نقد و بررسی
نقد It | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وحشت در دل تابستان «آن» بیش از آنکه صرفاً دربارهٔ دلقکی هیولاوار باشد، دربارهٔ کودکی است که زیر سایهٔ ترس، فقدان و خشونت روزمره شکل میگیرد. شهر کوچک دری، با خیابانهای آشنا و خانههای معمولیاش، در ظاهر محیطی آرام و عادی است؛ اما زیر این سطح، اضطرابی دیرپا جریان دارد. Andy Muschietti از همان آغاز، این دوگانگی را به فضای فیلم بدل میکند: تابستانی روشن و سرزنده که در آن بازی و دوچرخهسواری با تهدیدی تاریک همخانهاند.
فیلم داستان هفت کودک را دنبال میکند که هر یک به شکلی در حاشیهٔ زندگی جمعی قرار گرفتهاند. آنها با آزار زورگویان و دشواریهای خانوادگی دستوپنجه نرم میکنند و در عین حال با نیرویی روبهرو میشوند که ترسهایشان را به صورتهای گوناگون پیش رویشان میگذارد. فیلم این مواجهه را نه فقط ماجرایی برای مقابله با یک هیولا، بلکه آزمونی برای شناخت خود و اعتماد به دیگران میسازد.
پنیوایز؛ حضوری فراتر از چهره نقش پنیوایز، با بازی Bill Skarsgård، مهمترین عنصر وحشتآفرین فیلم است؛ اما اثرگذاری او تنها به آرایش، حرکات نامتعارف یا ظاهر دلقکوارش وابسته نیست. پنیوایز بیش از آنکه در تمام لحظات حاضر باشد، سایهای است که بر شهر و ذهن کودکان میافتد. انتظار برای ظهورش، گاه به اندازهٔ خودِ ظهور دلهرهآور است؛ زیرا فیلم میکوشد ترس را به تجربهای شخصی برای هر کودک پیوند بزند.
« فیلم داستان هفت کودک را دنبال میکند که هر یک به شکلی در حاشیهٔ زندگی جمعی قرار گرفتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اسکارشگورد نقشی را بر پایهٔ بازی میان شوخطبعی، فریبندگی و خشونت بنا میکند. حرکات بدن، مکثها و تغییر ناگهانی حالت چهره، به شخصیت کیفیتی بیگانه میبخشد. با این همه، فیلم همیشه میان «عجیب بودن» و «ترسناک بودن» تمایز روشنی برقرار نمیکند. برخی صحنهها بهسبب جلوههای تصویری اغراقشده یا تأکید بیش از اندازه بر حرکتهای ناگهانی، بهجای آنکه حس تهدیدی عمیق بسازند، بیشتر شمایلی نامأنوس از هیولا ارائه میکنند.
در نتیجه، پنیوایز گاهی از حضوری رازآلود به مجموعهای از نمایشهای تکاندهنده بدل میشود. باشگاه بازندگان و نیروی بازیگری قلب عاطفی فیلم در گروه کودکان آن قرار دارد. بازیگران جوان، بهجای آنکه تنها وسیلهای برای پیشبرد ماجرا باشند، به جمعی از شخصیتهای متمایز جان میدهند: کودکانی با ترسها، شوخیها و زخمهای متفاوت که بهتدریج به یکدیگر پناه میبرند.
گفتوگوهای پرجنبوجوش و واکنشهای گاه ناشیانهٔ آنان، حس طبیعی بودن گروه را تقویت میکند. رابطهها نیز صرفاً با اعلام دوستی شکل نمیگیرند؛ از خلال مشاجرهها، شرمندگیها و لحظههای کوتاهِ همدلی رشد میکنند. Jaeden Martell در نقش بیل، اندوه و احساس مسئولیت را با خویشتنداری همراه میکند.
« اسکارشگورد نقشی را بر پایهٔ بازی میان شوخطبعی، فریبندگی و خشونت بنا میکند. »
شخصیتها و اجرا
Sophia Lillis در نقش بورلی، حضوری محکم و نافذ دارد و از تبدیل شخصیتش به چهرهای صرفاً منفعل جلوگیری میکند. Finn Wolfhard با شوخیهای تند و پرشتابش به جمع انرژی میبخشد، در حالی که Jack Dylan Grazer از دل اضطراب و حساسیت شخصیت خود، لحظاتی هم خندهآور و هم تلخ میسازد. با این حال، تقسیم توجه میان هفت کودک آسان نیست.
بعضی از اعضای گروه فرصت کمتری برای آشکار کردن لایههای شخصیتی خود مییابند و همین امر گاه از توازن جمعی میکاهد. رفاقت، بلوغ و زخمهای پنهان فیلم در بهترین لحظههایش، وحشت را با داستان بلوغ درمیآمیزد. کودکان فقط با تهدیدی فراطبیعی مواجه نیستند؛ آنان با تنهایی، بیاعتنایی بزرگسالان، آزار همسالان و ناامنی خانه نیز روبهرو هستند.
این پیوند، هیولا را از یک عنصر جداافتادهٔ ژانری فراتر میبرد: ترس بیرونی در امتداد ترسهایی قرار میگیرد که کودکان پیشتر در زندگی روزمره تجربه کردهاند. رفاقت گروه، پاسخی کامل یا ساده به این زخمها نیست، اما امکان ایستادگی را فراهم میکند. کودکان وقتی کنار هماند، میتوانند ترس را نامگذاری کنند، دربارهاش حرف بزنند و از تنهایی مطلق بیرون بیایند.
« Sophia Lillis در نقش بورلی، حضوری محکم و نافذ دارد و از تبدیل شخصیتش به چهرهای صرفاً منفعل جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حالوهوای تابستانی فیلم نیز در همینجا اهمیت مییابد. دوچرخهها، کوچهها و وقتگذرانیهای بیبرنامه، فضایی آشنا و خاطرهانگیز میسازند؛ فضایی که گرمایش با تاریکی پیرامون در تضاد است. این کیفیت، فیلم را از یک رشتهٔ پیوسته از صحنههای ترسناک متمایز میکند و به آن حسی از زندگی میبخشد.
کارگردانی، تصویر و ساختن دلهره کارگردانی Muschietti در خلق فضای تصویری توانمند است. دری شهری واقعی و قابلباور به نظر میرسد، اما گوشههای آن بهتدریج رنگی شبحوار پیدا میکنند. فیلم از مکانهای متروک، زیرزمینها و فضاهای بسته برای تشدید حس ناامنی بهره میبرد و تضاد میان روزمرگی و کابوس را به بخشی از زبان بصری خود تبدیل میکند.
طراحی چهره و حرکت پنیوایز نیز به ساختن تصویری ماندگار از او کمک میکند، هرچند جلوههای دیجیتالی در بعضی لحظهها بیش از آنکه به ترس خدمت کنند، توجه را به خود جلب میکنند. فیلم در استفاده از غافلگیری و برشهای ناگهانی، گاهی به ابزارهای آشنای سینمای وحشت تکیه میکند. این تمهیدها میتوانند در لحظه اثرگذار باشند، اما تکرارشان از قدرتشان میکاهد.
« حالوهوای تابستانی فیلم نیز در همینجا اهمیت مییابد. »
قوتها و کاستیها
ترسِ ماندگار معمولاً از انتظار، سکوت و گمانهزنی زاده میشود؛ حال آنکه «آن» در برخی صحنهها با شدت بصری و صوتی، مجال چندانی برای شکلگیری اضطرابی تدریجی باقی نمیگذارد. با وجود این، فضای شهر و حضور دائمی خطر، انسجامی به فیلم میدهند که از تکصحنههای شوکآور فراتر میرود. ریتم و توازن میان دو فیلم مدتزمان نسبتاً طولانی فیلم، فرصتی برای پرداخت رابطهها و گسترش فضای داستان فراهم میکند، اما همین فرصت همیشه بهخوبی مدیریت نمیشود.
برخی بخشها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرار الگوی نزدیکشدن خطر، مواجهه و عقبنشینی، از شتاب روایت میکاهد. از سوی دیگر، فیلم میان درام نوجوانانه و وحشت فراطبیعی در رفتوآمد است. این جابهجایی اغلب به جذابیت اثر میافزاید، ولی در مواردی نیز احساس میشود که یکی از این دو مسیر، دیگری را برای مدتی کنار میزند.
پایانبندی نیز ممکن است برای مخاطبی که انتظار گرهگشاییای قطعیتر یا تأثیری نهاییتر دارد، رضایتبخش نباشد. فیلم در این بخش بیشتر بر تجربهٔ گروه و معنای پیوند میان شخصیتها تکیه میکند تا بر رفع کامل همهٔ پرسشها. این انتخاب با تأکید اثر بر ترس و بلوغ سازگار است، اما میتواند حس ناتمامماندن یا فروکشکردن ناگهانی هیجان را به جا بگذارد.
« با وجود این، فضای شهر و حضور دائمی خطر، انسجامی به فیلم میدهند که از تکصحنههای شوکآور فراتر میرود. »
جمعبندی
جمعبندی «آن» فیلمی است که ماندگاریاش را تنها از هیبت پنیوایز نمیگیرد. جذابترین دستاورد آن، پیوند میان وحشت و تجربهٔ تلخ و شیرین کودکی است: رفاقتی که در دل تنهایی شکل میگیرد و تابستانی که خاطرهانگیز است، زیرا زیر آفتابش سایهٔ ترس نیز حضور دارد. بازیهای پرانرژی کودکان و فضای رازآلود دری، به فیلم گرما و شخصیت میبخشند؛ در مقابل، ریتم نامتوازن، تکرار برخی شگردهای ترساننده و پرداخت نابرابر اعضای گروه از انسجام آن میکاهند.
این اثر در لحظههایی که به کودکان اجازه میدهد با هم باشند، شوخی کنند و اعتماد بسازند، از قالب وحشت معمول فراتر میرود. پنیوایز تصویری چشمگیر و گاه واقعاً دلهرهآور است، هرچند همواره به اندازهٔ شهرتش ترسناک از کار درنمیآید. حاصل، فیلمی پرکشش و عاطفی است که بیش از آنکه با یک هیولا در حافظه بماند، با جمعی از کودکانی به یاد میآید که در برابر ترس، یکدیگر را تنها نمیگذارند.
« جمعبندی «آن» فیلمی است که ماندگاریاش را تنها از هیبت پنیوایز نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه