نقد و بررسی
نقد The Macaluso Sisters | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای میان دریا و زمان «خواهران ماکالوسو» به کارگردانی اما دانته، در ظاهر روایت زندگی پنج خواهر در پالرمو است؛ زنانی که با کرایهدادن کبوترها برای مراسم روزگار میگذرانند و در آپارتمانی فرسوده، با صمیمیتها و اصطکاکهای روزمرهشان زندگی میکنند. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که موضوع اصلیاش صرفاً شرح یک خانواده نیست.
خانه، خاطره و فقدان در این اثر به هم گره میخورند و زندگی خواهران را به مسیری بدل میکنند که گذشتهاش هیچگاه واقعاً پشت سر گذاشته نمیشود. دانته برای این قصه بهجای پیشبردن پیوستهٔ رویدادها، زمان را به چند دوره از زندگی خواهران میشکند. این ساختار، فیلم را از یک درام خانوادگی متعارف دور میکند و به آن کیفیتی تأملی میبخشد: گویی تماشاگر نه فقط شاهد اتفاقات، بلکه مهمان خاطرهای است که هر بار از زاویهای دیگر بازمیگردد.
از همین رو، اثر بیش از آنکه بر حادثهها تکیه کند، به آثار باقیمانده از آنها علاقهمند است؛ به سکوتها، عادتها و نشانههایی که زمان بر اشیا و آدمها میگذارد. روایتِ زخم، نه روایتِ حادثه حادثهای تلخ در روزی کنار ساحل زندگی خواهران را از مسیر پیشین خارج میکند. فیلم این فقدان را به نقطهای برای نمایش واکنشهای فوری محدود نمیسازد؛ اثر اصلی آن را در گذر سالها پی میگیرد.
سوگ در اینجا یک وضعیت گذرا نیست که با چند صحنهٔ گریه و دلداری پایان یابد، بلکه نیرویی پنهان است که شکل رابطهها را تغییر میدهد و در تصمیمها و رفتارهای روزمره رسوب میکند. این انتخاب روایی از مهمترین دستاوردهای فیلم است. فقدان را نه توضیح میدهد و نه بهسادگی به پیامی اخلاقی تبدیل میکند؛ آن را همچون حضوری خاموش در کنار شخصیتها نگه میدارد.
« اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که موضوع اصلیاش صرفاً شرح یک خانواده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، همین رویکرد ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار قصهای پرحادثه یا تحولهای روشن دارند، دشوار باشد. روایت آرام پیش میرود و گاهی چنان مکث میکند که احساس میشود فیلم دیر به جریان میافتد. کندی در اینجا بخشی از انتخاب هنری اثر است، اما همیشه به کشف تازهای نمیانجامد. زمانِ گسسته و تکرارِ زندگی ساختار چندپارهٔ فیلم، زمان را نه خطی، بلکه همچون مجموعهای از بازگشتها و انعکاسها عرضه میکند.
سالها میگذرند، اما برخی نقشها، رفتارها و کشمکشها در خانه باقی میمانند. آدمها عوض میشوند، بدنها و چهرهها تغییر میکنند، ولی خاطره در فضای آشنا دوباره جان میگیرد. در نتیجه، زمان در فیلم تنها گذشت عمر نیست؛ نیرویی است که هم فرسوده میکند و هم گذشته را زنده نگه میدارد. این ساختار، حسی از تقدیر و تکرار پدید میآورد.
خانه مانند صحنهای است که اعضای خانواده بارها در آن ظاهر میشوند و هر بار بخشی از نمایش قدیمی را از نو اجرا میکنند. چنین رویکردی از نظر مفهومی غنی است، اما گاهی نیز خطر آن را دارد که شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی مستقل باشند، حاملان مضمونهایی چون سوگ، گناه و خاطره شوند. فیلم بهجای آنکه همیشه به زندگی درونی هر خواهر مجال کافی بدهد، گاه آنها را در مدار همان زخم مشترک نگه میدارد.
پنج خواهر و دشواریِ فردیت یکی از جذابیتهای فیلم، نگاهش به پیوند خواهرانه است؛ رابطهای که در آن مهر و دلخوری، مراقبت و رقابت، همزمان حضور دارند. خواهران در کنار یکدیگر زندگی میکنند، اما نزدیکیشان به معنای یکدستی نیست. هرکدام جایگاهی در جمع دارد و میان آنها تفاوتهای خلقی و عاطفی دیده میشود.
« با این حال، همین رویکرد ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار قصهای پرحادثه یا تحولهای روشن دارند، دشوار باشد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران در دورههای گوناگون زندگی شخصیتها، این پیوستگی را تا حد زیادی حفظ میکنند و اجازه میدهند تماشاگر تغییر سن را در کنار تداوم عادتها احساس کند. با این همه، فراوانی شخصیتها و گسترهٔ زمانی روایت، فرصتی محدود برای پرداخت جداگانهٔ هر خواهر باقی میگذارد. بعضی از آنها بیشتر از خلال نقش خانوادگی یا ویژگی بیرونیشان شناخته میشوند تا از مسیر تجربهها و خواستههای مستقل.
این مسئله باعث میشود گاه شخصیتها به اندازهٔ رابطهٔ جمعیشان زنده و پیچیده نباشند. هماهنگی گروه بازیگران، این کمبود را کاملاً از میان نمیبرد، اما به فیلم بافتی باورپذیر میدهد؛ تماشاگر حس میکند با خانوادهای روبهروست که مدتها زیر یک سقف زیسته و بیآنکه همیشه زبان هم را بفهمد، از هم جدا نشده است.
خانه، کبوترها و تصویرِ محصورشدن آپارتمان در «خواهران ماکالوسو» پسزمینهای خنثی نیست؛ خانه بخشی از حافظهٔ زندهٔ فیلم است. اتاقها و وسایل روزمره، با گذر زمان معنای تازهای مییابند و فضای خانه از پناهگاهی گرم به محفظهای آکنده از گذشته بدل میشود. فرسودگی دیوارها و تنگی فضا، حالوهوایی میسازند که هم آشنا و خانگی است و هم اندکی خفهکننده.
پالرمو نیز از خلال همین فضا حضور دارد: شهری ساحلی که در قابها بیشتر از آنکه راهی به سوی گریز باشد، افقی دور و محدودشده به نظر میرسد. کبوترها از عناصر تصویری مهم فیلماند. آنها میتوانند نشانهٔ رهایی باشند، اما پروازشان همواره با بازگشت همراه است؛ رفتنی که پایانش دوباره در همان خانه رقم میخورد.
« با این همه، فراوانی شخصیتها و گسترهٔ زمانی روایت، فرصتی محدود برای پرداخت جداگانهٔ هر خواهر باقی میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دوگانگی، با سرنوشت خواهران تناسب دارد: میل به بیرونرفتن و آغازکردن، در کنار نیروی خاطره و پیوند خانوادگی که آنها را به گذشته بازمیگرداند. تصویرپردازی فیلم در بهترین لحظهها همین معنا را بیآنکه به توضیح مستقیم نیاز داشته باشد، به تماشاگر منتقل میکند. با این حال، تأکید مکرر بر برخی نشانههای بصری و موسیقایی گاهی از ظرافت کار میکاهد و جلوهای بیش از اندازه حسابشده پیدا میکند.
احساسات؛ میان اندوه و اصرار فیلم آشکارا میخواهد تماشاگر را با اندوه خواهران همراه کند. این میل در بسیاری از لحظهها نتیجهبخش است، زیرا غم را از راه جزئیات و تداوم زندگی منتقل میکند، نه فقط با حادثهای تکاندهنده. با این حال، در برخی صحنهها تأکید احساسی بیش از حد میشود؛ موسیقی، تصویر و مکثها گاه همگی در یک جهت حرکت میکنند و فضای اندوه را چنان پررنگ میسازند که جای تفسیر شخصی تماشاگر تنگ میشود.
از همینجا اختلاف میان ظرافت و احساساتگرایی در فیلم پدید میآید. لحظههایی وجود دارد که اندوه بهدلیل سکوت یا حضور سادهٔ اشیا تأثیرگذار میشود؛ در مقابل، صحنههایی هم هستند که به نظر میرسد برای برانگیختن واکنشی مشخص طراحی شدهاند. این نوسان، تجربهٔ فیلم را دوگانه میکند: ممکن است بینندهای با لطافت و صبر روایت همراه شود و دیگری اصرار آن بر اندوه را نوعی فشار عاطفی بداند.
هر دو واکنش در برابر اثری قابل فهم است که مرز میان سوگواری شاعرانه و اندوهفروشی را همیشه با اطمینان طی نمیکند. کارگردانی و میراثِ صحنه اما دانته نمایشنامهٔ همنام فیلم را نیز نوشته و تجربهٔ تئاتری او در شیوهٔ سازماندهی روایت و فضا محسوس است. تقسیم داستان به دورههای گوناگون، تمرکز بر خانه و تکرار کنشهای کوچک، به فیلم ساختاری فصلوار میدهد.
« احساسات؛ میان اندوه و اصرار فیلم آشکارا میخواهد تماشاگر را با اندوه خواهران همراه کند. »
قوتها و کاستیها
حرکت دوربین در فضای محدود، توجه به بدنها و اشیا و استفاده از قابهایی که شخصیتها را در محیط محصور میکنند، بهجای آنکه صرفاً خانه را ثبت کند، رابطهٔ روانی خواهران با آن را شکل میدهد. این ویژگی گاهی به سود فیلم و گاهی به زیان آن عمل میکند. از یکسو، اثر هویتی روشن دارد و با بسیاری از درامهای واقعگرایانهٔ متعارف تفاوت پیدا میکند؛ از سوی دیگر، برخی لحظهها نمایشی و تصنعی به نظر میرسند و ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کنند.
فیلم در بهترین حالت، از محدودیت صحنهوار خود برای ساختن جهان عاطفی بهره میگیرد؛ در ضعیفترین حالت، به نشانههای آشنای اندوه تکیه میکند و کمتر به پیچیدگی تازهای میرسد. جمعبندی «خواهران ماکالوسو» اثری آرام، تصویری و اندوهبار دربارهٔ خانوادهای است که زندگیاش پس از فقدانی بزرگ شکل دیگری پیدا میکند.
ارزش فیلم در این است که سوگ را تجربهای ممتد میبیند: زخمی که از سالها عبور میکند و در خانه، رابطهها و عادتهای روزمره باقی میماند. فضای آپارتمان، حضور کبوترها، بازی هماهنگ گروهی و ساختار چندپاره، به آن کیفیتی شاعرانه و خاطرهمحور میبخشند. در مقابل، ریتم کند، پرداخت نابرابر خواهران و لحظههایی که بیش از اندازه به احساسات تکیه میکنند، مانع میشود فیلم در تمام مسیر به یک اندازه اثرگذار باشد.
این اثری نیست که با فرازهای داستانی پیاپی مخاطب را پیش ببرد؛ بیش از هر چیز به تماشاگر صبور و علاقهمند به روایتهای تأملی مجال میدهد در فضای آن بماند. تأثیر نهاییاش نیز نه در شوک، بلکه در همان حس آرام و ماندگاری است که پس از پایان تماشا، چون خاطرهای خانوادگی، در ذهن باقی میماند.
« این ویژگی گاهی به سود فیلم و گاهی به زیان آن عمل میکند. »



ثبت دیدگاه