالوهوایی دلنشین به اثر میدهد و روایت غیرخطی نیز در آغاز حس کنجکاوی و انتظار ایجاد میکند.
بازی فلوران بهتدریج قوام مییابد و موضوع رهایی از تربیت و جستوجوی هویت، زمینهای مناسب برای درامی صمیمی فراهم میآورد. بااینحال، فیلم در پرداخت این امکانها به اندازهی ایدهی مرکزیاش موفق نیست. خطوط داستانی متعدد نیمهکاره میمانند، بازگشتهای زمانی همیشه معنای تازهای نمیسازند و ریتم در بعضی بخشها از حرکت بازمیایستد.
«Happy» بیش از آنکه روایتی کامل از بلوغ و انتخاب باشد، طرحی از چنین روایتی است؛ اثری که لحظههایی خوشتماشا و پرسشهایی قابلتأمل دارد، اما در تبدیل آنها به تجربهای منسجم و ماندگار، محتاط و ناتمام باقی میماند.
« همین فاصله میان ظرفیت ایده و اجرای آن، تجربهی تماشا را ناهموار میکند. »
ثبت دیدگاه