نقد و بررسی
نقد Cruising | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که به صحنهٔ تعقیب بدل میشود در «Cruising»، نیویورک صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ شهری است که خیابانها، بارهای زیرزمینی و اتاقهای کمنورش به شبکهای از خطر و پنهانکاری تبدیل میشوند. ویلیام فریدکین داستان را در دل تعقیب قاتلی زنجیرهای میگشاید، اما خیلی زود روشن میکند که کشش فیلم فقط به پرسش «قاتل کیست؟» محدود نمیماند.
استیو برنز، پلیس جوانی که برای نفوذ به محافل چرمی و اساِم مأمور شده، هم باید نشانهها را دنبال کند و هم نقش تازهای را بیآنکه کاملاً به آن مسلط باشد، به نمایش بگذارد. عنوان فیلم نیز میان دو معنای گشتزنی پلیسی و پرسهزنی در جستوجوی رابطه یا تماس، پیوندی کنایهآمیز برقرار میکند.
این دوگانگی در سراسر فیلم حضور دارد: آدمها نگاه میکنند، مراقباند و در عین حال میکوشند دیده نشوند. تعلیق از دل فضا یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، ساختن فضایی سنگین و ناآرام است؛ فضایی که در آن تهدید لزوماً با فریاد یا خشونتی آشکار اعلام نمیشود. سایهها، راهروها و ازدحام جمعیت، احساس ناامنی را آرامآرام شکل میدهند.
دوربین گاه چنان به شخصیتها نزدیک میشود که انگار تماشاگر نیز در میان جمعیت گیر افتاده است، و گاه از فاصلهای سرد آنها را زیر نظر میگیرد. این جابهجایی میان نزدیکی و مراقبت، با موقعیت برنز تناسب دارد: او هم درون آن جهان است و هم مأمور است از بیرون آن را بررسی کند. صحنههای کلاب، با رفتوآمدهای فشرده، نور کم و موسیقی و صداهای آمیخته، صرفاً تزئینی نیستند.
« این دوگانگی در سراسر فیلم حضور دارد: آدمها نگاه میکنند، مراقباند و در عین حال میکوشند دیده نشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها تجربهای حسی میسازند که میتواند هم برانگیزاننده باشد و هم هراسآور. فیلم از همین آمیزه نیرو میگیرد: تماشاگر به محیط جذب میشود، اما بهسختی میتواند در آن آسوده باشد. این کیفیت، «Cruising» را بهجای معمایی خوشساخت و سرراست، به مواجههای مداوم با مکانی ناآشنا و پرتنش بدل میکند.
آل پاچینو و بازی با نقش آل پاچینو در نقش استیو برنز، قهرمانی با قطعیت اخلاقی یا روانیِ روشن عرضه نمیکند. بازی او بر مکثها، نگاههای کوتاه و واکنشهایی استوار است که معنایشان همیشه بیدرنگ فهمیده نمیشود. گاهی میتوان در چهرهاش اضطراب مأموریت را دید؛ گاهی کنجکاوی، و گاهی نوعی سردرگمی که خود شخصیت نیز شاید نتواند آن را توضیح دهد.
همین ابهام، در مرکز جذابیت بازی او قرار دارد. برنز در آغاز با هدفی مشخص وارد مأموریت میشود، اما اجرای نقش undercover به معنای پوشیدن لباسی تازه و پایان ماجرا نیست. او باید در موقعیتهایی حاضر شود که قواعدشان را نمیشناسد و رفتار خود را با نگاه دیگران تنظیم کند. پاچینو این فشار را با اغراقهای نمایشی نشان نمیدهد؛ در عوض، بازیاش حسی از خودآگاهی و مراقبت دائمی دارد.
شخصیت انگار همواره در حال سنجیدن این است که دیگران چه میبینند و خود او تا چه اندازه از آنچه میبیند تأثیر پذیرفته است. هویت، اجرا و نگاه فیلم در بهترین لحظههایش، نفوذ مخفیانه را استعارهای از نقشبازیکردن در زندگی روزمره میکند. برنز برای پذیرفتهشدن، نشانههایی از هویت مورد انتظار اطرافیان را اجرا میکند؛ اما هرچه این نمایش طولانیتر میشود، مرز میان ایفای نقش و تجربهٔ شخصی کمرنگتر به نظر میرسد.
« آنها تجربهای حسی میسازند که میتواند هم برانگیزاننده باشد و هم هراسآور. »
شخصیتها و اجرا
«Cruising» پاسخی ساده به این پرسش نمیدهد که شخصیت واقعاً چه احساسی دارد. بهجای آن، نگاه او را در مرکز قرار میدهد و از تماشاگر میخواهد خودِ نگاه را تفسیر کند: آیا با ترس روبهرو هستیم، با کنجکاوی، یا با جاذبهای که شخصیت برای پذیرفتنش آمادگی ندارد؟ این شیوه گاه به فیلم قدرت میبخشد و گاه آن را از وضوح محروم میکند.
ابهام برنز میتواند بازتاب آشفتگی روانی او باشد، اما همیشه روشن نیست که فیلم این آشفتگی را بهعنوان موضوعی پیچیده بررسی میکند یا صرفاً از آن برای برانگیختن تعلیق بهره میگیرد. نتیجه، اثری است که تماشاگر را به تفسیر وامیدارد، اما در عین حال ممکن است او را میان چند برداشت ناسازگار رها کند.
بازنمایی و زمینهٔ تاریخی بحث دربارهٔ این فیلم جدا از شیوهٔ بازنمایی مردان همجنسگرا و خردهفرهنگ چرمی ممکن نیست. در زمان تولید و نمایش آن، گروههایی از فعالان و اعضای جامعهٔ همجنسگرایان به فیلم اعتراض کردند؛ نگرانی اصلی این بود که پیوندزدن این جامعه با قتل، خشونت و جنون، تصویری یکسویه و انگزننده بسازد.
در مقابل، برخی از اعضای همان خردهفرهنگ از دیدهشدن جهانی که در سینمای جریان اصلی کمتر به تصویر کشیده میشد استقبال کردند. بنابراین واکنشها یکدست نبود و خودِ مناقشه بخشی از میراث فیلم شد. فریدکین روایت را همچون یک تریلر جنایی پیش میبرد، اما انتخاب محیط و نحوهٔ نورپردازی و قاببندی، معنایی فراتر از «پسزمینه» میسازد.
« Cruising» پاسخی ساده به این پرسش نمیدهد که شخصیت واقعاً چه احساسی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهانی که فیلم به تصویر میکشد، هم مملو از زندگی و معاشرت است و هم زیر سایهٔ تهدید قرار دارد. مسئله آن است که این دو وجه همیشه با توازن کافی کنار هم نمینشینند: شور و حضور آدمها در صحنهها محسوس است، اما داستان غالباً آنان را بیش از آنکه به شخصیتهایی مستقل بدل کند، در خدمت فضای خطر و معمای جنایی قرار میدهد.
این تنش، هم به فیلم نیروی بصری میدهد و هم نقدپذیری آن را افزایش میدهد. روایت و ریتم نامتوازن از نظر داستانگویی، «Cruising» گاهی عمداً از مسیرهای آشنا فاصله میگیرد، اما این انتخاب همیشه به انسجام منجر نمیشود. بخشی از رابطههای میان شخصیتها و انگیزههایشان کمپرداخت باقی میماند و بعضی رویدادها چنان گذرا از کنار هم عبور میکنند که پیوندشان بهسادگی درک نمیشود.
به همین دلیل، فیلم در لحظههایی بیش از آنکه راز را پیچیدهتر کند، اطلاعات را پراکنده میسازد. ریتم نیز نوسان دارد. صحنههایی طولانی و کمتحرک، فرصت میدهند تا محیط و اضطراب در ذهن تماشاگر رسوب کند؛ اما برخی از همان مکثها چنان کش میآیند که ضرباهنگ تعقیب را تضعیف میکنند. فیلم به حرکت پیوستهٔ یک تریلر معمول وفادار نمیماند، ولی در همهٔ بخشها هم نمیتواند کندی خود را به تعلیقی پربار تبدیل کند.
حاصل، تجربهای ناهموار است: گاه درگیرکننده و خفقانآور، گاه پراکنده و دشوار برای دنبالکردن. صدا و بافت تصویری اهمیت صدا در «Cruising» کمتر از تصویر نیست. موسیقی، همهمه و صداهای محیطی به فضای کلابها عمق میدهند و حس حضور در دل جمعیت را تقویت میکنند. این صداها همیشه راهنمای احساسات تماشاگر نیستند؛ گاهی برعکس، او را در ازدحامی صوتی رها میکنند که در آن شنیدن و تشخیصدادن دشوار است.
« جهانی که فیلم به تصویر میکشد، هم مملو از زندگی و معاشرت است و هم زیر سایهٔ تهدید قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
چنین انتخابی با وضعیت برنز هماهنگ است: او باید از میان نشانههای ناقص، تهدید واقعی را تشخیص دهد، بیآنکه مطمئن باشد برداشتش درست است. تصویر نیز بر تضاد میان فضای عمومی و خلوتهای پنهان تکیه دارد. بارها در عین آنکه محل گردهماییاند، به قلمروهای رازآلود بدل میشوند؛ خیابانها در ظاهر بازند، اما حس آزادی نمیدهند.
فریدکین با این تضادها به شهر کیفیتی دوگانه میبخشد: نیویورک هم میدان کشف است و هم هزارتویی که شخصیت را در خود میبلعد. میراثی بحثبرانگیز «Cruising» از آن فیلمهایی است که ارزیابیاش با یک حکم ساده پایان نمیگیرد. اثر از نظر فضاپردازی، طراحی صدا و بازی پرابهام پاچینو لحظههایی قدرتمند دارد؛ همچنین جرئت میکند تماشاگر را در موقعیتی ناراحتکننده قرار دهد و پاسخهای روشن را به تعویق بیندازد.
در عین حال، کمپرداختبودن برخی خطوط داستانی و خطر بازنمایی یکسویه، مانع از آن میشود که ابهام فیلم را بیچونوچرا فضیلت بدانیم. این اثر با اعتراضها و بحثهای گستردهای دربارهٔ تصویر جامعهٔ همجنسگرایان در سینما همراه شد و بعدها نیز به موضوع بازخوانیهای متفاوت بدل گشت. جمعبندی «Cruising» تریلری متعارف دربارهٔ یافتن قاتل نیست؛ فیلمی است دربارهٔ ورود به جهانی پنهان، نگاهکردن به آن و ناتوانی از باقیماندن کاملاً بیرون از آن.
نیروی اصلیاش در فضای تیره، صداهای ناآرام و بازی سنجیده و مبهم آل پاچینو نهفته است. ضعفش نیز در همان ابهامی ریشه دارد که گاه از تعلیق به سردرگمی میرسد و در روایتی نامتوازن آشکار میشود. بااینهمه، فیلم پس از پایان در ذهن باقی میماند، نه بهسبب آنکه همهچیز را توضیح میدهد، بلکه چون پرسشهایش دربارهٔ هویت، اجرا و نگاه را بیپاسخ و زنده نگه میدارد.
« تصویر نیز بر تضاد میان فضای عمومی و خلوتهای پنهان تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه