نقد و بررسی
نقد The Hill | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی آشنا، نیرویی شخصی «تپه» در قالب درام ورزشیِ زندگینامهای، مسیر ریکی هیل را دنبال میکند؛ جوانی که با وجود بیماریِ پیشروندهٔ ستون فقرات و محدودیتهای جسمی، شیفتهٔ بیسبال است و رؤیای بازی در بالاترین سطح این ورزش را در سر میپروراند. پدرش، کشیشی سختگیر، از سر نگرانی با این آرزو مخالفت میکند و میخواهد پسر راهی را برگزیند که به نظر او امنتر و شایستهتر است.
از همین تضاد، دو خط اصلی فیلم شکل میگیرد: کوشش ریکی برای اثبات تواناییاش و دشواری پدری که باید میان محافظت از فرزند و بهرسمیتشناختن استقلال او تعادل پیدا کند. فیلم از همان ابتدا آشکارا به قلمرو قصههای آشنای «قهرمان در برابر مانع» تعلق دارد. ارزش آن نه در غافلگیری داستانی، بلکه در این است که رنج جسمانی و کشمکش خانوادگی را به آزمونی برای تعریف دوبارهٔ حمایت و ایمان بدل میکند.
بیسبال مقصد است، اما مسئلهٔ مرکزی، حق انتخاب ریکی و مرز باریک میان مراقبت و کنترل است. بدن، محدودیت و اراده یکی از عناصر مؤثر فیلم، پیوندی است که میان بدن ریکی و رؤیای او برقرار میشود. محدودیت جسمانی در اینجا صرفاً مانعی بیرونی برای تولید هیجان ورزشی نیست؛ هر حرکت و هر تمرین با پرسشی همراه است: تا کجا میتوان به خواستهٔ خود وفادار ماند، بیآنکه واقعیت جسم را انکار کرد؟
فیلم از همین پرسش، تنشی ملموس میسازد و تماشاگر را وامیدارد موفقیت را فقط با پیروزی در زمین تعریف نکند. بااینحال، روایت گاه خطر سادهسازی این تجربه را به جان میخرد. ریکی در بسیاری از لحظات به چهرهٔ نمادینِ اراده تبدیل میشود؛ نمادی که قرار است امید ببخشد، نه شخصیتی که لزوماً پیچیدگیهای متناقض یک زندگی را آشکار کند.
« فیلم از همان ابتدا آشکارا به قلمرو قصههای آشنای «قهرمان در برابر مانع» تعلق دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، بیماری و سختیهای او بیش از آنکه به کاوشی دقیق در تجربهٔ زیستهٔ معلولیت بینجامند، در خدمت الگوی آشنای غلبه بر دشواری قرار میگیرند. فیلم از این مسیر نیروی عاطفی میگیرد، اما گاهی از ظرافت لازم برای نشاندادن پیچیدگی آن نیز فاصله میگیرد. پدر و پسر؛ قلب عاطفی فیلم مهمترین رابطهٔ «تپه» میان ریکی و پدرش، جیمز، شکل میگیرد.
مخالفت پدر را نمیتوان تنها به سنگدلی یا خودخواهی فروکاست؛ نگرانی او از آسیبدیدن پسر واقعی است، اما این نگرانی با باورهای مذهبی و تصورش از آیندهٔ مطلوب ریکی درهم میآمیزد. همین ترکیب، تعارض را از یک اختلاف ساده بر سر ورزش فراتر میبرد. جیمز میخواهد از پسرش محافظت کند، اما در عمل گاه به جای او تصمیم میگیرد؛ و فیلم بهخوبی نشان میدهد که نیت خیر، همیشه به معنای رفتار درست نیست.
دنیس کواید در نقش پدر، به این شخصیت خشکی و وقار میبخشد و لحظاتی از آسیبپذیری را از پس ظاهر مقتدرش آشکار میکند. در برابر او، کالین فورد ریکی را با صداقتی قابلقبول بازی میکند؛ جوانی که سرسختیاش از اشتیاق میآید، اما به خودنمایی تبدیل نمیشود. رابطهٔ این دو هرگاه از شعار فاصله میگیرد و در سکوتها، نگاهها و اختلافهای روزمره جلوه میکند، به مؤثرترین بخش فیلم بدل میشود.
بااینحال، تحول عاطفی پدر گاهی چنان در مسیر مورد انتظار حرکت میکند که مجال چندانی برای ابهام یا شگفتی باقی نمیگذارد. ایمان و خانواده؛ پناهگاه یا چارچوب؟ ایمان در فیلم حضوری فرعی و تزئینی ندارد؛ بخش مهمی از جهانبینی خانواده و از منشأ تعارض میان اعضای آن است. برای جیمز، مذهب به معنای مسئولیت، انضباط و وفاداری به مسیری مشخص است.
« فیلم از این مسیر نیروی عاطفی میگیرد، اما گاهی از ظرافت لازم برای نشاندادن پیچیدگی آن نیز فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
برای ریکی، ایمان و عشق به بیسبال لزوماً در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند. این تفاوت در برداشت، ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد: آیا باور میتواند آدمی را به پذیرش رؤیای دیگری نزدیک کند، یا وقتی به قالبی سخت بدل شود، همان رؤیا را محدود میسازد؟ فیلم پاسخ را در قالبی خوشبینانه و خانوادگی پی میگیرد.
این انتخاب برای مخاطبی که با درامهای ایمانمحور ارتباط دارد، میتواند صمیمی و آرامشبخش باشد؛ اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پرسشگری عمیقتر دارند، محافظهکارانه به نظر برسد. مذهب در برخی لحظات بهجای آنکه موضوعی پیچیده و زنده باشد، به پیام اخلاقیِ آماده نزدیک میشود. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه تناقضهای ایمان و اختیار را بکاود، میکوشد امکان آشتی میان آنها را برجسته کند.
ریتم و ساختار؛ وفاداری به فرمول «تپه» از نظر ساختاری به الگوی شناختهشدهٔ فیلمهای ورزشی وفادار میماند: استعداد، مانع، تمرین، تردید و فرصت آزمودن توانایی. این الگو کارکرد روشنی دارد و کمک میکند مسیر ریکی برای مخاطب قابلفهم و همراهیپذیر باشد. تماشاگر میداند چه نوع امیدی را دنبال میکند؛ مسئله این است که فیلم چگونه آن امید را به تجربهای تازه تبدیل میکند.
پاسخ «تپه» بیشتر بر رابطهٔ خانوادگی تکیه دارد تا بر نوآوری در پیرنگ، و همین تصمیم هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتش. ریتم فیلم در بخشهایی کند میشود و بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند؛ مکثهایی که همیشه به تعمیق شخصیت یا افزایش تنش نمیانجامند. درام گاهی از یک موقعیت عاطفی به موقعیتی دیگر حرکت میکند، بیآنکه میان آنها پیوندی بهاندازهٔ کافی ظریف بسازد.
« برای ریکی، ایمان و عشق به بیسبال لزوماً در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، قابلپیشبینیبودن مسیر کلی، هیجان رقابت ورزشی را کمرنگ میکند. فیلم از همان ابتدا نشانههای مقصد را آشکار میسازد و کمتر میکوشد انتظار تماشاگر را به شکلی پیچیده به بازی بگیرد. بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازیهای اصلی از نقاط اتکای فیلماند. کواید برای جیمز چهرهای یکدست و بیروح نمیسازد؛ در زیر سختگیری او، پدری دیده میشود که ترسش از آیندهٔ پسر، به رفتاری محدودکننده انجامیده است.
فورد نیز ریکی را با شور جوانانه و سماجتی باورپذیر پیش میبرد. هماهنگی این دو بازیگر به رابطهٔ پدر و پسر وزن میدهد، بهخصوص در لحظاتی که فیلم بهجای توضیحدادن احساسات، اجازه میدهد تنش میان آنها در رفتارشان دیده شود. با این همه، شخصیتهای پیرامونی عموماً کمتر پرداخت شدهاند. مادر، اعضای دیگر خانواده و چهرههایی که در مسیر ورزشی ریکی ظاهر میشوند، اغلب بیشتر برای پیشبردن داستان یا تأکید بر پیام آن به کار میآیند تا آنکه زندگی و انگیزههای مستقل خود را پیدا کنند.
حضور بازیگرانی چون جوئل کارتر، اسکات گلن و بانی بدلیا به جهان فیلم گرما میبخشد، اما فیلمنامه برای همهٔ آنها فرصت کافی فراهم نمیکند تا به شخصیتهایی متمایز و چندوجهی بدل شوند. این نابرابری، گاه اثر عاطفی کشمکشهای فرعی را محدود میسازد. بیسبال بهمثابه زبان سینمایی بیسبال در «تپه» فقط موضوعی برای ساخت صحنههای مسابقه نیست؛ استعارهای از نظم، تکرار و رویارویی با لحظهٔ تعیینکننده نیز هست.
تمرینهای ریکی تصویری از پشتکار میسازند، اما صحنههای ورزشی زمانی بیشترین اثر را دارند که مهارت او را در نسبت با آسیبپذیریاش نشان میدهند. در آن لحظات، زمین بازی به فضایی تبدیل میشود که در آن توانایی فرد باید در برابر داوری دیگران و محدودیتهای جسمیاش سنجیده شود. با وجود این، فیلم در انتقال شور خود ورزش همیشه موفق نیست.
« از سوی دیگر، قابلپیشبینیبودن مسیر کلی، هیجان رقابت ورزشی را کمرنگ میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها بیش از آنکه ضرباهنگ و عدمقطعیت یک رقابت را بازآفرینی کنند، در خدمت تأیید معنای ازپیشتعیینشدهٔ داستان قرار میگیرند. هیجان ورزشی زیر سایهٔ پیام الهامبخش و خط خانوادگی میرود؛ انتخابی که برای یک درام شخصیتمحور قابلدرک است، اما از ظرفیت سینمایی خود بیسبال نیز میکاهد.
جمعبندی «تپه» فیلمی صمیمی و خوشنیت است که از داستان واقعی ریکی هیل، روایتی دربارهٔ پشتکار، اختیار و دشواریِ دوستداشتنِ بدون کنترل میسازد. رابطهٔ ریکی و پدرش، بازیهای متقاعدکنندهٔ دو بازیگر اصلی و پیوند میان ورزش و کشمکش خانوادگی، به فیلم نیروی عاطفی میدهند. در مقابل، ریتم کند، شخصیتپردازی نابرابر و تکیه بر الگوهای آشنای درام ورزشی و مذهبی، مانع از آن میشوند که اثر به کاوشی پیچیدهتر و غافلگیرکنندهتر تبدیل شود.
این فیلم بیش از آنکه از مسیرهای تازه در روایت یا فرم سخن بگوید، بر صداقت عاطفی و امید تکیه دارد. برای تماشاگرانی که با داستانهای خانوادگیِ الهامبخش ارتباط برقرار میکنند، تجربهای گرم و تأثیرگذار فراهم میکند؛ اما کسانی که از فیلم ورزشی انتظار تنش پیوسته، شخصیتهای فرعی پرورده و پرداختی چندلایه دارند، ممکن است فاصلهای میان مضمون ارزشمند فیلم و اجرای محافظهکارانهاش احساس کنند.
« این فیلم بیش از آنکه از مسیرهای تازه در روایت یا فرم سخن بگوید، بر صداقت عاطفی و امید تکیه دارد. »
ثبت دیدگاه