نقد و بررسی
نقد Overlord | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از دو جهان آغاز میشود «Overlord» یا «Jiu Liu Overlord» در واپسین سالهای دودمان تانگ، دو جهان اجتماعی را روبهروی یکدیگر قرار میدهد: جهان ثروت و تجارت ابریشم، و جهان مردمانی که برای گذران زندگی به شبکههای صنفی و پیوندهای محلی تکیه دارند. لی چینگلیو، تاجری بلندپرواز و صاحبنفوذ، و لونگ آئویی، زنی زیرک و مصمم که در میان خاندان لونگجو جایگاهی رهبری یافته، در آغاز نمایندگان دو سوی این شکافاند.
گمشدن نخ زرین، رشتهای تجاری و نمادین، آنان را به همکاری وامیدارد و برخوردشان بهانهای میشود تا سریال دربارهٔ پیشداوری طبقاتی، منزلت اجتماعی و امکان همزیستی سخن بگوید. قصه از همان ابتدا نوید میدهد که رابطهٔ این دو فقط عاشقانه نخواهد بود؛ قرار است به مواجههای میان دو شیوهٔ زیستن نیز بدل شود.
جاذبهٔ شروع و ظرفیت ایده نقطهٔ قوت آغازین سریال، تقابل روشن و دراماتیک شخصیتهای اصلی است. چینگلیو به نظم، اعتبار و محاسبه خو گرفته و آئویی با صراحت، جسارت و چابکی اجتماعی خود در برابرش میایستد. برخورد این دو، هم زمینهٔ کمدی فراهم میکند و هم امکان تغییر شخصیتها را: مردی که از بالا به طبقات فرودست مینگرد، ناچار میشود دانستههای خود را بازبسنجد؛ زنی که در حاشیهٔ ساختار قدرت رشد کرده، تواناییاش را در فضایی تازه نشان میدهد.
این الگو آشناست، اما وقتی با مناسبات طبقاتی و اقتصاد شهری پیوند میخورد، نوید روایتی متمایزتر از یک عاشقانهٔ تاریخی معمولی را میدهد. بااینحال، سریال در پیگرفتن این ظرفیت همیشه یکدست نیست. فاصلهٔ طبقاتی گاهی در مرکز درام قرار میگیرد و گاهی به پسزمینهای برای سوءتفاهمها و کشمکشهای عاشقانه تبدیل میشود.
« جاذبهٔ شروع و ظرفیت ایده نقطهٔ قوت آغازین سریال، تقابل روشن و دراماتیک شخصیتهای اصلی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهان اجتماعی اثر جذاب است، اما پیام آن بیش از آنکه از دل تحولهای دقیق و تدریجی بیرون بیاید، گاه با موقعیتهای داستانی و گفتوگوهای توضیحی عرضه میشود. در نتیجه، ایدهٔ اصلی نیرومندتر از پرداخت نهایی آن به نظر میرسد. بای لو و نیروی شخصیت آئویی بای لو در نقش لونگ آئویی حضوری زنده و تماشایی دارد.
آئویی شوخطبع است، اما شوخیهایش صرفاً برای سبککردن فضا نیست؛ بخشی از هوش و سرسختی او را آشکار میکند. او به اطرافیانش توجه دارد و قدرتش را فقط در زبان تند یا جسارت ظاهری نشان نمیدهد، بلکه در مسئولیتی که نسبت به مردم پیرامون خود احساس میکند نیز جلوهگر میسازد. همین آمیزهٔ دلنشینی، جسارت و گرمی، شخصیت را از قالب یک قهرمان صرفاً پرسروصدا بیرون میآورد.
اجرای بای لو در لحظات کمدی روان است و در لحظات عاطفی نیز به شخصیت رنگی انسانی میدهد. او میتواند در یک صحنه خنده برانگیزد و در صحنهای دیگر، با رفتاری حمایتگرانه نشان دهد که پشت ظاهر بیقیدش، دغدغهٔ دیگران قرار دارد. طراحی لباسها نیز بر دوگانگی جایگاه و هویت آئویی تأکید میکند: او از جهانی میآید که آداب اشرافی را معیار ارزش نمیداند، اما در موقعیتهای رسمی توانایی حضور و درخشش خود را دارد.
با وجود این، بعضی لحظهها شخصیت بیش از اندازه به نیرویی شکستناپذیر تبدیل میشود و فرصت کمتری برای نمایش تردید یا آسیبپذیری مییابد. عاشقانهای آرام، اما بیش از اندازه کشدار رابطهٔ چینگلیو و آئویی بر تغییر تدریجی بنا شده است. جذابیت آغازین زوج از تفاوت نگاه و رفتارشان میآید: هر دو دیگری را به چالش میکشند و در عین حال، ناخواسته به نقاط قوت او توجه میکنند.
« در نتیجه، ایدهٔ اصلی نیرومندتر از پرداخت نهایی آن به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
نزدیکشدن آرامشان با حالوهوای داستان سازگار است؛ اعتماد میان دو شخصیت، اگر یکباره شکل میگرفت، بخشی از لذت تماشای تقابل اولیه را از بین میبرد. برای مخاطبی که از عاشقانههای آهسته استقبال میکند، این تأخیر میتواند در آغاز دلپذیر باشد. مشکل از جایی شروع میشود که کندی به تکرار بدل میشود.
رابطه برای مدت طولانی در فضای نیمهاعتراف، تردید و انتظار باقی میماند و سریال چند بار به احساساتی بازمیگردد که پیشتر برای تماشاگر روشن شدهاند. این کشآمدن نهتنها ضرباهنگ عاشقانه را کند میکند، بلکه از کشش زوج نیز میکاهد. زوج اصلی در بخشهای ابتدایی جرقه و بازیگوشی دارند، اما ادامهٔ مسیر همیشه آن انرژی را حفظ نمیکند.
نتیجه، رابطهای است که ایدهٔ جذابی دارد، ولی گاهی بیش از حد در مرحلهٔ وعدهدادن میماند. زوج فرعی و لحظههای سبکتر زوج فرعی، یانبین و شیائوچین، یکی از دلنشینترین عناصر سرگرمکنندهٔ سریال است. حضورشان ریتمی سبکتر به روایت میدهد و شیمی میان آن دو، بدون آنکه جای زوج اصلی را بگیرد، لحظههایی صمیمی و بانمک میسازد.
شوخیها و واکنشهایشان معمولاً بیتکلفاند و بهسبب کوتاهتر و متمرکزتر بودن، کمتر گرفتار تکرار میشوند. از همین رو، گاه رابطهٔ فرعی تازگیای دارد که عاشقانهٔ محوری در نیمهٔ دوم از دست میدهد. موسیقی نیز در شکلدادن به فضای عاطفی اثر سهم دارد. ملودیهای دلنشین، بهویژه در لحظات عاشقانه و آرام، با فضای تاریخی سریال هماهنگاند و به صحنهها لطافت میبخشند.
« برای مخاطبی که از عاشقانههای آهسته استقبال میکند، این تأخیر میتواند در آغاز دلپذیر باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، بازگشت مکرر بعضی قطعات میتواند اثر معکوس داشته باشد: موسیقی بهجای آنکه حالوهوای هر صحنه را جداگانه تقویت کند، به نشانهای آشنا و گاه بیش از حد تکرارشده تبدیل میشود. این نکته در سریالی که بهطور کلی به طولانیشدن بعضی الگوها دچار است، بیشتر به چشم میآید. تغییر مسیر و مسئلهٔ ریتم اثر در نیمهٔ نخست بیش از همه از برخورد دو طبقه و همکاری ناخواستهٔ دو شخصیت اصلی نیرو میگیرد.
وقتی دامنهٔ ماجرا گسترش مییابد و روایت به بازیهای قدرت و توطئههای درباری نزدیکتر میشود، مرکز ثقل داستان نیز جابهجا میگردد. چنین گسترشی میتوانست جهان سریال را وسیعتر و خطرها را جدیتر کند، اما پیوند آن با کشمکش آغازین همیشه محکم نیست. تماشاگرانی که به داستان تجارت، طبقات اجتماعی و رابطهٔ دو قهرمان دل بستهاند، ممکن است در ادامه احساس کنند سریال از همان مسیر جذاب اولیه فاصله گرفته است.
این تغییر، در کنار طولانیشدن مسیر عاشقانه، به کندی ریتم میافزاید. برخی رخدادها تنش تازهای پدید میآورند، اما بعضی کشمکشها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و توجه روایت را از رابطهها و پرسشهای اجتماعی دور میسازند. مسئله فقط زیادبودن حوادث نیست؛ مسئله این است که همهٔ آنها به یک اندازه در خدمت هستهٔ داستان قرار نمیگیرند.
در نتیجه، سریال لحظات پرتحرک و سرگرمکننده دارد، اما انسجام و شتابش در ادامه افت میکند. اجرای بازیگران و توازن شخصیتها در کنار حضور پررنگ بای لو، لییی نیز در نقش چینگلیو تصویری از مردی خویشتندار و مغرور ارائه میدهد که بهتدریج با محدودیتهای نگاه خود روبهرو میشود. تفاوت بازی و رفتار دو بازیگر، به بخشهای نخست جان میدهد و تضاد میان شخصیتها را باورپذیر میکند.
« این نکته در سریالی که بهطور کلی به طولانیشدن بعضی الگوها دچار است، بیشتر به چشم میآید. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، چینگلیو در بخشهایی از داستان کمتر از آئویی امکان اثرگذاری مستقل پیدا میکند؛ هرگاه خط روایی از تجارت و رابطهٔ دو شخصیت فاصله میگیرد، نقش او نیز گاه بیشتر تابع سازوکارهای بزرگتر قصه میشود تا کنشگری که ابتکار عمل را در دست دارد. شخصیتهای فرعی، بهویژه در قالب زوج دوم، به جهان سریال گرما میدهند؛ اما گستردگی شخصیتها و خطهای فرعی همیشه به عمق بیشتر منجر نمیشود.
برخی حضورها در خدمت پیشبرد طرحاند و فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند. این نابرابری در پرداخت، سبب میشود تماشاگر بیشتر به شخصیتهایی وابسته شود که شوخطبعی، صمیمیت یا هدفی روشن دارند، نه لزوماً آنهایی که بیشترین اهمیت را در ساختار کلی قصه گرفتهاند. جمعبندی «Overlord» با تقابل دو طبقهٔ اجتماعی، قهرمانی زنِ سرزنده و رابطهای که از برخورد دو شخصیت متفاوت شکل میگیرد، شروعی جذاب و پرظرفیت دارد.
بای لو در نقش آئویی یکی از دلایل اصلی تماشاییبودن سریال است؛ بازی او به شخصیت گرما، شوخطبعی و حضور میبخشد. عاشقانهٔ آرام زوج اصلی در ابتدا دلنشین است و زوج فرعی و موسیقی نیز لحظات سرگرمکنندهای میآفرینند. اما سریال در ادامه بخشی از شتاب و تمرکز خود را از دست میدهد. طولانیشدن عاشقانه، کمرنگشدن کشش زوج اصلی و دورشدن روایت از فضای اجتماعی و تجاری آغازین، باعث میشود تجربهٔ تماشا نوسان داشته باشد.
این اثر برای علاقهمندان به عاشقانههای تاریخی و بهویژه مخاطبانی که از دیدن بای لو در نقشی پرجنبوجوش لذت میبرند، همچنان جاذبه دارد؛ با این حال، ایدهٔ آغازین و شروع خوشریتم آن از آنچه روایت در ادامه بهطور منسجم به سرانجام میرساند، قویتر است.
« برخی حضورها در خدمت پیشبرد طرحاند و فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند. »
ثبت دیدگاه