نقد و بررسی
نقد تئاتر دایی وانیا 2020 (Uncle Vanya) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای فرسوده در گرمای روستا اقتباس تصویری «Uncle Vanya» محصول سال ۲۰۲۰، بیش از آنکه بر حادثههای بیرونی تکیه کند، در فضای خفه و روزمرگیِ خانهای روستایی نفس میکشد؛ خانهای که هم پناهگاه است و هم زندان. سونیا و عمویش وانیا سالهاست بار ادارهٔ ملک را به دوش میکشند، اما با ورود دوبارهٔ پدر سونیا و همسر جوان او، نظم نیمبند زندگیشان به هم میریزد.
ورود این مهمانان، گذشته را زنده میکند و خواستههایی را به سطح میآورد که سالها زیر لایهای از سکوت و عادت مدفون ماندهاند. این اثر از جنس روایتهایی نیست که مخاطب را با گرهافکنیهای پیاپی یا تغییرهای ناگهانی پیش ببرد. نیروی آن در مکثها، گفتوگوهای روزمره و نگاههایی نهفته است که گاه از خود کلمات گویاترند.
«Uncle Vanya» بهتدریج روشن میکند که زندگی شخصیتهایش نه با یک فاجعهٔ ناگهانی، بلکه با انباشتِ سالهای ازدسترفته و امیدهای ناکام دشوار شده است. بازخوانی چخوف در زبانی تازه نمایشنامهٔ چخوف، با گذشت زمان همچنان از دل تجربههایی آشنا سخن میگوید: حسرتِ انتخابهای گذشته، عشق بیپاسخ، خستگی از کار بیثمر و ترس از آنکه زندگی از کنار آدمی عبور کرده باشد.
« این اثر از جنس روایتهایی نیست که مخاطب را با گرهافکنیهای پیاپی یا تغییرهای ناگهانی پیش ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اقتباس کانر مکفرسون این مضمونها را به زبانی نسبتاً روان و زنده منتقل میکند. گفتوگوها حالوهوای ادبیِ تصنعی ندارند؛ شخصیتها گاه شوخی میکنند، گاه از فرط ملال حرفی بیربط میزنند و گاه در میان جملههای معمولی، ناگهان با حقیقتی تلخ روبهرو میشوند. تازگی این نسخه در آن نیست که چخوف را از زمانهٔ خود جدا کند، بلکه در ملموسکردنِ عاطفههای اوست.
آرزوهای شخصیتها بزرگ و قهرمانانه نیستند؛ آنها خواهان عشق، آسودگی، دیدهشدن یا اندکی معنا در روزهایی تکراریاند. همین محدودبودن خواستهها، ناکامیشان را باورپذیرتر میکند. با این حال، اقتباس در همهجا به یک اندازه موفق نیست: بعضی رابطهها و کشمکشهای درونی آنقدر روشن و پررنگ نمیشوند که تماشاگر بتواند همهٔ لایههای تنش را با وضوح دنبال کند.
وانیا؛ انسانی میان خشم و درماندگی محور عاطفی اثر، وانیاست؛ مردی که در سکونِ زندگی روستایی، ناگهان با تصویری ناخوشایند از گذشتهٔ خود روبهرو میشود. او احساس میکند سالهای عمرش را صرف خدمت به دیگران کرده و در عوض نه قدردانی دیده و نه به زندگی دلخواهش نزدیک شده است. این احساس، وانیا را به شخصیتی صرفاً تلخ یا خودخواه تبدیل نمیکند؛ برعکس، زیر خشم و غرولند او میتوان تنهایی و نیاز به تأیید را دید.
« اقتباس کانر مکفرسون این مضمونها را به زبانی نسبتاً روان و زنده منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
توبی جونز این تناقض را با ظرافتی چشمگیر اجرا میکند. بازی او به وانیا سنگینی و بُعد انسانی میبخشد: خندههای کوتاه، سکوتهای ناگهانی و فورانهای عصبیاش از یک منش واحد و یکدست نمیآیند، بلکه از آدمی حکایت دارند که دیگر قادر نیست فاصلهٔ میان زندگی واقعی و زندگی آرمانیاش را نادیده بگیرد.
جونز وانیا را به قربانیِ بیخطا تبدیل نمیکند؛ در او تلخی، حسادت و خودفریبی نیز حضور دارند. همین ترکیب است که شخصیت را از قالب یک نمادِ صرف بیرون میآورد و به انسانی قابلفهم بدل میسازد. سونیا و آستروف؛ میل به امید در جهانی خسته سونیا در میان شخصیتهایی که در ملال و حسرت گرفتارند، حضوری آرام اما مهم دارد.
او کار میکند، مسئولیت میپذیرد و کمتر از دیگران فرصت مییابد که دربارهٔ خودش بیندیشد. علاقهاش به آستروف، به جای آنکه به داستانی عاشقانه و پرحادثه تبدیل شود، بخشی از وضعیت تنهایی اوست: امیدی که شاید بیش از آنکه از شناخت متقابل برخاسته باشد، از نیاز به دیدهشدن نیرو میگیرد. آستروف نیز شخصیتی دوگانه دارد.
« توبی جونز این تناقض را با ظرافتی چشمگیر اجرا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او پزشک است و از رنج انسانها و فرسودگی طبیعت سخن میگوید، اما در زندگی شخصی خود چندان رهایییافته یا استوار نیست. دغدغههایش دربارهٔ محیط زیست، نگاه او را از محدودهٔ خانهباغ فراتر میبرد و به نمایش افقی گستردهتر میدهد؛ با این همه، این نگرانیها نمیتوانند او را از بیقراریهای عاطفیاش نجات دهند.
رابطهٔ او با سونیا و دیگر اعضای خانواده، زمینهای برای نمایش فاصله میان فهمیدنِ رنج دیگران و تواناییِ پاسخدادن به آن فراهم میکند. فضاسازی؛ اتاقی که حال آدمها را بازتاب میدهد در این اثر، مکان صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست. خانهباغ فرسوده و فضای روستایی، کیفیتی مالیخولیایی به روایت میبخشند؛ محیطی که انگار همراه با ساکنانش در حال ازهمگسیختن است.
قاببندیهای نزدیک، چهرهها را در فاصلهای صمیمی و گاه ناراحتکننده قرار میدهند. مخاطب فرصت دارد ریزتغییرهای صورت و مکثهای شخصیتها را ببیند، اما همین نزدیکی ممکن است احساس محصوربودن را نیز تشدید کند. تصویربرداری از آنجا که اجرای تئاتری را به قالب فیلم درمیآورد، در مرزی میان صحنه و پرده حرکت میکند.
« فضاسازی؛ اتاقی که حال آدمها را بازتاب میدهد در این اثر، مکان صرفاً پسزمینهٔ رویدادها نیست. »
قوتها و کاستیها
اثر نه میکوشد کاملاً قواعد سینمای روایی را دنبال کند و نه حضور تئاتری خود را پنهان میسازد. نبود تماشاگر در سالن، در کنار فضای خالی و اندوهبار، حسی از انزوا به تصویر میافزاید؛ گویی شخصیتها نه فقط از جهان بیرون، بلکه از امکان ارتباط واقعی با یکدیگر نیز جدا افتادهاند. این انتخاب برای تقویت حالوهوا مؤثر است، هرچند گاه به یکدستی بصری و کاهش تنوع صحنهها میانجامد.
ریتم و محدودیتهای اجرا کندی روایت بخشی از منطق اثر است. روزهای شخصیتها کشدار و کمحادثهاند و گفتگوها بیش از آنکه راهی مستقیم به سوی یک نتیجه باشند، رفتوبرگشتهایی در ذهن آدمهایی خستهاند. برای تماشاگرانی که انتظار رخدادهای پیاپی یا تحولهای سریع دارند، این ریتم میتواند فرساینده شود.
«Uncle Vanya» به صبر نیاز دارد و پاداش آن را نه در هیجانِ داستانی، بلکه در شناخت تدریجیِ شخصیتها و انباشتهشدن فشار عاطفی عرضه میکند. با این حال، کندیِ عمدی همیشه به عمق نمیانجامد. گاه رابطههای پیچیدهٔ میان شخصیتها به اندازهای که ظرفیت دارند گشوده نمیشوند و برخی لحظههای اندوهبار، با وجود زمینهٔ مناسب، تأثیر کامل خود را نمیگذارند.
« اثر نه میکوشد کاملاً قواعد سینمای روایی را دنبال کند و نه حضور تئاتری خود را پنهان میسازد. »
جمعبندی
در چنین لحظاتی، اجرا بهجای آنکه سکوت را به تجربهای پرطنین بدل کند، در همان سطحِ آرام و کمتحرک باقی میماند. این کاستیها ارزش کلی کار را از میان نمیبرند، اما نشان میدهند که انتقالِ نیروی چخوف از صحنه به تصویر همیشه بینقص نیست. جمعبندی «Uncle Vanya» اثری دربارهٔ آدمهایی است که دیر به ناکامیهای خود نگاه میکنند و درمییابند زندگیِ مطلوبشان را به تعویق انداختهاند.
اقتباس تازه و گفتوگوهای زنده، مضمونهای چخوف را برای مخاطب امروز قابلدسترس میکنند؛ بازی توبی جونز نیز به وانیا همزمان تلخی، غرور و脆ندگی میبخشد. فضاسازی اندوهبار و قابهای نزدیک، تنشهای خانوادگی و احساس انزوا را تقویت میکنند. در مقابل، ریتم کمحادثه و پرداخت نهچندان روشن برخی رابطهها ممکن است فاصلهای میان اثر و بخشی از تماشاگران ایجاد کند.
این نسخه برای کسانی مناسبتر است که به درامهای شخصیتمحور، گفتوگوهای تأملبرانگیز و اندوهی آرام علاقه دارند؛ آثاری که بهجای ارائهٔ پاسخهای آسان، تماشاگر را با پرسشی دشوار تنها میگذارند: وقتی سالها در خدمتِ زندگی دیگران گذشته است، آیا هنوز میتوان راهی به سوی زندگی خود پیدا کرد؟
« فضاسازی اندوهبار و قابهای نزدیک، تنشهای خانوادگی و احساس انزوا را تقویت میکنند. »



ثبت دیدگاه