نقد و بررسی
نقد شکار جادوگر The Witch’ (Game of Witches) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک ملودرام بلند درباره مادران، قدرت و انتقام «Game of Witches» مجموعهای ملودراماتیک کرهای است که قصهاش را بر دو زن و پیوندهای پیچیده خانوادگی بنا میکند. یو گیونگ، زنی که از جایگاه منشی به مدیریت ارشد گروه چونها رسیده، با آگاهی از زندهبودن دخترش درگیر گذشتهای میشود که گمان میکرد پایان یافته است.
در سوی دیگر، ههسو برای دخترش میجنگد و با خیانت جیهو، مردی که دوستش دارد، روبهرو میشود. سریال از همین تقابل، پرسشی محوری میسازد: وقتی عشق مادری با جاهطلبی، فریب و میل به انتقام درهم میآمیزد، چه چیزی از شخصیت آدمها باقی میماند؟ این اثر در قالب یک درام روزانه و بلند ساخته شده و انتظارش از مخاطب، بیش از آنکه تماشای روایتی فشرده و موجز باشد، دنبالکردن مجموعهای طولانی از بحرانها و افشاگریهاست.
همین قالب در بخشهایی به سریال فرصت میدهد روابط و انگیزهها را بپروراند؛ اما در بخشهایی دیگر، بهانهای برای بازگشت مکرر به الگوهای آشنا میشود. آغاز پرکشش و وعدههای روایی شروع سریال با رازهای خانوادگی، جدایی مادر و دختر و مناسبات قدرت، ظرفیت جذب بالایی دارد. گذشتهای که هنوز سایهاش بر شخصیتها افتاده و هویتی که معلوم نیست بر چه حقیقتی استوار است، کنجکاوی میآفریند.
داستان از همان ابتدا وعده میدهد که رازها صرفاً ابزار غافلگیری نیستند؛ قرار است بر رابطهها اثر بگذارند و انتخابهای شخصیتها را تغییر دهند. این وعده، بهویژه در تقابل دو مادر، جذابیت خود را حفظ میکند. یو گیونگ از موضع قدرت و کنترل وارد میدان میشود، درحالیکه ههسو بیشتر با رنج مستقیم، آسیبپذیری و مسئولیت مادری تعریف میشود.
« در سوی دیگر، ههسو برای دخترش میجنگد و با خیانت جیهو، مردی که دوستش دارد، روبهرو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تفاوت جایگاه این دو، امکان شکلگیری کشمکشی چندلایه را فراهم میکند: نه فقط نبردی بر سر حقیقت، بلکه رویارویی دو شیوه متفاوت برای زندهماندن در جهانی بیرحم. بااینحال، کشش آغازین بهتنهایی نمیتواند بار تمام روایت را به دوش بکشد. هرچه قصه پیش میرود، تماشاگر انتظار دارد رازهای نخستین به تحول و پیامدهای روشنتری برسند؛ اما سریال گاه بهجای پیشروی، همان تنشها را با صورتبندی تازه تکرار میکند.
یو گیونگ و ابهام میان اقتدار و همدلی یو گیونگ از نظر جایگاه دراماتیک، پیچیدهترین چهره مجموعه است. او زنی است که در محیطی مردسالار و رقابتی از پلههای قدرت بالا رفته و مهارتش در مهار احساسات، بخشی از سازوکار بقا و نفوذ اوست. آگاهی از زندهبودن دخترش، این تصویر منضبط را با زخمی شخصی روبهرو میکند: زنی که در عرصه عمومی توان تصمیمگیری دارد، در برابر گذشته و مادری به همان اندازه آزاد و مسلط نیست.
نقطه قوت شخصیت، همین دوگانگی میان خویشتنداری و اندوه است. یو گیونگ میتواند همزمان چهرهای حسابگر و مادری در جستوجوی پیوندی ازدسترفته باشد. این تضاد به بازی Jang Seo-hee مجال میدهد احساسات را نه فقط در انفجارهای عاطفی، بلکه در سکوت، نگاه و مکث نیز منتقل کند. بااینهمه، فاصلهگذاری روایت از یو گیونگ همیشه ثمربخش نیست.
اگرچه سردی و جاهطلبی او قرار است بخشی از جذابیت شخصیت باشد، گاهی سریال برای ساختن همدلی با او به اندازه کافی در تجربه درونیاش مکث نمیکند. در نتیجه، تصمیمهایش ممکن است بیش از آنکه از زخمهای شخصی برآمده باشند، به حرکتهایی برای پیشبردن بازی انتقام شبیه شوند. این کاستی همان چیزی است که میتواند مانع نزدیکی بخشی از مخاطبان به او شود.
« بااینحال، کشش آغازین بهتنهایی نمیتواند بار تمام روایت را به دوش بکشد. »
شخصیتها و اجرا
ههسو و نیروی عاطفی مادری در برابر یو گیونگ، ههسو چهرهای مستقیمتر و عاطفیتر دارد. او زنی مقاوم است که با وجود خیانت و بیثباتی، پیوند با دخترش را محور زندگی خود قرار میدهد. رنج او فقط پیامد انتخابهای جیهو نیست؛ در دل جهانی رخ میدهد که در آن زنان بار عاطفی و عملی پیامدهای رفتار دیگران را به دوش میکشند.
رابطه مادر و دختر یکی از مهمترین سرچشمههای نیروی احساسی مجموعه است. هر جا قصه از رقابتهای قدرت فاصله میگیرد و به معنای مراقبت، اعتماد و ترس از ازدستدادن میپردازد، شخصیتها ملموستر میشوند. این رابطه به ملودرام پشتوانهای انسانی میدهد و باعث میشود تماشاگر در پس افشاگریها، چیزی بیش از معمای نسب و هویت ببیند.
با وجود این ظرفیت، ههسو گاهی در کشاکش روایت به واکنشی در برابر رفتار دیگران تقلیل پیدا میکند. سریال میتوانست استقلال عاطفی و فکری او را پررنگتر کند و رابطهاش با یو گیونگ را با ظرافت بیشتری بپروراند. این پیوند یکی از محورهای بالقوه مهم داستان است، اما همیشه به اندازهای که شایسته آن است، مجال شکلگیری و تحول نمییابد.
حاصل، لحظههایی تأثیرگذار است که گاه از عمق و ماندگاری لازم برخوردار نمیشوند. بازیگران و لحن ملودراماتیک بازیگران در اجرای لحظات پرتنش، نقش مهمی در حفظ جذابیت سریال دارند. Jang Seo-hee برای نمایش زنی که عواطفش را پنهان میکند اما از گذشته رها نشده، حضوری حسابشده میآفریند. Kim Gyu-seon نیز بار احساسی ههسو را با تأکید بر پایداری و آسیبپذیری حمل میکند.
« ههسو و نیروی عاطفی مادری در برابر یو گیونگ، ههسو چهرهای مستقیمتر و عاطفیتر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین اثری، بازیها باید میان اندوه، خشم، خیانت و امید پیدرپی جابهجا شوند؛ و بازیگران در لحظات کلیدی از ساختن تنش عاطفی برمیآیند. اما لحن بازی و اجرا، همواره از شدت ملودرام فاصله نمیگیرد. بزرگنمایی احساسات در ژانر ملودرام بخشی از قرارداد آن است، ولی وقتی بحرانها پیاپی و بیوقفه از راه میرسند، واکنشهای شدید ممکن است اثر خود را از دست بدهند.
تماشاگر برای آنکه به لحظهای عاطفی باور کند، به فرصت سکون و تأمل هم نیاز دارد؛ چیزی که روایت در بخشهایی کمتر فراهم میکند. ساختار طولانی و تکرار بحرانها بزرگترین دشواری «Game of Witches» در حفظ حرکت روایی است. داستانی که با رازهای خانوادگی و انگیزه انتقام آغاز میشود، در مقاطعی به چرخهای از اتهام، افشاگری، تغییر موضع و بحران تازه فرو میافتد.
بهجای آنکه هر رویداد مسیر شخصیتها را دگرگون کند، گاهی رویدادها صرفاً وضعیت موجود را برای مدتی به هم میزنند و سپس سریال به نقطهای آشنا بازمیگردد. تکرار این الگو، بهویژه در ماجراهای زندانیشدنها و جابهجایی کودکان، انسجام قصه را تضعیف میکند. پیچیدگی زمانی ثمربخش است که مخاطب بتواند روابط علت و معلولی را دنبال کند و بفهمد هر افشاگری چه چیزی را تغییر داده است.
وقتی جابهجاییها و رازهای تازه پشت سر هم انباشته میشوند، پیچیدگی به آشفتگی نزدیک میشود و سرمایهگذاری عاطفی تماشاگر کاهش مییابد. تکرار دستکاری در نتیجه آزمایشهای دیانای نیز نمونهای روشن از فرسودگی ابزارهای روایی است. چنین شگردی اگر یکبار به نقطه عطفی تعیینکننده بدل شود، میتواند تعلیق بیافریند؛ اما بازگشت مکرر به آن، از اعتبارش میکاهد.
« اما لحن بازی و اجرا، همواره از شدت ملودرام فاصله نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
در عوضِ افزایش اضطراب، این تکرار ممکن است این تصور را ایجاد کند که سریال برای تأخیر در پاسخگویی به پرسشهایش، بیش از اندازه به یک راهحل ثابت تکیه دارد. قدرت، انتقام و محدودیتهای نقد اجتماعی در سطح مفهومی، سریال به پیوند قدرت اقتصادی، منزلت اجتماعی و مناسبات خانوادگی علاقهمند است.
گروه چونها فقط محل رقابت شغلی نیست؛ فضایی است که در آن قدرت میتواند بر روابط خصوصی سایه بیندازد. خیانت جیهو نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند: انتخاب او صرفاً مسئلهای عاشقانه نیست، بلکه نشان میدهد جاهطلبی چگونه میتواند مسئولیت عاطفی را کنار بزند. بااینحال، سریال این مضمونها را همیشه با عمق تحلیلی دنبال نمیکند.
گاهی قدرت و ثروت بیشتر به محرکهای فوری بحران تبدیل میشوند تا موضوعاتی که پیامدهای اجتماعیشان بهدقت بررسی شود. تمرکز اصلی بر کشمکشهای فردی و ضربههای عاطفی باقی میماند و نقد ساختار قدرت، در حاشیه ملودرام قرار میگیرد. جمعبندی «Game of Witches» با دو مادر در مرکز داستان، رازهای خانوادگی و نبردی بر سر عشق، هویت و انتقام، شروعی پرکشش دارد.
بازیهای عاطفی و لحظههایی که پیوند مادر و دختر را برجسته میکنند، به مجموعه نیروی انسانی میبخشند. در بهترین لحظات، سریال از دل رقابتها و فریبها به پرسشی ساده اما مؤثر میرسد: برای محافظت از عزیزان، تا کجا میتوان پیش رفت بیآنکه خود به بخشی از همان خشونت بدل شد؟ اما طولانیشدن روایت، چرخشهای تکراری و آشفتگی برخی رازها، مانع از آن میشوند که این ظرفیت همیشه به تجربهای منسجم تبدیل شود.
« گروه چونها فقط محل رقابت شغلی نیست؛ فضایی است که در آن قدرت میتواند بر روابط خصوصی سایه بیندازد. »
جمعبندی
اثر برای مخاطبی که ملودرام روزانه، تعلیق خانوادگی و تقابلهای عاطفی را میپسندد، لحظات سرگرمکننده و گاه تأثیرگذاری دارد؛ ولی تماشاگرانی که به پیشروی فشرده، منطق روایی محکم و تحول پیوسته شخصیتها اهمیت میدهند، ممکن است در ادامه با فرسودگی روبهرو شوند.


ثبت دیدگاه