نقد و بررسی
نقد Fairy in a Cage | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و قرارداد ژانری «پری در قفس» ساختهٔ کویو اوهارا، محصول سال ۱۹۷۷ ژاپن، در سنت سینمای «رومن پورنو» نیکاتسو قرار میگیرد؛ سینمایی که در آن ملودرام، اروتیسم و روایتهای تیره در قالبی استودیویی به هم میرسند. فیلم با ماجرایی در واپسین سالهای جنگ جهانی دوم آغاز میشود: قاضی مورایاما از اقتدار نظامی و پلیس برای پروندهسازی علیه نامیجی کیکوشیما، بازرگان زنی سرشناس، بهره میبرد.
اما این چارچوب تاریخی بیش از آنکه به بازسازی جامع جنگ یا جامعهٔ ژاپن بینجامد، بستری است برای کاوش در مناسبات قدرت، اسارت و میل. «پری در قفس» را باید با همین دوگانگی سنجید: اثری که میخواهد از فساد قدرت تصویری هولناک بسازد، اما همزمان به سازوکارهای بهرهکشیای وابسته است که مدعی نقد آنهاست.
روایت میان قدرت و اسارت پیرنگ بر تضادی روشن بنا شده است: قاضیای که قانون را ابزار خواستههای شخصی خود میکند، و زنی که با اتهامی ساختگی به دام او میافتد. نامیجی نه بهسبب آنچه انجام داده، بلکه بهدلیل جلب توجه مردی صاحبمنصب گرفتار میشود. این نقطهٔ آغاز، وجه سیاسی فیلم را شکل میدهد؛ قدرت در این جهان فقط امکان صدور حکم نیست، بلکه توانایی تعریف حقیقت و واداشتن دیگران به پذیرش آن است.
ورود سرباز تازهوارد، تائوکا، روایت را از یک ستم یکسویه به رابطهای پیچیدهتر میکشاند. او مأمور آزار نامیجی است، اما احساساتش به او گره میخورد و همین تناقض میان وظیفه، میل و وجدان، نیروی دراماتیک داستان را پدید میآورد. بااینحال، فیلم همیشه از این موقعیت برای پرورش تعارض اخلاقی بهره نمیگیرد؛ گاه کشمکشها بیشتر بهانهای برای تکرار موقعیتهای سلطه و تحقیر میشوند تا فرصتی برای شناخت دقیقتر شخصیتها.
« نامیجی نه بهسبب آنچه انجام داده، بلکه بهدلیل جلب توجه مردی صاحبمنصب گرفتار میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضاسازی تاریخی و جهان بصری یکی از امتیازهای چشمگیر فیلم، ساختن فضایی است که بهسرعت حس محصوربودن را منتقل میکند. لباسها، دکورها و نشانههای دورهای، جهان داستان را از زمان حال جدا میسازند و به آن کیفیتی سنگین و نمایشی میدهند. در این میان، سیاهچال شخصی قاضی صرفاً مکانی برای وقوع رویدادها نیست؛ فضایی است که قدرت در آن شکل ملموس پیدا میکند.
دیوارها و چیدمان بسته، گویی ادامهٔ دستگاهیاند که بیرون از آن نیز با تهدید و فرمانبرداری اداره میشود. این انتخاب بصری با ساختار فشردهٔ فیلم تناسب دارد. اثر در زمانی کوتاه روایت میشود و بهجای گسترش جهان بیرونی، بار اصلی را بر محیط محدود و تکرارشونده میگذارد. نتیجه، فضایی پرتنش و گاه خفهکننده است؛ هرچند همین محدودیت به یکنواختی نیز نزدیک میشود.
جهان تاریخی فیلم بیش از آنکه از جزئیات زندگی روزمره یا تجربهٔ جمعی جنگ جان بگیرد، در چند فضای کنترلشده خلاصه میشود. بنابراین باورپذیری آن بیشتر حسی و تصویری است تا تاریخی و اجتماعی. کارگردانی، ریتم و تنش کویو اوهارا روایت را با ضرباهنگی مستقیم پیش میبرد. فیلم وقت زیادی را صرف حاشیهپردازی نمیکند و زود به موقعیت مرکزی خود میرسد.
این ایجاز به تنش کمک میکند: تماشاگر از همان ابتدا میفهمد که نامیجی در برابر سازوکاری نابرابر قرار گرفته و هر جابهجایی کوچک در قدرت میتواند پیامد مهمی داشته باشد. تدوین و چیدمان صحنهها نیز عمدتاً در خدمت حفظ فشار روانیاند، نه خلق تعلیقی پیچیده یا چندلایه. بااینحال، ریتم پرشتاب همیشه به معنای تحول دراماتیک نیست.
« دیوارها و چیدمان بسته، گویی ادامهٔ دستگاهیاند که بیرون از آن نیز با تهدید و فرمانبرداری اداره میشود. »
شخصیتها و اجرا
بخشهایی از فیلم بر بازگشت به الگویی مشابه تکیه دارند: تهدید، تحقیر و واکنش شخصیتها. تکرار میتواند نشان دهد که خشونت چگونه به روال و نظام بدل میشود، اما در اینجا گاهی احساس میشود که شدت صحنه جای پیشرفت معنایی را میگیرد. فیلم میخواهد مخاطب را در وضعیت فشار نگه دارد، اما همیشه نمیتواند هر بازگشت به این وضعیت را از نظر روانی یا روایی ضروری جلوه دهد.
نامیجی و مسئلهٔ عاملیت نامیجی در آغاز، شخصیتی دارای جایگاه اجتماعی و هویت مستقل است؛ زنی که پیش از اسارت در جهان بیرونی حضور و اعتبار داشته است. همین پیشینه میتوانست زمینهای برای بررسی دقیقتر مقاومت، سازگاری یا حفظ هویت او در وضعیت زندان فراهم کند. اما پس از گرفتارشدن، شخصیتپردازی او کمرنگ میشود و فیلم بیش از آنکه به جهان درونیاش بپردازد، بدن او را به میدان منازعهٔ دیگران تبدیل میکند.
این کاستی صرفاً مسئلهای مربوط به کمبود گفتوگو نیست؛ به شیوهٔ نگاه فیلم بازمیگردد. نامیجی در بسیاری از لحظات موضوع کنش دیگران است، نه سرچشمهٔ کنشی که مسیر روایت را تغییر دهد. در نتیجه، فاصلهای میان جایگاه او در داستان و عمقی که فیلم برای شخصیتش میسازد پدید میآید. عنوان اثر، با تصویر «پری» در قفس، بر همین تنش تکیه دارد: شخصیتی که از یک سو به تصویری افسانهای و رؤیایی بدل میشود و از سوی دیگر درون نظمی خشونتآمیز محبوس است.
ولی استعاره وقتی مؤثر میشود که فرد پشت آن نیز مجال حضور داشته باشد؛ در اینجا آن حضور بارها زیر فشار نمایش آزارها قرار میگیرد. بازیگری و کشمکش اخلاقی بازیها از نقاط قوت اجرای فیلماند، بهویژه در انتقال فضای ملتهب و روابط نابرابر میان شخصیتها. بازیگر نقش قاضی، مورایاما را نه صرفاً صاحب قدرت، بلکه مردی نشان میدهد که برای توجیه خواستههایش زبان اخلاق و وظیفه را به کار میگیرد.
« بخشهایی از فیلم بر بازگشت به الگویی مشابه تکیه دارند: تهدید، تحقیر و واکنش شخصیتها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شکاف میان گفتار رسمی و رفتار شخصی، بالقوه یکی از تیزترین عناصر فیلم است: استبداد اغلب خود را نه با اعتراف به شرارت، بلکه با ادعای ضرورت و فضیلت میپوشاند. تائوکا نیز حامل کشمکشی مهم است. او هم عامل دستگاه سرکوب است و هم در برابر آن احساس دلبستگی و تردید پیدا میکند. این تناقض میتوانست پرسشی جدی دربارهٔ مسئولیت فردی درون ساختار اقتدار مطرح کند.
فیلم آن را بهروشنی پیش میکشد، اما چندان در لایههای روانیاش نمیماند. دگرگونی تائوکا بیشتر از آنکه حاصل فرآیندی تدریجی و موشکافانه باشد، کارکردی روایی پیدا میکند؛ گویی روایت به شخصیتی نیاز دارد که میان سلطهگر و قربانی راهی برای شکستن بنبست بگشاید. خشونت، سیاست و محدودیت نگاه فیلم «پری در قفس» آشکارا میکوشد خشونت جنسی را در نسبت با سرکوب نظامی و فساد سیاسی قرار دهد.
این پیوند، در سطح ایده، میتواند نشان دهد که چگونه قدرت بر بدنها اعمال میشود و چگونه زبان میهنپرستی یا نظم عمومی برای پوشاندن منفعت شخصی به کار میرود. اما فیلم در تبدیل این ایده به تحلیل منسجم موفقیت کامل ندارد. گاه تمثیل سیاسی بهجای آنکه صحنهها را عمیقتر کند، به توضیحی کلی و کماقناعکننده برای خشونت بدل میشود.
مشکل اساسیتر آن است که نمایش مکرر و فزایندهٔ آزار، مرز میان نقد خشونت و بهرهبرداری از آن را مبهم میکند. فیلم از یک سو میخواهد رفتار ستمگرانهٔ قاضی را افشا کند، اما از سوی دیگر همان بدنِ آسیبدیده را بارها به مرکز جذابیت بصری بدل میسازد. این تناقض، اثر را از موضع اخلاقی ساده و مطمئن دور میکند.
« او هم عامل دستگاه سرکوب است و هم در برابر آن احساس دلبستگی و تردید پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
بهترین لحظات آن زمانی شکل میگیرند که خشونت را بهمثابه سازوکار قدرت آشکار میسازد؛ ضعیفترین لحظات زمانیاند که شدت نمایش جای فهم پیامدها و تجربهٔ قربانی را میگیرد. جمعبندی «پری در قفس» اثری فشرده، پرتنش و از نظر بصری حسابشده است که در قالب یک داستان تاریخی، به فساد قدرت و سلطه بر بدن میپردازد.
فضاسازی دورهای، کارگردانی منسجم و بازیهای مؤثر، آن را از روایتی صرفاً سرراست فراتر میبرند. بااینهمه، فیلم در شخصیتپردازی نامیجی و پرورش کشمکش اخلاقی تائوکا به ظرفیت کامل خود نمیرسد؛ افزون بر آن، تکرار صحنههای آزار گاه همان نگاه ابزاریای را بازتولید میکند که اثر ظاهراً قصد افشایش را دارد.
ارزش تماشای فیلم، در نهایت، به توانایی آن در برانگیختن پرسش وابسته است: آیا اثر واقعاً خشونت را نقد میکند، یا از شدت و جذابیت نمایشی آن بهره میگیرد؟ پاسخ ساده نیست و همین دوگانگی، هم نقطهٔ بحثبرانگیز فیلم است و هم محدودیت آن. «پری در قفس» بیش از آنکه اثری کاملاً متوازن باشد، تجربهای ناراحتکننده و ناهموار است؛ فیلمی که ایدههای سیاسی و تصویریاش از ضعفهای نگاه رواییاش جداشدنی نیستند.
« فضاسازی دورهای، کارگردانی منسجم و بازیهای مؤثر، آن را از روایتی صرفاً سرراست فراتر میبرند. »
ثبت دیدگاه