نقد و بررسی
نقد The Eye of the Storm | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای در محاصرهٔ گذشته «The Eye of the Storm» اقتباسی از رمان همنامِ Patrick White است؛ فیلمی استرالیایی به کارگردانی Fred Schepisi که در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. روایت در خانهای در حومهٔ سیدنی میگذرد؛ جایی که الیزابت هانتر در واپسین روزهای زندگیاش، میان مراقبت دیگران و بازگشت خاطرات، همچنان حضوری مسلط دارد.
پسرش، بازیل، بازیگری نامدار اما ناکام در لندن، و دخترش، دوروتی، شاهزادهای مطلقه و گرفتار تنگدستی، از راه میرسند؛ بازگشتی که در ظاهر رنگ دیدار خانوادگی دارد، اما امید به ارث نیز در آن بیتأثیر نیست. این موقعیت، هم ساده و هم پربار است: چند نفر در خانهای واحد گرد آمدهاند، اما هر یک با گذشتهای متفاوت، خواستهای پنهان و تعریفی ناسازگار از خانواده روبهروست.
فیلم به جای حرکت پرشتاب در مسیر حادثه، بر همین فضای بسته و مناسبات پیچیده تکیه میکند؛ انتخابی که هم به اثر عمق میدهد و هم میتواند صبر تماشاگر را بیازماید. پرترهٔ مادری که مرکز ثقل همهچیز است الیزابت تنها بیماری نیست که اطرافیان برایش پرستاری میکنند؛ او مرکز ثقل خانه و رابطههای آن است.
حتی در بستر بیماری، شخصیتش بر فضای پیرامون سایه میاندازد و دیگران را وادار میکند نسبت خود را با او، با یکدیگر و با گذشته بازبنگرند. فیلم از این موقعیت برای ساختن تصویری یکبعدی از مادرِ قدرتمند استفاده نمیکند. الیزابت هم میتواند سرد و خودخواه به نظر برسد و هم شخصیتی باشد که نیروی ارادهاش، در برابر مرگ و وابستگی، به شکلی غریب و نافذ جلوه میکند.
« فیلم از این موقعیت برای ساختن تصویری یکبعدی از مادرِ قدرتمند استفاده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی باعث میشود داوری دربارهٔ او آسان نباشد. در سوی دیگر، فرزندانش نه قهرمانانی دوستداشتنیاند و نه صرفاً چهرههایی نفرتانگیز. بازیل و دوروتی با ظرافتهای طبقاتی و اجتماعی خود وارد خانه میشوند، اما زیر آن ظاهر آراسته، ناکامی و نیازشان آشکار است. فیلم از تماشاگر نمیخواهد بهزور با آنان همدلی کند؛ بیشتر دعوتش میکند رفتارشان را تماشا کند و فاصلهٔ میان نقاب اجتماعی و آسیبپذیری را بسنجد.
این رویکرد مشاهدهگرانه به شخصیتها غنا میبخشد، اما گاهی فاصلهای عاطفی میان تماشاگر و آنان ایجاد میکند. بازیگری؛ نقطهٔ اتکای اصلی فیلم بزرگترین نیروی فیلم در بازیهایش نهفته است. Charlotte Rampling با خویشتنداری و دقت، الیزابت را از تبدیلشدن به هیولایی صرف یا قربانیای بیاختیار دور میکند.
حضور او حتی در لحظاتی که واکنشهایش محدود است، حس اقتدار و رازآلودگی شخصیت را حفظ میکند. Geoffrey Rush در نقش بازیل، شکاف میان شهرت و ناکامی را به صورتی ملموس میسازد؛ در بازی او، خودنمایی و بیپناهی گاه در یک حرکت یا مکث به هم میرسند. Judy Davis نیز دوروتی را با ترکیبی از غرور، پریشانی و طنز تلخ جان میبخشد.
این سه بازیگر، فضای پرتنش و گاه نامتعارف فیلم را به میدان برخورد شخصیتهایی زنده تبدیل میکنند. بازیگران نقشهای فرعی نیز در بافت اثر اهمیت دارند. پرستاران، خدمتکار خانه و وکیل خانواده فقط ابزار پیشبرد روایت نیستند؛ آنان شاهدان و مشارکتکنندگانِ فضای متشنج خانهاند. بهویژه Flora، که Alexandra Schepisi نقشش را بازی میکند، با نیاز به محبت و توجه، سویهای آسیبپذیر به جمع میافزاید.
« همین دوگانگی باعث میشود داوری دربارهٔ او آسان نباشد. »
شخصیتها و اجرا
چنین حضوری کمک میکند خانه از یک صحنهٔ مجلل و تزئینی فراتر برود و به محیطی بدل شود که در آن جایگاه اجتماعی، میل به عشق و مناسبات قدرت مدام با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند. طنز سیاه در کنار رنج طنز فیلم از جنس شوخیهای سبک و رهاییبخش نیست؛ بیشتر از تضاد میان ظاهر آراستهٔ شخصیتها و واقعیت ناخوشایند زندگیشان برمیخیزد.
آداب معاشرت و شأن اجتماعی، در کنار بیماری، نیاز مالی و کشمکشهای خانوادگی، موقعیتهایی میسازد که هم خندهآورند و هم ناراحتکننده. گاهی خنده از آنجا میآید که شخصیتها در لحظهای نامناسب، همچنان بر حفظ آبرو و تصویر خود پافشاری میکنند. طنز سیاه در بهترین لحظههایش، نه وقفهای برای فراموشکردن غم، بلکه راهی برای آشکارکردن پوچی یا تناقض آن است.
بااینحال، فیلم همیشه در برقراری توازن میان کمدی تلخ و درام موفق نیست. بعضی صحنهها چنان به سوی اغراق یا رفتارهای نامتعارف میروند که از وزن عاطفی لحظه کم میکنند؛ در مقابل، جاهایی که فیلم میخواهد تأثیر تراژیک خود را برجسته سازد، ممکن است همان طنز پیشین مانع از استقرار کامل حس اندوه شود.
این دوگانگی برای برخی تماشاگران سرچشمهٔ جذابیت اثر است و برای برخی دیگر نشانهٔ تردید آن در انتخاب لحن. فیلم بر مرز این دو حالت حرکت میکند و همیشه نمیتواند آن را به تعادلی پایدار برساند. ریتمی کند و فضایی چشمگیر ساختار فیلم بیش از آنکه بر گرهگشاییهای پیاپی تکیه کند، بر ماندن در یک موقعیت و انباشتهشدن تنش بنا شده است.
« گاهی خنده از آنجا میآید که شخصیتها در لحظهای نامناسب، همچنان بر حفظ آبرو و تصویر خود پافشاری میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانه، رفتوآمدها و گفتوگوها بهتدریج لایههایی از رابطههای خانوادگی را آشکار میکنند؛ اما این شیوه نیازمند حوصله است. ریتم سنجیده در بخشهایی با حالوهوای مرگ و انتظار تناسب دارد، ولی در بخشهایی دیگر به کشآمدن صحنهها میانجامد. هنگامی که گفتوگوها و کنشها از نظر دراماتیک پیشرفت چشمگیری ندارند، مکثها ممکن است به جای ایجاد تعلیق، احساس سکون و ملال بسازند.
در عوض، فضای بصری دههٔ هفتاد به فیلم هویتی مشخص میبخشد. لباسها، طراحی خانه و جزئیات محیط، جهان اجتماعی شخصیتها را بدون نیاز به توضیح مستقیم صورتبندی میکنند. این گذشتهنمایی صرفاً تزئینی نیست: شکوه خانه و آداب طبقهٔ مرفه، در کنار فرسودگی جسمی و عاطفی آدمهای ساکن آن، تضادی معنادار میسازد.
دوربین و طراحی صحنه اغلب بر این فاصله میان ظاهر باشکوه و واقعیت ناپایدار تأکید میکنند؛ هرچند انسجام بصری همیشه با انسجام روایی همراه نمیشود. اقتباس ادبی و دشواریِ ترجمهٔ جهان درونی تبدیل رمان Patrick White به فیلم، بهخودیخود با دشواری مهمی روبهروست: جهان ادبی میتواند از راه زبان، تأمل و دسترسی به لایههای درونی شخصیتها پیش برود، در حالی که سینما باید این پیچیدگی را در تصویر، کنش و بازی مجسم کند.
فیلمنامهٔ Judy Morris میکوشد بار این جهان را میان گفتوگوها و برخوردهای شخصیتها تقسیم کند. نتیجه گاهی غنی و پرجزئیات است؛ جملهها و مناسبات، تاریخچهای را القا میکنند که فراتر از لحظهٔ حاضر امتداد دارد. اما در برخی لحظات، دیالوگها چنان برجسته میشوند که فیلم بیش از آنکه به تجربهای سینمایی بدل شود، حالوهوای اثری متکی بر متن پیدا میکند.
« در عوض، فضای بصری دههٔ هفتاد به فیلم هویتی مشخص میبخشد. »
قوتها و کاستیها
همین ویژگی توضیح میدهد چرا فیلم میتواند برای دوستداران رمان یا سینمای شخصیتمحور رضایتبخشتر باشد. تماشاگرانی که به ضرباهنگ تند، هدف روایی روشن و شخصیتهایی برای همذاتپنداری مستقیم نیاز دارند، ممکن است با آن فاصله بگیرند. اثر بیشتر به تماشای یک خانوادهٔ ازهمگسیخته دعوت میکند تا دنبالکردن قهرمانی که مسیر روشنی را طی میکند.
این انتخاب آگاهانه است، اما هزینهٔ خود را دارد: هرچه فیلم از همدلی مستقیم فاصله میگیرد، خطر سردشدن تجربهٔ تماشاگر نیز بیشتر میشود. پایانی تأثیرگذار، اما نه برای همه روشن پایان فیلم را میتوان در امتداد همان دوگانگی کلی آن فهمید: از یک سو، ظرفیت عاطفی دارد و میتواند تأثری ماندگار بر جای بگذارد؛ از سوی دیگر، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار توضیح روشن یا جمعبندی گرمتری دارند، سرد و گیجکننده باشد.
بدون ورود به جزئیات روایی، میتوان گفت اثر بیش از آنکه همهٔ پرسشها را ببندد، بر حس باقیمانده از شخصیتها و فضای خانه تکیه میکند. پایان از این رو برای کسانی که با زبان نمادین و تأملی فیلم همراه شدهاند، میتواند نیرویی شاعرانه داشته باشد؛ اما برای دیگران، فاصلهٔ عاطفی و ابهامِ باقیمانده ممکن است مانع تأثیر کامل شود.
این پایانبندی همچنین با تصویری که فیلم از خانواده میسازد سازگار است: پیوندهای خونی الزاماً به نزدیکی، بخشایش یا فهم متقابل نمیانجامند. مرگ در این جهان، نه راهحلی ساده است و نه خاتمهای مرتب برای رنجها. حضور آن بیشتر پرده را کنار میزند و نشان میدهد چه چیزهایی از پیش در رابطهها شکسته بودهاند.
« همین ویژگی توضیح میدهد چرا فیلم میتواند برای دوستداران رمان یا سینمای شخصیتمحور رضایتبخشتر باشد. »
جمعبندی
این معنا، بدون آنکه فیلم آن را به نتیجهای قطعی تبدیل کند، در ذهن باقی میماند. جمعبندی «The Eye of the Storm» اثری شخصیتمحور و پرتناقض است که نیروی اصلیاش را از بازیهای درخشان، فضای تاریخیِ خوشساخت و طنز سیاهی میگیرد که گاه بهطرزی نامنتظر در دل اندوه جا باز میکند. تصویر خانوادهای که ثروت، منزلت و نیازهای عاطفیاش به هم گره خوردهاند، به فیلم عمق میدهد؛ و حضور الیزابت، حتی در محدودیت بستر بیماری، رشتهٔ اصلی این کشمکشها را نگه میدارد.
در مقابل، ریتم کند، فاصلهٔ عاطفی و نوسان میان کمدی و درام باعث میشوند اثر در همهٔ لحظهها به یک اندازه زنده و نافذ نباشد. این فیلم بیش از آنکه برای هر سلیقهای ساخته شده باشد، برای تماشاگرانی جذاب است که از مشاهدهٔ شخصیتهای پیچیده و ناسازگار لذت میبرند و با روایتهای آرام و پایانهای کمتوضیح کنار میآیند.
حتی اگر بعضی بخشها کشدار یا لحن کلی ناپایدار به نظر برسد، بازیگران و فضای ویژهاش میتوانند آن را به تجربهای ماندگار تبدیل کنند؛ تجربهای که تلخی و خنده را در کنار هم مینشاند، بیآنکه الزاماً میان آن دو آشتی برقرار کند.
« این معنا، بدون آنکه فیلم آن را به نتیجهای قطعی تبدیل کند، در ذهن باقی میماند. »
ثبت دیدگاه