نقد و بررسی
نقد Rhinegold | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگینامهای میان تبعید و جاهطلبی «Rhinegold» به کارگردانی Fatih Akin، زندگی Giwar Hajabi، مشهور به Xatar، را به شکل روایتی جنایی و زندگینامهای دنبال میکند؛ مردی که کودکیاش با فرار خانواده از عراق و مهاجرت به آلمان گره خورده و بزرگسالیاش از خلافکاری خیابانی به تجارت مواد، زندان و سرانجام موسیقی کشیده میشود.
فیلم در همان آغاز، مادهٔ خامی پرکشش در اختیار دارد: انسانی که از دلِ جابهجایی، فقر و بیثباتی میکوشد برای خود جایگاهی بسازد، اما راهی که برمیگزیند بارها او را به سوی خطر و فروپاشی میبرد. روایت از یک مسیر مستقیم و ساده فراتر میرود و چند جنس سینمایی را به هم میآمیزد: درام خانوادگی، داستان گنگستری، ماجرای سرقت و قصهٔ پیدایش یک چهرهٔ موسیقی.
این ترکیب، هم امکانهایی جذاب پدید میآورد و هم فیلم را در معرض پراکندگی قرار میدهد. «Rhinegold» بیش از هر چیز دربارهٔ میل به صعود است؛ میلی که گاهی نیروی پیشبرندهٔ شخصیت میشود و گاهی او را به انتخابهایی میکشاند که هزینهشان از دستاوردشان بیشتر است. این فیلم برداشتی سینمایی از زندگی Xatar است و از کتاب خاطرات او الهام گرفته است.
قهرمانی که بهسادگی ستایش نمیشود جذابیت شخصیت اصلی در آن است که فیلم او را نه صرفاً قربانی شرایط مینمایاند و نه قهرمانی بینقص. گذشتهٔ دشوار و موقعیت اجتماعی ناپایدارش، بخشی از مسیر او را توضیح میدهد، اما مسئولیت تصمیمهایش را از میان نمیبرد. Giwar میخواهد از حاشیه بیرون بیاید و به قدرت و احترام برسد؛ بااینحال، تصور او از موفقیت در دورههایی به ثروت سریع، سلطه و پرخطر زیستن محدود میشود.
« این ترکیب، هم امکانهایی جذاب پدید میآورد و هم فیلم را در معرض پراکندگی قرار میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر مدام میان همدلی با جوانی که امکانهای اندکی پیش رویش بوده و بدگمانی نسبت به مردی که خشونت و جرم را ابزار پیشرفت میکند، در نوسان میماند. این تنش بالقوه، یکی از ارزشمندترین وجوه فیلم است؛ اما به همان اندازه، نقطهای است که اثر میتوانست موضع اخلاقی پیچیدهتری پیدا کند.
وقتی روایت از سرعت صعود و جسارت شخصیت بیش از پیامدهای پیرامونی آن سخن میگوید، خطر آن وجود دارد که زندگی گنگستری جذابتر از واقعیت تلخ و آسیبزای آن به نظر برسد. فیلم بهطور کامل از این لغزش مصون نیست. بااینهمه، کشاکش میان ریشههای آسیبپذیر شخصیت و انتخابهای مخربش اجازه نمیدهد او را صرفاً با یک تصویر ساده خلاصه کنیم.
بازیها و نیروی حضور بازیگر Emilio Sakraya بار اصلی روایت را بر دوش دارد و در مرکز داستان، شخصیتی پرتحرک و جاهطلب را شکل میدهد. بازی او باید فاصلهٔ میان آسیبپذیری دوران جوانی و اعتمادبهنفس مردی را که در جهان زیرزمینی برای خود اعتباری دستوپا میکند، قابلباور سازد. این نقش به حضوری پرانرژی نیاز دارد؛ کسی که بتواند در جمعهای خانوادگی، موقعیتهای پرتنش و لحظههای مواجهه با موسیقی، همچنان یک شخصیت واحد باقی بماند.
Sakraya در مجموع از عهدهٔ این وظیفه برمیآید و همین پیوستگی، به فیلم در بخشهایی که فیلمنامه شتابزده یا کمرمق میشود کمک میکند. بازیگران پیرامونی نیز به جهان خانوادگی و اجتماعی داستان بُعد میدهند. نقش خانواده در این اثر صرفاً پسزمینهای برای توضیح گذشته نیست؛ پیوندهای خانوادگی، حس تعلق و فشار تجربهٔ مهاجرت در شکلگیری شخصیت اصلی سهم دارند.
« بازیگران پیرامونی نیز به جهان خانوادگی و اجتماعی داستان بُعد میدهند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم فرصت نمییابد همهٔ روابط مهم را به یک اندازه بپروراند. بعضی شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقل و پیچیدهای پیدا کنند، در خدمت پیشبرد مسیر Giwar قرار میگیرند. در نتیجه، قوت بازیها گاه از ظرفیت دراماتیک نقشها فراتر میرود و بازیگر باید با حضور خود به صحنههایی جان بدهد که نوشتارشان چندان استوار نیست.
فیلمنامه و کشمکشی که گاهی فرو مینشیند مسئلهٔ اصلی فیلمنامه، کمبود اتفاق نیست؛ برعکس، زندگی شخصیت سرشار از رخدادهایی است که هرکدام میتوانند بهتنهایی مرکز یک فیلم باشند. دشواری در پیوند دادن این رخدادهاست. فیلم از کودکی و مهاجرت به خلافکاری، از فعالیتهای بزرگتر به بحران محمولهٔ ناپدیدشده و نقشهٔ سرقت طلا، و از زندان به موسیقی حرکت میکند.
این گستره به اثر شتاب و تنوع میدهد، اما در بعضی مقاطع باعث میشود کشمکشها با سرعتی بیشتر از میزان رشد عاطفی شخصیتها جلو بروند. گویی فیلم میخواهد فصلهای بسیاری از یک زندگی را در زمانی محدود جای دهد، بیآنکه برای همهٔ آنها فرصت کافی فراهم کند. ماجرای محمولهٔ گمشده و نقشهٔ سرقت، در ظاهر باید فیلم را به سوی تعلیقی پرتحرک سوق دهد.
بااینحال، هیجان داستان همیشه به اندازهٔ ظرفیت موقعیتها بالا نمیرود. برخی تنشها پیش از آنکه اثر عواقبشان را بهطور کامل بسازد، جای خود را به مرحلهٔ بعدی زندگی شخصیت میدهند. این شتاب، ممکن است برای بینندهای که انتظار یک فیلم جنایی پرتعلیق دارد ناامیدکننده باشد؛ بهویژه آنکه قصه بارها زمینهٔ یک اوج پرتنش را آماده میکند، اما در ادامه آن را با نیرویی کمتر از انتظار به سرانجام میرساند.
« بااینحال، فیلم فرصت نمییابد همهٔ روابط مهم را به یک اندازه بپروراند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از سوی دیگر، همین ناپیوستگی بخشی از گرفتاری فیلم در انتخاب میان زندگینامهای گسترده و تریلری متمرکز را آشکار میکند. موسیقی؛ امکان رهایی یا روایت دوم ورود موسیقی به داستان، صرفاً افزودن سرگرمی یا زمینهای برای معرفی موفقیت حرفهای Giwar نیست. موسیقی در اینجا میتواند زبانی بدیل برای بیان همان خشمی باشد که پیشتر در رفتارهای پرخطر و میل به سلطه بروز میکرد.
مسیر از جهان جرم به جهان هنر، وعدهٔ تغییر میدهد: آیا شخصیت میتواند انرژی خود را در شکلی آفریننده به کار گیرد، یا موسیقی هم به صحنهٔ تازهای برای اثبات قدرت و شهرت بدل میشود؟ این پرسش، یکی از پیوندهای معنایی مهم فیلم است، حتی اگر پاسخ آن به اندازهٔ پرسش پرورده نشود. نکتهٔ جذاب اینجاست که موسیقی را نمیتوان بهسادگی در برابر زندگی خلافکارانه قرار داد؛ هر دو جهان با میل به دیدهشدن، جستوجوی صدا و ساختن هویت ارتباط دارند، اما پیامدهایشان یکی نیست.
فیلم از این تقابل سود میبرد و نشان میدهد که هنرمندشدن برای Giwar فقط تغییر شغل نیست، بلکه امکان بازتعریف خود نیز هست. بااینحال، بخش موسیقایی داستان گاه بیشتر نقش دروازهای روایی را بازی میکند تا تجربهای عمیق و مستقل. رابطهٔ شخصیت با هنر میتوانست با جزئیات بیشتری شکل بگیرد تا گذار از خیابان به صحنه، نه فقط رویدادی در زندگینامه، بلکه دگرگونیای محسوس درونی باشد.
تصویر و ریتم؛ فاصلهٔ میان موضوع و اجرا در فیلمی با چنین زندگی پرحادثهای، تصویرها و ضرباهنگ باید تماشاگر را در دلِ آشوب، حرکت و دگرگونی نگه دارند. اما «Rhinegold» در بخشهایی از انتقال حس تحرک ناتوان میماند. بعضی صحنهها، با وجود اهمیت رواییشان، از نظر بصری یا زمانی کشش کافی ندارند و فیلم گاه بهجای فشردهکردن تنش، آن را در نماها و موقعیتهایی کمجان رها میکند.
« این پرسش، یکی از پیوندهای معنایی مهم فیلم است، حتی اگر پاسخ آن به اندازهٔ پرسش پرورده نشود. »
قوتها و کاستیها
حاصل، ناهمواری در ریتم است: لحظههایی که میتوانستند تند و فشرده باشند، کش میآیند و بخشهایی که نیازمند مکث و تأملاند، سریع پشت سر گذاشته میشوند. این ضعف بهویژه از آن رو اهمیت دارد که روایت به نقاط عطف فراوان متکی است. اگر تصویر و تدوین بتوانند در هر مرحله حالوهوای تازهای بسازند، جابهجایی میان دورههای زندگی به تجربهای غنیتر بدل میشود؛ اگر نه، فصلهای مختلف ممکن است چون ایستگاههای پیاپی به نظر برسند.
فیلم همیشه از این خطر عبور نمیکند. در مقابل، بازی محوری و تنوع فضاها مانع میشود که اثر کاملاً بیروح یا یکنواخت شود. بنابراین مسئله نه فقدان مطلق جذابیت تصویری، بلکه فاصلهٔ میان ظرفیت شلوغ و پرحادثهٔ داستان و نیروی بصریای است که باید آن را به تجربهای زنده تبدیل کند. جمعبندی «Rhinegold» فیلمی دربارهٔ صعود است، اما نه صعودی پاکیزه و بیهزینه.
ارزش اصلی آن در گردآوردن چند پرسش در دل یک زندگی واقعی نهفته است: مهاجرت چگونه بر حس تعلق اثر میگذارد؟ فقر و طردشدگی تا چه اندازه مسیر فرد را شکل میدهند؟ و آیا شهرت میتواند گذشته را دگرگون کند، یا تنها چهرهای تازه به همان میل قدیمی برای قدرت ببخشد؟ فیلم پاسخهایی قطعی و یکدست نمیدهد و همین ابهام، در کنار حضور بازیگر اصلی و ظرفیت چندوجهی داستان، از نقاط قوت آن است.
در سوی دیگر، فیلمنامه در پیوند دادن دورههای مختلف زندگی پیوسته استحکام ندارد؛ تعلیق و هیجان از آنچه موقعیتها وعده میدهند کمتر میمانند و تصویرها گاه بیش از اندازه بیرمقاند. بنابراین «Rhinegold» اثری است که موضوعی نیرومند و شخصیتی بحثبرانگیز در اختیار دارد، اما همیشه نمیتواند مواد خام خود را به سینمایی به همان اندازه پرقدرت بدل کند.
« این ضعف بهویژه از آن رو اهمیت دارد که روایت به نقاط عطف فراوان متکی است. »
جمعبندی
تماشاگرانی که به زندگینامههای جنایی، مسیرهای دشوار مهاجرت و برخورد موسیقی با جهان زیرزمینی علاقه دارند، در آن لحظههای درگیرکننده خواهند یافت؛ کسانی که انتظار تریلری یکپارچه و پرشتاب دارند، احتمالاً با افتوخیز ریتم و سستی بعضی کشمکشها روبهرو میشوند. «Rhinegold» در نهایت بیش از آنکه روایتی بینقص باشد، پرترهای پرتناقض از مردی است که برای بیرونآمدن از حاشیه، بارها مرز میان بقا، جاهطلبی و خودویرانگری را پشت سر میگذارد.
ثبت دیدگاه