نقد و بررسی
نقد Luna Nera | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت جادوگران به جهان تاریخ «Luna Nera» میکوشد دو قلمرو را به هم پیوند بزند: ایتالیای قرن هفدهم، با ترسها و مناسبات خشن اجتماعیاش، و جهانی فانتزی که در آن جادو نه صرفاً افسانه، بلکه بخشی از واقعیت روایت است. قصه پیرامون آده، دختر جوانی شکل میگیرد که پس از متهمشدن به جادوگری، ناگزیر میشود در برابر نظمی خصمانه از خود دفاع کند و به شبکهای از زنانی پناه ببرد که آنان نیز زیر نگاه بدگمان جامعه زندگی میکنند.
در سوی دیگر، پیترو قرار دارد؛ جوانی که پیوند خانوادگیاش با شکارچیان جادو، او را در میانه وفاداری و مخالفت با خشونت قرار میدهد. این ترکیب برای سریالی ششقسمتی ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد. «Luna Nera» از همان ابتدا جادو را با مسئلهای اجتماعی گره میزند: چه کسی حق دارد دیگری را خطرناک، منحرف یا سزاوار مجازات بخواند؟
بااینحال، اثر بیش از آنکه به بازسازی تاریخی دقیق متعهد باشد، از گذشته بهمثابه بستری برای افسانهای معاصر بهره میگیرد؛ افسانهای درباره زنانی که در برابر حذفشدن مقاومت میکنند. همین رویکرد هم سرچشمه جذابیت سریال است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگیهای آن. تاریخ بهمثابه سازوکار سرکوب یکی از وجوه مهم سریال، نگاه آن به اتهام جادوگری است.
اتهام در اینجا تنها سوءظنی درباره نیروهای فراطبیعی نیست؛ ابزاری است برای بیرونراندن کسانی که از قواعد پذیرفتهشده فاصله دارند. بدن زن، دانش زنانه، استقلال و حتی تفاوتهای فردی بهآسانی میتوانند به نشانههایی از تهدید بدل شوند. از این منظر، تعقیب جادوگران در سریال بیش از آنکه نبردی میان ایمان و جادو باشد، نمایش مناسبات قدرت است: قدرتی که با نام نظم و پاکی، ترس را به مجازات تبدیل میکند.
« این ترکیب برای سریالی ششقسمتی ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Luna Nera» در این زمینه موضعی روشن دارد و قربانیان را به حاشیههای خاموش تاریخ واگذار نمیکند. زنان داستان صرفاً موضوع تعقیب نیستند؛ آنان میکوشند پناهگاه، پیوند و شیوهای برای ادامه زندگی بسازند. مضمون بقا در کنار مقاومت قرار میگیرد و یادآوری میکند که ایستادگی همیشه به شکل کنش قهرمانانه و آشکار نیست؛ گاه در مراقبت از دیگری، انتقال دانایی یا حفظ اجتماع کوچکی از افراد طردشده نمود مییابد.
بااینهمه، گاهی صراحت پیام بر پیچیدگی شخصیتها سایه میاندازد و جهانبینیها بیش از آنکه از تجربه فردی برآیند، در خدمت تقابل اصلی قرار میگیرند. جادو و هویتیابی آده مسیر آده، در ظاهر، داستان کشف تواناییهای پنهان است؛ اما معنای عمیقتر آن با شکلگیری هویت پیوند دارد. او باید بفهمد چه کسی است، به چه کسانی میتواند اعتماد کند و چگونه میتواند نیروی خود را در جهانی به کار گیرد که پیشاپیش برای او نقش قربانی را نوشته است.
جادو در این مسیر استعارهای مناسب از قدرتی است که جامعه همزمان از آن میترسد و میکوشد مهارش کند. بااینحال، روایت گاه بیش از اندازه به نشانههای آشنای فانتزی تکیه میکند: استعداد ویژه، سرنوشتی بزرگ و رازهایی که قرار است معنای تازهای به گذشته شخصیت ببخشند. این عناصر بهخودیخود ناموفق نیستند، اما اگر با جزئیات روانی کافی همراه نشوند، از تجربه شخصی آده فاصله میگیرند و او را به مهرهای در طرحی ازپیشساخته بدل میکنند.
سریال هرجا به واکنشهای انسانی او ــ ترس، خشم، تردید و میل به تعلق ــ نزدیک میشود، تأثیرگذارتر است؛ هرجا که سرنوشتگرایی جای تحول تدریجی را میگیرد، شتاب روایت محسوس میشود. بازیها و جانبخشیدن به شخصیتها بازی آنتونیا فوتاراس در نقش آده، تلاشی موفق برای حفظ تعادل میان آسیبپذیری و سرسختی است.
« Luna Nera» در این زمینه موضعی روشن دارد و قربانیان را به حاشیههای خاموش تاریخ واگذار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیت را به نمادی بیاحساس از مقاومت فرو نمیکاهد؛ اضطراب و سردرگمی آده در کنار میل او به ایستادگی حضور دارند. همین دوگانگی سبب میشود که لحظههای سکوت و تردید، گاه بیش از صحنههای پرحادثه درباره وضعیت درونی او سخن بگویند. بازیگران نقش زنان پناهدهنده نیز به جهان سریال وزن میبخشند.
حضور مانوئلا ماندراکیا در نقش تبه، بهویژه، واجد صلابت و اقتداری است که از شعار فراتر میرود؛ شخصیت او حس تجربه و مسئولیت را با نوعی خستگی پنهان همراه میکند. در سوی دیگر، پیترو با بازی جورجو بلی میان باورهای شخصی و میراث خانوادگی گرفتار است. این کشاکش میتوانست به یکی از محورهای روانشناختی نیرومند سریال تبدیل شود، اما فرصت پرداخت کامل نمییابد.
در مجموع، بازیها غالباً باورپذیرند و به شخصیتها عاطفه میبخشند، هرچند متن همیشه به اندازه بازیگران برای پرورش آنها وقت نمیگذارد. عشق در سایه تعقیب رابطه آده و پیترو قرار است پلی میان دو سوی جهان داستان باشد: زنی که به جادوگری متهم شده و مردی که در خانوادهای مرتبط با شکار جادوگران پرورش یافته است.
چنین پیوندی بهطور طبیعی میتواند تنش اخلاقی و عاطفی فراوانی ایجاد کند. عشق در اینجا فقط کشش میان دو شخصیت نیست؛ آزمونی است برای وفاداری، انتخاب و امکان عبور از میراث خشونت. اما رابطه در بخشهایی زودتر از آنکه مجال ریشهدواندن پیدا کند، به مرحلهای تعیینکننده میرسد. تماشاگر باید به نزدیکی عاطفی این دو باور کند، حال آنکه برخی لحظههای مشترکشان برای ساختن چنین باوری کافی نیست.
« بازیگران نقش زنان پناهدهنده نیز به جهان سریال وزن میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه آن است که عاشقانه گاه بیشتر کارکردی روایی پیدا میکند تا تجربهای زیسته و پیچیده. این ضعف بهویژه از آنجا اهمیت دارد که رابطه قرار است به خط اصلی روایت عمق ببخشد؛ در عوض، شتاب آن گاهی از تنش مرکزی میکاهد و توجه را از مسیر درونی شخصیتها منحرف میکند. جهان بصری و اتمسفر فضای «Luna Nera» بر حس راز، تهدید و بیپناهی استوار است.
طبیعت، روستاها و مکانهای دورافتاده در ساختن جهانی که هم زیبا و هم خطرناک به نظر میرسد نقش مهمی دارند. تصویرها از تیرگی و سکون بهره میگیرند تا احساس کنند شخصیتها در محیطی زندگی میکنند که هر پناهی ممکن است به دام بدل شود. این کیفیت بصری با مضمون سریال همخوان است: طبیعت در برابر جامعه نه همیشه امن است و نه کاملاً رام؛ گاه پناه میدهد و گاه تشویش را تشدید میکند.
بااینهمه، اتمسفر یکدست نمیماند. بعضی انتخابهای موسیقایی با رنگوبوی تاریخی و تاریک تصاویر فاصله دارند و لحظهای تماشاگر را از جهان داستان بیرون میکشند. موسیقی در چنین اثری باید پیوند میان واقعیت روزمره و امر جادویی را تقویت کند؛ هنگامی که لحن صوتی با بافت تصویری جور نیست، این پیوند سست میشود.
این ناهماهنگی همه تجربه بصری را مخدوش نمیکند، اما از انسجام حسی سریال میکاهد. روایتی پرشخصیت و کمفرصت یکی از دشواریهای ساختاری سریال، شمار زیاد شخصیتها و روابطی است که باید در مدت محدود معرفی شوند. شش قسمت فرصت چندانی برای پرداخت همزمان شبکهای از جادوگران، شکارچیان، خانوادهها و پیوندهای پنهان فراهم نمیکند.
« نتیجه آن است که عاشقانه گاه بیشتر کارکردی روایی پیدا میکند تا تجربهای زیسته و پیچیده. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، برخی چهرهها پیش از آنکه ویژگی متمایزشان روشن شود، درگیر رویدادهای تازه میشوند. تماشاگر ممکن است در بخشهایی برای فهم جایگاه هر شخصیت یا اهمیت یک رابطه به تلاش بیشتری نیاز داشته باشد. این فشردگی بر ضرباهنگ نیز اثر میگذارد. سریال در بعضی لحظهها اطلاعات و گرههای تازه را بهسرعت عرضه میکند، اما برای نشستن عاطفی پیامدهایشان مکث کافی ندارد.
از سوی دیگر، تعدد مسیرها به جهان داستان وسعت میدهد و نشان میدهد سرکوب تنها مسئله یک فرد نیست؛ ساختاری است که بر زندگی گروهی از آدمها سایه انداخته. مسئله اصلی، نه صرف وجود شخصیتهای متعدد، بلکه توازن میان گسترش جهان و عمقبخشیدن به تجربه هر یک از آنان است؛ توازنی که سریال همیشه به دست نمیآورد.
جمعبندی «Luna Nera» اثری فانتزیـتاریخی با هستهای روشن و جذاب است: بازخوانی تعقیب جادوگران بهعنوان روایتی درباره ستم بر زنان، ترس از تفاوت و امکان ساختن پناهگاهی در دل خشونت. فضای رازآلود، تصویرپردازی چشمنواز و بازیهای اثرگذار، بهویژه در نقشهای زنانه، به آن هویت میبخشند.
سریال همچنین در پیوندزدن جادو با بلوغ و کشف خویشتن، لحظههایی گیرا میآفریند. در مقابل، شتاب رابطه عاشقانه، معرفی ناکافی بعضی شخصیتها و ناهماهنگی گاهبهگاه موسیقی، مانع از آن میشوند که همه ظرفیتهای اثر بهتمامی شکوفا شوند. روایت در برخی نقاط بهجای آنکه به شخصیتها فرصت دهد در ذهن تماشاگر رسوب کنند، به سوی گره بعدی میشتابد.
« در نتیجه، برخی چهرهها پیش از آنکه ویژگی متمایزشان روشن شود، درگیر رویدادهای تازه میشوند. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، «Luna Nera» برای مخاطبی که فانتزی تاریخی را در کنار مضمونهای مقاومت و همبستگی میپسندد، تجربهای دیدنی و دارای هویت است؛ اثری که ارزش اصلیاش نه در غافلگیریهای صرف، بلکه در بازگرداندن صدا و توان به زنانی نهفته است که تاریخ بارها کوشیده خاموششان کند.



ثبت دیدگاه