نقد و بررسی
نقد دشمنانی از گذشته (Enemies from the Past) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ملودرامی درباره میراث زخمها «Enemies from the Past» که با نام «Forever Enemies» نیز شناخته میشود، درام خانوادگی و عاشقانهای کرهای است که نقطهٔ آغازش زخمی قدیمی است: پدری که پس از رابطهای پنهانی خانوادهاش را ترک کرده و دختری که ناچار شده بار زندگی مادر و خواهر و برادرش را بر دوش بگیرد.
گو یا، در پی یافتن کاری ثابت، با مین جیسوک آشنا میشود؛ وکیلی که تخصصش طلاق است و نگاه بدبینانهای به ازدواج دارد. رابطهٔ این دو، با روشنشدن پیوندهای ناخوشایند میان خانوادههایشان، از یک آشنایی عاشقانه به آزمونی برای وفاداری، بخشایش و استقلال عاطفی بدل میشود. این مجموعه در قالب طولانی ملودرام روزانه پیش میرود و از همان ابتدا نشان میدهد که برایش، ماجرای عشق تنها یکی از مسیرهای ورود به شبکهای گستردهتر از اختلافها و وابستگیهای خانوادگی است.
خانواده بهمثابه میدان تعارض نیروی اصلی روایت از برخورد دو خانواده میآید؛ خانوادههایی که گذشتهشان چنان درهمتنیده است که انتخابهای شخصی اعضا بهسادگی از پیامدهای قدیمی جدا نمیشود. این تمهید، کشش دراماتیک مؤثری میسازد: هر نزدیکشدن گو یا و جیسوک، در کنار امکان شکلگیری عشقی تازه، خطر بازشدن زخمی دیگر را نیز به همراه دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به این ترتیب، مسئله فقط این نیست که دو نفر یکدیگر را دوست دارند یا نه؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا میتوان در برابر رنجی که پیش از آغاز رابطه شکل گرفته، راهی مستقل پیدا کرد؟ سریال در بهترین لحظههایش همین کشاکش را به تجربهای عاطفی تبدیل میکند. اختلاف نسلها، تعهد به اعضای خانواده و احساس مسئولیت در برابر گذشته، تصمیمهای شخصیتها را پیچیدهتر میسازد.
بااینحال، هرچه روایت بر پیوندهای پنهان و سوءتفاهمهای خانوادگی تکیه میکند، خطر آن نیز بیشتر میشود که تعارض از دل شخصیتپردازی برنیاید و صرفاً به ابزاری برای طولانیکردن ماجرا بدل شود. گو یا و معنای مسئولیت گو یا شخصیتی است که زندگیاش با کار و مراقبت از دیگران تعریف شده است. او پس از فروپاشی خانواده، فرصتهای شخصیاش را محدود میبیند و برای حمایت از نزدیکانش به کارهای گوناگون روی میآورد.
چنین پیشزمینهای او را صرفاً به قهرمانی فداکار تبدیل نمیکند؛ بلکه مسئلهٔ مهمتر را پیش میکشد: مسئولیتپذیری تا کجا فضیلت است و از کجا به محرومکردن خویش از زندگی بدل میشود؟ جذابیت گو یا در استواری و مهربانی اوست، اما همین ویژگیها گاه روایت را به سوی آرمانیسازی میبرند. او در بسیاری از موقعیتها بیش از اندازه تابآور به نظر میرسد و همین امر میتواند از پیچیدگی روانیاش بکاهد.
« سریال در بهترین لحظههایش همین کشاکش را به تجربهای عاطفی تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
با وجود این، شخصیت او برای ملودرام خانوادگی مرکزی مناسب است: کسی که از یک سو در پی ساختن آیندهٔ خود است و از سوی دیگر نمیتواند پیوندهای خانوادگی را بهآسانی کنار بگذارد. این دوگانگی، به رابطهٔ عاشقانهاش نیز عمق میدهد. جیسوک و تقابل با بدبینی مین جیسوک از نقطهای متضاد با گو یا وارد داستان میشود.
او وکیلی متخصص در طلاق است و تجربهٔ حرفهایاش نگاهش را به ازدواج سرد و بدبینانه کرده است. در برابر او، گو یا قرار دارد که با وجود آشفتگی زندگی خانوادگی، همچنان امکان صمیمیت و پیوند را از دسترفته نمیبیند. این تقابل، زمینهای آشنا اما کارآمد برای شکلگیری رابطه فراهم میکند: یکی باید دوباره به اعتماد نزدیک شود و دیگری باید بیاموزد که دوستداشتن، به معنای گریز از مسئولیتهای دشوار نیست.
بازی بازیگران اصلی، بهویژه در صحنههایی که رابطه از شوخی و سوءبرداشت به صمیمیتی جدیتر میرسد، به این مسیر گرما میبخشد. حضور انسانی بازیگران مانع میشود شخصیتها صرفاً نمایندهٔ موضعی دربارهٔ ازدواج یا خانواده باشند. بااینحال، رابطهٔ محوری نیز گاهی زیر بار موانع بیرونی قرار میگیرد و فرصت کمتری برای پرداخت آرام و پیوستهٔ دگرگونی درونی دو شخصیت پیدا میکند.
« این دوگانگی، به رابطهٔ عاشقانهاش نیز عمق میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم طولانی و منطق ملودرام ساختار طولانی مجموعه، هم سرچشمهٔ غنای آن است و هم مهمترین محدودیتش. قالب روزانه اجازه میدهد روابط خانوادگی در گذر زمان گسترش یابند و شخصیتها در موقعیتهای متنوعتری آزموده شوند. تماشاگر فرصت مییابد با عادتها، دلخوریها و امیدهای اعضای خانواده آشنا شود؛ اما این فرصت همیشه به پیشرفت روایی منجر نمیشود.
در بخشهایی، تکرار تعارضها و مکثهای طولانی، حس کشآمدن داستان را پدید میآورد. این کندی برای تماشاگر علاقهمند به ملودرام خانوادگی الزاماً عیب مطلق نیست؛ گاه مجال میدهد تأثیر یک تصمیم یا رنج قدیمی در فضای خانه رسوب کند. ولی هنگامی که روایت بارها به گرههای مشابه بازمیگردد، صبر مخاطب را میآزماید.
هرچه داستان به رازها، سوءتفاهمها و برخوردهای پرتنش متکیتر میشود، فاصلهٔ میان پیشروی واقعی شخصیتها و صرفاً ادامهیافتن ماجرا محسوستر خواهد شد. کلیشه، انتقام و بخشایش سریال از عناصر آشنای ملودرام و درام انتقامجویانه بهره میبرد: گذشتهای پنهان، روابطی که ناگهان معنای تازه مییابند و شخصیتهایی که با خطاهای دیگران روبهرو میشوند.
« ریتم طولانی و منطق ملودرام ساختار طولانی مجموعه، هم سرچشمهٔ غنای آن است و هم مهمترین محدودیتش. »
قوتها و کاستیها
این عناصر برای ساختن کشش و برانگیختن واکنش عاطفی مؤثرند، اما تازگی چندانی ندارند. گاهی نیز تکرار الگوهای آشنا سبب میشود مخاطب پیش از آنکه شخصیتها به تصمیمی برسند، مسیر احتمالی بحران را حدس بزند. در کنار انتقام و سرزنش، بخشایش یکی از ایدههای مهم مجموعه است. این مضمون ظرفیت دارد از بخشش سادهانگارانه فراتر برود و نشان دهد آشتی خانوادگی به معنای پاکشدن گذشته نیست؛ بااینحال، روایت همیشه برای این گذار مجال کافی فراهم نمیکند.
وقتی خطاها و رنجها انباشته میشوند، حلوفصل عاطفی آنها نیازمند پرداختی همسنگ است. هرجا این توازن برقرار نباشد، آشتی به جای حاصل دگرگونی شخصیتها، بیشتر شبیه راهی برای بستن گرههای داستانی جلوه میکند. شخصیتهای فرعی و فضای خانوادگی گستردگی خانوادهها، سریال را از محدودشدن به زوج اصلی نجات میدهد و امکان میسازد که عشق، اختلاف و مسئولیت در چند نسل و چند رابطه بازتاب پیدا کنند.
فضای خانوادگی در مجموع گرم و پرتحرک است؛ خانهها و برخوردهای روزمره به داستان بافتی آشنا میبخشند و کمک میکنند بحرانها فقط در قالب گفتوگوهای عاشقانه باقی نمانند. اما همهٔ شخصیتهای فرعی از فرصت برابر برای رشد برخوردار نیستند. برخی بیشتر برای ایجاد تنش، سوءتفاهم یا پیشبردن مسیر شخصیتهای اصلی حضور دارند تا آنکه زندگی و انگیزههای مستقلی پیدا کنند.
« این عناصر برای ساختن کشش و برانگیختن واکنش عاطفی مؤثرند، اما تازگی چندانی ندارند. »
جمعبندی
در نتیجه، جهان داستان از نظر شمار روابط گسترده است، ولی عمق شخصیتپردازی در همهٔ شاخههایش یکسان نیست. این نابرابری گاه باعث میشود مخاطب با بعضی چهرهها ارتباطی ماندگار پیدا کند و از برخی دیگر تنها بهعنوان نیروی محرک داستان یاد کند. جمعبندی «Enemies from the Past» ملودرامی خانوادگی است که قوتش را از برخورد عشق تازه با زخمهای بهجامانده از گذشته میگیرد.
رابطهٔ گو یا و جیسوک، بهواسطهٔ تضاد میان مسئولیتپذیری و بدبینی، ظرفیت عاطفی خوبی دارد و بازی بازیگران اصلی به آن گرما میبخشد. سریال برای دوستداران روایتهای خانوادگی، پیوندهای پیچیده و فرازوفرودهای عاشقانه میتواند دلنشین باشد. در مقابل، ریتم کند، طولانیشدن برخی تعارضها، تکیه بر کلیشههای ملودرام و پرداخت کمعمق تعدادی از شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشود که همهٔ بخشهای مجموعه به یک اندازه اثرگذار باشند.
ارزش آن بیش از آنکه در نوآوری روایی باشد، در تجربهٔ عاطفیای است که از زندگی زیر سایهٔ گذشته و تلاش برای ساختن پیوندی تازه میسازد؛ تجربهای که گاهی پرحرارت و گیراست و گاهی در مسیر طولانی خود از نفس میافتد.
« در نتیجه، جهان داستان از نظر شمار روابط گسترده است، ولی عمق شخصیتپردازی در همهٔ شاخههایش یکسان نیست. »



ثبت دیدگاه