نقد و بررسی
نقد Photographer | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای میان هنر و نمایش «عکاس» فیلمی زندگینامهای به کارگردانی ایرنا پاولاسکووا است که از زندگی و آثار یان ساودک، عکاس نامدار و جنجالی اهل چک، الهام میگیرد؛ نه آنکه بخواهد گزارشی دقیق و جامع از زندگی او عرضه کند. همین فاصلهگذاری از زندگینامهنگاری متعارف اهمیت دارد: فیلم بیش از آنکه در پی ثبت همه مراحل حرفهای ساودک باشد، میکوشد تصویری سینمایی از شخصیتی بسازد که زندگی خصوصیاش، رفتارهای نمایشیاش و جهان هنریاش پیوسته در هم تنیدهاند.
اثر از همان ابتدا با پرسشی جذاب روبهروست: وقتی هنرمند خود به بخشی از نمایش بدل میشود، مرز میان زندگی، افسانه و اجرای نقش کجاست؟ ساودک در روایت فیلم تنها عکاسی موفق نیست؛ او پدیدهای عمومی است که شهرت، روابط شخصی و تصویر هنریاش یکدیگر را تغذیه میکنند. این انتخاب، به فیلم امکان میدهد از مسیر ساده «نبوغ، تلاش، موفقیت» فاصله بگیرد و به تناقضهای شخصیتی نزدیک شود.
بااینحال، تمرکز بر زندگی پرحادثه و جنبههای جنجالی شخصیت، گاه فرصت پرداختن به فرایند خلاقیت را محدود میکند. اثر درباره هنرمندی است که تصاویرش جهانی مستقل میسازند، اما خود فیلم همیشه نمیتواند این جهان را به درامی به همان اندازه نیرومند تبدیل کند. زندگینامهای که از قطعیت میگریزد پاولاسکووا، که در نگارش فیلمنامه با خود ساودک همکاری داشته، رویکردی آزاد و آمیخته با طنز تلخ برمیگزیند.
« بااینحال، تمرکز بر زندگی پرحادثه و جنبههای جنجالی شخصیت، گاه فرصت پرداختن به فرایند خلاقیت را محدود میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین بهتر است فیلم را نه شرححالی بیطرفانه، بلکه تفسیر سینماییِ شخصیت و مناسبات او دانست. روایت از سرزنش یا ستایش یکسویه پرهیز میکند و میکوشد جذابیت و ناخوشایندی قهرمانش را همزمان به نمایش بگذارد. ساودک میتواند هم هنرمندی برخوردار از نیروی تخیل باشد و هم مردی خودمحور، آسیبپذیر و گرفتار میل به دیدهشدن.
این دوگانگی از امتیازهای اصلی اثر است؛ زیرا شخصیت را از قالب قهرمانان بینقص زندگینامهای بیرون میآورد. اما همین شیوه گاهی به ابهام میانجامد. فیلم نشانههایی از گذشته، روابط و وضعیت روانی شخصیتها عرضه میکند، بیآنکه همیشه فرصت دهد این نشانهها در یک مسیر روایی روشن به هم متصل شوند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر تحول دراماتیک شود، در حال تماشای مجموعهای از موقعیتها و خلقوخوها بماند. تصویر؛ جایی که فیلم بیش از همه جان میگیرد طبیعی است که فیلمی درباره یک عکاس، بیش از بسیاری از آثار دیگر به زبان تصویر وابسته باشد. «عکاس» از این امکان بهره میگیرد و با توجه به ترکیببندی، بافت فضاها و جزئیات محیط، حالوهوایی میسازد که به جهان هنری شخصیت نزدیک است.
« بنابراین بهتر است فیلم را نه شرححالی بیطرفانه، بلکه تفسیر سینماییِ شخصیت و مناسبات او دانست. »
شخصیتها و اجرا
استودیو و مکانهای کار، صرفاً پسزمینه نیستند؛ به قلمرویی بدل میشوند که در آن بدن، نگاه و میل به بازنمایی موضوعیت پیدا میکند. این توجه به جزئیات، از دلنشینترین ویژگیهای فیلم است و به اثر نوعی پیوستگی بصری میبخشد. فیلم در بازآفرینی فضای عکاسانه نیز به جای توضیح مستقیم، از تصویر کمک میگیرد.
تماشاگر با هنرمندی مواجه میشود که جهانش را نه فقط از راه عکسها، بلکه با شیوه حضور و رفتار خود میسازد. بااینهمه، گاهی این زیبایی بصری از پیشرفت داستان جلو میزند: صحنهها از نظر فضا و حالوهوا مؤثرند، اما از نظر دراماتیک نتیجهای به همان اندازه ملموس به بار نمیآورند. در چنین لحظاتی، تصویر بهجای آنکه داستان را پیش ببرد، آن را در وضعیتی معلق نگه میدارد.
بازیها و نیروی شخصیتپردازی کارل رودن در نقش ساودک، محور اجرایی فیلم است. بازی او بر تقلید ظاهری صرف تکیه نمیکند و میکوشد تضاد میان خودنمایی و شکنندگی، اعتمادبهنفس و تنهایی را در رفتار شخصیت آشکار سازد. این اجرا برای فیلم حیاتی است؛ زیرا روایت، بیش از آنکه بر حادثهای واحد بنا شود، به حضور و کیفیت شخصیت مرکزی وابسته است.
« این توجه به جزئیات، از دلنشینترین ویژگیهای فیلم است و به اثر نوعی پیوستگی بصری میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رودن به ساودک حالتی میبخشد که هم خندهدار و هم نگرانکننده است، بیآنکه او را به کاریکاتوری ساده فروبکاهد. ماری مالکووا نیز در نقش لیبا حضوری مهم دارد. رابطه این دو شخصیت، از همکاری و وابستگی تا کشمکش، یکی از مسیرهای اصلی فیلم است. بازیها عموماً طبیعی و باورپذیرند و واکنشها بهندرت تصنعی به نظر میرسند.
بااینحال، کیفیت اجرا نمیتواند همیشه جای خالی پرداختنشدن روابط را پر کند. برخی شخصیتهای پیرامونی بیشتر در خدمت بازتاب بخشهایی از شخصیت ساودک قرار میگیرند تا آنکه استقلال روایی کاملی پیدا کنند؛ ازاینرو، پیوندهای عاطفی فیلم گاه کمتر از ظرفیت بازیگران اثر میگذارند. ریتم آرام و مسئله کشدارشدن آرامش ریتم در «عکاس» دو اثر متفاوت دارد.
از یک سو، به فیلم مجال میدهد تا فضای خود را تثبیت کند و تماشاگر با مناسبات پیچیده و گاه آشفته شخصیتها خو بگیرد. این مکثها با موضوع اثر نیز بیارتباط نیستند: فیلم نمیخواهد زندگی هنرمند را به زنجیرهای شتابزده از موفقیتها و رویدادها تبدیل کند. تماشاگر فرصت مییابد رفتارها را بسنجد و در فاصله میان صحنهها، تصویری از خلوت و تنهایی قهرمان بسازد.
« رودن به ساودک حالتی میبخشد که هم خندهدار و هم نگرانکننده است، بیآنکه او را به کاریکاتوری ساده فروبکاهد. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، همین آرامش در بخشهایی به کندی و کشآمدن بدل میشود. بعضی صحنهها با وجود فضای قابلتوجه، نقش تعیینکنندهای در تحول داستان ندارند و تکرار موقعیتها از نیروی آنها میکاهد. فیلم گاه در بازگشت به همان کیفیتهای شخصیتی—خودنمایی، میل، شهرت و تنشهای خصوصی—به جای افزودن لایهای تازه، بر برداشت پیشین تأکید میکند.
اگر تدوین و فشردگی روایی بیشتر بود، احتمالاً تأثیر عاطفی و دراماتیک برخی بخشها افزایش مییافت. هنر، شهرت و نگاه اخلاقی یکی از پرسشهای جذاب فیلم، نسبت میان اثر هنری و سازنده آن است. آیا شهرت، رفتارهای شخصی هنرمند را به بخشی از شخصیت عمومی او تبدیل میکند؟ آیا تماشاگر میتواند از آثار یک هنرمند لذت ببرد، بیآنکه درباره اخلاق و مناسبات زندگی او داوری کند؟
«عکاس» پاسخ سادهای به این پرسشها نمیدهد و همین امتناع از نتیجهگیری صریح، به اثر لایهای تأملبرانگیز میبخشد. بااینحال، فیلم در برابر شخصیت محوریاش همواره موضعی بهاندازه کافی روشن ندارد. طنز تلخ میتواند فاصلهای نقادانه ایجاد کند، اما گاهی جذابیت و سبک زندگی جنجالی ساودک چنان بر صحنه مسلط میشود که نقد به تماشای نمایشی پرزرقوبرق نزدیک میگردد.
« از سوی دیگر، همین آرامش در بخشهایی به کندی و کشآمدن بدل میشود. »
جمعبندی
از سوی دیگر، فیلم بهواسطه تمرکز بر روابط شخصی و رفتارهای نمایشی، بخشهایی از تجربه هنری را در حاشیه نگه میدارد. این انتخاب شاید آگاهانه باشد، اما برای مخاطبی که انتظار دارد سازوکار شکلگیری هنر و معنای عکسها را بیشتر ببیند، کمبود محسوب میشود. جمعبندی «عکاس» پرترهای نامتعارف از هنرمندی است که شهرت و زندگی خصوصیاش به بخشی از نمایش عمومی بدل شدهاند.
ارزش فیلم در تصویرپردازی سنجیده، بازیهای باورپذیر و پرهیز از ساختن قهرمانی بینقص نهفته است. کارل رودن به شخصیت مرکزی جان میبخشد و فضای بصری اثر، جهان خاص عکاس را با ظرافتی محسوس بازتاب میدهد. در بهترین لحظات، فیلم میان طنز، اندوه و نقد اجتماعی تعادلی جذاب برقرار میکند. اما روایت در همه بخشها به قدرت تصویر و بازیها نمیرسد.
کندی و کشآمدن بعضی صحنهها، ابهام در مسیر داستان و پرداخت ناکافی برخی روابط، مانع از آن میشود که اثر به پرترهای کاملاً یکپارچه و عمیق بدل شود. حاصل، فیلمی تماشایی و قابلتأمل است که بیش از آنکه زندگی یک هنرمند را توضیح دهد، تماشاگر را در برابر تناقضهای او قرار میدهد؛ گاهی نافذ، گاهی پراکنده، اما پیوسته کنجکاوکننده.
« جمعبندی «عکاس» پرترهای نامتعارف از هنرمندی است که شهرت و زندگی خصوصیاش به بخشی از نمایش عمومی بدل شدهاند. »
ثبت دیدگاه