نقد و بررسی
نقد What Happens to My Family | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای درباره بازگشت به خانه «What Happens to My Family» در ظاهر با وعدهای عاشقانه آغاز میشود: دختری جوان که سالها پیش جان پسری را نجات داده، پس از یازده سال راهی استانبول میشود تا او را پیدا کند؛ پسری که زمانی، با بیخیالیِ کودکانه، وعدهٔ ازدواجی به او داده بود. اما این ماجرا خیلی زود از محدودهٔ یک دلدادگی ساده فراتر میرود.
ورود دختر به زندگی آن پسر، او را به خانوادهای پرجمعیت و پرتنش پیوند میزند؛ خانوادهای که هر عضو آن به شیوهای جداگانه از دیگری فاصله گرفته است. سریال با این خط داستانی، زمینهای برای طرح پرسشی بزرگتر فراهم میکند: چه زمانی قدر نزدیکانمان را میدانیم؟ پاسخ آن را نه در گفتوگوهای حکمتآمیز، بلکه در دلِ برخوردها، دلخوریها، سوءتفاهمها و لحظههای روزمره جستوجو میکند.
این انتخاب، اثر را از یک کمدی رمانتیک متعارف دور میسازد و به درامی خانوادگی بدل میکند که روابط عاشقانهاش در کنار پیوندهای خویشاوندی معنا مییابند، نه جدا از آنها. خانواده بهمثابه میدان کشمکش مرکز عاطفی سریال، پدری است که میکوشد فرزندانش را کنار هم نگه دارد، اما با فرزندانی روبهروست که هرکدام درگیر جاهطلبی، دلخوری یا ناکامی خود هستند.
خواهر و برادرها شخصیتهایی یکسان و یکدست نیستند؛ هر یک تصویری متفاوت از فاصلهگرفتن از خانواده عرضه میکند. یکی در کار و استقلال فردی پناه میگیرد، دیگری میخواهد از گذشته و جایگاه خانوادگیاش عبور کند، و کوچکترین فرزند هنوز در جستوجوی اعتمادبهنفس و مسیری برای اثبات خویش است.
« اما این ماجرا خیلی زود از محدودهٔ یک دلدادگی ساده فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکتهٔ مهم آن است که سریال خانواده را نهادی آرمانی و بیخطا نشان نمیدهد. اعضای آن گاه خودخواه، ناسپاس یا ناتوان از شنیدن یکدیگرند؛ بااینحال، پیوند میانشان از میان نمیرود. اثر در بهترین لحظههایش نشان میدهد که محبت خانوادگی همیشه در شکلهای لطیف و آشکار ظاهر نمیشود: گاهی به صورت نگرانیِ آزاردهنده، دخالت، سکوت یا حتی مشاجره خود را نشان میدهد.
این نگاه، گرمای سریال را از احساساتگرایی سادهانگارانه جدا میکند. شخصیتپردازی و مسیرهای عاطفی شخصیتها بیش از آنکه صرفاً ابزار پیشبرد یک معما یا رابطه باشند، حامل زخمها و کمبودهای متفاوتاند. پدر، با وجود صبوری و مهرورزی، موجودی بینقص نیست؛ او نیز تصمیمهایی میگیرد که بر دیگران فشار میآورند و گاه برای رساندن حرفش راهی نمایشی برمیگزیند.
فرزندانش نیز فقط «ناسپاس» نیستند: رفتارشان از غرور، ترس از شکست، میل به پذیرفتهشدن یا احساس محرومیت ریشه میگیرد. همین لایهها باعث میشوند مخاطب بتواند هم از آنها برنجد و هم انگیزههایشان را بفهمد. دختر روستاییِ قصه نیز حضوری فراتر از جرقهٔ آغازین روایت دارد. سادگی و صراحت او در برخورد با فضای شهری و روابط پیچیدهٔ خانواده، گاه منشأ طنز میشود، اما کارکردش تنها خنداندن نیست.
او با نگاه بیتکلفش پرسشهایی را پیش میکشد که دیگران بهسبب عادت یا مصلحت از طرحشان پرهیز میکنند. بااینهمه، برخی واکنشهای او بهسبب تأکید مکرر بر معصومیت و سادهدلی، ممکن است برای بخشی از مخاطبان تکراری به نظر برسد. بازیها و کیفیت لحظههای احساسی یکی از امتیازهای سریال، بازیهایی است که در صحنههای عاطفی از اغراق فاصله میگیرند و به جزئیات رفتار تکیه میکنند.
« نکتهٔ مهم آن است که سریال خانواده را نهادی آرمانی و بیخطا نشان نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگر نقش پدر، گرمای شخصیت را با ترکیبی از شوخطبعی، خستگی و نگرانی منتقل میکند؛ چنانکه حضورش در صحنهها صرفاً بهدلیل جایگاه پدرانهاش مهم نیست، بلکه بهتدریج به تکیهگاه عاطفی روایت بدل میشود. بازیگران نقش فرزندان نیز تفاوتهای شخصیتی را در لحن، سکوت و واکنشهای کوچک بازتاب میدهند.
لحظههای احساسی زمانی اثرگذارترند که سریال بهجای توضیحدادن احساسات، اجازه میدهد در رفتار شخصیتها دیده شوند: مکثی کوتاه، نگاهِ گریزپا یا ناتوانی از بیان یک جمله، گاه بیش از گفتوگویی بلند معنا دارد. البته همهٔ صحنهها به یک اندازه ظریف نیستند و گاهی موسیقی و تأکیدهای دراماتیک، احساسی را که خودِ بازیگران بهخوبی منتقل کردهاند، بیش از حد برجسته میکنند.
با این وجود، صداقت کلی اجراها سبب میشود پیوند عاطفی مخاطب با خانوادهٔ مرکزی حفظ شود. طنز، رمانس و ریتم روایت سریال در آمیختن طنز و اندوه مهارت قابلتوجهی دارد. شوخیها اغلب از تفاوت خلقوخوها، موقعیتهای خانوادگی و برخورد شخصیتها با یکدیگر برمیخیزند؛ بنابراین، کمتر احساس میشود که کمدی از بیرون به داستان تحمیل شده باشد.
همین تعادل به اثر امکان میدهد از تلخیِ مداوم فاصله بگیرد، بیآنکه موضوعات جدیاش را بیاهمیت جلوه دهد. خطوط عاشقانه نیز در خدمت تنوعبخشیدن به جهان سریالاند. برخی روابط بر کلکل و کشش متقابل بنا شدهاند و وجهی سبکتر دارند؛ برخی دیگر آهستهتر پیش میروند و تغییر احساس را در طول زمان دنبال میکنند.
« بازیگران نقش فرزندان نیز تفاوتهای شخصیتی را در لحن، سکوت و واکنشهای کوچک بازتاب میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، تعدد شخصیتها و رابطهها گاه باعث میشود تمرکز روایت میان چند مسیر تقسیم شود و بعضی داستانکها بیش از اندازه تکرار شوند. سریال ۵۳ قسمتی است و این گستردگی به آن فرصت میدهد زندگی روزمرهٔ خانواده را با جزئیات دنبال کند، اما همین فرصت در بخشهایی به بهای کشآمدن موقعیتها تمام میشود.
شوخی یا اختلافی که یکبار مؤثر بوده، گاهی دوباره با صورتی کمابیش مشابه بازمیگردد. مضمونها و محدودیتهای درام «What Happens to My Family» بیش از هر چیز دربارهٔ دیدنِ دوبارهٔ کسانی است که خیال میکنیم همیشه در دسترس خواهند بود. اثر بر اهمیت قدرشناسی، آشتی و توجه به والدین و خواهران و برادران تأکید میکند؛ اما ارزش این مضمون در آن است که آن را از خلال موقعیتهای ملموس میسازد، نه فقط از راه پند و اندرز.
تقابل میان منزلت اجتماعی و ارزش واقعی محبت نیز در لایههای داستان حضور دارد: موفقیت شغلی و ثروت، لزوماً به آرامش یا صمیمیت نمیانجامند، و زندگی سادهتر هم الزاماً نشانهٔ شکست نیست. بااینحال، سریال همیشه در پرداخت تحول شخصیتها به یک اندازه قانعکننده نیست. گاهی دگرگونی رفتار بعضی افراد بیش از آنکه از روندی تدریجی و درونی برآید، به بیماری پدر یا احساس گناه آنان وابسته میشود.
این تکیهٔ پررنگ بر بحران، از تأثیر عاطفی داستان میکاهد؛ زیرا گویی شخصیتها برای تغییر، به ضربهای بزرگ نیاز دارند، نه به مواجههای صادقانه با رفتار روزمرهٔ خود. از سوی دیگر، برخی تصمیمهای دراماتیکِ پدر نیز حالتی نمایشی دارند و ممکن است برای مخاطبی که به واقعگرایی سختگیرانه اهمیت میدهد، پذیرفتنی نباشند.
« شوخی یا اختلافی که یکبار مؤثر بوده، گاهی دوباره با صورتی کمابیش مشابه بازمیگردد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «What Happens to My Family» درامی خانوادگی است که قوت اصلیاش نه در غافلگیریهای پیدرپی، بلکه در ساختن حس آشنایی و تعلق نهفته است. سریال دربارهٔ آدمهایی سخن میگوید که یکدیگر را دوست دارند، اما همیشه بلد نیستند این دوستداشتن را درست نشان دهند؛ و همین فاصله میان نیت و رفتار، سرچشمهٔ بخش بزرگی از خندهها و اندوههای آن میشود.
طول زیاد، تکرار برخی موقعیتها و شتابزدگی در بعضی تحولها از کاستیهای واقعی اثرند. بااینهمه، بازیهای صمیمی، طنزِ گرم و توجه به زندگی روزمرهٔ یک خانواده، آن را به تماشایی دلنشین بدل میکند. این سریال برای مخاطبی مناسب است که از درامهای خانوادگیِ شخصیتمحور لذت میبرد و حاضر است در برابر ریتمی مفصل، فرصت بیشتری به شخصیتها بدهد.
ماندگاریاش نیز بیش از آنکه به پیچیدگی طرح وابسته باشد، از یادآوری ساده اما مهمی میآید: نزدیکانمان را نباید تنها هنگامی ببینیم که ترسِ ازدستدادنشان از راه رسیده است.
« طول زیاد، تکرار برخی موقعیتها و شتابزدگی در بعضی تحولها از کاستیهای واقعی اثرند. »
ثبت دیدگاه