نقد و بررسی
نقد Planes, Trains and Automobiles | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر بهمثابه آزمون شخصیت «Planes, Trains and Automobiles» ساختهٔ John Hughes، در ظاهر کمدیِ سفری دربارهٔ مردی است که میکوشد برای تعطیلات شکرگزاری از نیویورک به شیکاگو برسد؛ اما هستهٔ فیلم نه مقصد، که فرسایش تدریجیِ نظم و خویشتنداری است. نیل پیج، مدیر بازاریابیِ سختگیر و کمطاقت، با مجموعهای از اختلالها روبهرو میشود که برنامهریزی دقیقش را بیاثر میکنند.
آشنایی او با دل گریفیت، فروشندهای پرحرف و خوشقلب، دشواری سفر را به مسئلهای انسانیتر بدل میکند: چهقدر میتوان دیگری را تاب آورد، وقتی همهچیز برخلاف میل ما پیش میرود؟ این چارچوب ساده به Hughes امکان میدهد قصهای جادهای را به مطالعهای دربارهٔ کنترل، صبر و همدلی تبدیل کند.
سفر از وسیلهای برای جابهجایی به فضایی برای آشکارشدن شخصیتها بدل میشود؛ هر توقف و هر تغییر مسیر، چیزی را از نیل میگیرد و چیزی را دربارهٔ دل نمایان میکند. فیلم در سال ۱۹۸۷ نوشته و کارگردانی شد و از همان ابتدا بر دوگانهٔ روشنِ دو شخصیت اصلی تکیه دارد: مردی که میخواهد همهچیز را مهار کند و مردی که با حضوری نامنتظر، نظم او را برهم میزند.
کمدیِ اصطکاک و تکرار بخش بزرگی از خندههای فیلم از برخورد دو خلقوخو شکل میگیرد. نیل کمحوصله است و بهسرعت از رفتارهای دل به ستوه میآید؛ دل، در مقابل، پیوسته میکوشد گفتوگو را زنده نگه دارد و رابطهای دوستانه بسازد. این تضاد در موقعیتهای روزمره، از سفر و اقامت گرفته تا جابهجایی میان وسایل نقلیه، مادهٔ خام کمدی میشود.
« این چارچوب ساده به Hughes امکان میدهد قصهای جادهای را به مطالعهای دربارهٔ کنترل، صبر و همدلی تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم اغلب بهجای تکیه بر پیچیدگیهای داستانی، بر تشدید یک وضعیت بنا میشود: تأخیر، خستگی، سوءتفاهم و دو همراهی که بهسختی میتوانند از هم فاصله بگیرند. این روش در لحظههای موفق، ریتمی خوشساخت و خندهای طبیعی میآفریند. تماشاگر از یک سو با کلافگی نیل همراه است و از سوی دیگر نمیتواند دل را صرفاً مزاحمی آزاردهنده بداند.
بااینحال، همین سازوکار گاه بیش از اندازه تکرار میشود. پرحرفی دل و واکنشهای تند نیل در بعضی صحنهها طول میکشند و شوخی، پیش از آنکه به اوج برسد، انرژی خود را از دست میدهد. آنچه در آغاز نشانهای دقیق از تفاوت دو شخصیت است، گاهی به الگویی قابل پیشبینی بدل میشود. بازی دوگانهٔ اصلی Steve Martin در نقش نیل، کمدی را از راه مهارشدگی و انفجارهای کوتاه میسازد.
او مردی را به تصویر میکشد که میخواهد مؤدب و منطقی باقی بماند، اما فشار سفر پیوسته پوستهٔ خونسردیاش را میشکافد. بازی Martin بر تغییرات ظریفِ لحن و چهره تکیه دارد: دلخوریِ فروخورده، نگاههای خسته و لحظههایی که صبر نیل ناگهان پایان میگیرد. تماشاگر میفهمد که عصبانیت او فقط واکنشی به دل نیست؛ بخشی از آن از ناتوانیاش در کنترل شرایط ناشی میشود.
John Candy در برابر او حضوری گرمتر و بازتر دارد. دل میتواند خندهدار، سمج و گاه بیملاحظه باشد، اما Candy به او نوعی آسیبپذیری میبخشد که مانع میشود شخصیت به مجموعهای از رفتارهای آزارنده فروکاسته شود. هماهنگی دو بازیگر، نیروی اصلی فیلم است: یکی با مکث و انقباض، دیگری با گشادهرویی و بیپروایی.
« این روش در لحظههای موفق، ریتمی خوشساخت و خندهای طبیعی میآفریند. »
شخصیتها و اجرا
این تضاد به صحنههای مشترک جان میدهد و باعث میشود حتی کلکلهای ساده، حامل نوعی رابطهٔ در حال تحول باشند. نامهای Martin و Candy در مرکز فیلم قرار دارند و نقشهای نیل و دل نیز همین تکیهگاه دوگانه را شکل میدهند. کارگردانی و ریتم جادهای Hughes قصه را با زبانی روشن و بیتکلف پیش میبرد.
فیلم برای فهماندن موقعیتهایش به پیچیدگی بصری متکی نیست؛ فضاهای سفر و جابهجایی، پسزمینهایاند برای برخورد آدمها. این سادگی با موضوع اثر تناسب دارد: هرچه برنامهها از هم میپاشند، اهمیت واکنش شخصیتها بیشتر میشود. حرکت میان هواپیما، قطار و خودرو فقط عنوان فیلم را تأیید نمیکند؛ تنوع مسیرها، شکلهای گوناگونِ درماندگی و وابستگی را نیز پیش چشم میآورد.
ریتم کلی، میان کمدی موقعیت و مکثهای انسانی رفتوآمد میکند. فیلم در بخشهایی به شتابِ زنجیرهای از بدشانسیها میرسد و در بخشهایی ناگهان از هیاهو فاصله میگیرد تا حالوهوای شخصیتها مجال بروز پیدا کند. این تغییر لحن، از نقاط قوت اثر است، هرچند همیشه بینقص از کار درنمیآید. بعضی حوادث چنان پشت سر هم میآیند که باورپذیری جای خود را به اغراق میدهد؛ فیلم بهوضوح گاه منطق واقعگرایانه را فدای شدت کمدی میکند.
برای تماشاگرانی که به روایتهای زمینیتر علاقه دارند، این انباشت بدبیاریها ممکن است تصنعی جلوه کند. خنده، تنهایی و مناسبت خانوادگی شکرگزاری در فیلم صرفاً زمان وقوع ماجرا نیست. سفر نیل به سوی خانواده، انتظاری عاطفی ایجاد میکند که با آشفتگی مسیر در تضاد است. تعطیلاتی که قرار است فرصتی برای کنار هم بودن باشد، به آزمونی برای تحمل خستگی و ناکامی تبدیل میشود.
« این تضاد به صحنههای مشترک جان میدهد و باعث میشود حتی کلکلهای ساده، حامل نوعی رابطهٔ در حال تحول باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در همین بستر است که حضور دل معنایی فراتر از همسفرِ ناخواسته پیدا میکند. فیلم بدون آنکه از ابتدا لحن خود را به درامی سنگین بدل کند، کمکم نشان میدهد که آدمها ممکن است پشت رفتارهای پرسروصدا یا خشکی ظاهری، نیازها و تنهاییهایی پنهان داشته باشند. تغییر لحن از خندهٔ پرهیاهو به احساس، از عناصر ماندگار فیلم است.
این چرخش اگرچه برای همهٔ تماشاگران یکسان اثر نمیکند، زمینهای فراهم میآورد تا کمدی صرفاً به شوخیهای پیدرپی محدود نماند. اثر بهتدریج از تماشاگر میخواهد نگاهش به شخصیتها را بازنگری کند؛ نه با توضیحهای طولانی، بلکه از راه موقعیتهایی که معنای رفتارهای پیشین را تغییر میدهند.
برای پرهیز از افشای جزئیات داستان، کافی است گفت پیوند میان خنده و عاطفه در بخش پایانی به یکی از مهمترین دلایل ماندگاری فیلم تبدیل شده است. شوخیهایی که با زمانه تغییر میکنند تماشای امروز فیلم، فاصلهٔ زمانی آن را نیز آشکار میکند. بخشی از شوخیها و شیوهٔ پرداخت شخصیتها، به کمدی جریان اصلی دههٔ ۱۹۸۰ تعلق دارد؛ بنابراین ممکن است برای مخاطب معاصر کلیشهای، زمخت یا حتی زننده به نظر برسد.
این مسئله تنها به واژهها یا شوخیهای منفرد محدود نیست: گاهی خودِ ساختار طنز بر تکرار رفتار آزاردهنده و واکنش خشمگینانه بنا شده است. برای برخی، این اصطکاک همچنان خندهآور است؛ برای برخی دیگر، بیشتر خستگی میآورد تا خنده. در نتیجه، فیلم امروز همزمان دو تجربه فراهم میکند: از یک سو اثری صمیمی با بازیهایی زنده و لحظههای عاطفیِ مؤثر است، و از سوی دیگر محصول دورانی است که برخی قراردادهای کمدیاش دیگر بیدردسر پذیرفته نمیشوند.
« در همین بستر است که حضور دل معنایی فراتر از همسفرِ ناخواسته پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
این فاصله، ارزش فیلم را از میان نمیبرد، اما شیوهٔ دریافت آن را تغییر میدهد. تماشاگر میتواند هم از شیمی دو بازیگر لذت ببرد و هم نسبت به شوخیهایی که کهنه شدهاند، موضعی انتقادی داشته باشد. جمعبندی «Planes, Trains and Automobiles» کمدیای دربارهٔ سفرِ دشوار، اما در معنایی عمیقتر دربارهٔ دشواریِ کنارآمدن با آدمهایی است که جهان را متفاوت از ما میبینند.
قوت اصلی فیلم در بازی هماهنگ Steve Martin و John Candy، تبدیل ناکامیهای سفر به موقعیتهای خندهدار و تواناییاش در پیوندزدن شوخی با عاطفه نهفته است. در برابر، تکرار برخی کلکلها، اغراق در زنجیرهٔ بدبیاریها و کهنگیِ بخشی از شوخیها مانع میشود اثر در همهٔ لحظهها به یک اندازه روان و تازه باشد.
بااینهمه، گرمای رابطهٔ مرکزی بر لغزشهایش میچربد. فیلم از آن دسته کمدیهایی است که پس از خنداندن، فرصتی برای تأمل دربارهٔ صبر و مهربانی باقی میگذارد؛ بیآنکه این پیام را به موعظهای آشکار تبدیل کند. جایگاهش بهعنوان اثری پیوندخورده با تعطیلات شکرگزاری نیز از همین آمیزه میآید: سفر پرآشوب، همراهی ناخواسته و حسی انسانی که زیر لایهٔ کمدی پنهان مانده است.
« این فاصله، ارزش فیلم را از میان نمیبرد، اما شیوهٔ دریافت آن را تغییر میدهد. »



ثبت دیدگاه