نقد و بررسی
نقد 10 + 4 (Dah be alaveh chahar) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای که از الگو میگریزد «ده بهعلاوه چهار» در ظاهر دنبالهای بر «ده» عباس کیارستمی است؛ بازگشتی به فضای گفتوگوهای روزمره و دوربین نزدیک به زندگی. اما فیلم را نباید صرفاً تکرار همان تجربه دانست. اینبار مانیای اکبری، بازیگر فیلم نخست و کارگردان این اثر، خود در مرکز روایتی قرار میگیرد که بیماری، درمان و دگرگونی جسمانیاش آن را شکل میدهند.
دوربین بهجای آنکه فقط ناظر گفتوگوها باشد، همراه زنی میشود که توان و موقعیتش در طول فیلم تغییر میکند. به این ترتیب، فیلم هم ادامهای بر جهان «ده» است و هم تلاشی برای بیرونرفتن از چارچوب آن. در اطلاعاتی که همراه درخواست آمده، نام مانی حقیقی ذکر شده است؛ اما فیلم مورد بحث ساختهٔ مانیای اکبری است و روایت بیماری نیز به تجربهٔ خود او مربوط میشود.
از خودرو تا تخت بیمارستان فیلم از فرمی آشنا آغاز میکند: گفتوگوهایی در فضای خودرو، جایی که حرکت، مکث و تغییر مسیر به بخشی از تجربهٔ شنیدن و دیدن بدل میشوند. اما بدنِ بیمار بهتدریج بر این قالب فشار میآورد. اکبری دیگر همیشه قادر به رانندگی نیست و دوربین ناچار است او را در فضاهای دیگری دنبال کند؛ از خودرو و تلهکابین تا محیط درمان و تخت بیمارستان.
« اما فیلم را نباید صرفاً تکرار همان تجربه دانست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تغییر تنها جابهجایی مکانی نیست، بلکه دگرگونی بنیادین در رابطهٔ فیلم با شخصیت اصلی است. در «ده»، خودرو میتوانست به نوعی قلمرو متحرک برای گفتوگو بدل شود؛ اینجا همان قلمرو در برابر محدودیت جسمانی و وابستگی به دیگران شکننده میشود. عنوان فیلم نیز حسی از ادامهدادن و افزودن را القا میکند، اما آنچه به روایت افزوده میشود صرفاً چند گفتوگوی تازه نیست.
فیلم با همان شمایل آشنا آغاز میشود و آرامآرام نشان میدهد که تجربهٔ تازه، قواعد پیشین را تغییر داده است. از این منظر، «دنباله» بودن نه به معنای بازسازی فرمول، بلکه به معنای مواجهه با زمان و پیامدهای آن است. بدن، دوربین و صداقت قدرت عاطفی فیلم از آنجا میآید که بیماری را موضوعی بیرونی و جدا از شکل سینمایی اثر نمیبیند.
درمان و فرسودگی جسمی فقط در گفتوگوها گزارش نمیشوند؛ آنها بر امکان حرکت، نگاهکردن، حضور در قاب و حتی توان ادامهدادن صحنه اثر میگذارند. دوربین با جسمی روبهروست که نمیتواند بیاعتنا از کنارش بگذرد. همین پیوند میان وضعیت شخصیت و فرم فیلم است که به روایت صداقتی ملموس میبخشد: بیماری نه استعارهای تزئینی است و نه مانعی که داستان بهسادگی از آن عبور کند، بلکه نیرویی است که زمان و فضای فیلم را شکل میدهد.
« این تغییر تنها جابهجایی مکانی نیست، بلکه دگرگونی بنیادین در رابطهٔ فیلم با شخصیت اصلی است. »
شخصیتها و اجرا
این صمیمیت البته به معنای دسترسی بیواسطه به حقیقت کامل شخصیت نیست. تماشاگر همچنان با فیلمی تدوینشده و ساختهشده مواجه است؛ گفتوگوها انتخاب و قاببندی شدهاند و سکوتها نیز بخشی از طراحی اثرند. ارزش فیلم در این نیست که وانمود کند هیچ میانجیای وجود ندارد، بلکه در آن است که فاصلهٔ میان زندگی و بازنمایی را به موضوعی محسوس تبدیل میکند.
حضور اکبری در مقام کارگردان و شخصیت اصلی، این مرز را پیچیدهتر میسازد: او هم در معرض نگاه دوربین است و هم در شکلدادن به همان نگاه سهم دارد. گفتوگوهایی در مرز صمیمیت و ناامنی گفتوگوها از بخشهای محوری فیلماند، اما کارکردشان با پیشرفت روایت عوض میشود. آنها گاه فضایی گرم و آشنا میسازند و گاه تماشاگر را با اضطراب، رنج یا فاصلهای روبهرو میکنند که در رابطههای نزدیک نیز وجود دارد.
فیلم از صمیمیت برای آرامکردن مخاطب استفاده نمیکند؛ برعکس، نشان میدهد گفتوگوی شخصی میتواند هم پناه باشد و هم عرصهٔ رویارویی با چیزهایی که بهآسانی گفته یا شنیده نمیشوند. آواز و لحظههای کوتاهِ سکوت نیز در کنار کلام اهمیت مییابند و اجازه نمیدهند فیلم به رشتهای یکنواخت از توضیح و اعتراف تبدیل شود.
« این صمیمیت البته به معنای دسترسی بیواسطه به حقیقت کامل شخصیت نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با اینهمه، همهٔ مکالمهها به یک اندازه فشرده و اثرگذار نیستند. برخی گفتوگوها، از جمله مکالمه با مادر، طولانیتر از ظرفیت دراماتیک خود به نظر میرسند و تکرار یا امتدادشان از نیروی لحظه میکاهد. این ضعف بهویژه در فیلمی که بر حضور و زمان واقعی تکیه دارد اهمیت دارد: ماندن در یک صحنه میتواند به کشف لایهای تازه بینجامد، اما گاهی فقط ریتم را کند میکند.
ریتمی که از بدن پیروی میکند آهستگی «ده بهعلاوه چهار» را نمیتوان تنها نقصی فنی یا انتخابی زیباییشناختی دانست؛ بخشی از آن از وضعیت جسمانی شخصیت و محدودشدن حرکت او سرچشمه میگیرد. رفتوآمدها، مکثها و صحنههای درمان، زمان را از ضرباهنگ متعارف روایت دور میکنند. فیلم بهجای آنکه رخدادها را به سرعت به نقطهای بعدی برساند، اجازه میدهد فرسایش و انتظار در تجربهٔ تماشاگر رسوب کند.
این تصمیم در بهترین لحظهها به اثر وزن میدهد و تماشاگر را با کندیِ تحمیلشده بر زندگی شخصیت همراه میسازد. اما همین راهبرد گاهی به کشآمدن صحنهها میانجامد. فیلم همیشه میان مکثِ معنادار و امتدادِ کمثمر تمایز روشنی نمیگذارد؛ بنابراین ممکن است تمرکز مخاطبی را که انتظار پیشرفت روایی پیوسته دارد از دست بدهد.
« با اینهمه، همهٔ مکالمهها به یک اندازه فشرده و اثرگذار نیستند. »
قوتها و کاستیها
این کندی، بهخصوص در گفتوگوهای طولانی، عاملی واقعی در تجربهٔ تماشاست، نه صرفاً آزمونی برای صبر مخاطب. فیلم از تماشاگر مشارکت و توجه میخواهد، اما در همهٔ لحظهها پاداشی همسنگ این انتظار فراهم نمیکند. ادامهٔ سنت، یافتن صدای مستقل نسبت فیلم با «ده» هم نقطهٔ قوت آن است و هم خطری که باید از آن عبور کند.
آشنایی با فیلم نخست، شباهت ساختاری آغازین را پرمعنا میکند؛ بااینحال، «ده بهعلاوه چهار» بهتدریج موضوع و مرکز ثقل خاص خود را مییابد. تغییر از گفتوگو در خودرو به موقعیتهایی که بیماری بر آنها سایه انداخته، صرفاً تنوعی در لوکیشن نیست؛ شیوهٔ نگاه را عوض میکند. دوربین دیگر تنها میزبان مکالمه نیست، بلکه باید با ناتوانی، وابستگی و محدودیت حرکت کنار بیاید.
فیلم در همین فاصله است که استقلالش را میسازد: نه با انکار نسبت خود با اثر پیشین، بلکه با تبدیل آن نسبت به سکوی پرشی برای تجربهای دیگر. دغدغههای اجتماعی و زنانهٔ جهان «ده» در اینجا جای خود را به تأملی نزدیکتر دربارهٔ جسم، درمان و ادامهٔ زیستن میدهند. سکوتها و آوازها نیز در کنار حرفزدن، نشانهٔ گسترش زبان فیلماند؛ گویی وقتی کلمات برای توصیف تجربه کفایت نمیکنند، خودِ صدا و مکث امکان بیان پیدا میکنند.
« این کندی، بهخصوص در گفتوگوهای طولانی، عاملی واقعی در تجربهٔ تماشاست، نه صرفاً آزمونی برای صبر مخاطب. »
جمعبندی
جمعبندی «ده بهعلاوه چهار» فیلمی صمیمی، ناآرام و گاه ناهموار است؛ اثری که ارزشش بیش از آنکه در پیشبرد رویدادها باشد، در ثبت تغییری تدریجی در بدن، روابط و شیوهٔ دیدن قرار دارد. مانیای اکبری تجربهای شخصی را به مادهٔ سینما بدل میکند، بیآنکه آن را به نمایشی پرهیاهو از رنج تبدیل کند.
فیلم در لحظههای موفق خود، بهواسطهٔ گفتوگوهای بیتکلف، سکوتها و تغییر فضای بصری، حضوری ماندگار میسازد؛ در لحظههای ضعیفتر، از تکرار و کندی آسیب میبیند. بااینحال، همین ناتمامی و ناهمواری با پروژهٔ فیلم بیارتباط نیست: اثری است که بهجای ارائهٔ تصویری مرتب و تسلیبخش از بیماری، تماشاگر را با تجربهای شخصی و دشوار همراه میکند.
« مانیای اکبری تجربهای شخصی را به مادهٔ سینما بدل میکند، بیآنکه آن را به نمایشی پرهیاهو از رنج تبدیل کند. »
ثبت دیدگاه