نقد و بررسی
نقد The Midwich Cuckoos | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با امکانهای تازه «The Midwich Cuckoos» از آن فرضهای علمیتخیلی آغاز میشود که در همان لحظه پرسشهایش را به ذهن میآورد: در روستایی کوچک در انگلستان، نیرویی ناشناخته برای یک روز ساکنان را از حرکت بازمیدارد؛ پس از آن، شمار زیادی از زنان درمییابند که باردار شدهاند.
سریال از این واقعه نه فقط برای ساختن معمایی درباره منشأ کودکان، بلکه برای طرح پرسشهایی درباره خانواده، اختیار، ترس و مسئولیت استفاده میکند. همین دوگانگی، میان راز فرازمینی و بحرانهای بسیار انسانی، موتور اصلی جذابیت اثر است. این مجموعه اقتباسی معاصر از رمان جان ویندهام است؛ روایتی که پیشتر نیز دستمایه اقتباسهای سینمایی قرار گرفته بود.
نسخه تلویزیونی میکوشد ایده مرکزی را به زمانهای تازه منتقل کند و پیامدهای آن را از دریچه نهادها، فناوریها و مناسبات امروزی ببیند. بااینحال، بهجای آنکه تازگی را در پیچیدهتر کردن معما بجوید، بخش مهمی از نیروی خود را از این پرسش میگیرد که والدین چگونه با فرزندانی روبهرو میشوند که پیوندشان با آنان هم عاطفی است و هم بهشدت غریب و نگرانکننده.
وحشت از دل زندگی روزمره فضاسازی سریال بر تضاد میان ظاهر آرام روستا و اختلالی بنا شده که نظم معمول آن را از هم میگسلد. خیابانهای خلوت، خانههای آشنا و محیطهای عمومیِ روزمره، بهتدریج کیفیتی بیگانه پیدا میکنند؛ گویی خطر نه از جایی دور، بلکه از درون همان زندگی عادی سر برآورده است.
« همین دوگانگی، میان راز فرازمینی و بحرانهای بسیار انسانی، موتور اصلی جذابیت اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به اثر کمک میکند از وحشت نمایشی و پرهیاهو فاصله بگیرد و بهجای آن، حس ناامنیِ آرام و ممتد بسازد. در لحظههای موفقتر، تعلیق از ندانستن سرچشمه میگیرد: شخصیتها هنوز نمیدانند چه اتفاقی افتاده، اما شواهد کوچک و رفتارهای نامعمول خبر میدهند که جهان آشنا دیگر قابل اعتماد نیست.
تصاویر کودکان در کنار بزرگسالان نیز از همین جنساند؛ ترکیبی از نزدیکی و بیگانگی که بهجای ترساندن با جلوههای ناگهانی، ذهن را درگیر میکند. بااینهمه، این فضاسازی همیشه یکدست نیست. سریال گاهی آنقدر به مکث و انتظار تکیه میکند که دلهره جای خود را به رخوت میدهد. کودکان؛ کانون اضطراب و پرسش اخلاقی هسته ناآرامکننده اثر، فقط ناشناختهبودن کودکان نیست؛ مسئله این است که آنان در زندگی والدین جایگاهی دوگانه دارند.
از یک سو، کودکاناند و موضوع مراقبت و دلبستگی؛ از سوی دیگر، حضورشان با راز و هراسی گره خورده که هیچ خانوادهای آمادگی مواجهه با آن را ندارد. این کشمکش، داستان را از معمایی صرفاً بیرونی به بحرانی درون خانه تبدیل میکند: تا کجا میتوان به احساس والدانه تکیه کرد، وقتی هر نشانهای ممکن است از خطری بزرگتر خبر دهد؟
این بخش از سریال بهخوبی نشان میدهد که واکنشها یکسان نیستند. پذیرش، انکار، ترس و میل به حفاظت در شخصیتهای مختلف درهم میآمیزند و به روابط خانوادگی تنش میبخشند. بااینحال، رشد این واکنشها همیشه به اندازه ایده مرکزی باورپذیر و دقیق نیست. گاهی تصمیمهای بزرگسالان بیشتر به نیازهای پیشبرنده روایت شباهت دارند تا نتیجهای طبیعی از شخصیتپردازی.
« این انتخاب به اثر کمک میکند از وحشت نمایشی و پرهیاهو فاصله بگیرد و بهجای آن، حس ناامنیِ آرام و ممتد بسازد. »
شخصیتها و اجرا
در چنین لحظههایی، پرسش اخلاقیِ جذاب داستان زیر فشار پیشبرد ماجرا کمرنگ میشود. بازیها و جانبخشیدن به بحران بازیگران در انتقال اضطراب روزمره نقشی اساسی دارند. اجرای Keeley Hawes بهویژه برای سریال مهم است، زیرا شخصیت او در پیوند میان مشاهده، تفسیر و مواجهه با خطر قرار میگیرد.
او به جای تکیه بر واکنشهای اغراقشده، در بسیاری از لحظهها اضطراب را از راه مکث، نگاه و دگرگونی تدریجی لحن منتقل میکند. این خویشتنداری با حالوهوای اثر سازگار است و به آن اجازه میدهد درام را از هیجانزدگی صرف دور نگه دارد. Aisling Loftus و Ukweli Roach نیز در بخشهایی که داستان بر تجربه خانوادهها و آسیبپذیری والدین متمرکز میشود، به روایت گرما میبخشند.
اهمیت این اجراها در آن است که ترس را انتزاعی باقی نمیگذارند: پشت هر تصمیم، رابطهای عاطفی و انسانی وجود دارد. گروه بازیگران بهطور کلی در ساختن حس اجتماع نقش دارد؛ بااینحال، چون تعداد شخصیتها و مسیرهای روایی زیاد است، بعضی از آنان فرصت کافی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. در نتیجه، همه روابط به یک اندازه در ذهن نمیمانند.
روایت هفتقسمتی و مسئله کشآمدن قالب هفتقسمتی امکان میدهد داستان از محدوده یک واقعه رازآلود فراتر برود و پیامدهای اجتماعی آن را بررسی کند. سریال به خانوادهها، نهادهای رسمی و تلاش برای فهمیدن ماهیت کودکان میدان میدهد؛ همچنین از گذر زمان بهره میگیرد تا نشان دهد بحران چگونه از یک حادثه ناگهانی به بخشی از زندگی روزمره بدل میشود.
« در چنین لحظههایی، پرسش اخلاقیِ جذاب داستان زیر فشار پیشبرد ماجرا کمرنگ میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این گسترش بالقوه سودمند است، زیرا جهان قصه را از یک معمای بسته به مسئلهای جمعی تبدیل میکند. اما همین انتخاب به مهمترین ضعف ساختاری اثر نیز میانجامد. رشتههای روایی تازه همیشه به کشف یا تحول متناسبی منتهی نمیشوند و بعضی قسمتها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، اطلاعات و واکنشها را به تعویق میاندازند.
درام میان لحظههای مؤثر و بخشهایی که حرکت اندکی دارند، نوسان میکند؛ ازاینرو، مخاطبی که در پی پیشرفت پیوسته داستان است، ممکن است احساس کند روایت بیش از ظرفیت ایده اصلی امتداد یافته است. بسیاری از داستانهای معمایی با نگهداشتن بخشی از اطلاعات، تعلیق میسازند؛ این مجموعه گاهی مرز میان تعلیق و تأخیر را بهدرستی حفظ نمیکند.
تعادل میان علمیتخیلی، وحشت و درام خانوادگی «The Midwich Cuckoos» بهجای آنکه صرفاً بر منشأ فراطبیعی یا علمیتخیلی ماجرا تمرکز کند، میکوشد چند جنس درام را کنار هم بنشاند: راز، وحشت، کشمکش خانوادگی و واکنش اجتماعی. نتیجه در بهترین لحظهها غنای خوبی دارد؛ زیرا پرسش اصلی فقط این نیست که کودکان چه هستند، بلکه این است که جامعه در برابر چیزی که نمیفهمد چگونه رفتار میکند.
خانوادهها در یک سوی بحران قرار دارند و ساختارهای رسمی در سوی دیگر؛ هر دو میکوشند ناشناخته را به چیزی قابل کنترل بدل کنند. بااینحال، این چندگانگی گاهی به پراکندگی میانجامد. هرگاه سریال از روابط انسانی به سازوکار معما یا از دلهره به توضیحهای روایی میپرد، تمرکز احساسی آن تضعیف میشود.
« این گسترش بالقوه سودمند است، زیرا جهان قصه را از یک معمای بسته به مسئلهای جمعی تبدیل میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، اثر نه همیشه به اندازه کافی ترسناک است و نه در تمام لحظهها به عمق یک درام خانوادگی میرسد. ایدهای که ظرفیت بررسی گستردهتری درباره اختیار و والدگری دارد، گاه در میان مسیرهای فرعی و تکرار موقعیتهای مشابه از نیروی خود میکاهد. پایانبندی و برآیند تجربه پایانبندی سریال را میتوان ادامه همان نابرابری دانست که در سراسر روایت دیده میشود: ایده و فضای داستان وعدهای نیرومند میسازند، اما جمعبندی به همان اندازه نیروی عاطفی و تعلیقآمیز ندارد.
این نکته را میتوان بدون ورود به جزئیات پایانی گفت: وقتی اثری بر راز و دلهره تکیه دارد، پایان باید دستکم حس انباشتهشدن تنش را به نقطهای قانعکننده برساند. این مجموعه در برآوردهکردن آن انتظار کاملاً موفق نیست و ممکن است مخاطبی را که تا انتها درگیر پرسشها مانده، با احساس ناتمامی یا نارضایتی روبهرو کند.
با وجود این، پایان کماثر نباید ارزش لحظههای موفقتر سریال را محو کند. فضاسازیِ مؤثر، ایده آغازینِ کنجکاویبرانگیز و بازیهایی که اضطراب والدین را ملموس میکنند، تجربهای قابلاعتنا میسازند. مسئله آن است که این نقاط قوت در روایتی گنجانده شدهاند که گاه بیش از حد مکث میکند و در بخشهایی از مسیر، قدرت پیشبرندگی خود را از دست میدهد.
جمعبندی «The Midwich Cuckoos» مجموعهای با هستهای جذاب و ظرفیت دراماتیک فراوان است؛ اثری که از یک واقعه علمیتخیلی برای پرسیدن پرسشهایی درباره خانواده، اعتماد و ترس از ناشناخته بهره میگیرد. بهترین دستاورد آن، پیوند دادن وحشت آرام با اضطرابهای ملموس والدین و ساختن فضایی است که در آن خانه و اجتماع دیگر کاملاً امن به نظر نمیرسند.
« در نتیجه، اثر نه همیشه به اندازه کافی ترسناک است و نه در تمام لحظهها به عمق یک درام خانوادگی میرسد. »
جمعبندی
بازیهای گروهی نیز به این بحران وزن انسانی میبخشند. در مقابل، ریتم کند، گسترش بیش از اندازه داستان در هفت قسمت و پایانبندی کماثر، مانع از آن میشوند که مجموعه به تمامی ظرفیت ایده خود دست یابد. این اثر بیش از آنکه تماشاگر را با پاسخهایش به یاد بماند، با پرسش آغازین و فضای ناآرامش در ذهن میماند؛ اما مسیر رسیدن به آن پرسشها میتوانست فشردهتر و نتیجهاش قانعکنندهتر باشد.
« بازیهای گروهی نیز به این بحران وزن انسانی میبخشند. »
ثبت دیدگاه