نقد و بررسی
نقد تئاتر خانه عروسک 2012 A Doll’ (A Doll's House) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و افق خوانش آن اجرای «خانهٔ عروسک» محصول ۲۰۱۲ تئاتر یانگ ویک، بازخوانیای از نمایشنامهٔ ماندگار هنریک ایبسن است؛ اثری که پس از گذشت بیش از یک قرن، همچنان پرسشهایش دربارهٔ ازدواج، قدرت، نقشهای جنسیتی و امکان شناخت خویشتن را زنده نگه میدارد. کارگردانی کری کرکنل و نسخهٔ انگلیسی سایمون استیونز، متن کلاسیک را نه چون شیئی موزهای، بلکه همچون بحرانی جاری پیش چشم تماشاگر میگذارند.
این اجرا در پی آن نیست که صرفاً اهمیت تاریخی نمایشنامه را یادآوری کند؛ میکوشد نشان دهد روابطی که در ظاهر بر محبت و تفاهم بنا شدهاند، چگونه ممکن است بر عادت، نابرابری و ناآگاهی متقابل استوار باشند. داستان از رازی آغاز میشود که نورا هلمر برای نجات همسرش پنهان کرده است. قرض گرفتن پول و جعل امضا، در نگاه نخست عملی خلاف قانون است، اما نمایش بهسرعت مسئله را از داوری سادهٔ اخلاقی فراتر میبرد: چه کسی حق تصمیمگیری دارد؟
چه کسی هزینهٔ انتخاب را میپردازد؟ و آیا نیتی نجاتبخش، هنگامی که در چارچوبی نابرابر شکل گرفته، میتواند بهسادگی با معیارهای معمول سنجیده شود؟ قدرت اجرا در این است که پاسخهای آماده عرضه نمیکند و تماشاگر را در دل همین پرسشها نگه میدارد. خانهای زیبا با نظمی ناآرام فضای خانه در این اجرا بیش از آنکه پناهگاهی امن باشد، تصویری از نظمی اجتماعی است که به نظر طبیعی میآید، اما زیر سطح آن تنش انباشته شده است.
طراحی صحنه با نمایان کردن بخشهای گوناگون آپارتمان و جابهجایی پیوستهٔ فضا، زندگی خانوادگی را به تصویری قابل مشاهده و گاه تقریباً نمایشی بدل میکند. این خانه هم محل آسایش است و هم صحنهای که شخصیتها در آن نقشهای آشنای خود را اجرا میکنند؛ هر حرکت و هر گفتوگو میتواند چیزی را از زیر ظاهر منظم زندگی بیرون بکشد.
« داستان از رازی آغاز میشود که نورا هلمر برای نجات همسرش پنهان کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چرخشهای صحنه و تغییر زاویهٔ دید، حس تماشای یک فضای زنده را ایجاد میکند. گویی تماشاگر از بیرون به خانهای نگاه نمیکند که دیوارهایش رازها را پنهان کردهاند، بلکه درون همان خانه حرکت میکند و هر بار گوشهای تازه از روابط را میبیند. این انتخاب از یک سو به اجرا پویایی بصری میبخشد و از سوی دیگر مضمون محوری نمایش را تقویت میکند: در زندگی مشترک، هیچ فضایی کاملاً خصوصی و هیچ تصویری از یک رابطه کامل نیست.
بااینحال، همین طراحی گاه بیش از اندازه خودنمایی میکند. جابهجایی میان اتاقها و گردش صحنه در برخی لحظهها ممکن است توجه را از تمرکز دراماتیک دور کند؛ انگار سازوکار صحنه برای لحظهای به موضوعی مستقل تبدیل میشود. این ناهمخوانی در مجموع تجربه را از میان نمیبرد، اما نشان میدهد که نمایش میان خدمت به متن و افزودن جلوهٔ اجرایی، همیشه به تعادل کامل نمیرسد.
نورا؛ میان بازیِ نقش و میل به خویشتن نورا در آغاز، زنی سرزنده و دلربا به نظر میرسد که در جهان کوچک خانهاش با سبکی و بازیگوشی حرکت میکند. اما اجرا این ظاهر را به معنای بیفکری یا سطحیبودن نمیگیرد. زیر آن، شخصیتی قرار دارد که برای حفظ زندگی مشترک دست به تصمیمی بزرگ زده، بیآنکه از جایگاه اجتماعی خود امکان گفتوگویی برابر داشته باشد.
راز او نه صرفاً وسیلهای برای پیشبرد پیرنگ، بلکه نشانهای از فاصلهای است که میان تصویری که دیگران از او دارند و تجربهای که خود از زندگیاش اندوخته، وجود دارد. بازی هتی موراهان از مهمترین دستاوردهای اجراست. او میان سرزندگی ظاهری نورا و سنگینیِ تدریجیِ واقعیت، گذری باورپذیر میسازد.
« چرخشهای صحنه و تغییر زاویهٔ دید، حس تماشای یک فضای زنده را ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
دگرگونی شخصیت با تغییر ناگهانی و پرطمطراق رخ نمیدهد؛ در مکثها، واکنشهای کوچک و تفاوت لحن او با دیگران، نوعی بیداری آرام شکل میگیرد. موراهان از تبدیل نورا به نمادی یکبعدی پرهیز میکند: او هم آسیبپذیر است، هم خطاپذیر، هم توانمند و هم محدود به شرایطی که در آن زندگی میکند. بااینهمه، تأکید اجرا بر جذابیت و کشش جسمانی نورا گاه میتواند خوانش شخصیت را به سوی ظاهر او منحرف کند.
این جنبه در ساختن رابطهٔ پرشور میان زن و شوهر نقش دارد، اما ممکن است برای لحظهای اهمیت کشمکش فکری و اجتماعی نورا را زیر سایه ببرد. ارزش بازی موراهان در آن است که اجازه نمیدهد این تصویر ظاهری تمام معنای شخصیت را تعیین کند؛ در زیر آن، پرسشی جدی دربارهٔ استقلال و امکان انتخاب باقی میماند.
رابطهٔ زناشویی و زبان قدرت رابطهٔ نورا و توروالد یکی از پیچیدهترین وجوه اجرای کرکنل است. این دو صرفاً زوجی سرد و بیعاطفه نیستند؛ میانشان میل، صمیمیت و نوعی وابستگی واقعی وجود دارد. همین امر تعارض را تلختر میکند، زیرا بحران از نبود کامل محبت برنمیخیزد، بلکه از محدودیتِ محبتی ناشی میشود که در آن یکی از طرفین دیگری را بهدرستی نمیبیند.
رابطهای که از بیرون عاشقانه جلوه میکند، ممکن است در عمل بر تصوری نابرابر از اختیار و مسئولیت بنا شده باشد. دومینیک روآن، توروالد را از قالب شوهر مستبدِ تکبعدی بیرون میآورد. شخصیت او همچنان گرفتار معیارهای متعارف و خودمحوری است، اما بازی روآن رگههایی از شوخطبعی، نیاز عاطفی و آسیبپذیری را نیز آشکار میکند.
« بااینهمه، تأکید اجرا بر جذابیت و کشش جسمانی نورا گاه میتواند خوانش شخصیت را به سوی ظاهر او منحرف کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، شخصیتی است که تماشاگر میتواند رفتارهایش را نقد کند، بیآنکه او را به هیولایی بیوجه بدل کند. این انتخاب، پرسش نمایش را دشوارتر میکند: اگر رابطه واقعاً عاطفهای در خود دارد، چه چیزی آن را از رابطهای برابر بازمیدارد؟ زبان نیز ابزار مهم قدرت است. نامها و خطابهای محبتآمیز میتوانند هم نشانهٔ نزدیکی باشند و هم روشی برای کوچککردن دیگری؛ توضیح دادن و نصیحت کردن گاه به جای گفتوگویی دوطرفه مینشیند.
اجرا این دوگانگی را با تأکید بر رفتار و لحن بازیگران ملموس میسازد، نه با خطابهای مستقیم. در نتیجه، خانه به فضایی بدل میشود که در آن هر جمله، افزون بر معنای ظاهریاش، جایگاه گوینده و شنونده را نیز تعیین میکند. بازیگران و ضرباهنگ درام بازیها در مجموع طبیعی و پرکششاند و بخش مهمی از توان اثر از واکنشهای متقابل بازیگران میآید.
صحنههای گروهی، حضور شخصیتهای دیگر را به فرصتی برای گسترش جهان اجتماعی نمایش بدل میکنند؛ آنان صرفاً چرخدندههایی برای حرکت راز نورا نیستند، بلکه هر یک تصویری از شیوههای متفاوت زیستن در چارچوب محدودیتها ارائه میدهند. استیو توسن، سوزانا وایز و نیک فلچر به این جهان لایههای بیشتری میافزایند و بهویژه فلچر از تبدیل شخصیت خود به شروری سادهانگارانه دوری میکند.
در عین حال، کیفیت اجرا در همهٔ لحظهها یکدست نیست. بعضی واکنشها و بازیهای فرعی ناهموار به نظر میرسند و گاهی میان لحظههای بسیار زنده و لحظاتی کمجان فاصله میافتد. این نوسان، بهخصوص در اثری که به ظرافتِ تغییر لحن و فشار تدریجی متکی است، محسوس میشود. با وجود این، محور اصلی اجرا استوار میماند: تمرکز بر نورا و توروالد و تنش فزایندهٔ میان آن دو، ضرباهنگ کلی را حفظ میکند و تماشاگر را درگیر نگه میدارد.
« نتیجه، شخصیتی است که تماشاگر میتواند رفتارهایش را نقد کند، بیآنکه او را به هیولایی بیوجه بدل کند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و تجربهٔ تماشای زنده کرکنل به جای آنکه اجرای کلاسیک را با نشانههای امروزیِ صریح بازسازی کند، به رابطهٔ میان بدن بازیگر، فضای خانه و نگاه تماشاگر تکیه دارد. اجرا در عین وفاداری به جهان متن، از امکانات صحنه برای ایجاد حس نزدیکی استفاده میکند. بازیگران در فضایی حضور دارند که جزئیات زندگی روزمره را به چشم میآورد و همین امر، فاصلهٔ میان بحران بزرگ و امور کوچک خانگی را کم میکند.
در اینجا درام از واقعهای خارقالعاده آغاز نمیشود؛ از عاداتی شکل میگیرد که مدتها بیپرسش ادامه یافتهاند. زندهبودن اجرا نیز به شدت لحظهها میافزاید. تماشاگر با تغییر انرژی بازیگران و واکنشهای آنی آنان روبهروست؛ سکوتها و مکثها همانقدر اهمیت پیدا میکنند که گفتوگوها. ضبط تئاتری میتواند بخشی از این نزدیکی را منتقل کند، هرچند طبیعتاً جای حضور فیزیکی در سالن را نمیگیرد.
آنچه باقی میماند، حس مشارکت در رخدادی است که با هر تغییر لحن یا حرکت، معنای تازهای مییابد. محدودیتها و پرسشهای بیپاسخ یکی از دشواریهای اجرا، نحوهٔ جمعبندی تنشهاست. برخی پرسشهای مهم در لحظههای پایانی به پاسخ روشن نمیرسند و تماشاگر ممکن است احساس کند بخشی از معنای بحران در ابهام باقی مانده است.
این گشودگی میتواند با روح اثر سازگار باشد، زیرا نمایش دربارهٔ تصمیمی ساده یا نتیجهای بیمناقشه نیست؛ بااینحال، وقتی ابهام از تأملبرانگیزی به ناتمامی نزدیک میشود، بخشی از نیروی عاطفی پایان کاهش مییابد. همچنین، انتخابهای اجراییِ پررنگ گاه متن را بیش از آنکه روشن کنند، به چالش میکشند.
« اجرا در عین وفاداری به جهان متن، از امکانات صحنه برای ایجاد حس نزدیکی استفاده میکند. »
جمعبندی
جابهجاییهای صحنه و شدت عاطفی بعضی لحظهها ممکن است برای همهٔ تماشاگران هممعنا نباشد. این مسئله ضعف مطلق نیست؛ نشان میدهد اجرا خوانشی مشخص و جسورانه دارد، اما همیشه نمیتواند فاصلهٔ میان قصد هنری و اثر نهایی را از میان ببرد. جمعبندی «خانهٔ عروسک» در اجرای کری کرکنل، نمایشی پرتنش دربارهٔ راز، ازدواج و دشواریِ رسیدن به شناخت خویشتن است.
نقطهٔ قوت اصلی آن، بازی نافذ هتی موراهان و رابطهٔ چندوجهی او با توروالد است؛ رابطهای که هم صمیمیت دارد و هم نابرابری، و از همین رو بهسادگی در قالب تقابل خیر و شر جا نمیگیرد. طراحی چرخان صحنه و حس نزدیکیِ اجرای زنده، فضای خانه را به بخشی فعال از درام بدل میکنند، هرچند گاه بر متن سایه میاندازند.
این اثر بیش از آنکه دربارهٔ یافتن پاسخی قطعی باشد، دربارهٔ لحظهای است که پرسشهای دیرپای زندگی روزمره دیگر قابل چشمپوشی نیستند. نوسانهایی در بازیها و ابهامهایی در جمعبندی، از انسجام کامل اجرا میکاهند، اما نیروی پرسشهای مر
« جابهجاییهای صحنه و شدت عاطفی بعضی لحظهها ممکن است برای همهٔ تماشاگران هممعنا نباشد. »



ثبت دیدگاه