نقد و بررسی
نقد Gypsy | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میانِ نمایش و زندگی «Gypsy» ساختهٔ مروین لیروی، موزیکالی است که پشت صحنهٔ پرزرقوبرقش پرسشی تلخ و پایدار پنهان شده است: وقتی آرزوی یک مادر به تمام جهان او بدل میشود، آیا هنوز میتواند فرزندانش را جدا از آن آرزو ببیند؟ فیلم از زندگی جیپسی رز لی الهام میگیرد، اما در کانون روایت، نه شهرت دختر، بلکه رز هاویک، مادر جاهطلب و بیقرار او، قرار دارد.
همین جابهجایی کانون توجه، هم سرچشمهٔ نیروی دراماتیک فیلم است و هم یکی از محدودیتهایش. داستان بیش از آنکه شرحی مستقیم از بالیدن لوئیز باشد، مطالعهای طولانی دربارهٔ زنی است که میخواهد زندگی را به صحنهای بدل کند که در آن همهچیز مطابق خواست او پیش برود. رؤیای رز؛ عشق یا تصاحب؟ رز دخترانش را به سوی دنیای نمایش میراند و شکست را نه گزینهای ممکن، بلکه مانعی موقت میبیند.
جاهطلبیاش از جنس امیدی ساده و بیآلایش نیست: او با نیرویی سرسختانه میکوشد واقعیت را وادار کند به رؤیایش تن دهد. در نگاه نخست، این پافشاری میتواند نشانهٔ فداکاری مادری باشد؛ اما هرچه فیلم پیش میرود، مرز میان حمایت و سلطه باریکتر و نگرانکنندهتر میشود. رز برای دخترانش تصمیم میگیرد، هویت نمایشیشان را شکل میدهد و دشواریهای آنان را از دریچهٔ هدفهای خودش تفسیر میکند.
فیلم در داوری دربارهٔ او شتاب نمیکند. رز هم خستهکننده و آزارنده است و هم گاه برانگیزانندهٔ همدلی؛ زیرا پشت اقتدارش، ترس از بیاهمیت شدن و نیاز به اثبات خویش احساس میشود. رزالین راسل این دوگانگی را به مرکز اجرا میآورد: رز با صدایی پرطنین و حضوری مسلط، اتاقها و صحنهها را تصرف میکند، اما همین تسلط گاهی به بازیگری اغراقآمیز نزدیک میشود.
« همین جابهجایی کانون توجه، هم سرچشمهٔ نیروی دراماتیک فیلم است و هم یکی از محدودیتهایش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم برای حضور او جا باز میکند و گاه چنان مجذوب نیروی شخصیتش میماند که دیگران در حاشیه قرار میگیرند. لوئیز و تأخیر در ورود به قصه یکی از انتخابهای بحثبرانگیز فیلم، تأخیر در تبدیل لوئیز به نیروی اصلی روایت است. بخش چشمگیری از زمان صرف نمایش مسیر رز و تلاشهای او برای ساختن موفقیت دخترانش میشود؛ در نتیجه، لوئیز ابتدا بیشتر بهصورت حضوری کمحرف و کمتوجه دیده میشود تا شخصیتی مستقل با خواستها و جهان درونی روشن.
وقتی سرانجام اهمیت او در داستان پررنگتر میشود، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم دیر به موضوعی رسیده که عنوانش از آغاز وعده میداد. این تأخیر صرفاً نقصی روایی نیست؛ با مضمون فیلم نیز پیوند دارد. لوئیز در جهانی زندگی میکند که رز از پیش نقشها را تقسیم کرده و مجال چندانی برای تعریف خویش باقی نگذاشته است.
اما این انتخاب، هرچند از نظر معنایی قابلفهم است، هزینهای دارد: سهم لوئیز از قصه کمتر از انتظار میشود و تحول او گاه فشردهتر از آن است که اثر عاطفی کامل خود را بگذارد. ناتالی وود با لطافت و وقاری آرام، حضوری متفاوت از آشوب رز میسازد. او در برابر مادرش نه با همان بلندی صدا، بلکه با مکث، نگاه و نوعی خویشتنداری قد علم میکند.
همین تفاوت، شخصیت لوئیز را دلنشین میکند، هرچند فیلم همیشه فرصت کافی برای بسط آن به دست نمیدهد. موسیقی؛ کشش در دل کشآمدگی موسیقیهای فیلم از مهمترین دلایل تماشایی ماندن آناند. ترانهها تنها وقفههایی برای نمایش صدا و رقص نیستند؛ اغلب حالوهوای شخصیتها و منطق رؤیاپردازیشان را آشکار میکنند.
« فیلم برای حضور او جا باز میکند و گاه چنان مجذوب نیروی شخصیتش میماند که دیگران در حاشیه قرار میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
برخی قطعات با انرژی صحنهای و شور گروهی، جهان نمایشی فیلم را جان میبخشند و برخی دیگر به رز امکان میدهند احساساتی را بروز دهد که در گفتوگوی معمولی پنهان میمانند. موسیقیِ جولی استاین و ترانههای استیون سوندهایم به فیلم لحنی میدهند که میان شوخطبعی، هیجان و تلخی در نوسان است. بااینحال، حضور پیدرپی ترانهها همیشه به پیشرفت داستان کمک نمیکند.
گاهی قطعهای که باید شخصیت یا رابطهای را روشنتر کند، بیش از اندازه در فضای نمایش میماند و ضرباهنگ را کند میسازد. همین مسئله در ساختار کلی فیلم نیز دیده میشود: اثر طولانی است و برخی بخشهایش، بهویژه هنگامی که کشمکشهای مشابه بار دیگر تکرار میشوند، کشدار به نظر میرسند. تماشاگر ممکن است از شکوه اجرای صحنهای لذت ببرد، اما همزمان انتظار بکشد تا روایت به مرحلهٔ تازهای برسد.
صحنه، لباس و جاذبهٔ جهان نمایش «Gypsy» با جهان نمایشی خود رابطهای دوگانه دارد. از یک سو، صحنهها، لباسها و جلوههای موزیکال، زرقوبرقی دلپذیر میآفرینند و تماشاگر را به فضای سرگرمیهای عامهپسند و نمایشهای دورهای میبرند. اجراهای گروهی، نظم حرکات و تفاوت میان پشت صحنه و روی صحنه، به فیلم بافتی دیداری میدهند که حتی در لحظههای کمرمقتر، جذابیت خود را حفظ میکند.
جهان نمایش در اینجا هم مکانی برای رؤیا و فرار است و هم محل کار سخت، رقابت و وابستگی. از سوی دیگر، فیلم همیشه از امکان سینمایی این جهان بهرهٔ کامل نمیبرد. گاه صحنهها حالوهوای یک اجرای ضبطشده را دارند و دوربین بیشتر ناظر است تا مفسر؛ در چنین لحظاتی، پیوند میان حرکت، فضا و احساس میتوانست پویاتر باشد.
« بااینحال، حضور پیدرپی ترانهها همیشه به پیشرفت داستان کمک نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، پرزرقوبرقی اثر صرفاً تزئینی نیست. شکوه روی صحنه با تنگناهای زندگی بیرون از آن تضاد میسازد و نشان میدهد چگونه نمایش میتواند هم پناهگاهی برای شخصیتها باشد و هم قفسی که در آن به نقشهای ازپیشتعیینشده گرفتار میشوند. اجراهای بازیگران و توازن نامتوازن رزالین راسل موتور اصلی فیلم است.
او رز را به شخصیتی بدل میکند که نمیتوان بهسادگی دوستش داشت یا محکومش کرد؛ زنی که هر لحظه ممکن است خندهدار، خشمبرانگیز یا اندوهناک باشد. قدرت حضورش برای موزیکالی که حول جاهطلبی و میل به دیدهشدن میچرخد، مناسب است؛ اما همین قدرت توازن گروهی را بر هم میزند. رز چنان میدان را میگیرد که شخصیتهای دیگر گاه در پرتو او کمرنگ میشوند.
ناتالی وود، در مقابل، با اجرایی نرمتر و کمادعاتر، به فیلم لحن دیگری میبخشد. کشش او نه در سلطه بر صحنه، بلکه در آرامآرام یافتن جایگاه خویش است. کارل مالدن نیز بهعنوان هربی، تعادلی انسانیتر در برابر آشفتگی و قطعیت رز فراهم میکند. رابطهٔ او با رز از آن رو اهمیت دارد که نشان میدهد جاهطلبی مادرانه چگونه بر پیوندهای دیگر او سایه میاندازد.
با وجود این، فیلم در تقسیم توجه میان این چهرهها کاملاً منصفانه عمل نمیکند؛ بعضی شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، وسیلهای برای آشکار کردن ویژگیهای رز میشوند. اقتباس و نگاه به افسانهٔ خانوادگی فیلم از مسیر یک موزیکال صحنهای به پرده آمده و وفاداریاش به قالب نمایشی آشکار است.
« بااینهمه، پرزرقوبرقی اثر صرفاً تزئینی نیست. »
قوتها و کاستیها
این وفاداری به حفظ آهنگها و ساختار صحنهای کمک میکند، اما گاه انتقال از صحنه به سینما را محدود میسازد. روایت بهجای آنکه پیوسته به درون ذهن همهٔ شخصیتها نفوذ کند، بیشتر بر اجراهای آشکار و لحظات نمایشی تکیه دارد. نتیجه، اثری است که در بهترین لحظاتش از نیروی صحنهای خود بهره میگیرد و در لحظات ضعیفتر، گرفتار طول و تکرار میشود.
در عین حال، فیلم در قالب یک افسانهٔ خانوادگی، پرسشی جدی دربارهٔ مالکیت رؤیا طرح میکند: آیا میتوان برای دیگری آیندهای ساخت، بیآنکه خواست او را زیر سایه برد؟ رز گمان میکند موفقیت دخترانش میتواند پاسخ همهٔ ناکامیهای او باشد، اما فیلم آرامآرام نشان میدهد که آرزوهای تحمیلشده چه بهایی دارند.
این مضمون از دل رفتارهای روزمره و تصمیمهای بهظاهر کوچک بیرون میآید؛ نه با موعظه، بلکه از طریق تنش میان مادر و دختر. جمعبندی «Gypsy» موزیکالی پرانرژی و خوشنماست که قوت اصلیاش در حضور خیرهکنندهٔ رزالین راسل، جذابیت موسیقیها و تصویری پیچیده از جاهطلبی مادرانه نهفته است. ناتالی وود نیز با اجرایی ظریف، در برابر سلطهٔ رز شخصیتی آرام و قابلتوجه میسازد.
اما فیلم درازتر از نیاز روایت است، گاه ضرباهنگ خود را از دست میدهد و برای رسیدن به بخش مهمتر زندگی لوئیز بیش از اندازه زمان صرف میکند. همین عدم توازن، سهم دختر را کاهش میدهد و برخی لحظات را فرساینده میسازد. بااینهمه، اثر بهواسطهٔ تضاد میان شکوه صحنه و فشار زندگی خصوصی، چیزی بیش از یک نمایش پرزرقوبرق باقی میماند.
« این وفاداری به حفظ آهنگها و ساختار صحنهای کمک میکند، اما گاه انتقال از صحنه به سینما را محدود میسازد. »
جمعبندی
«Gypsy» فیلمی است دربارهٔ رؤیایی که با عشق آغاز میشود، اما ممکن است به تصاحب بدل شود؛ و دربارهٔ دشواریِ رها کردن نقشی که سالها برای دیگری نوشتهایم.
ثبت دیدگاه