نقد و بررسی
نقد Sputnik | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق در مدار بسته «اسپوتنیک» ساختهٔ اگر آبرامنکو، فیلمی علمیتخیلی و دلهرهآور است که وحشت را نه با هجوم بیوقفهٔ حادثهها، بلکه با انباشتن تدریجی اضطراب میسازد. ماجرا در روزگار جنگ سرد آغاز میشود: فضاپیمایی شوروی پس از مأموریتی نافرجام به زمین بازمیگردد و کنستانتین وشنیف، فرماندهٔ آن، تنها بازمانده است.
تاتیانا کلیمووا، روانپزشکی که روشهای درمانی نامتعارفش برایش دردسر آفریده، مأمور ارزیابی وضعیت او میشود. اما آنچه در مرکز تحقیقاتی نظامی مییابد، فراتر از یک پروندهٔ پزشکی است: موجودی ناشناخته نیز از فضا همراه فضانورد آمده است. فیلم اطلاعاتش را حسابشده آشکار میکند و ترجیح میدهد تماشاگر را در کنار تاتیانا، در موقعیتِ مشاهده و تردید، نگه دارد.
از همین رو، نیروی اصلی روایت فقط پرسش «چه چیزی به زمین آمده؟» نیست؛ مسئله این است که چه کسی حقیقت را میداند، چه کسی آن را پنهان میکند و مرز میان درمان، بهرهبرداری و کنترل کجا قرار میگیرد. داستان چند بار مسیر مورد انتظار را تغییر میدهد، بیآنکه غافلگیری را بهانهای برای بیقاعدگی کند.
« تاتیانا کلیمووا، روانپزشکی که روشهای درمانی نامتعارفش برایش دردسر آفریده، مأمور ارزیابی وضعیت او میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوروی بهمثابه فضای محصور فضای فیلم یکی از مؤثرترین ابزارهای آن است. راهروهای بیروح، اتاقهای سرد، نورهای محدود و معماریِ سختگیرانه، محیطی میسازند که در آن آدمها همواره زیر نظر و در محاصره به نظر میرسند. اینجا فقط یک مرکز تحقیقاتی دورافتاده نیست؛ تصویری فشرده از نظامی است که هر امر ناشناخته را به مسئلهای امنیتی تبدیل میکند و هر فرد را در نسبت با خواست دولت میسنجد.
جنگ سرد در فیلم بیش از آنکه با سخنرانی یا شرح تاریخی بیان شود، در رفتار شخصیتها و قواعد محیط حضور دارد. محرمانگی، سلسلهمراتب و فرمانپذیری، بخشی از بافت روزمرهٔ جهان داستاناند. در چنین فضایی، راز موجود بیگانه بهسرعت از موضوعی علمی به مناقشهای اخلاقی و سیاسی بدل میشود: آیا هدف، نجات انسان است یا دستیابی به ابزاری تازه برای قدرت؟
این پرسشها به فیلم وزن بیشتری از یک هیولامحوریِ ساده میدهند. موجودی که فقط هیولا نیست طراحی موجود، از نقاط قوت آشکار «اسپوتنیک» است. شکل و حرکت آن بهاندازهٔ کافی ناآشناست که حس بیگانگیاش حفظ شود، اما جسمانیت و حضور تصویریاش باورپذیر به نظر میرسد. جلوهها با دقت اجرا شدهاند و موجود، صرفاً لکهای دیجیتالی در قاب نیست؛ وزن، حجم و رفتار دارد.
« شوروی بهمثابه فضای محصور فضای فیلم یکی از مؤثرترین ابزارهای آن است. »
شخصیتها و اجرا
همین حضور ملموس، لحظههای ظهورش را اثرگذار میکند، بیآنکه فیلم ناچار شود مدام آن را به رخ بکشد. مهمتر آنکه موجود در سطح مفهومی نیز کارکرد دارد. پیوندش با کنستانتین، رابطهای ساده میان میزبان و انگل نیست؛ وابستگی، خطر و بقای متقابل را در هم میآمیزد. فیلم از این وضعیت برای طرح پرسش دربارهٔ مالکیت بدن و حدود اختیار استفاده میکند: اگر موجودی در بدن انسان زندگی کند، آیا میتوان آن را بیهیچ ملاحظهای جدا کرد؟
و اگر جداسازی به نابودی هر دو بینجامد، تصمیم درست چیست؟ این مضمونها در دل تعلیق جا میگیرند و به داستان بُعدی انسانی میبخشند. تاتیانا و اخلاقِ مشاهده تاتیانا نقطهٔ اتکای عاطفی و فکری فیلم است. او نه قهرمان بینقصی است و نه پزشکی که پاسخ همهچیز را از پیش بداند. تجربه و جسارتش او را از دیگران متمایز میکند، اما همین ویژگیها گاه به برخوردی تند و تصمیمهایی پرخطر میانجامند.
فیلم از او شخصیتی میسازد که باید میان دستورهای رسمی، قضاوت حرفهای و احساس مسئولیت فردی راهی پیدا کند. اکسانا آکینشینا با بازی کماغراق، این کشمکش را به چهره و رفتار شخصیت منتقل میکند. او در برابر فضای سرد و کنترلشدهٔ مرکز، حضوری سرسخت دارد، ولی این سرسختی را به نمایش پرهیاهو تبدیل نمیکند.
« همین حضور ملموس، لحظههای ظهورش را اثرگذار میکند، بیآنکه فیلم ناچار شود مدام آن را به رخ بکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، پیوتر فیودوروف کنستانتین را با ابهامی سنجیده بازی میکند: مردی که هم بازماندهای آسیبدیده است و هم موضوعی برای مشاهده و آزمایش. فئودور بوندارچوک نیز در نقش سرهنگ، اقتدار نظامی را با خونسردی و محاسبهگری میآمیزد. بازیها کمک میکنند که کشمکش فیلم فقط میان انسان و موجود نباشد؛ میان انسانها نیز میدان نبردی از اراده و منفعت شکل بگیرد.
ریتم آهسته و بهای آن «اسپوتنیک» به تعلیق تدریجی وفادار است؛ تصمیمی که در بخشهایی به سود فیلم تمام میشود و در بخشهایی علیه آن. آغاز آرام، فرصت میدهد تا محیط، قواعد پنهان و شخصیتها معرفی شوند. فیلم بهجای آنکه بلافاصله به نمایش وحشت برسد، ابتدا حس ناامنی را میپروراند و اجازه میدهد تماشاگر از خلال نشانهها حدس بزند که چیزی در این ماجرا درست نیست.
اما همین رویکرد گاهی به کندی میانجامد. نیمهٔ میانی، بهویژه، میان بررسیهای روانشناختی، گفتوگوهای توضیحی و درامِ درون مرکز رفتوآمد میکند؛ بخشی از این صحنهها برای ساخت جهان داستان لازماند، ولی همه با یک اندازه از تنش همراه نیستند. در نتیجه، فیلم برای مدتی از حرکت بازمیایستد و ممکن است تماشاگرانی را که انتظار رویدادهای پیدرپی دارند، خسته کند.
« فئودور بوندارچوک نیز در نقش سرهنگ، اقتدار نظامی را با خونسردی و محاسبهگری میآمیزد. »
قوتها و کاستیها
این کندی کاملاً بیهدف نیست، اما همیشه به اندازهٔ کافی پاداش نمیدهد. صدا، قاب و دلهره کارگردانی آبرامنکو بر کنترل قاب و انتظار تکیه دارد. فضای بسته و محدود، نگاه را به گوشهها، درها و سطوح شیشهای میکشاند؛ تماشاگر میداند ممکن است چیزی در تصویر پنهان باشد، اما نمیداند چه زمانی آشکار خواهد شد.
همین مکث و انتظار، بیشتر از شوکهای ناگهانی، سازندهٔ دلهره است. «اسپوتنیک» به معنای متعارف، فیلمی متکی بر ترساندنهای ناگهانی و اکشن مداوم نیست؛ وحشتش آهستهتر و بیشتر بر حس تهدیدِ نزدیک بنا شده است. موسیقی و طراحی صدا نیز این رویکرد را پشتیبانی میکنند. آنها بهجای آنکه در هر لحظه خطر را با صدایی بلند اعلام کنند، به انزوای محیط و بیقراری شخصیتها شکل میدهند.
سکوتها و صداهای محدود گاهی بهاندازهٔ خودِ حضور موجود ناآرامکنندهاند. در کنار طراحی بصری، این انتخابها هویتی سرد و منسجم به فیلم میدهند. جمعبندی «اسپوتنیک» از دل ایدهای آشنا، فیلمی میسازد که جذابیتش تنها به موجود فضایی و جلوههای بصری وابسته نیست. فضای خفقانآور شوروی، بازیهای متین، پرسشهای اخلاقی دربارهٔ بدن و اختیار، و روایتِ محتاطانهای که چند بار انتظار را جابهجا میکند، به آن شخصیت میبخشند.
« این کندی کاملاً بیهدف نیست، اما همیشه به اندازهٔ کافی پاداش نمیدهد. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، ریتم کند و کشآمدن بخشهایی از میانه قرار دارد؛ ضعفهایی که نمیگذارند تنش فیلم همیشه در اوج بماند. این اثر بیش از آنکه برای دوستداران وحشت پرشتاب و پرحادثه ساخته شده باشد، مناسب تماشاگرانی است که از دلهرهٔ آرام، فضای سرد و علمیتخیلیِ شخصیتمحور لذت میبرند.
«اسپوتنیک» گاهی بیش از اندازه مکث میکند، اما در بهترین لحظههایش نشان میدهد که یک موجود بیگانه میتواند هم منشأ ترس باشد و هم آینهای برای سنجیدن ترسها و انتخابهای انسانی.
ثبت دیدگاه