نقد و بررسی
نقد Color Out of Space | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رنگی که از جهان ما نیست «Color Out of Space» که در سال ۲۰۲۰ به نمایش درآمد، از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه بخواهد هیولا یا تهدیدی ملموس را به تماشاگر نشان دهد، میکوشد حسِ مواجهه با چیزی بیگانه و فهمناپذیر را در او بپروراند. اثر ریچارد استنلی با الهام از داستان کوتاه اچ.پی.
لاوکرفت ساخته شده و هراس خود را از برخورد خانوادهای با نیرویی کیهانی میگیرد؛ نیرویی که نه انگیزهاش روشن است و نه میتوان آن را با قواعد آشنای طبیعت سنجید. فیلم از همان آغاز وعدهٔ یک وحشت معمولی را نمیدهد: آنچه تهدید میکند، صرفاً موجودی بیرون از خانه نیست، بلکه خودِ نظم جهان است؛ نظمی که آرامآرام از چشم میافتد و جای خود را به آشفتگی میسپارد.
خانوادهای در حاشیهٔ جهان خانوادهٔ گاردنر به مزرعهای دورافتاده در نیوانگلند نقل مکان کردهاند تا از فشار زندگی شهری فاصله بگیرند و زندگی تازهای بسازند. این خانه و زمین، در ظاهر، وعدهٔ آرامش و استقلال میدهد؛ اما فیلم از همان ابتدا در چشمانداز روستایی خود نوعی انزوا و بیقراری میکارد.
فاصله از شهر تنها یک انتخاب سبک زندگی نیست، بلکه وضعیتی است که دسترسی به کمک و ارتباط با دیگران را دشوار میکند. خانواده در مکانی قرار گرفتهاند که هرچه رخ دهد، ناگزیر باید نخست خودشان با آن روبهرو شوند. با فرود آمدن شهابسنگ، این خلوت به پناهگاه بدل نمیشود. زمین و آب و زیست پیرامون خانه بهتدریج تحت تأثیر نیرویی قرار میگیرند که شناختپذیر نیست.
« اثر ریچارد استنلی با الهام از داستان کوتاه اچ.پی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تغییر را بهصورت حادثهای ناگهانی و یکباره پیش نمیبرد؛ بیشتر به آلودگیای میماند که آهسته در زندگی روزمره نفوذ میکند. همین تدریج، بخش مهمی از دلهره را میسازد: تماشاگر پیش از آنکه تصویر روشنی از خطر داشته باشد، نشانههای آن را در محیط میبیند و حس میکند چیزی در بنیان واقعیت از مسیر عادی خود خارج شده است.
وحشت کیهانی و ناتوانی از فهم هستهٔ لاوکرفتی فیلم در این تصور نهفته است که جهان الزاماً برای فهم انسان ساخته نشده است. در بسیاری از آثار ترسناک، خطر را میتوان نامگذاری کرد، انگیزهاش را حدس زد یا راهی برای مهارش جستوجو کرد. اما نیروی حاضر در «Color Out of Space» بهسادگی در چنین چارچوبی نمیگنجد.
فیلم بیش از آنکه دربارهٔ مبارزهای برابر با موجودی مشخص باشد، دربارهٔ فروریختن اطمینان انسان به مرزهای شناختهشده است: مرز میان سالم و بیمار، طبیعی و غیرطبیعی، یا حتی میان آنچه دیده میشود و آنچه واقعاً رخ میدهد. این رویکرد گاهی قدرتمند و گاهی دشوار است. از یک سو، ابهام فیلم به تهدیدش بُعدی کیهانی میبخشد و اجازه نمیدهد خطر به موجودی آشنا و قابلمصرف تقلیل یابد.
از سوی دیگر، هرچه فیلم بیشتر بر ناشناختگی تکیه میکند، رابطهٔ تماشاگر با شخصیتها اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا ترس از دگرگونی زمانی اثرگذارتر است که بدانیم چه چیزی از دست میرود. در اینجا فیلم همیشه فرصت کافی برای ساختن چنین پیوندی فراهم نمیکند و گاه ایدهٔ هولناک خود را جلوتر از عاطفهٔ انسانی مینشاند.
« در بسیاری از آثار ترسناک، خطر را میتوان نامگذاری کرد، انگیزهاش را حدس زد یا راهی برای مهارش جستوجو کرد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر؛ رنگ بهمثابه نیرویی فعال مهمترین دستاورد بصری فیلم، تبدیل رنگ به عنصری فراتر از تزئین صحنه است. درخششهای نئونی و رنگهای نامأنوس، همچون حضوری زنده در قاب عمل میکنند؛ نه صرفاً نشانهای برای اعلام خطر، بلکه نشانهای از تغییر در خودِ محیط. رنگ در این فیلم مرزهای تصویر را آلوده میکند و به گیاهان، چهرهها و فضای خانه راه مییابد.
نتیجه، جهانی است که هنوز از نظر ظاهری آشناست، اما دیگر نمیتوان به قواعد آن اعتماد کرد. این طراحی بصری خیالانگیز، بهویژه در صحنههایی که طبیعت آرامآرام از حالت عادی فاصله میگیرد، قدرت زیادی دارد. فیلم بهجای آنکه همواره همهچیز را توضیح دهد، از تغییر فرم و بافت برای برانگیختن انزجار و کنجکاوی بهره میگیرد.
بااینحال، جلوههای آشکارتر گاهی از نیروی وهمآلود تصاویر کم میکنند. هنگامی که امر ناممکن بیش از اندازه به نمایش گذاشته میشود، بخشی از ابهامِ مولدِ ترس جای خود را به تأکید بصری میدهد. این نوسان میان تصویر شاعرانه و نمایش صریح، از ویژگیهای اصلی تجربهٔ فیلم است. صدا و موسیقی؛ گسترش فضای ناآرام موسیقی متن کالین استتسون و طراحی صدا، جهان فیلم را از محدودهٔ قاب بیرون میبرند.
صداها تنها همراه تصویر نیستند؛ گاه چنان درهم و نامتعارف میشوند که خود به نشانهای از برهمخوردن نظم محیط بدل میگردند. موسیقی، با کیفیتی تیره و ناآرام، حس حضور نیرویی را تقویت میکند که در هیچ نقطهای از مزرعه بهطور کامل محصور نیست. به این ترتیب، سکوت یا صدای عادی طبیعت نیز اطمینانبخش باقی نمیماند.
« تصویر؛ رنگ بهمثابه نیرویی فعال مهمترین دستاورد بصری فیلم، تبدیل رنگ به عنصری فراتر از تزئین صحنه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخابهای صوتی بهخصوص در لحظههایی مؤثرند که تصویر هنوز همهچیز را آشکار نکرده است. صدا پیشاپیش اضطراب را میسازد و تماشاگر را آمادهٔ دیدن چیزی میکند که شاید حتی پس از آشکارشدن نیز قابلفهم نباشد. البته فیلم گاهی بهجای ظرافت، بر شدت و آشفتگی تکیه میکند؛ اما در مجموع، موسیقی و صداگذاری سهمی اساسی در حفظ حالوهوای شوم اثر دارند و تجربهٔ تماشای آن را از یک رشته تصویرهای عجیب فراتر میبرند.
بازیها و مسئلهٔ پیوند عاطفی نیکلاس کیج در نقش پدر خانواده حضوری نامتعارف و پرانرژی دارد؛ حضوری که با لحن کلی فیلم همخوان است، اما همیشه یکدست نیست. بازی او در لحظههایی که تعادل شخصیت بهتدریج برهم میخورد، از همان شدت و بیپرواییای بهره میگیرد که بسیاری از تماشاگران از او انتظار دارند.
بااینحال، همین سبک گاه مرز میان رفتار عادی شخصیت و تأثیر نیروی بیگانه را مبهم میکند. در نتیجه، ممکن است تماشاگر بهجای آنکه دگرگونی را بهروشنی احساس کند، دربارهٔ نقطهٔ آغاز آن تردید کند. بازی دیگر اعضای خانواده نیز در لحظههایی مؤثر است، اما فیلم برای پرداختن به رابطههای میان آنان زمان کافی اختصاص نمیدهد.
بحران خانوادگی و فاصلههای عاطفی در پسزمینه حضور دارند، ولی همهٔ آنها بهطور کامل به نیروی دراماتیک بدل نمیشوند. از همین رو، خطرهایی که خانواده را تهدید میکنند از نظر بصری و جسمانی ملموستر از فقدانها و گسستهای عاطفیاند. این ضعف، پیامد مهمی دارد: فیلم در ساختن تصاویر هولناک موفقتر از ساختن دلبستگی عمیق به کسانی است که آن تصاویر بر زندگیشان فرود میآید.
« این انتخابهای صوتی بهخصوص در لحظههایی مؤثرند که تصویر هنوز همهچیز را آشکار نکرده است. »
قوتها و کاستیها
ریتم و نوسان میان تعلیق و آشوب ریتم فیلم در نیمهٔ نخست به کندی و انباشت نشانهها متکی است. این مکثها برای ساختن فضای رازآلود لازماند، اما همیشه با رشد شخصیتها یا تشدید پیوستهٔ تعلیق همراه نمیشوند. در برخی بخشها، فیلم در انتظار حادثهای بزرگ میماند بیآنکه هر صحنه اطلاعات یا تنش تازهای به تجربه بیفزاید.
سپس، با آشکارتر شدن آثار نیروی بیگانه، ضرباهنگ شتاب میگیرد و فیلم به سمت وحشتی جسمانیتر و پرهیاهوتر میرود. این تغییر لحن میتواند برای تماشاگرانی که به دنبال تجربهای ناآرام و نامتعارفاند جذاب باشد، اما انسجام کلی اثر را نیز تحت فشار میگذارد. فیلم گاهی میان وحشت کیهانی، درام خانوادگی و نمایش هراس جسمانی رفتوآمد میکند، بیآنکه همهٔ این وجوه را به یک اندازه پرورش دهد.
بعضی دیالوگها و لحظههای بازی نیز تصنعی به نظر میرسند و ناخواسته فاصلهای میان تماشاگر و فضای دلهرهآور ایجاد میکنند. بااینهمه، همین ناصافیها بخشی از سرشت نامتوازن و جسورانهٔ فیلماند؛ اثری که بیشتر به دنبال تجربهای حسی و غریب است تا روایتی کاملاً صیقلی. اقتباس از لاوکرفت و استقلال سینمایی اقتباس از لاوکرفت با مسئلهای دشوار روبهروست: چگونه میتوان چیزی را تصویر کرد که نیروی اصلیاش در وصفناپذیری آن است؟
ریچارد استنلی بهجای آنکه راز را کاملاً به توضیح بدل کند، از ترکیب رنگ، صدا، دگرگونی طبیعت و انزوای مکانی برای ساختن کیفیتی بیگانه بهره میگیرد. فیلم در این راه کاملاً به ناشناختگی ادبی وفادار نمیماند؛ گاهی آن را به تصویرهای صریح و بدنمند تبدیل میکند. اما در بهترین لحظههایش، هنوز حس میشود که آنچه میبینیم تمام ماجرا نیست و ذهن نمیتواند نیروی حاضر را بهتمامی در خود جای دهد.
« ریتم و نوسان میان تعلیق و آشوب ریتم فیلم در نیمهٔ نخست به کندی و انباشت نشانهها متکی است. »
جمعبندی
این انتخاب، فیلم را به اثری برای هر سلیقهای بدل نمیکند. تماشاگرانی که به شخصیتپردازی دقیق و روایت متوازن اولویت میدهند، ممکن است از ناتمامماندن برخی پیوندها یا از شدت اغراقآمیز بعضی لحظهها فاصله بگیرند. در مقابل، کسانی که سینمای ژانری را بهمثابه تجربهای تصویری و حسی میپذیرند، احتمالاً با فضای منحصربهفرد و جسارت فیلم ارتباط بیشتری برقرار خواهند کرد.
جمعبندی «Color Out of Space» فیلمی نابرابر، اما بهیادماندنی است؛ اثری که قدرت اصلیاش نه در استحکام درام خانوادگی، بلکه در خلق جهانی آلوده، رنگین و نامطمئن قرار دارد. تصویرهای نئونی، موسیقی و صداگذاری وهمآلود و تصور نیرویی که از منطق انسانی بیرون است، آن را به تجربهای متمایز در قلمرو وحشت کیهانی بدل میکنند.
در برابر این امتیازها، پیوند عاطفی کمرمقتر، ریتم نامتوازن و لحظههایی از بازی و دیالوگ که تصنعی جلوه میکنند، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینحال، فیلم در هدف اصلی خود کامیاب است: بر جای گذاشتن حس مواجهه با چیزی که جهان آشنا را از درون تغییر میدهد.
برخی تصاویر و صداهای آن پس از پایان تماشا در ذهن باقی میمانند، نه بهسبب توضیحی روشن، بلکه بهسبب همان ابهامی که فیلم میکوشد حفظ کند. «Color Out of Space» بیش از آنکه ترسی ساده و سرراست عرضه کند، دعوتی است به ماندن در برابر ناشناخته؛ دعوتی که تماشاگر یا با آن همراه میش
« این انتخاب، فیلم را به اثری برای هر سلیقهای بدل نمیکند. »
ثبت دیدگاه