نقد و بررسی
نقد Dealer | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهانِ بیپناه «Dealer» درام بلژیکیِ ژرون پرسوال، قصهٔ جانیِ چهاردهساله را دنبال میکند؛ نوجوانی که در مرکز نگهداری جوانان زندگی میکند و با فروش مواد، در حاشیهٔ نظمی روزمره و خشن دوام میآورد. وقتی درمییابد دیگر اجازهٔ گذراندن آخر هفتهها در خانه را ندارد، به آنتونی، بازیگری مشهور و از مشتریانش، پیشنهادی نامعمول میدهد: سرپرستی او را در تعطیلات آخر هفته بپذیرد.
همین خواستهٔ ساده، هستهٔ عاطفی فیلم را میسازد؛ خواستهای که بیش از آنکه دربارهٔ یک راهحل عملی باشد، تمنای دیدهشدن و تعلق داشتن را آشکار میکند. فیلم در سال ۲۰۲۱ ساخته شده، زبان اصلیاش هلندی است و بن سگرس، نقش آنتونی را بازی میکند. قصهٔ یک درخواست و پیامدهای آن پیشنهاد جانی، روایت را از یک داستان اجتماعیِ آشنا به سوی رابطهای نامتعارف میبرد.
او و آنتونی در آغاز از دو سوی فاصلهای روشن به هم نگاه میکنند: یکی نوجوانی گرفتار در محدودیتهای نهادی و اقتصادی، دیگری چهرهای موفق که زندگیاش از بیرون منظم و برخوردار به نظر میرسد. اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این فاصله بهسادگی با شهرت یا موقعیت اجتماعی توضیح داده نمیشود.
هر دو شخصیت، به شکلی متفاوت، از خلأیی در زندگی خود رنج میبرند و رابطهشان بر نیازهایی بنا میشود که بیانشان برای هر دو دشوار است. در این میان، فیلم از پرسشهای اخلاقیِ ساده و پاسخهای فوری فاصله میگیرد. جانی صرفاً نوجوانی نیست که باید نجات داده شود و آنتونی نیز ناجیِ بینقصی نیست که با یک تصمیم، همهچیز را سامان دهد.
« فیلم در سال ۲۰۲۱ ساخته شده، زبان اصلیاش هلندی است و بن سگرس، نقش آنتونی را بازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت رابطه در همین ناتمامی است: پیوندی که میتواند به هر دو امکان تازهای بدهد، اما از همان ابتدا زیر فشار گذشته، مسئولیت و واقعیتهای بیرونی قرار دارد. رابطهای صمیمی، اما نابرابر مهمترین دستاورد فیلم، شکلدادن به رابطهای است که عاطفهاش را از گفتارهای پرطمطراق نمیگیرد. میان جانی و آنتونی نوعی نزدیکی تدریجی شکل میگیرد؛ نزدیکیای که نه بر شباهت کامل آن دو، بلکه بر آگاهی مبهمشان از آسیبپذیری یکدیگر تکیه دارد.
جانی در آنتونی امکانِ داشتن بزرگسالی قابلاعتماد را میبیند، و آنتونی در همراهی با جانی شاید فرصتی برای مواجهه با بخشهایی از زندگیاش پیدا میکند که پشت موفقیت حرفهای پنهان ماندهاند. با این همه، رابطه از آغاز متوازن نیست. جانی به پشتیبانی نیاز دارد و آنتونی از اختیار، منابع و اعتبار بیشتری برخوردار است؛ ازاینرو مهربانی و مسئولیت در این پیوند همواره با مسئلهٔ قدرت درهم میآمیزد.
فیلم بهدرستی اجازه نمیدهد این نزدیکی را بیدردسر یا رمانتیک تصور کنیم. بااینحال، گاهی برای آنکه رابطه به اندازهٔ کافی باورپذیر شود، به زمان و گفتوگوی بیشتری نیاز دارد؛ فیلم در بعضی لحظات از کنار پیچیدگی این پیوند میگذرد و بهجای کاوش عمیقتر، به تأثیر عاطفیِ صحنه بسنده میکند.
بازیها و ظرافتِ آسیبپذیری بازیها، بهویژه در لحظاتی که شخصیتها چیزی را پنهان میکنند، از نقاط قوت فیلماند. جانی نه به صورت نمادِ معصومیتِ ازدسترفته تصویر میشود و نه صرفاً نوجوانی سرکش و خطرناک است. رفتار او میتواند هم حسابگرانه باشد و هم کودکانه؛ همین دوگانگی به شخصیتش جان میدهد.
« فیلم بهدرستی اجازه نمیدهد این نزدیکی را بیدردسر یا رمانتیک تصور کنیم. »
شخصیتها و اجرا
در سوی مقابل، آنتونی نیز با چهرهٔ یک بازیگر موفق تعریف نمیشود. نقشآفرینی بن سگرس، امکان میدهد پشت ظاهر مطمئن و جایگاه عمومی او، تردید و شکنندگی دیده شود. حس واقعگراییِ فیلم تا اندازهای از پرهیز آن از تأکیدهای نمایشی میآید. بازیها معمولاً بهجای اعلامکردن احساسات، آنها را در مکثها، واکنشهای کوتاه و رفتاری که گاه با کلام تناقض دارد، منتقل میکنند.
همین خویشتنداری باعث میشود برخی لحظات عاطفی اثرگذار باشند؛ بااینحال، شخصیتهای پیرامونی فرصت یکسانی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. بعضی از آنان بیش از آنکه فردیت مستقلی بیابند، در خدمت فشارهایی قرار میگیرند که بر دو شخصیت اصلی وارد میشود. فضای زمخت و زمینهٔ اجتماعی جهان فیلم لطافتِ قصهٔ رفاقت را با واقعیتی خشن احاطه میکند.
محل زندگی جانی و شرایطی که او را به فروش مواد کشانده، صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست؛ آنها یادآور این حقیقتاند که انتخابهای یک نوجوان در خلأ شکل نمیگیرند. محدودیتهای خانوادگی و نهادی، کمبود امکانهای امن و حضور دائمیِ خطر، افق تصمیمگیری او را تنگ میکنند. فیلم در این بخشها میکوشد میان مسئولیت فردی و شرایط اجتماعی تعادلی برقرار کند: جانی در تصمیمهایش عاملیت دارد، اما دامنهٔ انتخابهایش با دامنهٔ انتخابهای آنتونی یکی نیست.
لحن تلخ و زمخت اثر با این مضمون سازگار است. جهان آن نه با رنگآمیزیِ تماشاییِ فقر، بلکه با حس ناپایداری و بیپناهی شکل میگیرد. خطر در زندگی شخصیتها امری استثنایی و ناگهانی نیست؛ بخشی از محیطی است که به آن خو گرفتهاند. با این حال، فیلم در پرداخت زمینهٔ اجتماعی به همهٔ ظرفیت موضوع نمیرسد.
« در سوی مقابل، آنتونی نیز با چهرهٔ یک بازیگر موفق تعریف نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دشواریهای جانی روشناند، اما سازوکارهایی که این دشواریها را پدید آوردهاند، گاه بیشتر به اشاره درمیآیند تا بررسی کامل. ریتمی که گاه از حرکت بازمیماند روایت در بخشهایی از مسیر خود پراکنده میشود. فیلم میان لحظههای نزدیک و عاطفیِ رابطهٔ اصلی و فشارهای بیرونی رفتوآمد میکند، اما این دو خط همیشه با ضرباهنگی یکسان و قانعکننده به هم نمیرسند.
در نیمهٔ دوم، ریتم افت میکند و برخی صحنهها بهجای آنکه تنش را انباشته یا شناخت ما از شخصیتها را عمیقتر کنند، حس تکرار پدید میآورند. این کندی بهخودیخود مشکل نیست؛ درامهای شخصیتمحور میتوانند از مکث و سکون بهره بگیرند، اما مکث زمانی ثمربخش است که لایهای تازه از رابطه یا تعارض را آشکار کند.
بخشی از کمرمقی روایت از باورپذیریِ نابرابر تصمیمهای شخصیتها ناشی میشود. برخی انتخابها برای ماندن در موقعیتهای خطرناک، آنقدر که لازم است از تجربه و انگیزهٔ درونی شخصیتها برنمیآیند. فیلم میخواهد خطر را به واقعیتِ روزمرهٔ جهانش بدل کند، اما گاهی این خطر به جای آنکه پیامد زنجیرهای از تصمیمهای قابلفهم باشد، به ابزاری برای پیشبرد داستان تبدیل میشود.
نتیجه، فاصلهای کوتاه میان فضای واقعگرایانهٔ اثر و منطق بعضی لحظات آن است. آشناییِ مضمون و محدودیتِ عمق «Dealer» دربارهٔ موضوعاتی مهم سخن میگوید: نوجوانی که میان نظام مراقبتی، خانواده و خیابان سرگردان است؛ بزرگسالی که باید تصمیم بگیرد مسئولیت دیگری را بپذیرد؛ و امکانی برای رابطه که در دل شرایطی نامساعد پدید میآید.
« ریتمی که گاه از حرکت بازمیماند روایت در بخشهایی از مسیر خود پراکنده میشود. »
قوتها و کاستیها
اما فیلم در سطح مضمون چندان از مسیرهای آشنای درام اجتماعی فاصله نمیگیرد. تضاد میان ثروت و محرومیت، امکان رستگاری از راه پیوند انسانی و دشواریِ گریز از گذشته، همگی مصالحی آشنا هستند. تازگیِ اثر بیش از آنکه در ایدهٔ مرکزیاش باشد، در جزئیات رابطه و کیفیت حضور بازیگران نهفته است. از سوی دیگر، شخصیتپردازی برای عمیقشدن کامل مجال کافی نمییابد.
آنتونی و جانی جذابیت عاطفی دارند، اما بخشهایی از جهان درونیشان ناگفته میماند؛ ناگفتهماندنی که گاه حاصل ظرافت است و گاه نتیجهٔ شتاب در عبور از پرسشهای دشوار. فیلم میتواند این دو را بیشتر در برابر تناقضهای خود قرار دهد و نشان دهد که دلبستگی چگونه با ترس، منفعت و مسئولیت درآمیخته است.
در وضع کنونی، بعضی از گرهها بیش از آنکه به کاوش برسند، به عنوان مانعهای روایی از برابر شخصیتها عبور میکنند. جمعبندی «Dealer» در بهترین لحظاتش فیلمی دربارهٔ نیاز ساده و عمیقِ داشتن کسی است که حضورش از سر ترحم یا وظیفهٔ موقت نباشد. رابطهٔ جانی و آنتونی، بازیهای آسیبپذیر و فضای تلخ اجتماعی، به اثر نیروی عاطفی میبخشند و آن را از یک داستانِ صرفاً هشداردهنده فراتر میبرند.
در مقابل، افت ریتم در بخشهایی از نیمهٔ دوم، برخی تصمیمهای کماقناع و شخصیتپردازیِ ناتمام مانع میشوند که این نیروی اولیه به درامی کاملاً منسجم تبدیل شود. با وجود این کاستیها، فیلم در ترسیم فاصلهٔ میان آرزوی زندگی بهتر و دشواریِ دستیابی به آن صادق است. ارزشش نه در ارائهٔ پاسخی تازه و قطعی، بلکه در توجه به لحظهای شکننده نهفته است: لحظهای که یک نوجوان از بزرگسالی میخواهد برای مدتی کوتاه، به جای آنکه فقط او را ببیند، مسئولیت دیدنش را نیز بپذیرد.
« اما فیلم در سطح مضمون چندان از مسیرهای آشنای درام اجتماعی فاصله نمیگیرد. »
ثبت دیدگاه