نقد و بررسی
نقد Those People | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دلبستگی و رهایی فیلم «Those People» ساختهٔ Joey Kuhn، در ظاهر قصهای آشنا را پیش میبرد: هنرمندی جوان میان عشقی دیرپا و رابطهای تازه گرفتار میشود. اما آنچه به این مثلث عاطفی رنگی متمایز میدهد، جایگاه اجتماعی شخصیتها و مناسباتی است که میان دوستی، میل، وفاداری و وابستگی شکل میگیرد.
Charlie، نقاشی جوان در محلهٔ مرفه آپر ایستساید، به Sebastian، دوست صمیمی و جذابش، دلبستگیای دارد که مدتهاست از مرز رفاقت عبور کرده؛ همزمان، آشنایی با Tim، پیانیستی خارجی و مسنتر، امکان رابطهای متقابلتر را پیش رویش میگذارد. فیلم این وضعیت را نه صرفاً انتخابی میان دو نفر، بلکه کشمکشی میان خیالِ یک عشق دستنیافتنی و امکانِ ساختن رابطهای واقعی میبیند.
عنوان اثر، با اشاره به «آن آدمها»، از همان ابتدا نوعی فاصلهگذاری را پیشنهاد میکند: گویی شخصیتها متعلق به حلقهای اجتماعیاند که میتوان از بیرون تماشایشان کرد، اما به دشواری در آن احساس نزدیکی کرد. این فاصله هم از امتیاز فیلم است و هم از محدودیتش. جهان ثروتمند و هنردوست داستان، با مهمانیها، گفتوگوهای پرزرقوبرق و نگرانیهای شخصی، فضایی جذاب میسازد؛ اما گاه همان تجمل، رنج شخصیتها را از تجربهٔ ملموس زندگی روزمره دور میکند.
فیلم میخواهد ما را به درون آشفتگی عاطفی آنان ببرد، ولی همیشه موفق نمیشود از پوستهٔ شیک این جهان عبور کند. شهر و طبقه؛ نیویورک بهمثابه صحنه نیویورک در «Those People» تنها پسزمینهای زیبا نیست؛ شهری است که موقعیت طبقاتی شخصیتها را مدام یادآوری میکند. آپر ایستساید با خانههای بزرگ، محفلهای فرهنگی و آسودگی مالی، محیطی فراهم میآورد که در آن شخصیتها مجال دارند احساساتشان را با تمام پیچیدگی و اغراق تجربه کنند.
« این فاصله هم از امتیاز فیلم است و هم از محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فضا به فیلم کیفیتی شهری و دلنشین میبخشد، اما همزمان پرسشی انتقادی پیش میکشد: وقتی بحرانهای روزمره تا حدی با ثروت مهار شدهاند، چه چیزی باقی میماند تا رنج عاطفی را برای تماشاگر قابل لمس کند؟ اثر پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد. گاهی تماشاگر با کاراکترهایی روبهروست که دلآشوبیهایشان جدی و واقعی است؛ گاهی نیز میتواند آنان را نازپرورده و خودمحور ببیند.
این دوگانگی لزوماً نقصی ناخواسته نیست: فاصلهٔ طبقاتی و خودبسندگی محیط بخشی از شخصیتپردازی جهان فیلم است. مشکل زمانی پدید میآید که اثر از این فاصله آگاه به نظر نمیرسد و از مخاطب انتظار دارد بیدرنگ با گرفتاریهای کسانی همدلی کند که زندگیشان در بسیاری از جهات از او جداست. مثلث عاطفی و معنای انتخاب هستهٔ دراماتیک فیلم بر رابطهٔ Charlie با Sebastian و Tim بنا شده است.
پیوند Charlie و Sebastian تاریخچه و صمیمیتی دارد که انتخاب را برای Charlie دشوار میکند؛ چنین نزدیکیای میتواند به عشق بدل شود، اما ممکن است به چرخهای از انتظار و تفسیر نشانهها نیز فروبغلتد. در سوی دیگر، رابطهٔ Charlie و Tim با وعدهٔ امکان و تازگی آغاز میشود، اما گذشتهٔ عاطفی Charlie همچنان در آن حضور دارد.
ازاینرو، مسئله فقط این نیست که Charlie به کدامیک علاقهمند است؛ مسئله آن است که آیا میتواند از جایگاه همیشگی خود در کنار دوستش بیرون بیاید و خواستههای خودش را جدی بگیرد. فیلم در ترسیم این کشمکش، به لحظههای کوچک و نگاههای معنادار تکیه میکند. حسرت، امید و دلنگرانی در رفتار روزمرهٔ شخصیتها رسوب کردهاند و همین امر به قصه جنبهای صمیمی میدهد.
« این دوگانگی لزوماً نقصی ناخواسته نیست: فاصلهٔ طبقاتی و خودبسندگی محیط بخشی از شخصیتپردازی جهان فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، مثلث عشقی در بخشهایی به سوی ملودرام میرود. سوءتفاهمها و تنشها گاه چنان برجسته میشوند که ظرافت موقعیت عاطفی را کمرنگ میکنند؛ بهجای آنکه هر رابطه آرامآرام لایههای بیشتری پیدا کند، گاهی فیلم بر شدت احساسات میافزاید و انتظار دارد همین شدت جای عمق را بگیرد. شخصیتها و دشواری همدلی بازیگران از مهمترین عوامل زندهماندن فیلماند.
Jonathan Gordon به Charlie نوعی نرمی و آسیبپذیری میدهد؛ او را نه قهرمانی بینقص، بلکه جوانی میسازد که میان خواستههای خود و نیازش به تأیید دیگران معلق مانده است. Jason Ralph در نقش Sebastian، جذابیت و آشفتگی را در کنار هم قرار میدهد؛ شخصیتی که میتواند هم دلسوزی برانگیزد و هم مخاطب را از رفتارهای خودمحورانهاش دلزده کند.
Haaz Sleiman نیز به Tim حضوری آرامتر میبخشد؛ حضوری که در تضاد با تنشهای رابطهٔ قدیمیتر، معنای متفاوتی از نزدیکی را عرضه میکند. این بازیها از عوامل مهم باورپذیری روابطاند. بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرورده نمیشوند. برخی از دوستان و نزدیکان بیشتر کارکردی در پیرامون مثلث اصلی دارند تا مسیری مستقل و روشن.
نتیجه آن است که حلقهٔ اجتماعی فیلم از نظر ظاهر پرجمعیت، اما از نظر عاطفی گاه کمعمق به نظر میرسد. شخصیتهایی که با خودخواهی، غرور یا رفتارهای آزاردهنده شناخته میشوند، همیشه فرصت کافی برای نشاندادن ریشههای رفتارشان پیدا نمیکنند. مخاطب ممکن است بفهمد چرا آنها چنیناند، اما فهمیدن با همدلی یکی نیست؛ فیلم در ساختن پلی میان این دو گاهی ناتوان میماند.
« بااینحال، مثلث عشقی در بخشهایی به سوی ملودرام میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رسوایی مالی و سایهٔ خانواده داستان بهواسطهٔ وضعیت خانوادگی Sebastian، بُعد دیگری نیز پیدا میکند: رسوایی مالی بزرگی که بر نام و زندگی او سایه انداخته است. این خط داستانی ظرفیت داشت تا رابطهٔ میان ثروت، شهرت، مسئولیت و میراث خانوادگی را عمیقتر بررسی کند. همچنین میتوانست نشان دهد که چگونه بحران عمومی به تجربهای شخصی بدل میشود؛ چگونه فردی که در رفاه رشد کرده، با فروپاشی اعتبار خانواده و نگاه دیگران روبهرو میشود.
اما پرداخت این مضمون در قیاس با کشمکش عاشقانه محدود میماند. رسوایی بیشتر به نیرویی پسزمینهای تبدیل میشود که فضای داستان را تیرهتر میکند، تا موضوعی که پیامدهای اجتماعی و اخلاقیاش با جزئیات کاویده شود. در نتیجه، خط مالی گاه بیش از آنکه بخشی همسنگ از درام باشد، بهانهای برای تشدید آشفتگی شخصیتها به نظر میرسد.
این کمپرداختی یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلم است: جهانی که چنین آشکارا بر ثروت و موقعیت بنا شده، میتوانست پرسشهای تندتری دربارهٔ امتیاز و مسئولیت مطرح کند. لحن، احساسات و مرز اغراق «Those People» در مجموع فیلمی احساسمحور است و از تماشاگر نمیخواهد برای فهم آن به معماهای روایی پیچیده متوسل شود؛ نیروی آن در نگاهها، مکثها، گفتوگوهای عاطفی و تغییر تدریجی روابط است.
این شیوه لحظههایی صادقانه و اندوهبار میآفریند، بهویژه وقتی فیلم به تنهاییِ ناشی از عشق یکطرفه و دشواریِ عبور از گذشته نزدیک میشود. لحن گرم اثر سبب میشود حتی در میان شخصیتهایی که چندان دوستداشتنی نیستند، امکان لحظهای از صداقت و آسیبپذیری باقی بماند. برخی از واکنشهای بینندگان نیز به همین ترکیب اشاره میکنند: تأثیر عاطفی و بازیهای دلنشین برای عدهای نقطهٔ قوت بوده و اغراق یا دشواری همدلی برای عدهای دیگر مانع همراهی شده است.
« این خط داستانی ظرفیت داشت تا رابطهٔ میان ثروت، شهرت، مسئولیت و میراث خانوادگی را عمیقتر بررسی کند. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، فیلم همیشه در مهار احساساتش موفق نیست. هنگامی که هر نگاه به نشانهای سرنوشتساز و هر گفتوگو به میدان تعیین تکلیف رابطه تبدیل میشود، درام ممکن است بیش از اندازه خودآگاه و نمایشی جلوه کند. شخصیتها چنان در احساساتشان غرق میشوند که گاهی مجال اندیشیدن به انگیزههای متناقض یا پیامدهای رفتار خود را نمییابند.
اگر تماشاگر از پیش با این نوع ملودرام صمیمی نباشد، ممکن است بهجای اندوه، نوعی خستگی از شدت مداوم تنش را تجربه کند. جمعبندی «Those People» اثری صمیمی و خوشساخت دربارهٔ میل به دوستداشتهشدن، وفاداری به یک گذشتهٔ مشترک و دشواریِ جداکردن عشق از وابستگی است. فضای نیویورکی و بازیهای باورپذیر، به داستان گرما میبخشند و رابطهٔ پیچیدهٔ Charlie با Sebastian را در مرکز توجه نگه میدارند؛ حضور Tim نیز امکان دیگری از عشق را پیش میکشد، بیآنکه کشمکش را به انتخابی ساده فروبکاهد.
در برابر این امتیازها، شخصیتپردازی نابرابر، فاصلهٔ طبقاتیِ گاه مانع همدلی و پرداخت ناکافیِ رسوایی مالی، از نیروی اثر میکاهند. فیلم در بهترین لحظههایش لطیف و تأثیرگذار است؛ در ضعیفترین لحظههایش، به اغراق عاطفی و سطح درخشان جهانش تکیه میکند. بااینحال، پرسش مرکزیاش همچنان ماندگار است: آیا میتوان کسی را دوست داشت و در همان حال، از نیاز به ماندن در مدار او رها شد؟
« در عین حال، فیلم همیشه در مهار احساساتش موفق نیست. »



ثبت دیدگاه