نقد و بررسی
نقد The Hateful Eight | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کارنامهٔ تارانتینو «هشت نفرتانگیز» از آن فیلمهایی است که از همان آغاز روشن میکند قرار نیست با روایتی پرشتاب و حادثهمحور روبهرو باشیم. کوئنتین تارانتینو وسترنی میسازد که بیش از آنکه به سفر در پهنهای باز و ناشناخته بپردازد، در تنگنای مکانی بسته میشود؛ جایی که آدمها ناگزیرند کنار هم بمانند و در حضور یکدیگر، ترسها، کینهها و نقشههایشان را پنهان کنند.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ اصلی تعلیق فیلم است و هم علت بخشی از دشواریهای آن. اثر، در عین بهرهگیری از نشانههای آشنای وسترن، از قواعد متعارف این گونه فاصله میگیرد. به جای قهرمانانی روشن و دشمنانی آشکار، با جمعی از آدمهای مشکوک مواجهیم که هرکدام تصویری از خود عرضه میکنند، اما نمیتوان بهآسانی به آن تصویر اعتماد کرد.
تارانتینو در اینجا بیش از آنکه به فتح سرزمین یا رویارویی قهرمانانه علاقهمند باشد، به مناسبات قدرت و بازیهای پنهان میان شخصیتها چشم دوخته است. پناهگاه؛ صحنهای برای بدگمانی کولاک سهمگین فیلم صرفاً مانعی جغرافیایی نیست؛ نیرویی است که شخصیتها را از جهان بیرون جدا میکند و امکان گریز را از آنان میگیرد.
پناهگاه دورافتاده به صحنهای بدل میشود که هر نگاه، مکث و جمله میتواند معنایی دوگانه پیدا کند. آدمها در فضایی محدود گرد آمدهاند و تماشاگر، درست مانند آنان، نمیداند کدام روایت را باید باور کند. این انزوا به فیلم کیفیتی نزدیک به نمایش صحنهای میدهد. بخش عمدهای از کشمکشها نه در تعقیبوگریز و کنشهای پرتحرک، بلکه در گفتوگوها و واکنشهای ظریف شکل میگیرد.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ اصلی تعلیق فیلم است و هم علت بخشی از دشواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تارانتینو از این محدودیت بهره میبرد تا فضای اتاق را به میدان نبردی روانی تبدیل کند؛ میدان نبردی که در آن اطلاعات، لحن و حتی سکوت میتوانند به اندازهٔ اسلحه تعیینکننده باشند. دیالوگ؛ موتور تعلیق و سرچشمهٔ فرسایش گفتوگوهای طولانی از امضاهای شناختهشدهٔ تارانتینو هستند و این فیلم نیز بر همان شیوه بنا شده است.
شخصیتها حرف میزنند، روایت میکنند، یکدیگر را میآزمایند و با شوخی یا تهدید، مرز میان صمیمیت و خصومت را جابهجا میکنند. جذابیت بسیاری از صحنهها از همین نوسان میآید: گفتوگویی معمولی ممکن است ناگهان رنگ تهدید بگیرد و جملهای به ظاهر بیاهمیت، نشانی از خطر پیش رو باشد. با این حال، دیالوگها همیشه به یک اندازه زنده و ضروری نیستند.
گاه فیلم در جزئیات گفتاری خود چنان مکث میکند که حرکت کلی روایت به حاشیه میرود. آنچه برای دوستداران سبک تارانتینو لذتبخش است، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی سریعتری دارند، به تکرار یا پرگویی بدل شود. در نتیجه، اثر به توجه و حوصلهٔ مخاطب وابسته است: باید از شنیدن و سنجیدن حرفها لذت برد، حتی زمانی که داستان ظاهراً در جای خود ایستاده است.
بازیگران و شخصیتهای چندلایه بازی گروهی از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. بازیگران باید شخصیتهایی را جان ببخشند که بخش بزرگی از حضورشان از راه کلام و رفتارهای حسابشده شکل میگیرد. در چنین فضایی، بازی تنها به بیان احساسات آشکار محدود نمیشود؛ نگاهها، مکثها و تغییرهای کوچک در لحن نیز اهمیت پیدا میکنند.
« با این حال، دیالوگها همیشه به یک اندازه زنده و ضروری نیستند. »
شخصیتها و اجرا
هر بازیگر باید هم هویت ظاهری شخصیت خود را باورپذیر کند و هم این امکان را باز بگذارد که آن هویت، پوششی برای چیزی دیگر باشد. ساموئل ال. جکسون حضوری بهویژه نیرومند دارد. او با تسلط بر ریتم گفتار و ترکیب هوشمندانهٔ وقار، خشونت و طنز، شخصیتی میسازد که میتواند فضای صحنه را در اختیار بگیرد، بیآنکه نیازی به کنشهای بزرگ داشته باشد.
جکسون نه فقط یک نقش محوری، بلکه یکی از قطبهای تنش فیلم را پدید میآورد. در کنار او، گروه بازیگران دیگر نیز به فضای پرظن اثر کمک میکنند؛ هر شخصیت حضوری مستقل دارد و هیچکس صرفاً برای پرکردن قاب در آنجا نیست. نژاد، تاریخ و خشونت فیلم در بستر تاریخی پس از جنگ داخلی آمریکا، زخمهایی را به نمایش میگذارد که هنوز بسته نشدهاند.
گذشته در اینجا نه خاطرهای دور، بلکه نیرویی زنده است که بر رابطهها سایه میاندازد. شخصیتها با پیشداوریها و دشمنیهایی وارد پناهگاه میشوند که پیش از گردآمدنشان در آن مکان شکل گرفتهاند؛ از همین رو، هر برخورد شخصی میتواند بازتاب تنشی گستردهتر باشد. تارانتینو این مضامین را با ظرافتی آرام و خنثی عرضه نمیکند.
زبان خشن، توهینها و خشونت آشکار بخشی از جهان فیلماند و ممکن است برای برخی مخاطبان آزارنده باشند. این انتخاب، بیتردید به اثر نیرویی تند و بیپروا میدهد، اما در عین حال خطر آن را دارد که خشونت و شوک، گاه بر پیچیدگی معنایی صحنه غلبه کنند. فیلم مخاطب را به موضعی آسوده نمیبرد؛ بیشتر او را در برابر اخلاقی آشفته قرار میدهد که در آن اعتماد، عدالت و انتقام بهسادگی از هم جدا نمیشوند.
« جکسون نه فقط یک نقش محوری، بلکه یکی از قطبهای تنش فیلم را پدید میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و موسیقی فضای برفی فیلم یکی از عناصر مؤثر آن است. منظرهٔ سرد و گستردهٔ بیرون، در تقابل با فضای بسته و شلوغ پناهگاه قرار میگیرد. این تضاد، سرمای طبیعت را به حس خفقان درونی پیوند میزند: بیرون، راهها را میبندد و درون، مجال فاصلهگرفتن از دیگران را از شخصیتها میگیرد.
قابها و میزانسن، تماشاگر را پیوسته متوجه میکنند که هر فرد در نسبت با دیگری کجا ایستاده و چه چیزی ممکن است از دید او پنهان مانده باشد. موسیقی نیز به ساختن اضطراب کمک میکند، اما فیلم در بسیاری از لحظات به گفتوگو، سکوت و صدای محیط تکیه دارد. این انتخاب با ساختار محدود اثر هماهنگ است و اجازه میدهد تنش از رفتار شخصیتها بجوشد، نه آنکه همواره با نشانهای موسیقایی به تماشاگر اعلام شود.
حاصل، فضایی است که گاهی واقعاً سرد و سنگین به نظر میرسد؛ هرچند ماندن طولانی در همین فضا میتواند اثرگذاری آن را کاهش دهد. ریتم و مسئلهٔ طولانیشدن ضعف اصلی فیلم برای بسیاری از تماشاگران، ریتم آن است. نیمهٔ نخست با معرفی آدمها، پرداخت فضای داستان و گسترش بدگمانی پیش میرود، اما این روند ممکن است کند و حوصلهسربر احساس شود.
فیلم پیش از آنکه به اوج تنش برسد، زمان زیادی را صرف گفتوگو و چیدن مهرهها میکند. این تعلل گاه به ساختن انتظار کمک میکند، اما همیشه به نتیجهای متناسب با زمانی که طلب کرده نمیرسد. ساختار محدود فیلم نیز این مسئله را تشدید میکند. تکرار موقعیتهای گفتوگومحور و ماندن در یک فضای مشترک میتواند برای مخاطبی که با سبک تارانتینو همراه نیست، یکنواخت شود.
« تصویر، فضا و موسیقی فضای برفی فیلم یکی از عناصر مؤثر آن است. »
قوتها و کاستیها
بعضی بخشها بهجای آنکه تعلیق را پیوسته افزایش دهند، مکثی طولانی پدید میآورند. از سوی دیگر، برای تماشاگر علاقهمند به شخصیتپردازی کلامی، همین مکثها امکان تماشای دقیقتر رابطهها را فراهم میکنند. بنابراین، ریتم فیلم فقط مسئلهٔ سرعت نیست؛ به میزان علاقهٔ بیننده به شنیدن و تفسیرکردن وابستگی دارد.
جمعبندی «هشت نفرتانگیز» تجربهای یکدست و بینقص نیست، اما در ساختن فضای بدگمانی و تبدیل گفتوگو به میدان کشمکش، هویتی روشن و متمایز دارد. بازی قدرتمند ساموئل ال. جکسون، حضور جمعی بازیگران و فضای برفی و محصور فیلم، به اثر نیرویی خاص میبخشند. در مقابل، پرگویی، کندی بخشهایی از روایت و طولانیشدن برخی مکثها میتوانند حوصلهٔ تماشاگر را بیازمایند.
این فیلم بیش از آنکه برای تماشای بیدردسر و سریع ساخته شده باشد، مخاطب را به ماندن در فضایی سنگین و شنیدن حرفهای شخصیتهایی دعوت میکند که اعتماد به آنها دشوار است. برای کسی که دیالوگهای پرکشش و تعلیق تدریجی را دوست دارد، این اقامت در پناهگاه میتواند جذاب باشد؛ برای کسی که انتظار روایتی فشرده و پرتحرک دارد، تجربهای فرساینده خواهد بود.
«هشت نفرتانگیز» در بهترین لحظههایش نشان میدهد که گاهی یک اتاق، چند غریبه و انبوهی از سوءظن برای ساختن وسترنی پرتنش کافی است.
« بعضی بخشها بهجای آنکه تعلیق را پیوسته افزایش دهند، مکثی طولانی پدید میآورند. »
ثبت دیدگاه