نقد و بررسی
نقد The Handmaiden | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فریب، نگاه و بازنویسی حقیقت «The Handmaiden» از همان آغاز، تماشاگر را وارد جهانی میکند که در آن هیچ چیز به سادگیِ ظاهرش نیست: خدمتکاری جوان وارد عمارتی دورافتاده میشود، زنی ثروتمند و منزوی در آن زندگی میکند و مردی با نقشهای حسابشده میکوشد از این نزدیکی بهره ببرد. این چارچوب، بهجای آنکه مسیر داستان را روشن کند، دریچهای به لایههای تازهترِ فریب و ادراک میگشاید.
فیلم با جابهجایی نقطهدید و بازنگری در آنچه دیدهایم، مدام از مخاطب میخواهد روایت خود را اصلاح کند؛ بیآنکه صرفاً به حل معما بسنده کند. ساختار چندپاره و غیرخطی، مهمترین ابزار فیلم برای بازی با انتظار است. اطلاعات نه یکباره، بلکه با تأخیر و از زاویههای متفاوت عرضه میشوند. این انتخاب، در آغاز میتواند اندکی گیجکننده باشد؛ برخی صحنهها معنای کامل خود را تنها پس از تغییر منظر پیدا میکنند.
بااینحال، پراکندگیِ ظاهری بهتدریج به الگویی سنجیده بدل میشود: هر بخش، نه فقط نکتهای تازه دربارهٔ ماجرا، بلکه برداشتی متفاوت از شخصیتها و رابطههایشان پیش میکشد. تماشای دوباره نیز از همینجا جذابیت مییابد؛ لحظههایی که نخستین بار مبهم یا حاشیهای به نظر میرسند، در بازنگری وزن تازهای پیدا میکنند.
عمارتی که به صحنهٔ قدرت بدل میشود خانهٔ بزرگ فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ خود به نیرویی دراماتیک تبدیل میشود. فضاهای آن میان شکوه و تهدید معلقاند: اتاقها، راهروها و درها هم وعدهٔ خلوت میدهند و هم امکانِ زیر نظر گرفتن را. معماریِ عمارت، آمیزهای از عناصر ژاپنی و اروپایی دارد و در کنار محیط روستاییِ پیرامون، جهانی جداافتاده میسازد؛ جهانی که قواعدش را ساکنان قدرتمند تعیین میکنند و خروج از آن آسان نیست.
« این چارچوب، بهجای آنکه مسیر داستان را روشن کند، دریچهای به لایههای تازهترِ فریب و ادراک میگشاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این فضا برای ساختن تعلیق استفاده میکند، اما به جلوهگری بصری محدود نمیماند. قاببندیها و حرکت دوربین اغلب به ما یادآوری میکنند که دیدن همیشه معادل دانستن نیست. گاهی دوربین چیزی را آشکار میکند و گاهی با حذف یا پنهانکردن بخشی از موقعیت، نگاه ما را به مسیری نادرست میکشاند.
این ظرافت با مضمون قدرت پیوند دارد: چه کسی اجازه دارد نگاه کند، چه کسی موضوع نگاه دیگران است و چه کسی میتواند روایتِ آنچه را دیدهایم تعیین کند؟ بازیگرانی در کشاکش نقشها کیم تهری و کیم مینهی در مرکز نیروی عاطفی فیلم قرار دارند. شخصیتهایشان در آغاز با فاصلهای روشن از هم معرفی میشوند، اما بازی دو بازیگر بهتدریج این مرزبندی را پیچیده میکند.
کیم تهری در نقش سوکهی، میان زیرکی، سرزندگی و آسیبپذیری تعادل میسازد؛ شخصیت او هم در نقشهای حسابشده مشارکت دارد و هم ناگزیر با احساساتی روبهرو میشود که از پیش برایشان برنامهای نداشته است. کیم مینهی نیز به هیدکو حضوری چندلایه میبخشد: ظرافت ظاهری او در کنار اضطراب، خویشتنداری و نیرویی پنهان قرار میگیرد.
رابطهٔ این دو زن موتور اصلی تغییرات فیلم است. کشش میانشان تنها یک عنصر عاشقانه در دلِ معمایی جنایی نیست؛ بلکه میدانِ تازهای برای سنجیدن اعتماد، اختیار و امکان همدلی میسازد. همین پیوند میتواند برای برخی مخاطبان چنان پررنگ شود که مرز میان عاشقانه و تریلر را نامتعادل جلوه دهد، اما این آمیختگی در عین حال به فیلم تازگی میبخشد.
« فیلم از این فضا برای ساختن تعلیق استفاده میکند، اما به جلوهگری بصری محدود نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای کنترلشده، مکثها و تغییرات کوچک در لحن و نگاه، گاه بیش از گفتوگوهای توضیحی دربارهٔ وضعیت عاطفی شخصیتها سخن میگویند. استعمار و مناسبات سلطه قرارگرفتن ماجرا در کرهٔ تحت اشغال ژاپن، زمینهای تاریخی و سیاسی به فیلم میدهد؛ بااینحال، اثر آن را به شرح مستقیمِ تاریخ تبدیل نمیکند.
تفاوت زبان و جایگاه اجتماعی، بخشی از فضای بیثباتی و بیگانگی را شکل میدهد و به رابطهٔ شخصیتها لایهای دیگر میافزاید. در این جهان، هویتها میتوانند نقشهایی ساختهشده باشند و تعلق به یک زبان یا فرهنگ، هم ابزار منزلت باشد و هم نشانهٔ سلطه. در کنار این زمینهٔ تاریخی، فیلم به مناسبات قدرت در خانه و خانواده نیز میپردازد.
هیدکو در حصاری از کنترل و نظارت زندگی میکند؛ عمویش میکوشد زندگی او را تابع خواست خود سازد و مردان پیرامونش اغلب او را از منظر دارایی، میل یا منفعت مینگرند. فیلم این ساختار را با اغراق و تلخی به نمایش میگذارد و در برابرش، امکان همبستگی و انتخاب را قرار میدهد. بااینهمه، نگاه اثر کاملاً بیمسئله نیست: نمایش بدن و میل گاه چنان مفصل و نمایشی میشود که ممکن است بعضی تماشاگران احساس کنند تجربهٔ زنان به چشمانداز زیباییشناختی یا فانتزیِ جنسی تقلیل یافته است.
میل، خشونت و محدودیت تماشاگر «The Handmaiden» از جنس آثاری است که رابطهٔ جنسی را از تعلیق و مناسبات قدرت جدا نمیکند. میل در آن هم نیروی رهاییبخش است و هم چیزی که میتواند دستاویز سلطه شود. فیلم با صراحتی قابلتوجه به بدن و تجربهٔ جنسی میپردازد؛ این صراحت در بخشهایی با لطافت و نزدیکی عاطفی همراه میشود، اما در بخشهایی دیگر میتواند آزاردهنده یا زننده باشد.
« در کنار این زمینهٔ تاریخی، فیلم به مناسبات قدرت در خانه و خانواده نیز میپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت نیز هرچند همواره در مرکز قاب نیست، در لحظاتی بهشکلی ناگهانی و سنگین وارد میشود. این انتخابها بخشی از هویت فیلماند، نه تزئیناتی جدا از روایت. بااینحال، صراحت هنری بهخودیخود برای همه پذیرفتنی نیست و ممکن است برخی صحنهها را بیش از آنکه ضروری یا روشنگر بدانند، افراطی احساس کنند.
از سوی دیگر، فیلم گاهی در پیِ شوک و شگفتیِ روایی چنان پرشتاب میشود که باورپذیریِ بعضی چرخشها زیر فشار قرار میگیرد. هرچه داستان پیچیدهتر میشود، احتمال دارد برخی مخاطبان احساس کنند سازوکار غافلگیری بر منطق روانشناختی مقدم شده است. طنز سیاه و آهنگ روایت طنز فیلم از جنس شوخیهای سبک و پیوسته نیست؛ بیشتر در شکاف میان وقار ظاهریِ شخصیتها و آشفتگیِ موقعیتهایشان رخ مینماید.
این طنز سیاه، بهویژه در لحظاتی که قدرتطلبی یا تکبر به بنبست میرسد، فضای سنگین اثر را اندکی میشکند و در عین حال تلخی آن را برجستهتر میکند. حاصل، لحنی است که میان تعلیق، رمانس، هراس و هجو رفتوآمد دارد؛ ترکیبی جسورانه که همیشه یکدست نیست، اما به فیلم شخصیتی متمایز میدهد. ریتم نیز تابع همین تغییر لحن است.
فیلم در آغاز برای چیدن عناصر و شخصیتها زمان میگذارد و تماشاگر باید با دقت همراهش شود. در میانه، تغییر منظرها و بازتعریف موقعیتها ضرباهنگ را دگرگون میکنند؛ آنچه در ابتدا آرام و رازآلود بوده، به بازیای پرتحرکتر بدل میشود. این ساختار برای مخاطبی که روایت خطی و سرراست میخواهد، ممکن است دشوار باشد، اما پاداش آن تجربهای است که بهجای حرکت مستقیم به سوی پاسخ، بارها معنای پرسش را تغییر میدهد.
« خشونت نیز هرچند همواره در مرکز قاب نیست، در لحظاتی بهشکلی ناگهانی و سنگین وارد میشود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Handmaiden» تریلری عاشقانه و تاریخی است که بیش از آنکه بر یک معمای منفرد تکیه کند، به شیوهٔ ساختهشدنِ روایت، نگاه و قدرت علاقهمند است. کارگردانی پارک چانووک، طراحی بصریِ حسابشده و بازیهای پرکششِ کیم تهری و کیم مینهی، جهانی میسازند که تماشاگر را هم مجذوب میکند و هم گاه معذب.
پیچشهای روایی، فیلم را برای بازنگری پربار میکنند، هرچند ممکن است بعضی از آنها برای برخی مخاطبان بیش از حد طراحیشده یا زورکی جلوه کنند. این اثر برای هر سلیقهای مناسب نیست: روایت پیچیده، صحنههای جنسی صریح و لحظههای خشن، تجربهای دشوارتر از یک سرگرمیِ معماییِ معمول میآفرینند.
بااینحال، فیلم در پیوند دادن فریب با میل، و زیبایی بصری با فضای تهدید، به اثری ماندگار و بحثبرانگیز بدل میشود؛ فیلمی که لذت تماشایش فقط در دانستنِ آنچه رخ میدهد نیست، بلکه در بازاندیشیِ آن چیزی است که گمان میکردیم دیدهایم.



ثبت دیدگاه