نقد و بررسی
نقد Coma | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بیمارستان؛ مکانی برای درمان و هراس «Coma» ساختهٔ مایکل کرایتون، تریلری پزشکی از سال ۱۹۷۸ است که هراس خود را نه از هیولاها و رخدادهای فراطبیعی، بلکه از جایی آشنا و روزمره بیرون میکشد: بیمارستان. داستان از آنجا آغاز میشود که بیمارانی نسبتاً سالم پس از عملهایی معمولی دچار عارضه میشوند و به کما میروند.
دکتر سوزان ویلر، پزشک جوانی که با یکی از این بیماران پیوندی شخصی دارد، در برابر توضیحهای رسمی آرام نمیگیرد و در پی یافتن علتی برای تکرار این رخدادها برمیآید. فیلم بر ریشهٔ رمان رابین کوک استوار است و کرایتون علاوه بر کارگردانی، اقتباس سینمایی آن را نیز نوشته است. قدرت اصلی فیلم در این است که بیمارستان را از پسزمینهای خنثی به فضایی بدل میکند که خود به سرچشمهٔ اضطراب تبدیل میشود.
راهروها، اتاقهای عمل و رفتوآمدهای دقیق کارکنان، که در نگاه نخست نشانهٔ نظم و کارآمدیاند، کمکم کیفیتی تهدیدآمیز پیدا میکنند. این دگرگونی با ترفندهای نمایشی پرطمطراق انجام نمیشود؛ بیشتر حاصل سکوتها، فاصلههای سرد و رفتاری است که ظاهراً عادی میماند، اما هر لحظه میتواند چیزی را پنهان کند.
« داستان از آنجا آغاز میشود که بیمارانی نسبتاً سالم پس از عملهایی معمولی دچار عارضه میشوند و به کما میروند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیقِ برخاسته از امر عادی فیلم از موقعیتی ساده، پرسشی هولناک میسازد: اگر نهادی که برای مراقبت از انسانها پدید آمده، در برابر خطر پاسخگو نباشد یا حتی بخشی از آن به خطر دامن بزند، بیمار چه راهی برای تشخیص حقیقت دارد؟ این پرسش به داستان بُعدی فراتر از معمای جنایی میدهد. ترس «Coma» تنها از احتمال وقوع توطئه نمیآید؛ از وابستگی بیمار به سازوکارهایی میآید که خود قادر به نظارت بر آنها نیست.
تعلیق نیز بیشتر از آنکه بر حادثههای ناگهانی تکیه کند، از انباشتهشدن نشانهها نیرو میگیرد. هر مورد تازه، ظن سوزان را سنگینتر میکند؛ اما دانستههای ناقص و مقاومت اطرافیان اجازه نمیدهند او یا تماشاگر بهسرعت به نتیجه برسند. فیلم اطلاعات را قطرهقطره عرضه میکند و با حفظ فاصله میان آنچه قهرمان میداند و آنچه هنوز برایش مبهم است، حس ناامنی را ادامه میدهد.
این شیوه گاهی کندی میآفریند، اما در بهترین لحظات، همان کندی به تماشاگر فرصت میدهد تا به محیط شک کند. سوزان ویلر؛ پیگیری در برابر انکار ژنوویو بوژولد در نقش سوزان، مرکز ثقل فیلم است. بازی او قهرمان را نه به زنی شکستناپذیر و همواره مسلط، بلکه به پزشکی باهوش و پیگیر بدل میکند که در برابر فشار و تردید دیگران ناچار است هم استدلال کند و هم ترس خود را مهار سازد.
« این پرسش به داستان بُعدی فراتر از معمای جنایی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
مهمتر آنکه سوزان را صرفاً به ابزار پیشبرد معما تبدیل نمیکند: واکنشهایش نشان میدهند که کشف حقیقت برای او موضوعی حرفهای و اخلاقی است، اما در عین حال هزینهای عاطفی و شخصی دارد. تعارض او با مقامهای مرد بیمارستان نیز به فیلم لایهای اجتماعی میافزاید. مخالفتها همیشه به شکل دشمنی آشکار ظاهر نمیشوند؛ گاه در قالب بیاعتنایی، تردید در قضاوت او یا بازگرداندنش به جایگاهی کماهمیتتر بروز میکنند.
همین برخوردها خطر را ملموستر میسازد، زیرا سوزان باید نهفقط با رخدادهای مشکوک، بلکه با نظمی اداری و حرفهای روبهرو شود که تمایلی به شنیدن هشدارهایش ندارد. حضور مایکل داگلاس در نقش دکتر مارک بلوز نیز این تقابل را گسترش میدهد و نشان میدهد که نزدیکترین افراد به سوزان هم الزاماً از همان آغاز جهان را از چشم او نمیبینند.
کارگردانی و معماریِ اضطراب کرایتون در کارگردانی، به جای آنکه محیط درمانی را با موسیقی یا تصویرهای اغراقآمیز به فضایی خیالی تبدیل کند، از واقعنمایی آن بهره میبرد. دقت رویهها و زبان تخصصی محیط، دستکم در آغاز، ظاهری مطمئن میسازد؛ همین ظاهر است که وقتی با رخدادهای غیرقابلتوضیح روبهرو میشود، اثر اضطرابآورش را نشان میدهد.
« تعارض او با مقامهای مرد بیمارستان نیز به فیلم لایهای اجتماعی میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر نه از جهانی دور و ناشناخته، بلکه از نظمی میترسد که هر روز میتواند به آن اعتماد کند. فضاهای فیلم در این معنا فقط محل وقوع ماجرا نیستند؛ با محدودکردن حرکت و دید، تجربهٔ سوزان را نیز شکل میدهند. محیطهای بزرگ و سازمانیافته در عین حال میتوانند فرد را کوچک و بیپناه جلوه دهند.
فیلم از این تناقض خوب استفاده میکند: هرچه بیمارستان منظمتر به نظر میرسد، امکان اینکه مسئله در دل همان نظم پنهان شده باشد بیشتر به چشم میآید. این رویکرد به اثر حالوهوای تریلرهای بدگمانیمحور دههٔ هفتاد را میدهد، بیآنکه تعلیق را به نمایش صرفِ بدبینی تقلیل دهد. ریتم و ساختار روایت نقطهضعف محسوس فیلم، شروع نسبتاً کند آن است.
در بخشهای آغازین، معرفی روابط، فضای کاری و نخستین نشانههای بحران با شتابی محدود پیش میرود. برای تماشاگرانی که انتظار دارند داستان از همان دقیقههای نخست به تعقیبوگریز یا افشاگری برسد، این مقدمه ممکن است کشدار جلوه کند. بااینحال، این مکث تا حدی کارکرد دارد: فیلم میخواهد ابتدا زندگی روزمرهٔ بیمارستان را عادی و باورپذیر بسازد تا برهمخوردن آن معنا پیدا کند.
« تماشاگر نه از جهانی دور و ناشناخته، بلکه از نظمی میترسد که هر روز میتواند به آن اعتماد کند. »
قوتها و کاستیها
در ادامه، روایت گاهی از سوی دیگر زیادهروی میکند. اطلاعات، شخصیتها و مسیرهای پیگیری در بخشهایی چنان فشرده میشوند که وضوح داستان افت میکند. برخی جزئیات به جای آنکه معما را روشنتر کنند، بر پیچیدگی آن میافزایند؛ در نتیجه، تمرکز از نگرانی شخصی سوزان به سازوکار گستردهتری منتقل میشود که فیلم همیشه فرصت کافی برای توضیحش ندارد.
تعلیق تا پایان پابرجا میماند، اما انسجام همهٔ حلقههای روایت در یک سطح نیست. مرز میان باورپذیری و اغراق «Coma» بیشترین تأثیر را زمانی دارد که از دل واقعیت آشنا، امکان خطری بزرگ را بیرون میکشد. فیلم به موضوعاتی چون قدرت نهادهای پزشکی، جایگاه بیمار و اخلاقِ تصمیمگیری دربارهٔ بدن انسان نزدیک میشود، بیآنکه به خطابهای مستقیم بدل شود.
پرسشهایش به این دلیل ماندگارند که داستان فقط دربارهٔ یک معمای خاص نیست؛ دربارهٔ اعتماد، اطلاعات نابرابر و دشواری اعتراض در برابر سازمانی قدرتمند نیز هست. اما هرچه روایت برای رسیدن به اوج خود پیش میرود، برخی اجزای آن بیش از پیش به منطق تریلر وابسته میشوند. آنچه در آغاز به سبب خویشتنداری و واقعنمایی نگرانکننده است، در بخشهایی به سوی اغراق و تصادفهای داستانی میرود.
« در ادامه، روایت گاهی از سوی دیگر زیادهروی میکند. »
جمعبندی
پایانبندی نیز برای برخی تماشاگران ممکن است از نظر باورپذیری ضعیفتر از مسیری باشد که فیلم تا آنجا طی کرده است. این لغزش، اثر پیشین را از میان نمیبرد، اما فاصلهای میان واقعگراییِ مؤثرِ آغاز و شدت نمایشیِ فرجام ایجاد میکند. جمعبندی «Coma» تریلری پزشکی است که با فضاسازی سرد، بازی محکم ژنوویو بوژولد و پیشروی تدریجی معما، هراسی ماندگار از محیطی میسازد که قرار است پناهگاه بیمار باشد.
کندی آغاز، ازدحام برخی بخشهای داستان و پایانبندی کمباورتر، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه موفق باشند. بااینهمه، اثر در پیوندزدن تعلیق با پرسشهای اخلاقی و نهادی توفیق دارد: بیمارستان در آن هم جای درمان است و هم فضایی که اعتماد در آن بهآسانی میتواند به اضطراب بدل شود.
حاصل، فیلمی است که با تکیه بر وحشتِ ممکن و روزمره، تماشاگر را تا پایان درگیر نگه میدارد، بیآنکه ناچار باشد همهٔ پاسخها را بیدرنگ در اختیارش بگذارد.



ثبت دیدگاه