نقد و بررسی
نقد The Serpent Queen | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای که از حاشیه به مرکز میرسد «The Serpent Queen» در ظاهر روایت صعود کاترین دو مدیچی در دربار فرانسه است؛ اما نیروی اصلیاش نه در بازگویی تاریخ سلطنتی، بلکه در مشاهدهٔ زنی نهفته است که باید در جهانی مردسالار، بیرحم و آکنده از مناسبات پنهان، برای خود جایی باز کند. کاترین در آغاز نه وارثی قدرتمند است و نه محبوب دربار: نوجوانی بیگانه که ازدواجش با هنری، دوک اورلئان، از همان ابتدا با بدگمانی و محاسبه گره خورده است.
چشمانداز جهیزیهٔ پرداختنشده، دلبستگی شوهرش به زنی دیگر و نگرانی دربارهٔ فرزندآوری، او را در موقعیتی شکننده قرار میدهد. سریال از همین نقطه، داستان بقا را به مطالعهای دربارهٔ قدرت بدل میکند؛ قدرتی که برای کاترین نه میراثی آماده، بلکه مهارتی است که باید با مشاهده، صبر و تصمیمهای دشوار به دست آورد.
سیاست در مقیاس اتاقها و نگاهها دسیسههای سیاسی سریال فقط در شوراها و میدانهای بزرگ رخ نمیدهند؛ گاه در سکوت یک اتاق، در مکث پیش از پاسخ یا در دانستن چیزی که دیگری نمیداند شکل میگیرند. این توجه به جزئیات، به کشمکشها حالتی شخصی میدهد: هر اتحاد سیاسی میتواند از ترس، میل، کینه یا نیاز خانوادگی سرچشمه بگیرد.
درباریان برای حفظ جایگاه خود پیوسته در حال سنجیدن یکدیگرند و هیچ رابطهای بهآسانی از مصلحت جدا نمیشود. چنین فضایی تعلیق میآفریند، بیآنکه هر لحظه به حادثهای پرهیاهو نیاز داشته باشد. بیننده همزمان با کاترین میآموزد که در این جهان، دانستن زمانِ سکوت گاهی بهاندازهٔ داشتن سپاه اهمیت دارد.
« درباریان برای حفظ جایگاه خود پیوسته در حال سنجیدن یکدیگرند و هیچ رابطهای بهآسانی از مصلحت جدا نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین شیوه در بخشهایی از روایت به کندی میانجامد. سریال گاهی مهرهها را آهسته و مفصل روی صفحه میچیند؛ بهویژه در فصل دوم، تأکید بر آمادهسازی و توازن نیروها ممکن است از شتاب داستان بکاهد. این مکثها همیشه بیفایده نیستند و به فهم سازوکار دربار کمک میکنند، اما گاه فاصلهای میان اهمیت تصمیمها و هیجان صحنهها ایجاد میشود.
روایت زمانی زندهتر است که محاسبهٔ سیاسی را به هزینهٔ انسانی آن پیوند میزند، نه آنگاه که تنها نقشهها و مناسبات را توضیح میدهد. دو دورهٔ زندگی و مسئلهٔ تداوم ساختار روایی سریال میان کاترین جوان و کاترینِ سالخوردهتر رفتوآمد میکند. این دوگانگی امکان میدهد فاصلهٔ میان تجربهٔ نخستینِ تحقیر و داناییِ آموختهشده در طول سالها دیده شود.
کاترین جوان هنوز در حال کشف قواعد بازی است؛ او میترسد، میسنجد و گاه با شتاب واکنش نشان میدهد. کاترینِ بزرگسال، در مقابل، سخنانی را با آرامش و گاه با طنزی تلخ ادا میکند که نشان میدهد از بهای هر انتخاب آگاه است. بازی Samantha Morton در نقش کاترینِ بالغ، حضور سنگین و نافذی دارد؛ او بدون نیاز به نمایشهای پرشور، میتواند هم اقتدار و هم خستگیِ زنی را منتقل کند که سالها ناچار بوده مراقب باشد.
در سوی دیگر، Liv Hill شکنندگی و کنجکاویِ جوانی را به نقش میآورد. با وجود این، پیوند میان دو تصویر همیشه یکدست نیست. تفاوت در آهنگ گفتار، حالت بدن و شیوهٔ برخورد با دیگران گاهی چنان محسوس میشود که گویی با دو برداشت جدا از شخصیت روبهرو هستیم، نه دو مرحله از یک زندگی. البته این گسست تا اندازهای میتواند بازتاب دگرگونی کاترین باشد: کسی که در آغاز باید خود را با محیط وفق دهد و بعدها محیط را وادار به پذیرش خویش کند.
« بااینحال، همین شیوه در بخشهایی از روایت به کندی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
اما سریال همیشه نشانههای کافی برای عبور نرم میان این دو مرحله فراهم نمیآورد؛ در نتیجه، تماشاگر گاهی باید خود این پیوند را در ذهن بسازد. بازیگری و شخصیتهای پیرامونی مرکز ثقل اثر، بیتردید، کاترین است؛ بااینحال، ارزش درام تنها به او محدود نمیماند. بازیگران پیرامونی هرکدام وجهی از مناسبات دربار را نمایندگی میکنند: وفاداریِ مشروط، جاهطلبی خانوادگی، وابستگی عاطفی یا ترس از حذفشدن.
حضور آنان مانع از آن میشود که سیاست در قالب گفتوگویی انتزاعی باقی بماند؛ تصمیمها از خلال رابطههایی ملموس و گاه صمیمی عبور میکنند. شخصیتهای درباری نیز صرفاً مانعی برای قهرمان نیستند: هر یک منطق و خواستهای دارند و همین امر، اتحادها و دشمنیها را پیشبینیناپذیرتر میکند. بااینهمه، گستردگی شخصیتها گاهی به نابرابری در پرداخت میانجامد.
برخی چهرهها فرصت مییابند از یک نقش سیاسی ساده فراتر بروند، اما برخی دیگر بیشتر کارکردی روایی دارند و برای پیشبرد دسیسهها وارد صحنه میشوند. این تفاوت بهخصوص در بخشهایی که شمار مناسبات سیاسی افزایش مییابد، محسوس است. سریال هرگاه به رفتارهای کوچک، حسادتها و مصالحههای روزمره بازمیگردد، شخصیتها جان میگیرند؛ وقتی آنان فقط حامل اطلاعات یا ابزار یک نقشهاند، از پیچیدگیشان کاسته میشود.
طنز تلخ و شکستن قرارداد تاریخی یکی از انتخابهای جسورانهٔ سریال، قرار نگرفتن کامل در قالب درام تاریخیِ باشکوه و جدی است. کاترین گاه رو به دوربین سخن میگوید و با لحنی صریح، آنچه را در ظاهر مؤدبانهٔ دربار پنهان مانده آشکار میکند. این شیوه او را از موضوعی تاریخی به راویِ آگاهِ سرنوشت خویش بدل میسازد.
« بااینهمه، گستردگی شخصیتها گاهی به نابرابری در پرداخت میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز تلخ، خشونتِ تشریفات سلطنتی را عریانتر میکند: پشت آیینها و عنوانها، آدمهایی دیده میشوند که برای حفظ بقا، آبرو یا جایگاه خود دست به معامله میزنند. موسیقی و زبان تصویریِ مدرن نیز به اثر هویتی معاصر میبخشند و آن را از بازسازی موزهوار گذشته دور میکنند. این جسارت، البته، بیهزینه نیست.
گفتوگوهای امروزی و شکستن دیوار چهارم ممکن است با بافت تاریخی داستان ناسازگار به نظر برسند، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار غوطهوری کامل در جهان سدهٔ شانزدهم را دارند. گاهی این شگرد چنان آشکار است که بهجای افزودن لایهای تازه، فاصلهای ناخواسته میان مخاطب و فضای روایت میسازد.
بااینحال، انتخاب مزبور را نمیتوان صرفاً لغزشی سبکی دانست: سریال آگاهانه میخواهد از گذشته برای طرح پرسشهایی دربارهٔ قدرت، جنسیت و تصویر عمومی بهره ببرد. موفقیتش وابسته به این است که مخاطب این فاصلهگذاری را بخشی از زبان اثر بپذیرد. تاریخ بهمثابه مادهٔ درام اثر بر زندگی کاترین دو مدیچی و کتابی غیرداستانی دربارهٔ او تکیه دارد، اما هدفش عرضهٔ گزارشی بیطرفانه از تاریخ نیست.
واقعیت تاریخی در اینجا مادهٔ خام درامی است که برای ساختن تعلیق، شخصیتپردازی و طنز شکل گرفته است. ازاینرو، تماشاگر بهتر است سریال را نه شرحی قطعی از تمام رویدادها، بلکه تفسیری نمایشی از زنی ببیند که در حافظهٔ تاریخی با شهرتی پیچیده و گاه هراسآور باقی مانده است. این تفسیر میکوشد بر فاصلهٔ میان برچسبهای عمومی و تجربهٔ زیستهٔ کاترین تأکید کند: چگونه بیگانگی و ضعف ظاهری میتوانند به نیرویی برای فهم قواعد قدرت تبدیل شوند.
« موسیقی و زبان تصویریِ مدرن نیز به اثر هویتی معاصر میبخشند و آن را از بازسازی موزهوار گذشته دور میکنند. »
قوتها و کاستیها
این نگاه، مزیت و محدودیت خود را همزمان دارد. مزیتش آن است که کاترین را از چهرهای صرفاً نمادین یا اهریمنی بیرون میآورد و به او میل، ترس و تناقض میبخشد. محدودیتش این است که پیچیدگی تاریخی گاهی به مصالح درام فردی فروکاسته میشود. کانون روایت آنقدر بر مهارت و ارادهٔ کاترین متمرکز است که ساختارهای سیاسی و اجتماعیِ گستردهتر ممکن است در پسزمینه بمانند.
سریال در لحظههایی که میان زندگی خصوصی و مسئولیت عمومی پیوند برقرار میکند، به غنای بیشتری میرسد؛ زیرا نشان میدهد قدرت فقط داشتن اختیار نیست، بلکه تحمل پیامدهای تصمیمهایی است که دیگران نیز از آن آسیب میبینند. جمعبندی «The Serpent Queen» در بهترین لحظات، درامی تاریخی دربارهٔ چگونگی ساختهشدن اقتدار است: چگونه زنی که در آغاز به چشم غریبهای کماهمیت نگریسته میشود، قواعد محیط را میآموزد و بهتدریج در آن اثر میگذارد.
بازیهای مؤثر، دسیسههای پیوسته، طنز تیره و لحن جسورانه، آن را از روایتهای سلطنتیِ صرفاً پرزرقوبرق متمایز میکنند. در مقابل، کندیِ مقطعی، نابرابری در پرداخت برخی شخصیتها، ناهماهنگی احتمالیِ شگردهای مدرن با فضای تاریخی و تفاوت محسوس میان دو بازیگرِ نقش کاترین، از انسجام کلی میکاهند.
بااینهمه، سریال بیش از آنکه دربارهٔ تاجوتخت باشد، دربارهٔ بهای ماندن در کنار قدرت است. کاترین نه قهرمانی بیخطا تصویر میشود و نه قربانیای بیاختیار؛ جذابیتش در همین دشواریِ داوری دربارهٔ اوست. اثر از مخاطب نمیخواهد همهٔ تصمیمهایش را بپسندد، بلکه دعوتش میکند ببیند چه جهانی چنین تصمیمهایی را ممکن و گاه ضروری میسازد.
« این نگاه، مزیت و محدودیت خود را همزمان دارد. »
جمعبندی
برای علاقهمندان به درامهای تاریخیِ شخصیتمحور، این مجموعه تجربهای گیرا و بحثبرانگیز است؛ اثری که با وجود نوسانهایش، چهرهای ماندگار از زنی میسازد که آموخت دربار را نه فقط تحمل کند، بلکه زبان آن را به سود خویش به کار گیرد.



ثبت دیدگاه