نقد و بررسی
نقد Mommo: The Bogeyman | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ فقدان و پناه «Mommo: The Bogeyman» ساختهٔ Atalay Taşdiken، درام ترکیهای سال ۲۰۰۹، از روایتی ساده و تلخ آغاز میشود: پس از مرگ مادر، احمد و عایشه در خانهٔ پدرشان جایی امن نمییابند و به پدربزرگ پناه میبرند. اما او نیز، با همهٔ دلبستگیاش، توان نگهداری از دو کودک را ندارد و سرانجام آنها از هم جدا میشوند.
فیلم این خط داستانی را نه بهانهای برای حادثهپردازی، که دریچهای برای نگریستن به تجربهٔ ناامنی از چشم کودک میکند؛ تجربهای که در آن تصمیمهای بزرگسالان، بیآنکه توضیحی قانعکننده داشته باشند، جهان کوچک کودکان را زیرورو میکنند. خواهر و برادر؛ محور عاطفی فیلم قلب اثر، رابطهٔ احمد و عایشه است.
پیوند آنها از جنس گفتارهای پرشور یا لحظههای نمایشی نیست؛ بیشتر در مراقبتهای کوچک، همراهیهای روزمره و تلاش برای کنار هم ماندن شکل میگیرد. همین جزئیات به رابطهشان اعتبار میبخشد: خواهر و برادر نه نمادهایی انتزاعی از معصومیت، بلکه کودکانیاند که در دل وضعیتی نامطمئن، یکدیگر را به نزدیکترین پناه خود بدل کردهاند.
« اما او نیز، با همهٔ دلبستگیاش، توان نگهداری از دو کودک را ندارد و سرانجام آنها از هم جدا میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با تمرکز بر این دو شخصیت، بهخوبی نشان میدهد که جدایی برای کودک صرفاً دورشدن از یک عزیز نیست؛ نوعی ازدستدادن نظم و معنای زندگی است. آنچه رابطهٔ احمد و عایشه را تأثیرگذار میکند، بیش از هر چیز تناسب میان احساس و رفتارشان است. محبتشان آشکار است، اما به زبانی متناسب با سن و موقعیتشان بیان میشود؛ از همین رو، عاطفهٔ فیلم بهجای آنکه صرفاً اعلام شود، در کنشهای کوچک رسوب میکند.
بازیهای کودکانه و صداقت احساسی حضور بازیگران کودک، Elif Bülbül و Mehmet Bülbül، از مؤثرترین عناصر فیلم است. بازی آنها بهجای تأکید بر نمایش آشکار اندوه، بر واکنشهای ظریف و طبیعی تکیه دارد؛ همان مکثها، نگاهها و تغییرهای رفتاریای که میتوانند احساس تنهایی یا دلبستگی را بیآنکه به گفتار درآورند منتقل کنند.
این شیوه برای اثری که بار عاطفی سنگینی دارد، اهمیت ویژهای دارد: اگر بازیها بیش از حد تصنعی یا حسابشده میبودند، آسیبپذیری دو شخصیت اصلی بهسادگی به ملودرام بدل میشد. Mete Dönmezer در نقش پدربزرگ نیز به این فضای انسانی کمک میکند. شخصیت او همزمان حامل محبت و ناتوانی است؛ کسی که میخواهد پناه باشد، اما از محدودیتهای زندگی و توان خود فراتر نمیرود.
« آنچه رابطهٔ احمد و عایشه را تأثیرگذار میکند، بیش از هر چیز تناسب میان احساس و رفتارشان است. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی مانع از آن میشود که پدربزرگ به چهرهای ساده و یکبعدی تبدیل شود و به رابطهٔ او با کودکان رنگی پیچیدهتر میدهد. روستا؛ پسزمینهای ملموس و محدودکننده فضای روستایی فیلم فقط نمایی برای زیباترکردن قابها نیست؛ در بافت زندگی روزانهٔ شخصیتها حضور دارد و بر امکانهای آنها اثر میگذارد.
خانهها، رفتوآمدها و کارهای معمول، جهانی را میسازند که در آن کمبود و دشواری بخشی از تجربهٔ زیسته است. فیلم در این زمینه از جزئیات روزمره بهره میگیرد تا رنج کودکان را در محیطی ملموس جای دهد، نه در فضایی انتزاعی و جدا از زندگی. با این حال، جهان روستا عمدتاً از مجرای رنج احمد و عایشه دیده میشود.
آدمهای پیرامونی و مناسبات اجتماعی فرصت چندانی برای گسترش پیدا نمیکنند و کمتر درمییابیم که جامعهٔ کوچک اطرافشان چگونه به وضعیت آنها شکل میدهد یا در برابر آن واکنش نشان میدهد. این تمرکز، از یک سو نگاه فیلم را فشرده و صمیمی نگه میدارد؛ از سوی دیگر، تصویری محدودتر از محیط میسازد و زمینهٔ اجتماعی قصه را به اندازهٔ رابطهٔ دو کودک پرورش نمیدهد.
« خانهها، رفتوآمدها و کارهای معمول، جهانی را میسازند که در آن کمبود و دشواری بخشی از تجربهٔ زیسته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن؛ میان مشاهده و اندوهِ پیشاپیش یکی از ویژگیهای دوگانهٔ فیلم، آگاهی مداوم آن از تلخیِ نهفته در داستان است. حتی در لحظههای آرام یا شیرین، سایهٔ اتفاقی ناگوار بر فضا میماند. این انتخاب گاه به نفع اثر عمل میکند: مخاطب بیثباتی شرایط را حس میکند و آرامش کودکان را شکننده مییابد.
اما تأکید پیوسته بر این پیشآگاهی میتواند نتیجهای معکوس داشته باشد؛ گویی فیلم پیش از آنکه لحظهای فرصت نفسکشیدن پیدا کند، اندوه آن را به تماشاگر یادآوری میکند. در نتیجه، مرز میان همدلی و هدایت عاطفی باریک میشود. خود موقعیتها ظرفیت تأثر دارند و لازم نیست همواره از پیش به مخاطب گفته شود که باید نگران باشد.
هرجا فیلم به مشاهدهٔ بیواسطهٔ زندگی کودکان اعتماد میکند، تأثیرش طبیعیتر و ماندگارتر است؛ هرجا بر حس فاجعه سایه میاندازد، عاطفه ممکن است کمی بیش از اندازه مهندسیشده به نظر برسد. ریتم و اقتصاد روایت ریتم آرام فیلم با موضوع آن سازگار است. زندگی شخصیتها در انتظارها و کارهای تکراری میگذرد و همین کندی میتواند حس روزمرگی و محدودبودن انتخابهایشان را منتقل کند.
« لحن؛ میان مشاهده و اندوهِ پیشاپیش یکی از ویژگیهای دوگانهٔ فیلم، آگاهی مداوم آن از تلخیِ نهفته در داستان است. »
قوتها و کاستیها
«Mommo» قرار نیست با رشتهای از پیچشهای داستانی پیش برود؛ وزنش را از کنار هم نشاندن موقعیتهای کوچک میگیرد و از تغییر تدریجی رابطهٔ کودکان با پیرامونشان نیرو مییابد. اما این انتخاب برای هر تماشاگری یکسان اثر نمیگذارد. اتکای زیاد به روزمرگی، در بخشهایی ممکن است یکنواخت جلوه کند؛ بهخصوص وقتی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات یا لایهٔ تازهای به شخصیتها بیفزایند، حالوهوایی مشابه را تکرار میکنند.
فیلم در بهترین لحظههایش از سکون برای ساختن معنا بهره میگیرد، ولی در لحظههای کمرمقتر، همان سکون به کندیای بدل میشود که پیشروی عاطفی روایت را متوقف میکند. عنوان و سایهٔ ترس عنوان انگلیسی فیلم، «The Bogeyman»، وعدهٔ داستانی دربارهٔ هیولایی بیرونی را میدهد، اما نیروی اصلی اثر در ترسی انسانیتر و نزدیکتر ریشه دارد: ناامنی، طردشدن و احتمال ازدستدادن تنها کسی که کودک به او تکیه کرده است.
عنوان، در این خوانش، میتواند یادآور ترسهایی باشد که در تصور کودکان شکل میگیرند؛ اما فیلم بیش از آنکه به وحشتی فراطبیعی بپردازد، از جهانی سخن میگوید که سختیهای عادیاش برای کودکان به اندازهٔ هر هیولایی هراسآور است. این جابهجاییِ معنایی به اثر عمق میدهد، چون ترس را از یک موجود خیالی به روابط و شرایط روزانه منتقل میکند.
« اما این انتخاب برای هر تماشاگری یکسان اثر نمیگذارد. »
جمعبندی
بااینحال، تمرکز تقریباً کامل بر رنج خواهر و برادر باعث میشود لایههای دیگر این جهان ــ از جمله شخصیتهای فرعی و مناسبات روستا ــ کمتر گسترش یابند. فیلم در عوض، آگاهانه در محدودهٔ تجربهٔ عاطفی دو کودک میماند. جمعبندی «Mommo: The Bogeyman» اثری صمیمی و اندوهبار دربارهٔ کودکی است که امنیتش را نه در نهاد خانواده، بلکه در پیوند با خواهر یا برادر خود میجوید.
نقطهٔ قوت اصلی فیلم، بازیهای طبیعی کودکان و توجه به لحظات روزمرهای است که رابطهٔ احمد و عایشه را باورپذیر میکنند. فضای روستایی نیز به روایت کیفیتی ملموس میدهد، هرچند کمتر از آنچه میتوانست، به جهان اجتماعی گستردهتری تبدیل میشود. فیلم از ریتم آرام و تمرکز محدود خود هم سود میبرد و هم آسیب میبیند: این ویژگیها به حس زیسته و نزدیکی عاطفی کمک میکنند، اما گاهی روایت را یکنواخت میسازند.
افزون بر آن، پیشآگاهی مداوم از اندوه ممکن است برخی لحظههای آرام را بیش از اندازه زیر فشار بگذارد. بااینهمه، هستهٔ عاطفی اثر پابرجاست: تصویری کمادعا از دو کودک که در برابر بیپناهی، مهمترین دلگرمیشان را در حضور یکدیگر مییابند.
« فیلم در عوض، آگاهانه در محدودهٔ تجربهٔ عاطفی دو کودک میماند. »

ثبت دیدگاه