نقد و بررسی
نقد Green Mansions | 1959
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که در دل جنگل میجوید «Green Mansions» ساختهٔ مل فرر، قصهای عاشقانه و ماجراجویانه است که از رمانی به همین نام نوشتهٔ ویلیام هنری هادسن الهام میگیرد. فیلم از مردی جوان به نام اَبل آغاز میکند که در پی آشوب سیاسی ونزوئلا، خانه و زندگی پیشینش را ترک میکند و به جنگلهای دوردست پناه میبرد.
آنجا با ریما آشنا میشود؛ دختری رازآمیز و منزوی که پیوندی نامعمول با طبیعت دارد و مردم بومی از او بیمناکاند. این رویارویی، هم مسیر عاطفی اَبل را دگرگون میکند و هم او را با جهانی روبهرو میسازد که قواعدش با زندگی شهری تفاوت دارد. فیلم بیش از آنکه به ماجراجویی پرشتاب متکی باشد، میخواهد افسانهای تصویری دربارهٔ عشق، بیگانگی و همزیستی انسان با طبیعت بسازد.
این انتخاب، به اثر هویتی شاعرانه میدهد؛ اما در عین حال، آن را در معرض خطر کندی و کمرمقی درام قرار میدهد. «Green Mansions» در بهترین لحظههایش رؤیایی لطیف است و در ضعیفترین لحظهها، طرحی پرزرقوبرق که نمیتواند به احساس و کنش زنده بدل شود. تقابل دو جهان در مرکز فیلم، برخورد دو شیوهٔ زیستن قرار دارد: اَبل از جهانی میآید که سیاست، خشونت و مناسبات اجتماعی آن را شکل دادهاند؛ ریما اما چنان به جنگل و جاندارانش نزدیک است که گویی مرز میان انسان و طبیعت در وجود او کمرنگ شده.
از این رو، رابطهٔ این دو تنها دلبستگی میان زن و مرد نیست؛ تلاشی است برای فهمیدن زبانی متفاوت و نزدیک شدن به جهانی که بر پایهٔ منطق آشنای آدمی اداره نمیشود. فیلم این تقابل را با ظرافتی ساده و گاه مستقیم بیان میکند. اَبل در آغاز همچنان حامل خشم و خاطرهٔ آشوبی است که از آن گریخته، در حالی که ریما در فضایی زندگی میکند که زمان و نیازهایش با جهان بیرون تفاوت دارند.
« آنجا با ریما آشنا میشود؛ دختری رازآمیز و منزوی که پیوندی نامعمول با طبیعت دارد و مردم بومی از او بیمناکاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ظرفیت دراماتیک این برخورد چشمگیر است، اما فیلم گاه زودتر از آنکه تفاوت شخصیتها را به تجربهای عمیق بدل کند، به سوی قصهٔ عاشقانه حرکت میکند. نتیجه، رابطهای است که بیش از آنکه از شناخت تدریجی دو شخصیت نیرو بگیرد، به جذابیت افسانهای موقعیت متکی میماند. ریما و حضور آدری هپبورن آدری هپبورن در نقش ریما، نیروی عاطفی اصلی فیلم است.
او برای شخصیتی که باید هم معصوم و شکننده باشد و هم به طبیعت استقلالی رازآلود داشته باشد، حضوری آرام و تماشایی میآفریند. نگاه و حرکات سنجیدهٔ او به ریما کیفیتی رؤیایی میدهد؛ گویی این دختر نه کاملاً متعلق به جامعهٔ انسانی است و نه صرفاً بخشی از جنگل. همین دوگانگی، شخصیت را به تصویری شاعرانه تبدیل میکند.
با این همه، ریما بیش از آنکه شخصیتی با اراده و جهان درونیِ پرجزئیات باشد، گاه به نمادی زیبا از پاکی و طبیعت بدل میشود. فیلم چندان فرصت نمیدهد که او بیرون از نقش افسانهایاش رشد کند یا تناقضهایش آشکار شوند. هپبورن با ظرافت خود این خلأ را تا اندازهای جبران میکند، اما حضور دلنشین بازیگر نمیتواند جای پرداخت کامل شخصیت را بگیرد.
ریما از نظر بصری بهیادماندنی است؛ از نظر روانشناختی، کمتر از آنچه ایدهٔ فیلم وعده میدهد بسط مییابد. اَبل و رابطهٔ عاشقانه آنتونی پرکینز در نقش اَبل، مردی را به تصویر میکشد که باید میان گذشتهٔ آشفته و امکان زندگی تازه تعادل برقرار کند. بازی او خویشتندار و درونگراست و با حالوهوای تأملی فیلم سازگاری دارد؛ با این حال، گاهی از شدت آرامش به بیتحرکی نزدیک میشود.
« ریما و حضور آدری هپبورن آدری هپبورن در نقش ریما، نیروی عاطفی اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اَبل قرار است هم ماجراجو باشد و هم مردی که از خشونت جهان خسته شده، اما فیلم پیوند میان این دو وجه را به اندازهٔ کافی محکم نمیکند. رابطهٔ اَبل و ریما از حیث ایده جذاب است: یکی با گذشتهای انسانی و سیاسی وارد جنگل شده و دیگری چنان با آن یکی شده که به موجودی افسانهای میماند. با این حال، هماهنگی عاطفی دو بازیگر بهندرت به شور و کشش پایدار میرسد.
صحنههای مشترکشان بیشتر بر لطافت و تصویر تکیه دارند تا بر گفتوگویی که نزدیکی آن دو را مرحلهبهمرحله باورپذیر کند. بنابراین عشق در فیلم بیشتر همچون وعدهای شاعرانه جلوه میکند تا رابطهای که تماشاگر با تمام جزئیات عاطفیاش همراه شود. جنگل؛ منظرهای چشمنواز و صحنهای مصنوعی یکی از جاذبههای آشکار فیلم، گسترهٔ بصری آن است.
رنگها، گیاهان، پرندگان و چشماندازهای جنگلی فضایی میسازند که میخواهد هم واقعی باشد و هم افسونشده. قابهای عریض به طبیعت مجال میدهند که حضوری مستقل داشته باشد و جهان فیلم را از فضای شهری و تاریخی جدا کنند. در چنین لحظههایی، جنگل صرفاً پسزمینه نیست؛ نیرویی است که رفتار شخصیتها و تصور ما از خطر و آرامش را شکل میدهد.
اما این دستاورد همواره یکدست نیست. بخشی از محیطهای فیلم چنان آراسته و کنترلشده به نظر میرسند که حسِ حضور در جنگلی زنده و پیشبینیناپذیر تضعیف میشود. هنگامی که عناصر طبیعی و دکورهای ساختهشده کنار هم قرار میگیرند، تفاوت میان واقعیت و بازسازی گاه آشکار میشود. این تصنع، بهویژه در صحنههایی که باید تماشاگر را با خطرهای محیط درگیر کنند، از تنش میکاهد.
« با این حال، هماهنگی عاطفی دو بازیگر بهندرت به شور و کشش پایدار میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جنگل فیلم زیباست، اما همیشه باورپذیر نیست؛ بیشتر به باغی افسانهای شباهت پیدا میکند تا طبیعتی که بتواند آدمی را بهراستی تهدید کند. ریتم، روایت و موسیقی روایت فیلم با مکثهای فراوان پیش میرود و بهجای آنکه پیوسته بر خطر و تعلیق بیفزاید، بارها در حالوهوای شاعرانهٔ خود توقف میکند.
این کندی میتواند برای تماشاگرانی که به سینمای تأملی علاقه دارند فرصتی برای تماشای فضا و جزئیات فراهم کند؛ اما در اینجا مکثها همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها یا مضمون نمیانجامند. بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه بر داستان بیفزایند، همان حس رازآلودگی و زیبایی را تکرار میکنند.
موسیقی نیز در خدمت همین گرایش به شکوه و خیال قرار دارد. نغمهها میکوشند جهان فیلم را بزرگتر و عاطفیتر کنند، اما گاه احساسی را برجسته میسازند که خود صحنه هنوز بهقدر کافی نساخته است. در نتیجه، موسیقی به جای آنکه همیشه از درون موقعیت بجوشد، گاهی بر آن مینشیند و آن را به سوی ملودرامی پرآرایه سوق میدهد.
فیلم در تصویر و موسیقی به دنبال شکوه است، اما در ساختن کشش رواییِ همسنگ آن شکوه موفقیت کمتری دارد. نگاه فیلم به طبیعت و بومیان «Green Mansions» طبیعت را هم پناهگاه میبیند و هم قلمرویی رازآلود که آدمی نمیتواند بهآسانی بر آن مسلط شود. این ایده، وجهی جذاب به داستان میدهد: جنگل در برابر خشونت و آشوب جهان متمدن، امکان نوعی زندگی دیگر را پیش میکشد.
« بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه بر داستان بیفزایند، همان حس رازآلودگی و زیبایی را تکرار میکنند. »
قوتها و کاستیها
با این حال، فیلم در پرداخت جامعهٔ بومی و رابطهاش با محیط، از پیچیدگی کافی برخوردار نیست. گروههای انسانی گاه بیشتر به نیرویی تهدیدکننده در مسیر عاشقانهٔ قهرمانان شباهت دارند تا شخصیتهایی با انگیزهها و زندگی مستقل. این محدودیت، دامنهٔ نگاه فیلم را تنگ میکند. اثری که میخواهد از پیوند میان انسان و طبیعت سخن بگوید، میتوانست نسبت اَبل و ریما با محیط و مردم پیرامون را چندوجهیتر کند؛ اما روایت اغلب به تقابل سادهٔ زیبایی و تهدید، یا آزادی فردی و ترس جمعی بسنده میکند.
حاصل، تصویری افسانهپردازانه است که جذابیت بصری دارد، ولی از مشاهدهٔ اجتماعی عمیق فاصله میگیرد. جمعبندی «Green Mansions» فیلمی است با ایدهای شاعرانه و ظرفیت تصویری چشمگیر: مردی گریخته از آشوب به جنگل پناه میبرد و در آنجا با دختری روبهرو میشود که گویی زبان طبیعت را میفهمد. آدری هپبورن به ریما لطافت و گیرایی میبخشد و فضای جنگلی، در لحظههای موفق، جهانی رؤیایی و متفاوت میسازد.
اما روایت کند، محیطهای گاه تصنعی، پرداخت محدود شخصیتها و رابطهٔ عاطفی کمفروغ، مانع از آن میشوند که این مواد خام به درامی کاملاً جانگرفته تبدیل شوند. تماشای فیلم بیش از آنکه تجربهای پرکشش و ماجراجویانه باشد، مواجهه با افسانهای تصویری و نابرابر است: گاهی زیبا و مسحورکننده، گاهی دور از واقعیت و کمجان.
ارزش آن را باید در حالوهوا، حضور هپبورن و تلاشش برای پیوند دادن عشق و طبیعت جستوجو کرد، نه در انسجام روایی یا نیروی دراماتیک.در پایان، «Green Mansions» اثری تماشایی اما ناکامل باقی میماند؛ فیلمی که رؤیایش از اجرای آن دلنشینتر است.
« با این حال، فیلم در پرداخت جامعهٔ بومی و رابطهاش با محیط، از پیچیدگی کافی برخوردار نیست. »



ثبت دیدگاه